کد خبر: 679035
تاریخ انتشار: ۱۴ مهر ۱۳۹۳ - ۱۷:۴۴
گذري و نظري بر مكانت استاد دكتر محمد‌ابراهيم باستاني پاريزي در تاريخ‌نگاري ايران
هادي سودبخش

در روزهايي كه بر ما گذشت، آيين نكوداشت منزلت علمي و پژوهشي استاد دكتر محمد‌ابراهيم باستاني پاريزي در انجمن آثار و مفاخر فرهنگي ايران برگزارشد. مقال پيش روي به مناسبت اين رويداد ارجمند تاريخي به تحرير در آمده كه به شما تقديم مي‌شود.

مردماني كه پيشينه تمدني كهن دارند، با آثاري از متن اين زندگي كهن تاريخ خود را مي‌سازند. باستاني پاريزي مردي از تبار اين تاريخ كهن است كه در مسير يادآوري اين قصه ايستاده است. تاريخ‌نگاري و پژوهش تاريخي چيست؟ پاسخ به نظر آشكار است. پژوهش تاريخي مي‌كوشد تا گذشته را بشناسد، اما گذشته براي هميشه گذشته است، گذشته هميشه در نيستي فراموشي محو شده است. بنابراين گذشته ديگر وجود ندارد و تا آنجا كه وجود دارد هميشه چيزي از ميان رفته و دور از دسترس است كه بازماندني و تجديدشدني به آن صورت كه بوده است، نيست، از اين‌رو تنها راهي كه مي‌توانيم در مقام مورخ به گذشته يابيم از طريق خاطره است و عمل يادآوري براي گذشته وجود ايده‌آلي مي‌آفريند. انديشه تاريخي فرآيند يادآوري است كه با آن گذشته در زمان حال و براي زمان حال بازسازي مي‌شود، اما اگر گذشته ديگر حضور نداشته باشد، مورخ با چه چيزي اين فرآيند يادآوري را آغاز كند؟ باز هم پاسخ آشكار است، مورخ گذشته را از مواد به‌جا مانده، موادي كه گذشته براي زمان حال بر جاي گذاشته است، بازسازي مي‌كند، اما مورخ اين رد پاهاي مادي را اشياي مادي نمي‌بيند، بلكه سمبل‌ها و نشانه‌هايي مي‌داند كه تجسم روح عصر پيشين‌اند. نه اشيا و نه حوادث بلكه اسناد و بازمانده‌ها نخستين و بي‌واسطه‌ترين موضع شناخت تاريخي هستند. حروف مادي متون في نفسه چيزي بيش از يك شيء فيزيكي نيستند كه در زمان و مكان جايي دارند و تابع قوانين طبيعت‌اند. متن مادي به منزله شيء فيزيكي بخشي از گذشته نيست، بلكه چيزي است كه فقط در زمان حال پيدا مي‌شود.

شكل مادي يك نامه يا يك سند فقط در لحظه‌اي كه خوانده مي‌شود، يعني در لحظه‌اي كه به‌منزله نشانه‌اي با معنا يا به‌مثابه امر واقع تاريخي در نظر گرفته شود، يك نامه مي‌شود. فقط از طريق فرآيند پيچيده يادآوري تاريخي است كه اين شيء معنادار و به نشانه‌اي محض تبديل مي‌شود كه مي‌تواند بصيرتي در خصوص گذشته به ما بدهد. مورخ بايد بياموزد چگونه اسناد و مدارك خود را نه به منزله بقاياي مرده گذشته بلكه به مثابه پيام‌هاي زنده از گذشته بخواند و تفسير كند. پيام‌هايي كه به زبان خودشان با ما سخن مي‌گويند. متون چيزي نمي‌گويند تا اين‌كه به‌واسطه تلاش‌هاي مورخ وادار به سخن گفتن شوند. آنها نه‌تنها ناقص‌اند، بلكه در بسياري موارد تاريك و متناقض‌اند. براي روشن كردن اين تاريكي و از ميان بردن اين تناقض‌ها به نوع خاصي از تفسير يعني هرمنوتيك تاريخي نياز است.

كارنامه زندگي پربار باستاني پاريزي از لحاظ كميتي درخشندگي خاصي دارد كه فهرست نيمه‌تمامي از كارهاي نوشتاري را در 70 سال اخير عمرش در مجلات، نشريات و تأليفات در‌برمي‌گيرد. در كتاب «از پاريز تا پاريس» كار ارزشمند يادمان استاد فقيد دكتر محمدابراهيم باستاني پاريزي كه در مراسم بزرگداشت استاد در دانشكده ادبيات دانشگاه تهران در ارديبهشت 93 از طرف گروه تاريخ توزيع شد، شرح كارهاي استاد باستاني فهرست‌وار آمده است.

