تشويش اذهان عمومي و ارائه اطلاعات غلط درباره حادثه اسيدپاشي در شهر اصفهان كه با خط رسانهاي از بيبيسي در لندن آغاز و به جريان خاص رسانهاي در داخل ختم ميشود، به طور فعال در حال القاي وجود رابطه بين فريضه امر به معروف و نهي از منكر با جريان اسيدپاشي است.
به گزارش «جوان»، به رغم تأكيد پليس، دستگاه قضايي و گزارش دولت بر نبودنعدم ارتباط بين اسيدپاشي در اصفهان با امر به معروف و نهي از منكر، جريان رسانهاي به طور گسترده در حال ايدهپردازي و ايجاد تشويش در جامعه است تا اقدام شخص يا اشخاص مجهولالهويهاي در اصفهان را به طرح امر به معروف و نهي از منكر گره بزنند.
روندي كه بيبيسي فارسي آن را كليد زد و از سوي جريان رسانهاي در داخل كشور دامن زده شد و حالا شاهد آن هستيم كه اين رسانهها به انحاي مختلف از گزارش، گفتوگو و تحليل گرفته تا اظهارنظرهاي افراد مختلف تلاش ميكنند تا برخلاف نظر نيروي انتظامي و مسئولان استان اصفهان، عامل يا عوامل جنايت اسيدپاشي را از آمران به معروف و ناهيان از منكر معرفي كنند.
همدردان با اسيدپاش حالا مدعياندچند سال پيش وقتي دختر دانشجويي به نام آمنه بهرامي توسط خواستگار پيشين خود مورد حمله اسيدپاشي قرار گرفت و بينايي خود را به طور كامل از دست داد، همين خط رسانهاي كه امروز در برابر اسيدپاشي در اصفهان موضع گرفته و آن را بهانهاي براي برخورد با طرح امر به معروف و نهي از منكر قرار دادهاند، درخواست آمنه بهرامي براي قصاص اسيدپاش را تقبيح كرده و با فشار خواستار جلوگيري از اجراي عدالت شدند. آن زمان در نظر آنها اسيدپاشي به صورت دختر دانشجو از بين بردن امنيت جامعه نبود! اما امروز همين گروه براي ربط دادن بين اسيدپاشي در اصفهان و امر به معروف، در يكي از نشريات اقماري خود پروندهاي ويژه منتشر ميكنند.
كساني كه زماني آمنه را به خاطر اينكه ميخواست عامل اسيدپاشي را مجازات كند، تقبيح ميكردند، امروز از اينكه زنان جامعه مضطرب هستند، دچار نگراني شدهاند! اين گروه اكنون تلاش دارند با همپوشاني رسانهاي خود از مورد اسيدپاشي در اصفهان به نفع اهداف خود بهرهبرداري كرده و از آب گلآلودي كه خود از بانيان آن به شمار ميروند، ماهي بگيرند. پيش از اين نيز شاهد اين نوع بازيهاي كثيف رسانهاي بودهايم. در زلزله اخير ورزقان كه متأسفانه باعث تلفات جاني و مالي شد، شاهد بازيهاي رسانهاي گروههاي قوميتگرا بوديم كه كمر به تخريب نيروهاي امدادرسان جمهوري اسلامي بستند و از سر درآوردن كالاهاي امدادي از بازار آزاد نوشتند كه همين موضوع براي كاهش ناگهاني كمكهاي مردمي به زلزله زدگان استانهاي شمال غربي كشور كافي بود. در ماجراي ريحانه جباري هم كه روز گذشته حكم اعدامش جاري شد، باز هم ميتوان ردپاي مغرضانه رسانهها در پيش داوري نا به جا عليه مقتول و محكوميت حكم اعدام و تاثير اين اقدام بر پابرجايي خانواده مقتول بر اين حكم را مشاهده كرد. حالا نوبت به ماجراي اسيدپاشي در اصفهان رسيده است تا بازار پيش داوريهاي سياسي و مغرضانه عدهاي از اهالي رسانه را گرم كند.
