36 سال قبل در چنين روزهايي، رهبر كبير انقلاب پس از محدوديتهاي اعمال شده توسط حزب بعث براي ايشان، نجف را ترك و پس از پارهاي رايزنيها، براي تداوم حركت انقلابي خويش، كشور فرانسه را برگزيد. امام خميني پس از چند روز اقامت درپاريس، به دهكده نوفل لوشاتو عزيمت كرد كه فضايي آرام و ظرفيتي افزونتر براي پذيرش مشتاقان داشت. از جمله خصوصيات اين دوره از حيات سياسي امام، آن است كه دسترسي خبرنگاران به ايشان براي مصاحبه يا انعكاس ديدگاهها، به سهولت انجام ميگرفت و به همين دليل، پيام انقلاب عالمگير و پرطنين شد. از جمله خبرنگاران شاخصي كه در اين دوره موفق شد تا با امام گفت وشنودي پرنكته به انجام رساند، محمد حسنين هيكل روزنامهنگار نام آشنا و پرآوازه مصري بود. هيكل بعدها پارهاي از خاطرات و تحليلهاي خود از دوران اقامت امام در نوفل لوشاتو را به همراه ساير گفتنيهاي خويش درباره انقلاب اسلامي، دركتابي تدوين و منتشر كرد. اين كتاب كه در كشورمان با نام «ايران، روايتي كه ناگفته ماند!» نشر يافت، درجهان اسلام و عرب، واكنشي نمايان داشت و به يكي از منابع مطالعه پيرامون انقلاب اسلامي مبدل شد. در اين مقال، كتاب هيكل ـ كه البته از پارهاي خطايا و سهويات نيز خالي نيست ـ مبناي بازخواني گوشهاي از خاطرات دوران حضور امام درپاريس شده است. اميد آنكه مقبول افتد.
ديدار در20 مايلي غرب پاريس
بيترديد حسنين هيكل، از جمله نادر روزنامهنگاراني است كه اقبال گفتوشنود با بسياري از رهبران جهان در ادوار گوناگون تاريخ معاصر را يافته است. شايد دراين زمينه بتوان او را با «اوريانا فالاچي» مقايسه كرد، با اين حال آوازه و مكانت هيكل، درجايگاهي بس فراتر از او قرار دارد. هيكل با تمام آشنايي خويش با سران جهان و سبك زندگي ايشان، نميتواند اعجاب خود را از نحوه سلوك فردي و اجتماعي امام و اطرافيانش پنهان دارد. سادهزيستي و متانت رهبر انقلاب در آغازين روزهاي حضور هيكل، او را به روايت نكاتي سوق داده است كه در پي ميآيد.
«در 6 اكتبر 1977 آيتالله خميني به فرانسه پرواز كرد و در خانه كوچكي در نوفللوشاتو، 20 مايلي غرب پاريس كه تا زمان بازگشت نهايياش به ايران به مقر فرماندهي او تبديل شده بود، اقامت گزيد. در دسامبر اولين بار با او در آنجا ملاقات كردم. در خارج از ويلايي كه او زندگي ميكرد، يك پاركينگ به چشم ميخورد كه دو چادر بزرگ در آن برپا شده بود. يكي از چادرها محل اجتماعات بود و آيتالله خميني هر شب پس از نماز مغرب، در آنجا براي پيروانش سخنراني ميكرد و چادر ديگر محل صرف غذا براي همراهان وي به شمار ميرفت. روزي كه وارد آنجا شديم، به مردمي برخوردم كه از همه جاي جهان آمده بودند. دانشجويان سوربن، فارغالتحصيلانهاروارد، دانشگاه ييل، بركلي و ديگر دانشگاههاي امريكايي و بسياري از خانوادههاي معروف جامعه ايران و افراد عادي در آنجا به چشم ميخوردند. اعضاي كميته دانشجويان ايراني در پاريس به رهبري ابوالحسن بنيصدر نيز اغلب اوقات در آنجا حاضر بودند. كميته مذكور ترتيب سفر آيتالله خميني به پاريس را داده بود و برايش ويلا اجاره كرده بود. بعضي از اين پيروان نقش گارد محافظ را داشتند، زيرا ميترسيدند ساواك يا سيا درصدد برآيند از دست اين روحاني خلاص شوند. آنها از پليس فرانسه اجازه گرفته بودند تا تعدادي سلاح محدود از جمله دو مسلسل با خود حمل كنند، اما دوستان فلسطيني آنها اسلحههاي بيشتري برايشان فرستادند.
