آيتالله محمد واعظ زاده خراساني
آنچه دركتاب «سه گفتار پيرامون استاد شهيد مطهري» ويراسته و تنظيم شده چند سخنراني اينجانب در باره استاد بزرگوار آيتالله مطهري است كه در سالهاي متوالي و در جاهاي مختلف، از جمله دانشگاه مشهد و دانشگاه صنايع دفاعي اصفهان و نيز دانشگاه شهيد چمران اهواز و مانند اينها ايراد شدهاند. اميد است بتوانم بقيه سخنرانيها را نيز با حذف مكررات براي چاپ آماده كنم. فكر ميكنم اينجانب به نوبه خود تا حدودي حق آن استاد گرانمايه و آن دوست ديرين را ادا كرده باشم، اما حق آن مرد بر اسلام، انقلاب و ايران به اين حد محدود نميشود و بايد در باره وي كنفرانسهايي برگزار شود و متفكران ما اعم از دوستان و همقطاران او يا شاگردان و مريدان وي آنچه ميدانند دو باره بگويند و بنويسند و او را به جهان اسلام معرفي كنند كه حقيقتاً شايستگي دارد. درميان اين سه مقاله، گفتار اول از نظر اينجانب اهميتي ويژه دارد. اين نوشته بر پايه سخنراني اينجانب فراهم آمده است كه به تقاضاي جمعي از مؤمنان در سال 1358ش. در شب اربعين فيلسوف و نويسنده نامي استاد مطهري به مناسبت آشنايي 30 سالهام با آن شهيد بزرگوار در مشهد مقدس ايراد شده بود. هنگامي كه شوراي تدوين يادنامه شهيد مطهري از من مقالهاي خواست به فكر افتادم همان سخنراني را پياده كنم و پس از حك و اصلاح مختصر به آن شورا بفرستم، ولي معلوم شد آن نوار از ميان رفته است، لذا ناگزير شدم يادداشتها را از نو بنويسم، اما نتوانستم خود را در چهارچوب آن سخنراني يك ساعته محدود كنم و پارهاي از مطالب كه در آنجا فهرستوار يا با اشاره آمده بود ـ كه شايد حق مطلب را ادا نميكرد ـ مشروحاً نوشته شد و گرچه بيش از اندازه به طول انجاميد و خستهكننده به نظر ميرسيد، اما به نظرم تا حدودي حق آن مرد بزرگ را گوياتر ادا كرده باشد و شايد مصلحت نابودي آن نوار هم ـ كه قهراً دست و پايم را در اداي مقصود ميبست ـ همين بوده است.
در اينجا از كليه سروران و بزرگان كه نامشان به مناسبت برده شده است و حقيقتي را عريان و بدون ملاحظه فاش كردهام و همچنين از آنان كه نامشان ميبايست برده ميشد و از قلم افتادهاند پوزش ميخواهم. همچنين در حال حاضر از اينكه نام كساني به احترام برده شده است كه بعداً در برابر انقلاب موضع گرفتند عذر ميخواهم.
اگر بخواهم تنها خاطرات 30 سال آشنايي و رابطه خود را با شهيد مطهري بنويسم گرچه همه آنها مفيد فايده نيست، اما رساله مشروح يا كتابي را فراهم خواهد آورد و زوايا و گوشههاي حيات علمي، عملي و اخلاقي وي را روشن خواهد كرد. البته اين كار شايسته يك مقاله نيست و مسلماً خستهكننده و تطويل بلاطائل به نظر ميرسد. ناچار به مجموعهاي از جهات برجسته حيات آن مرد بزرگ اكتفا ميكنم، با اينكه قسمتهايي از آن نيز ـ مانند آنچه بيانگر تفكر علمي و فلسفي اوست ـ شايد از حوصله اين مقاله بيرون باشد و خشك و نامأنوس به نظرايد.
زندگي استاد مطهري درست مصداق گفتار مولاناست:
حاصل عمرم سه سخن بيش نيست
خام بدم پخته شدم سوختم
انسانها در زندگي دو دستهاند: يك دسته بدون هدف مشخص و برنامه منظم زندگي يمكنند و هرچه پيش آيد خوش آيد، زندگي به هر جا پايان يافت، يافت. متأسفانه اين دسته اكثريت قطعي جامعه را تشكيل ميدهند.
دسته ديگر در زندگي هدف دارند و در پي آن از روي برنامه و با مطالعه دقيق تا پايان عمر پيش ميروند و آني از آن هدف غفلت نميورزند و از راه مستقيم و چهارچوب برنامه خود منحرف نميشوند.
از ديدگاه من استاد مطهري نمونه آشكاري از اين دسته بود. او خوب درس خواند و اسلام را در ابعاد و جهات گوناگون فلسفي، عقيدتي، اخلاقي، حقوقي، اقتصادي، اجتماعي و سياسي بهطور كافي و وافي شناخت و باور كرد و آنگاه با قلم و بيان و فعاليتهاي همهجانبه به تبليغ و گسترش آن پرداخت.
او در همه مراحل زندگي يك مجاهد واقعي بود. جهاد في سبيلالله كه به شهادت منتهي شد و خداوند متعال هم بنا به وعده خود «وَ الَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا»(1) در همه حال يار، مددكار و راهنمايش بود.
پينوشت:
(1) قرآن كريم، سوره عنكبوت، آيه 69