
به گزارش خبرنگار ما، عصر روز پنجشنبه اول آبان ماه پسر جواني به كلانتري 118 ستارخان رفت و مدعي شد كه از مردم زورگيري كرده است. وي گفت: من يك كارگر ساده هستم. مدتي قبل براي كار از شهرستان به تهران آمدم. وقتي كار مناسبي پيدا نكردم تصميم به زورگيري گرفتم. من بيشتر طعمه هايم را حوالي پل ستارخان انتخاب ميكردم و تا كنون با تهديد چاقو از 50 شهروند زورگيري كردهام. شب گذشته بعد از سرقت تلفن همراه يك زن پشيمان شدم و تصميم گرفتم خودم را به پليس معرفي كنم.
بعد از اقرار متهم كه فرشاد نام داشت، مأموران او را بازداشت كردند و پس از تشكيل پرونده، به دستور قاضي هاشميان بازپرس شعبه سوم دادسراي ناحيه 34، او را براي تحقيقات بيشتر در اختيار كارآگاهان پايگاه دوم پليس آگاهي قرار دادند. متهم در بازجويي بيشتر حرفهاي قبلياش را تكرار كرد اما تحقيقات پليسي نشان داد در تاريخهايي كه متهم مدعي زورگيري بوده هيچ حادثهاي گزارش نشده است. بررسيهاي بيشتر هم نشان داد متهم يك ماه قبل به كلانتري ديگري رفته و مدعي شده بود يك موتورسيكلت سرقت و در بيابانهاي اطراف تهران رها كرده است. بررسيهاي بعدي نشان داد كه ادعاي متهم دروغ است، بنابراين او را بعد از 15 روز آزاد كردند.
فرشاد وقتي متوجه شد مأموران دروغهايش را فهميدهاند، گفت: به خاطر فرار از خدمت سربازي اين دروغ را گفته تا به جاي سربازي به زندان برود. متهم گفت: من اهل شهرستان هستم. 16 سال داشتم كه برادر بزرگم به سربازي رفت. او هميشه از سختيهاي سربازي ميگفت. به خاطر همين تصميم گرفتم با هر ترفندي از خدمت معاف شوم. مدتي قبل يكي از دوستانم گفت اگر به زندان بروم و سابقه كيفري داشته باشم، از خدمت معاف ميشوم. براي اولين بار در 16 سالگي اين ادعا را مطرح كردم و با دستور قضايي روانه كانون اصلاح و تربيت شدم اما بعد از تحقيق بيگناه شناخته و آزاد شدم. بعد از آزادي بار ديگر به كلانتري رفتم و مدعي سرقت شدم. از آنجايي كه احتمال دادم بيگناهيام برملا شود، در زندان هر اتفاقي پيش ميآمد من به گردن ميگرفتم. مثلاً چنانچه مواد مخدري از همبنديهاي من ميگرفتند من به گردن ميگرفتم يا كسي درگيري فيزيكي داشت من به گردن ميگرفتم و دوباره محاكمه ميشدم و به زندانم اضافه ميشد. به همين منوال من پنج سال در زندان ماندم تا اينكه آزاد شدم. سرانجام سال 92 خانوادهام مرا به نيروي انتظامي معرفي كردند و براي انجام خدمت نظام وظيفه اعزام شدم. وي افزود: هنوز 50 روز از آموزشي نگذشته بود كه فرار كردم و دوباره به تهران آمدم و به اداره پليس رفتم و مانند گذشته مدعي شدم كه سارقم و روانه زندان شدم اما مدتي بعد دوباره آزاد شدم. خانوادهام دوباره مرا به نيروي انتظامي معرفي كردند و مأموران هم مرا به يگان خدمتيام معرفي كردند تا اينكه هفت روز بعد دوباره فرار كردم اما اين بار براي كار به عسلويه رفتم. پس از اينكه مقداري پول پسانداز كردم به تهران آمدم. چند روزي در مسافرخانهاي سپري كردم تا اينكه پولهايم تمام شد و به كلانتري رفتم و مدعي شدم كه موتورسيكلتي را سرقت كردهام اما خيلي زود مأموران پليس فهميدند دروغ ميگويم و بيگناهيام اثبات شد و آزاد شدم. از آنجايي كه احتمال دادم دوباره خانوادهام مرا پيدا كنند و به سربازي بفرستند، فكر كردم اين بار بهتر است ادعاي زورگيري از 50 شهروند را مطرح كنم و از سربازي معاف شوم. وي در پايان گفت: من از سربازي ميترسم و به همين خاطر ميخواهم سابقه كيفريام بيشتر شود و از سربازي معاف شوم. محيط زندان براي من لذت بخشتر از محيط پادگان و سربازي است. متهم براي تحقيقات بيشتر به دستور قاضي هاشميان در اختيار كارآگاهان پليس آگاهي قرار گرفت.