آيتالله حسينعلي منتظري... به ملاقاتم آمد. منتظري براي ديدن آيتالله خميني مرا به ويلايش برد و پس از كمي صحبت از من خواست تا در صورت تمايل در نماز مغرب و مراسم دعا شركت كنم، وقتي آمادگي خود را اعلام كردم از نوهآيت الله خميني «حسين» خواست مرا به چادر راهنمايي كند. اندكي بعد آيتالله خميني وارد شد و سخنراني براي پيروانش را آغاز كرد. او با لحن ملايمي شروع به صحبت كرد، اما هرگز صدايي اينچنين آرام و در عين حال محرك نشنيده بودم. به نظر ميرسيد گوشهاي شنوندگان خود را با يك موج آرام نوازش ميدهد و آنها را در يك حالت از خود بيخود شدن فرو ميبرد! ابتدا حسين پيام وي را به عربي برايم ترجمه ميكرد، اما بعضي از آنهايي كه نزديكمان نشسته بودند از ما خواستند تا ساكت شويم. به هر حال ترجيح دادم تا بهجاي درك معني دقيق آنها، تأثير سخنان را روي حاضران بررسي كنم. صحنه بسيار خارقالعادهاي بود. امام نشسته بود، با محاسن بلند خاكستري و عباي سياه شيعه، چهرهاي كه به نظر ميرسيد درست به قرن هفتم هجري تعلق دارد. معهذا تمام اين مردم كه نماينده روشنفكران و نخبگان اجتماعي ايران به شمار ميآمدند، در سكوت كامل به سخنان وي گوش ميدادند و غرق در مجذوبيت به هر كلمهاي كه از لبان او خارج ميشد، چنگ ميزدند». (1)
500 مصاحبه مطبوعاتي
هيكل كه ساليان دراز در عرصه مطبوعاتي فعاليت كرده وخود به يك چهره نمادين تبديل شده است، از كثرت گفت وگوهاي امام درسن 78سالگي درنوفل لوشاتو، به اعجاب آمده و نميتواند به سهولت به درك آنچه ميبيند نائل آيد. ضمن ارائه گزارش كوتاهي از نحوه استقرار امام درپاريس و مواجهه مقامات فرانسوي با آن، پيامدهاي رسانهاي اين واقعه را تحليل ميكند:
«مقامات فرانسه تنها براي شش ماه به آيتالله خميني اجازه اقامت دادند. هنگامي كه در ماه دسامبر در پاريس بودم، بعضي از اعضاي ستاد آيتالله خميني مثل يزدي و اشراقي با من درباره مشكل حل عزيمت آيتالله بعد از اتمام شش ماه صحبت كردند. با يكي از دوستانم در الجزاير تماس گرفتم و از او تقاضا كردم تا از شوراي انقلاب الجزاير بخواهد به آيتالله خميني پناهندگي بدهد و بدون شك اگر جريان حوادث، عدم ضرورت اين كار را پيش نميآورد، ترتيب اين كار داده ميشد.
