وقوع زلزله هر از گاهي در يك گوشه از كشور خودنمايي ميكند تا پيام خود را بدهد كه هر لحظه بايد منتظر آمدن حادثهاي بود. به قول احمد صادقي رئيس سازمان پيشگيري و مديريت بحران شهر تهران «خودمان را گول نزنيم. تهران روي گسل فعال است». اينكه خودمان را گول نزنيم حرف بسيار درستي است كه همه ما از مسئولان گرفته تا شهروندان بايد بدان آگاه باشيم. هر چند اين مسئول شهروندان تهراني را مخاطب قرار داده است اما همه جاي كشور آبستن حوادث مختلفي است كه اگر كمكاري و ناكارآمدي فعلي ادامه پيدا كند به واقع خودمان را گول زدهايم و ديگر هيچ!
وضعيت كشور در حوزه آسيبپذيري در مقابل حوادث بسيار شفاف و آشكار است چرا كه با كوچكترين حادثهاي خسارت جاني و مالي فراواني بر جا ميماند. اما آنچه در شرايط كنوني بايد بدان آگاه بود آن است كه در حوزه مديريت بحران چه كلان و چه خرد توان و ظرفيت كشور براي مقابله با حوادث احتمالي چه ميزان است. آيا مسئولان حوزههاي متولي آگاه نيستند كه با روند فعلي براي پيشگيري و مقابله و حتي امدادرساني باتوجه به تهديدات و خطرات احتمالي كار و اقدامات لازم صورت نگرفته است؟ چرا خودمان را گول بزنيم، وزش توفان 120 كيلومتري در تهران و چند شهر ديگر و يا زلزلههاي بزرگ اخير در روستاهاي دورافتاده واقعيتهاي موجود را به صورت شفاف و آشكار نساخته است؟
حالا كه با حركت لاكپشتي براي ساماندهي و مديريت بحرانهاي پيش رو در حال گام برداشتن به جلو هستيم بهتر است اين واقعيت را در نظر بگيريم كه با گذر زمان بافتهاي فرسوده و متراكم فرسودهتر شده و تهديدات احتمالي نيز روند صعودي به خود گرفته است. زمان در بحث مديريت بحران هميشه داراي اهميت ويژهاي است پس چرا مسئولان با كمكاري و ندانمكاري فقط به دادن هشدار اكتفا ميكنند؟ آيا از توان خود و زيرمجموعه تحت امر خود براي مقابله با حوادث احتمالي آگاه نيستند؟ پس به چه علت زمان باارزشترين عنصر مديريت بحران از بين ميرود و كسي هم پاسخگوي اين امر نيست؟ انواع و اقسام مخاطرات طبيعي در جاي جاي كشور بهرغم ادعاي مسئولان خسارت مالي و جاني فراواني را بر جا ميگذارد كه حيرت ديگران را به دنبال دارد كه نميتوان پاسخ منطقي به آن داد.
از من و شمايي كه در زمان وقوع هر حادثهاي درصحنه حضور داريم تا مسئولاني كه بعداً بر سر صحنه حاضر ميشوند چه انتظاري بايد داشت؟ آموزش و اطلاعات موجود در شرايط حادثه به چه ميزان كاربردي به كار گرفته ميشود تا از ميزان خسارت بكاهد؟
برنامهها، سناريوها و مانورها در كنار همايشها تا چه ميزان ميتواند در آمادهسازي و حساسسازي مخاطبان اثرگذار باشد؟ آيا نقايص و ايرادات فعاليتهاي ادوار گذشته در اين زمينه رصد و آناليز شده است تا اقدامات فعلي يك گام جلوتر از آنها به اجرا درآيد و يا باز هم ميخواهيم در جا بزنيم غافل از اينكه خودمان را گول ميزنيم! كدام محله و شهرستان و روستايي در كشور موجود است كه مديريت بحران به شكل واقعي در آن به صورت كارا اعمال شده باشد تا الگوي ساير بخشها قرار گيرد؟ اينكه بخواهيم توپ را در بحث مديريت بحران در زمين ديگران بيندازيم نشان از چيست، معابر و ساختمانها را مقاوم نميسازيم و اين انتظار را داريم كه در زمان بحران، امدادرساني و ساير اقدامات به خوبي به انجام برسد ناشي از كدام بخش از مديريت بحران است؟
حال كه كشور در برخي زمينهها در حال صعود به قلههاي ترقي است چرا در بحث مديريت بحران و بحرانزدگي از مديريت بحران خودمان را گول ميزنيم؟ آيا جلوي ضرر و زيان و خسارت جاني و مالي را گرفتن و جان انسانها را نجات دادن خود صعود به بالاترين قلههاي انساني نيست كه به راحتي از كنار اين بحث مهم عبور ميكنيم و فقط به زدن حرفهاي بيعمل اكتفا ميكنيم؟!
باز هم لازم است تا اشارهاي به حوادث گودبرداري در كشور شود. با وجود مهندسان و صاحبان تخصص چرا اخبار حوادث گودبرداري باز هم درصدر اينگونه اخبار قرار ميگيرد؟ گير و ايراد كار كجاست؟ آيا سرمايه و جان و مال شهروندان بيارزش است كه عدهاي با بيمسئوليتي آن را به بازي گرفتهاند؟
اگر بخواهيم فقط به مثالهاي اينگونه در ساير مخاطرات اشاره كنيم بايد فاتحه زندهها را پيشاپيش بخوانيم تا دير نشده است. احساس نياز حلقه گمشده مديريت بحران است كه فقط به صورت شفاهي برخي مديران و مسئولان مربوطه براي شانه خالي كردن از بار مسئوليت به آن اكتفا ميكنند تا كاري انجام داده باشند.
در نوشتههاي قبلي براي حساس كردن مديران بحران و ساير مسئولاني كه مسئوليتي در حوزه مديريت بر عهده دارند عنوان شده كه مديريت بحران، مديريت لوكس نيست بلكه اشاره شده كه در بحث مديريت بحران نياز به گفتمان حقيقي دارد تا كارها و اقدامات در اين بخش عملياتي شود و از قالب حرفهاي بيعمل خارج شود!
بيژن سوراني