محمدتقي بهار در سال 1265ش. در شهر مشهد به دنيا آمد. حدود 20 سالي پيش از اعلام مشروطيت توسط مظفرالدينشاه، آن سلطان بيمار. پدرش كاظم صبوري ملكالشعراي آستان قدس رضوي بود. او تلاش كرد پسر نوجوان خود را از دنياي شعر و قلمروي ادب برحذر دارد، اما توفيقي به دست نياورد. صبوري وقتي پسرش تازه به سالهاي آغازين نوجواني قدم گذاشته بود، درگذشت. بهرغم رقيبان و هماوردان بسياري كه در مشهد آن زمان براي محمدتقي جوان وجود داشت، او به جانشيني پدر منصوب شد. ارجاع اين شغل بيش از آنكه لطفي در حق يك شاعر جوان ـ كه پدرش را از دست داده بود ـ محسوب شود، به دليل استعداد شايان توجهي بود كه او در بداههگويي و ذوقورزي شاعرانه از خود نشان داده بود. استادان و شاعران انجمنهاي ادبي با آزمونهاي دشوار ـ و گاه مضحك ـ به اين بداههگويي و ذوق سرشار او پي برده بودند. تحصيلات بهار در زمينه ادبيات ابتدا نزد پدرش بود و سپس در محضر اديب نيشابوري و صيد عليخان درگزي از استادان و اديبان نامآور خراسان و چند تن ديگر پي گرفته شد. هرچند بيشترِ آگاهيها و دانستههاي او به خاطر مطالعات شخصي، كوششها و جستوجوهاي فردياش بود.
شعر و ادبيات بسيار زود در زندگي بهار با مبارزه سياسي ـ اجتماعي دوره مشروطه آميخته شد. او به نگارش مقالات و نوشتهها در روزنامهها پرداخت، چه در روزنامههايي كه خود مديرمسئول آن بود و چه در نشرياتي كه همفكران و هممسيران او منتشر ميكردند. اين تلاشها و مبارزات در سالهاي بعد با فتح تهران به دست مشروطهخواهان به پايتخت منتقل شد و شاعر را در صف نخست شاعران مبارز راه آزادي و استقلال ميهن قرار داد. از همينرو بود كه هم ناگزير از تحمل زندانها شد و هم تبعيدها و مهاجرتهايي را از سر گذرانيد. اين سختيها و رنجها با شروع حكومت پهلوي اول هم ادامه يافت. بهار از جمله نمايندگان اقليت مجلس چهارم و در زمره مخالفان جدي رياست جمهوري، حكومت و سلطنت رضاشاه بود. تاوان اين مخالفت را او ـ اگر نه مانند سيد حسن مدرس با قتل فجيع در روستايي دورافتاده در خواف مشهد ـ دستكم با انزوا، زندان و تبعيد پرداخت. او ناگزير از سرودن شعرهايي براي شاه نو دولت هم شد.
بهار دلشكسته و نازكطبع سرانجام به صف استادان دانشگاه تهران وارد شد و در كنار شعرگويي به تدريس و تحقيق در ادب فارسي پرداخت. سبكشناسي نثر فارسي را در سه جلد تأليف كرد كه پس از گذشت بيش از نيم قرن هنوز تنها اثر معتبر در اين زمينه محسوب ميشود. در باره ادب فارسي و متون كهن مقالهها، يادداشتها و نوشتههاي فراواني تحرير كرد و به پژوهش و تصحيح كتابهاي تاريخي و ادبي قديم پرداخت.
ملكالشعرا مرد آزادمنشي بود كه به ميهن خويش عشق ميورزيد و از سنتهاي اصيل و هويت ملي دفاع ميكرد. او كه همواره نگران سرنوشت ايران بود و چند دوره به وكالت مجلس شوراي ملي رسيده بود، در واپسين سالهاي عمر باز با سياست ـ وزارت فرهنگ كابينه قوامالسلطنه ـ كشيده شد، اما ديگر تن رنجور و روح خسته وي توانايي كشيدن بار فضاي هيجانبار و شگفتآور پس از شهريور 20 را نداشت. خاصه اينكه بيماري كهنه سل ـ ريوي و استخواني ـ اندكاندك وجودش را در نورديده بود. براي درمان خود را به سوئيس كشانيد و تن رنجورش را به عيسي دمان فرنگ سپرد، اما معالجات سودمند نيفتاد و وجود اين شاعر بزرگ معاصر در يكم ارديبهشت 1330 به ابديت پيوست.