ورود آيتالله خميني به نوفللوشاتو يكي از نقطه عطفهاي انقلاب بود. او اكنون در معرض توجه كامل مطبوعات و راديوهاي جهان قرار گرفته بود و به تمام سخنان و اقدامات وي توجه زيادي ميكردند. او نشان داد از منافع و امتيازاتي كه از ظاهر شدنش عايد ميشود، مطلع است و بيانيهها و مصاحبههاي خود را زمانبندي ميكرد تا عنوانهاي خبري در امريكا و هر جايي را كه براي نفوذ مساعد بود، به خود اختصاص دهد. در جريان سه ماه اقامت در فرانسه، آيتالله خميني بين 400 تا 500 مصاحبه انجام داد، يعني تقريباً هر روز سه، چهار مصاحبه! بخش بزرگي از وقتش جلوي دوربينهاي تلويزيوني صرف ميشد. يكي ديگر از نتايج حضور آيتالله خميني در پاريس اين بود كه سردبيران روزنامههاي ايراني را دچار حيرت و سرگرداني كرد. براي تهران مشكل بود بتواند حادثهاي را كه در همه جاي جهان عنوانهاي اول خبري را به خود اختصاص داده بود، ناديده بگيرد. در اول اكتبر اغلب روزنامههاي ايران گزارشهاي خبر ورود او را درج كردند. روزنامه اطلاعات قدم پيش گذاشت و عكسي از آيتالله را نيز چاپ كرد، اما اين كار بدون آگاهي و موافقت سردبير صورت گرفت. بعضي از چاپخانهها تصويري قديمي از آيتالله را به دست آوردند و به ابتكار خودشان آن را در متن خبر چاپ كردند. روز بعد سربازان به دفتر روزنامه رفتند و اعلام كردند از حالا به بعد تمام عنوانهاي خبري بايد قبل از چاپ از سانسور نظامي بگذرد. روزنامهنگاران و كارگران چاپخانه فوراً دست به اعتصاب زدند، اما در 13 اكتبر توافق شد به شرط اينكه هيچگونه انتقادي از شاه يا ارتش به چاپ نرسد، سربازان از روزنامه عقبنشيني كنند». (2)
همكلامي با رهبر روحاني
روزنامهنگار نامدار مصري دركتاب خويش، سطور زيادي را به منقولات خويش از ديدار وگفتوگو به امام خميني اختصاص داده است. اگر چه به نظر ميرسد كه وي در پارهاي مواضع، از درك مراد امام ناتوان بوده، اما به هرحال روايات او ميتواند، شمايي از خواستهها وگفتههاي امام در دوران اقامت در نوفل لوشاتو را نمايان سازد. هيكل درباره آنچه بيش از هر چيز، در منش امام براي او جذاب بوده، ميگويد:«وقتي فرصت به دست آمد تا تنهايي با آيتالله خميني صحبت كنم، چيزي كه مرا بيشتر از همه تحت تأثير قرار داد، توانايي او براي درك ضروريات اوضاع بود. وقتي او را ديدم، ميدانست هيچ نيروي سياسي و هيچ فردي در ايران كه قادر به رهبري باشد، وجود ندارد. بقاياي احزاب سياسي قديمي و گروههاي جديد مثل مجاهدين خلق و فداييان خلق مدتها در حالت محاصره به سر ميبردند و قادر نبودند بهروشني اوضاع را درك كنند و بعضي از آنها با رژيم سازش كرده بودند. بعضي از رهبران مذهبي نيز دست به اين كار زده بودند، اما آيتالله خميني كاملاً مطمئن بود نيروي محركه انقلاب مذهب است و اين بدان مفهوم بود كه رهبري آن به دست او قرار خواهد داشت. آيتالله خميني از تأثير پخش اعلاميههايش در كشور با خبر بود. روشن بود كه به آنها پاسخ داده ميشود و او ميتوانست به بيعت مردم مطمئن باشد. مسئله اين نبود كه چگونه بايد افكار را تحت نفوذ خود در آورد، بلكه چگونگي غلبه بر نيروهاي سركوب تحت اختيار شاه، مسئله بود. او بهويژه از بابت ساواك نگراني نداشت. ممكن است تعداد آن به 50 هزار مأمور برسد، اما 50 هزار در مقابل 35 ميليون چه كار ميتوانست بكند؟»(3)
ملك خالد درباره فضا چه ميداند؟
الگوي حكومتي امام خميني، براي نخبگان جهان عرب و غرب، امري ناشناخته به شمار ميرفت. درك نظريه ولايت فقيه، جز براي آنان كه تاريخ صدر اسلام مباني شيعه در امر حكومت را به دقت مطالعه كرده بودند، دشوار بود. بيترديد حسنين هيكل نيز در زمره نخبگاني بود كه از اين مباني وچارچوبهاي آن، تصور ذهني روشني نداشت. وي از گفتوگوي خويش دراين باره با امام خميني چنين روايت ميكند:
«هنگامي كه آيتالله خميني را در پاريس ديدم، پرسيدم چگونه يك فقيه مسائل اقتصادي يا فضايي را حل ميكند؟ پاسخ او كاملاً هوشمندانه بود:«ملك خالد درباره فضا چه ميداند؟ اين افراد نظامي كه در جهان عرب قدرت را به دست گرفتند، درباره اقتصاد چه ميدانند؟ يك فقيه حداقل قوانين الهي را درك ميكند، اما اين افراد، از قوانين بشري يا قوانين الهي چيزي نميفهمند». آيتالله خميني انتقاداتي را كه ميگويند افراد مذهبي بايد از سياست دوري جويند، رد ميكند. او ميپرسد كه آيا پيامبر اكرم(ص) از سياست كناره گرفت؟ اگر او تنها پيامآور خدا ميبود، بايد قرآن كتاب خدا را به بشر تحويل دهد و سپس دنبال كارش برود، اما خداوند به او امر كرد كه بجنگد و برنامهريزي كند. او جامعه را سازماندهي كرد و به عنوان يك قاضي در اجتماع عمل كرد. او در صحنه نبرد ارتشها را فرماندهي كرد، به جاهاي مختلف سفير فرستاد و پاي پيمانها را امضا كرد. اينكه ميگويند: مذهب ميتواند جداي از امر حكومت قرار گيرد، حرف پوچي است. به گفته آيتالله خميني اين چيزي است كه امپرياليستها ميخواهند. آنها ميخواهند ما را اغوا كنند كه مذهب فقط يك امر الهي است. وي ادعا ميكند وقتي انگليس طي جنگ جهاني اول وارد عراق شد، تمام تظاهرات را ممنوع كرد، سپس يك روز كسي به فرمانده آنها گزارش داد: مردم از مناره يكي از مساجد فرياد ميزنند! ژنرال گفت: اگر تنها كاري كه ميكنند همين است، ميتوانند تا پايان جهان به فرياد زدن ادامه بدهند. بگذار در مساجدشان بمانند و از منارهها فرياد بزنند! آيتالله خميني در يكي از مذاكراتمان به من گفت بعد از دستگيرياش در سال 1963 كه در تهران در زندان به سر ميبرد، يك نفر از طرف كاخ نزد او آمد و گفت:«چرا در سياست دخالت ميكند. سياست كلاً يعني خيانت، دروغ و نفاق. بهتر است آن را به ما واگذار كنيد». آيتالله خميني به او پاسخ داد:«شايد آن توصيف درستي از سياست نوع خودتان باشد، اما سياست اسلامي را وصف نميكند». آيتالله خميني ميگويد پس از گفتوگوي مذكور مرد در باري بيانيهاي به روزنامهها داد مبني بر اينكه خميني پذيرفته است مذهب و سياست بايد از يكديگر جدا باشند و سياست به سياستمداران واگذار شود. هنگامي كه آيتالله خميني به نجف رسيد، اين بيانيه را به عنوان يك دروغ تقبيح كرد كه مردي كه اين دروغ را منتشر ساخت بايد به تبعيد فرستاده شود، نه من!
سخنان و نوشتههاي آيتالله خميني به خاطر نبوغ و ذوقش در استفاده از عبارات قرآني براي خارجيان قدري عجيب به نظر ميرسد». (4)
داوري هيكل درباره انديشههاي امام
آقاي روزنامهنگار، به رغم ناآشنايي خود با مباني نظري امام خميني در باب سياست وحكومت، هنگامي كه در ذهن خود آنها را به محك داوري ميگذارد، نميتواند اعجاب وتحسين خويش درباره آنها را پنهان سازد. وي داوري خويش را درباره آنچه در اين حوزه، از رهبر كبير انقلاب شنيده، اينگونه ابراز ميدارد:«از بسياري جهات، انديشههاي آيتالله خميني بينهايت مترقي است. او در كتاب حكومت اسلامي خود موضوعاتي نظير امپرياليسم، استثمار و نفوذ امريكا را به عبارات بسيار جديدي بحث و كتاب را با آيه معروف قرآن تحت اين عنوان آغاز ميكند:«قَالَتْ إِنَّ الْمُلُوكَ إِذَا دَخَلُوا قَرْيَه أَفْسَدُوهَا وَ جَعَلُوا أَعِزَّه أَهْلِهَا أَذِلَّه»، (5) پادشاهان هنگامي كه به قريهاي وارد ميشوند در آن فساد عزيزان اهل آن را ذليل ميكنند. در اين كتاب