
فرا رسيدن ايام محرم انگيزهاي شد تا اعضاي خانواده مرد كارخانهدار از قاتل او اعلام گذشت كنند. متهم كه مردي جوان به نام محسن است پنج سال قبل با همدستي يكي از كارگران مقتول دست به جنايت زده بود.
به گزارش خبرنگار ما، صبح روز سهشنبه، 22 مهرماه دو زن ميانسال به شعبه اجراي احكام دادسراي جنايي آمدند و از قاتل اعلام گذشت كردند. يكي از آنها در حالي كه از فقدان برادرش گريه ميكرد به خبرنگار ما گفت: برادرم صاحب كارخانه بزرگ تانكرسازي بود و همسر و فرزندانش خارج از كشور زندگي ميكردند. البته فرزندان برادرم نيز از متهم اعلام گذشت كردهاند. برادرم به تنهايي در خانهاش كه حوالي جنتآباد بود، زندگي ميكرد. اسفندماه سال 88 بود كه با او تماس گرفتم تا جوياي حالش شوم، اما گوشي او خاموش بود. نگران شدم و به خانهاش رفتم، اما زماني كه نشاني از او پيدا نكردم، پليس را از ماجرا با خبر كردم.
خواهر مقتول ادامه داد: مأموران زماني كه در خانه برادرم حاضر شدند، در پاركينگ متوجه لكههاي خون شدند. همچنين بررسي مأموران نشان داد كه از خانه برادرم سرقت شده است. آنها سرانجام با رد يابي اموال سرقتي موفق شدند دو مرد جوان را بازداشت كنند. يكي از سارقان مردي آشنا به نام محمدرضا بود. او قبلاً كارگر كارخانه برادرم بود و نفر دوم محسن نام داشت. در تحقيقات بيشتر كه از سوي پليس انجام شد، دو متهم به قتل برادرم اقرار كردند. محسن پذيرفت كه با تحريك محمدرضا برادرم را با شليك گلوله به قتل رسانده است.
خواهر مقتول گفت: برادرم به محمدرضا خيلي اعتماد داشت و كارتهاي بانكياش را هم در اختيار او ميگذاشت. دو ماه قبل از حادثه بود كه محمدرضا ناگهان محل كارش را ترك كرد اما با برادرم ارتباط داشت و به خانه او هم رفت و آمد ميكرد. در جريان همين رفت و آمدها بود كه تصميم به قتل برادرم و سرقت از خانه او گرفت و براي اينكه نقشهاش برملا نشود، محسن را براي اين كار اجير كرد. روز حادثه محمدرضا به بهانه اينكه شيشه ماشين برادرم شكسته، او را به پاركينگ ميكشاند و محسن هم مرتكب قتل ميشود. آنها سپس وارد خانه برادرم شده و اموالش را سرقت ميكنند. در نهايت هم پيكر نيمهجان برادرم را با ماشين خودش به حوالي جاده ساوه ميبرند و در حالي كه زنده بوده است، دفن ميكنند.
خواهر مقتول درباره علت رضايت از متهم به خبرنگار ما گفت: ما ميدانيم كه محمدرضا نقشه اين جنايت را طراحي كرد كه او به حبس محكوم شد. هرچند پس از حادثه ما اصرار به قصاص قاتل داشتيم اما خانواده او كه فقير بودند با واسطههاي زياد درخواست بخشش داشتند تا اينكه متوجه شديم با قصاص متهم زندگي خانوادهاش هم از هم پاشيده ميشود. متهم با قتل برادرم زندگي ما را سياه كرد اما ما تصميم گرفتيم به خاطر رضاي خداوند و به احترام فرارسيدن ماه محرم و امام حسين (ع) زندگي دوباره به او ببخشيم تا با انتخاب راه درست به زندگياش ادامه دهد.
آغاز ماجرا
14 اسفندماه سال 88 مأموران كلانتري 138 جنتآباد از حادثه تيراندازي در يك ساختمان مسكوني حوالي خيابان ولفجر با خبر و در محل حاضر شدند. يكي از همسايهها گفت: لحظاتي قبل صداي شليك تيري از پاركينگ اين ساختمان به گوشم رسيد. ساعتي بعد متوجه شدم دو مرد با ماشين مرد همسايه كه منصور نام داشت از ساختمان خارج شدند.
مأموران بعد از انجام تحقيقات دو متهم را بازداشت كردند. محسن و محمدرضا در جريان تحقيقات به قتل منصور اعتراف كردند. محسن در ادعايي گفت: من دوست محمدرضا هستم. او مدتي قبل به من گفت كه مقتول مقداري پول به خالهاش قرض داده و الان درخواست طلبش را دارد و از من خواست با هم منصور را به قتل برسانيم و من هم قبول كردم. چند روز قبل از حادثه اسلحه را تهيه كرديم و روز حادثه بعد از اينكه مواد مصرف كردم، به در خانه مقتول رفتيم. من زنگ خانه را زدم و به دروغ گفتم كه شيشه ماشينش شكسته است. وقتي او به پاركينگ آمد، با شليك گلولهاي او را كشتم. بعد دو نفري جسدش را داخل ماشين خودش گذاشتيم و به بيرون از شهر برديم و در حوالي بيابانهاي چهاردانگه دفن كرديم.
محمدرضا هم در بازجوييها حرفهاي محسن را تأييد كرد. با كامل شدن بررسيها محسن به اتهام مباشرت در قتل و محمدرضا به اتهام معاونت در قتل مجرم شناخته و پرونده از سوي هيئت قضايي شعبه 113 دادگاه كيفري استان تهران بررسي شد. هيئت قضايي بعد از ختم جلسه محسن را به قصاص و حبس و محمدرضا را به حبس محكوم كردند. پرونده بعد از تأييد رأي دادگاه در ديوان عالي كشور و انجام تشريفات قانوني، براي اجرا به شعبه اجراي احكام دادسراي جنايي فرستاده شد. متهم در حالي كه در يك قدمي طناب دار قرار داشت با تلاش تيم صلح و سازش شعبه اجراي احكام از مجازات قصاص فاصله گرفت و به احترام محرم فرصت زندگي دوبارهاي پيدا كرد.