خطهايي كه با هم، هم خطانداز همان روزهاي اول وقوع حادثه تلخ اسيدپاشي، جرياني رسانهاي از خارج كشور شكل گرفت؛ شبكه بيبي سي از همان قدم اول منادي انتشار اخباري بود كه بوي سياست و تفرقهجويي ميداد. در ادامه، رشته كاري كه بيبيسي آغازگرش بود را رسانههاي داخلي در دست گرفتند؛ ايسنا، ايلنا، خبرآنلاين، سايت جماران، روزنامه شرق و برخي نشريات به منادي حقوق زنان تبديل شدند و علم پيش داوريهاي خود را از همان اول بلند كردند. در مورد ديگري نشريه «صدا»، ارگان كارگزاران سازندگيحتي پروندهاي را به اين موضوع اختصاص ميدهد و با انتشار مطالبي متعدد در يكي از شمارگان خود كليت اسيدپاشيهاي اخير را به رغم فقدان شواهد كافي به بحث امر به معروف و نهي از منكر نسبت ميدهد و بارها در گزارشهاي خود به تناسب ياد كردن از ماجراي اسيدپاشي به تصويب طرح دوفوريتي حمايت از آمران به معروف و ناهيان از منكر اشاره ميكند.
همه اينها در حالي است كه بر پايه نظام قانوني مطبوعات و رسانه اشاره قطعي بر يك امر و ادعاي يك موضوع بدون اساس و داشتن شواهد كافي پيرامون آن غير قانوني و ضد اصول حرفهاي كار است. با اين حال اين گزارشها قلم ميخورند و در حالي كه هنوز متهمان پرونده اسيدپاشي در اصفهان دستگير نشدهاند يا پليس و قوه قضائيه كه مسئول رسيدگي به اين پرونده هستند گزارشي پيرامون ارتباط حوادث اخير با امر به معروف و نهي از منكر ارائه نداده نشريه «صدا» براي خود دادگاهي تشكيل ميدهد و در آن معلول و علتهاي ذهني خود را از اين حادثه به هم وصل ميكند.
انتظار براي ورود مدعي العمومدر اين شرايط مشخص است كه نظام پيش داوريهاي گاه ناآگاهانه و گاه مغرضانه رسانهاي در كشورمان فعلا قصد فروپاشي ندارد، آن هم بعد از تمام فجايع انساني كه در سالهاي گذشته براي كشور به بار آورده و با اين حال هنوز نميخواهد بپذيرد كه ادامه اين راه به ناكجا آباد ميرسد. به واقع در حالي كه هنوز مستندات ظاهري و قضايي در اختيار هيچ كسي قرار نگرفته است چگونه برخي نشريات و رسانههاي كشورمان براي متهم خيالي خود جلسات دادگاهي برگزار ميكنند و علل چنين فجايعي را مطابق با آنچه كه خود ميپندارند ريشه يابي ميكنند و برايش نسخه ميپيچند.
اگراسيد پاشي را بتوان فاجعهاي اجتماعي براي جامعه ايران دانست آنگاه اقدام برخي رسانهها در پيش داوري درباره علل وقوع حوادث و عناصر تشكيل دهنده آن را ميتوان اسيدپاشي رواني بر روح اجتماع و تشويق اذهان عمومي قلمداد كرد. اتفاقي كه در سالهاي گذشته نيز همراه با وقوع حوادث مختلف روح و روان مردم را بيآنكه تاثير مثبتي داشته باشد آزرده كرده است و با اين حال اين روند كماكان ادامه دارد. بدون شك انتظار از مدعي العموم اين است كه با ورود به موقع خود جلوي اين بازي رسانهاي را كه هدفي جز تخريب عقايد ديني و باورهاي مذهبي ندارد بگيرد.