الف) كتاب‌هاي تأليفي مستقل 58 جلد با ذكر عنوان؛ سال انتشار، نام ناشر (در صفحات 29 تا 35)

ب) كتاب‌هاي تأليف‌شده با همكاري ديگران و تصحيحات، 11 جلد با همان مشخصات و نام همكاران در صفحات (36 و 37) و تعداد صفحات كتاب.

ج) ترجمه‌ها، 3 جلد با همان مشخصات و نام مؤلف و تعداد صفحات (صفحات 37 و 38)

د) مقدمه‌نگاري‌ها بر كتاب‌هاي تأليفي: 72 مورد با ذكر عنوان كتاب و مؤلف و موضوع كتاب (صفحات 38 تا 46)

ﻫ) مقالات دكتر باستاني پاريزي 232 مورد با ذكر عنوان نام مجله، سال انتشار (صفحات 48 تا 76)

و) مقالات چاپ‌شده در كتاب‌هاي مجموعه مقالات، 232 مورد (صفحات 77 تا 80). به اين فهرست، سخنراني‌هاي استاد در كنگره‌هاي متعدد داخل و خارج را بايد افزود كه بُعد و بُرد جهاني به شهرت او داده است.

كثرت مقالات و تنوع موضوعات و مقولات ـ و نيز مقالات و نوشته‌هايي كه پس از وفات استاد در روزنامه اطلاعات، خصوصاً در نشريات ديگر چاپ شده است ـ باستاني پاريزي را يك تاريخ‌نگار، اديب، شاعر، سخنور و جامعه‌شناس طنزپرداز معرفي مي‌كند. اين‌كه چگونه ممكن است اين همه فضايل در وجود يك شخص تجلي يابد، نيازمند برخورد تحليلي و آكادميك به مجموعه كارهاي استاد باستاني پاريزي به عنوان عنصر مادي مسئله و نيز فرديت و جمعيت شخصيت اوست. در هر مباحثه‌اي كه ميان پژوهشگر تاريخ با فيلسوف تاريخ صورت مي‌گيرد بايد هميشه حق را به تاريخ‌نگار داد و چون هرگونه ساختار نگرشي از تاريخ بايد با امور واقع و حقايق سنجيده شود از اين تاريخ محدوديت‌هاي مصداقي آن آشكار مي‌شود.

ديگر اين‌كه گرچه در فرآيند تعامل نظر و عمل همواره نظر راهنماي عمل است، به دليل جنس تاريخ كه مجموعه پيوسته‌اي از امور واقع است، در بررسي تاريخي بايد هميشه حق را به تاريخ‌نگار داد و باستاني پاريزي هنر والاي شيرين‌زباني را داشته است كه تلخ و شيرين امور واقع را به هم بياميزد و از آن شربت قوام‌يافته‌اي در متن فرهنگ مردم به وجود آورد. قصه‌گوي تاريخ معاصر ايران در واقع تاريخ را ديفرانسيليزه كرده است، از جز به كل رفتن و از كل به جز آمدن.

ديگر اين‌كه اعتبار علوم اجتماعي، از جمله تاريخ در گرايش به ساختار قويم جامعه‌شناسي به علوم پايه است. در توضيح اين مقال اگر محتواي آناليز رياضي را در زمينه توضيح حركت نقطه مادي، يعني سلول بنيادي فيزيك و مسير آن را مورد توجه قرار بدهيم، به‌وضوح تلفيق مفاهيم جبري و هندسي در واقع وحدت دو كيفيت انفصال و اتصال را منتهي در درجه بالاتري از انتزاع درك خواهيم كرد. مفاهيم ديفرانسيل و انتگرال چيزي جز تلفيق اين دو كيفيت نيست: تقسيم يك كل به بي‌نهايت جز «بي‌نهايت كوچك» و تحويل بي‌نهايت جز «بي‌نهايت كوچك» به يك عنصر يا مفهوم رياضي! وحدت كميت‌هاي منفصلي كه بي‌نهايت كوچك مي‌شوند و كيفيت اتصال آنها در ميل به سوي «بي‌نهايت». ديفرانسيل و انتگرال در واقع يك تغيير كيفي در مفاهيم تقسيم و جمع است؛ مفاهيمي گسترده‌تر، عام‌تر و مجردتر. تصادفي نيست تا زماني كه مفهوم پيوستگي بر مبناي كيفيت بي‌نهايت كوچك در رياضيات قرن 16 فرموله و توضيح حركت ممكن نشد و انقلاب فيزيك به وجود نيامد. (1)

اين ديالكتيك تاريخ است در بيان رياضي آن و ديناميسم گذار از مصداق به مفهوم است در بيان تاريخي آن. باستاني پاريزي در مقام يك تاريخ‌نگار مصداق‌هاي امور واقع را با عناصر داستاني فولكلور جايگزين كرده است، بدون اينكه شهرت رياضيدان داشته باشد! منطق عمومي كردن رياضيات و منطق عمومي كردن تاريخ يكي است. هر دو براي سلول‌هاي بنيادي انديشه و خرد آدمي بنا شده‌اند و اين در تعامل جز و كل همان يادآوري گذشته است كه نگاه هرمنوتيكي تاريخي را تعريف مي‌كند.