مثل جاهاي ديگر اهداف اصلي او يعني دشمني با امريكا كه به نظر او دشمن عمده ايران است و نفرت از صهيونيسم و اسرائيل مورد تأكيد قرار گرفته است. يكي از فتواهاي او اين بود كه بخشي از پول سهم امام را بايد به فلسطينيها داد و البته اين باعث خشنودي اعراب شد. يكي از صفات مشخصه آيتالله خميني و از دلايل رشد شهرتش اين بود كه علايق او از محدوده مرزهاي ايران فراتر ميرفت. او هرگز محلي نبود و تلاش ميكرد نه به عنوان يك آيتالله شيعه و نهتنها به عنوان يك ايراني، بلكه به عنوان يك رهبر مسلمان با تمام مسلمانان سخن بگويد. او ميگفت اسلام به بشر اجازه ميدهد تا هر كاري را كه ميخواهد چه از نظر شخصي، چه در زمينه شهرت، كار، مكان زندگي و چه در خورد و خوراك به شرط اينكه مخالف با شريعت اسلامي نباشد آزادانه انجام بدهد». (5)
نگراني بازرگان و پاسخ امام
حسنين هيكل در روزهاي اقامت درنوفل لوشاتو، شاهد برخي ديدارهاي سياسيون با امامخميني(ره) نيز بوده و البته درباره اين ديدارها، از ديداركنندگان پرسشهايي نيز داشته است. ازجمله اين ديداركنندگان، مهندس مهدي بازرگان بود كه داستان مذاكرات وي با امام، بعدها از كانالهاي گوناگون علني شد. هيكل درباره اين ديدار و نيز مطالب رد و بدل شده، نكاتي را از زبان بازرگان نقل كرده كه خواندني است:«بازرگان از شكلگيري حوادث و خشونت در حال افزايش و ميزان وحشتناك كشتهشدگان و مجروحان بهشدت ابراز نگراني ميكرد و به همين خاطر تصميم گرفت براي ديدن آيتالله خميني به پاريس برود. بعداً بازرگان برايم تعريف كرد ميخواستم تمام تصويري را كه از اوضاع ديده بودم براي آيتالله خميني تشريح كنم. احساس كردم تاكنون موفق بودهايم، اما ناچاريم بدانيم تمام ارتش از ژنرالها گرفته تا ردههاي پايين عليه انقلاب بسيج شدهاند. با جنگ داخلي و قتل عام بيسابقهاي مواجه بوديم. ترسم را براي آيتالله خميني شرح دادم، اما او پاسخ داد:«نبايد سازش كنيد. هيجان به اوج خود رسيده و اين بهترين ضامن پيروزي است. اگر حالا درباره قانون و نظم صحبت كنيد، انقلاب همه چيز را از دست خواهد داد و اشتياق مردم از بين خواهد رفت. آنها به خانههاي خود بازميگردند و شما لشكر حاميان خود را از دست خواهي داد». به او گفتم:«اما ميتوانيم مردم را از طريق آمادگي براي انتخابات مجهز و بسيج نگه داريم». آيتالله خميني سرش را تكان داد، ولي چيزي نگفت. به او گفتم:«براي روشن شدن خودم ميخواهم سؤالي از شما كنم. آيا كاملاً معتقد هستيد كه ميتوانيد ادامه بدهيد؟ آيا ميتوانيد موفقيت ما را در برابر ارتش، امريكاييها و اروپا تضمين كنيد؟» آيتالله خميني پاسخ داد:«من به خدا اطمينان دارم». به او گفتم:«خيلي خب! هميشه تحت رهبري شما كار كردهايم و به پيروي از شما ادامه خواهيم داد، اما بايد به نگراني خودم اعتراف كنم». آيتالله خميني پاسخ داد:«ميخواهم تقاضايي از شما كنم. از شما ميخواهم ليستي از مرداني را كه انقلاب بتواند به آنها اعتماد و بعد از پيروزي از آنها استفاده كند، تهيه كنيد». به همين دليل با دكتر يزدي به شور و مشورت نشستم و ليستي از افرادي را كه به عنوان مشاور، وزير، استاندار و غيره مناسب بودند تهيه كرديم. ليست اسامي در حقيقت در برگيرنده شوراي انقلاب و اولين اعضاي كابينه بعد از انقلاب ميشد». (6)
پينوشت:
1 ـ ر. ك به: ايران، روايتي كه ناگفته ماند! نوشته محمد حسنين هيكل، ترجمه حميد احمدي، نشرالهام، صص258 ـ 257
2 ـ ر. ك به:همان، صص284 ـ 283
3 ـ ر. ك به:همان، ص259
4 ـ ر. ك به:همان، ص251 ـ 250
5 ـ قرآن كريم، سوره نمل، آيه 34
6 ـ ر. ك به:همان، ص300 ـ 299