بهار در تاريخ شعر ايران چه مقامي دارد؟ پاسخ به اين پرسش با توجه به نقش مهمي كه وي در مقطع شگفتآور و حساسي از تاريخ معاصر ايران با سرودههايش ايفا كرد، چندان دشوار نيست. بهار شاعر بزرگي است. استعداد ويژه او در بيان مسائل روز و آرمانهاي ميهني آن هم با سلاست و توانايي كه از رواني يك ذهن اديبانه قدرتمند سرچشمه ميگيرد، ذهني كه از آبشخور ادب كهن سيراب شده بود و با آن تماس عاشقانه برقرار كرده بسيار بود. بسياري از صاحبنظران، پژوهشگران و اهل ادب اعتقاد دارند بهار آخرين شاعر مهم دوران كلاسيك ـ بهتر و دقيقتر شكل كهن شعر ـ فارسي است. مؤلف اين كتاب نيز بر اين اعتقاد است. بهار شاعري بود كه تواناييهاي عظيم و وسيع زبان و ادب فارسي را با قدرت و تسلط به كار گرفت و شعر فارسي را كه در اواخر دوره قاجاريه با واپسين دمها و بازدمهاي مكتب بازگشت حالت نزار و بيمارگونهاي يافته بود به شعرِ هيجان، شكوه و توفندگي تبديل ساخت. البته سهم ديگر شاعران مشروطه را ناديده نميگيريم.
ميدان هنرنمايي بهار همچنان كه ديگران نيز اشاره كردهاند در قصيدهپردازي بود و تلاشي كه وي براي وارد كردن مفاهيم و مضامين و معاني نو در اين قالب انجام داد، ستودني است. اين قالبي بود كه با حمله مغول و رواج سبك عراقي ـ و پس از آن هندي ـ در ميان شاعران چندان مورد توجه قرار نگرفته بود. شاعران بازگشت نظير صباي كاشاني، سروش اصفهاني، قاآني شيرازي و ديگران در زمان قاجاريه به قصيدهسرايي پرداختند، اما كار آنان مقلدانه بود و در نگاهي تام و تمام به قصايد استادان قصيدهسراي سدههاي پنجم و ششم چهره ميبست. در عوض شعرگويي بهار با شركت وي در مبارزات سياسي و فعاليتهاي اجتماعي دوره مشروطه تا يكي دو سال پيش از كودتاي 28 مرداد 1332 گره ميخورد و وقتي با استادي او در برابر زبان فارسي و ادب قديم ايران و زبان و فرهنگ ايران پيش از اسلام(1) آميخته شود، مقام و رتبهاي بس والا در نوع شعر قصيده براي او رقم ميزند.
در اين مقام نميخواهم به نزاع و ستيز كهنه و نو و ادب قديم و جديد دامن بزنم. تنها لازم ميبينم اشاره كنم اگر ما با نگرشي تاريخي و فارغ از پيشداوريها و نگاههاي هيجانبار شتابزده به شعر و مشروطه و معاصر بنگريم و جدالهاي بيحاصل روزنامهاي را واگذاريم، آنگاه مقام و موقعيت شاعران برجسته، متوسط و ضعيف را بهتر درك خواهيم كرد. در اين صورت است كه بهار از آن دورهاي خواهد بود پيش از عصر نيما. دوره آغاز تحول، تغيير و دگرگوني و پس از آن عصر طرحهاي تازه و چشماندازهاي نو در شعر فارسي. بهار شاخص و اوج آن دوران است و نيما سرآمد و قله اين عصر. اين دو رقم زننده تحولي در نثر فارسي بودند كه يكديگر را تكميل و احياناً تصحيح ميكردند. آن دوقله ادبيات، رشد دهنده ادبيات شعري در ايران بودند و جاي پاي خويش را در مواضعي از آن، به يادگار نهادند.
پينوشت:
(1) بهار تنها شاعري بود كه زبان پهلوي ميدانست.