ديگر اينكه اصرار زيادي كه باستاني در كاربرد لفظ روستازاده پاريزي داشته، چيزي بسيار بالاتر از تواضع عالمانه يك فرهنگ‌دوست و خردورز پير است. در كار ماندگار مؤسسه اطلاعات، ماهنامه اطلاعات سياسي اقتصادي (شماره 295 ويژه‌نامه به ياد استاد باستاني پاريزي) در دو مقاله با عنوان‌هاي روستا، بازتاب روح تاريخ و «روستا گهواره فرهنگ» هر دو برگرفته از كتاب «حماسه كوير» قصه‌گوي پير وجه مستوفايي از اين لفظ روستازاده پاريزي ارائه مي‌دهد كه مراجعه به منابع يادشده نگارنده را از تكرار آنها بي‌نياز مي‌سازد. فقط از باب تغيير ذائقه بحث بخشي از مقاله روستا، بازتاب روح تاريخ را در زير عنوان سوسياليسم روستايي نقل مي‌كنم كه نمونه‌اي جاندار از طنز باستاني هم است كه در طنزپردازي هم صاحب سبك است:«... هيچ لزومي ندارد در باره كلمات درربار شيخ ابوسعيد، يعني آدمي كه در پس كوه مي‌زيست سخن به ميان آورم. هم‌ولايتي ديگر او، شيخ ابوالحسن خرقاني را كه او هم خانه پس كوه داشت، همه مي‌شناسيم. مردي كه گويا بر سر در خانقاهش نوشته بود:«هركس در اين سر در آمد، نانش دهيد و از ايمانش مپرسيد، چه آن كس كه به درگاه باري‌تعالي به جان ارزد، البته بر خوان بوالحسن به نان ارزد!» نمي‌خواهم بگويم شايد دنياي بشريت دموكرات‌منشانه‌تر از اين كلام تعبيري نداشته باشد، ولي دلم مي‌خواهد اين عبارت را از بزرگ‌ترين عالِم دنياي غرب و پدر فلسفه يونان و صاحب عالي‌ترين رفتار دموكرات‌مآبانه آتن، مهد دموكراسي عالم يعني افلاطون نقل كنم كه بر سر در باغ آكادمي خود نوشته بود:«هر كس هندسه نمي‌داند وارد باغ نشود». ببين تفاوت ره. . . در واقع ما روستايي‌ترين تعبيرات دموكراسي و سوسياليسم را 2500 سال پيش از گئومات‌مُع شنيديم كه «تمام مردم را براي مدت سه سال از پرداخت ماليات معاف ساخت» و «چراگاه‌ها، گله‌ها و خانه‌ها را از اشراف و لشكريان گرفت» و عجيب اين است كه 25 قرن بعد در سال 1307ش. (1928م.) در شهر كابل شاهد سخنراني دلپذير يك دهاتي ديگر هستيم كه از سادگي آدم را به خنده مي‌اندازد. اين سخنراني آدمي است به نام حبيب‌الله‌خان كه چون پدرش آب‌فروش بود، او را بچه‌سقا ـ و به تخفيف بچه سقو ـ مي‌گفتند. وي عليه سلطنت اميرامان‌الله‌خان افغان قيام كرد و مردي آبله‌رو و خشن بود كه هميشه تپانچه لخت در دست داشت. او موزه كابل را به عنوان اينكه نشان بت‌پرستي است، خراب كرد و مجسمه‌ها را شكست و اموال و دارايي بسياري از صاحب منصبان و رجال را مصادره كرد...»

اينها تمام تاريخ است، چون يادآوري مي‌كند. آنطور كه در صدر مقال از آن سخن رفت. مردمي كه تاريخ و تاريخ‌نگار ندارند لاجرم بايد در گذشته زندگي كنند.

ديگر اينكه در حال و هواي نيمه شبي و سپيده دمي در همين ارتباط نكته‌اي به يادم آمد كه دريغم آمد به آن نپردازم. در مراسم خاكسپاري استاد زماني كه به رسم سنت و باورهاي اسطوره‌اي تلقين‌گر با تكان دادن ميتِ درگذشته پرسش‌كنان از خدايش و امام و كتابش مي‌پرسيد و همه اينها به رسم يادآوري آئين كيستي، چيستي، چرايي و كجايي از خاطرم گذشت كه روستازاده پاريزي جواب مي‌دهد: كدامين كتاب را مي‌گويي؟ مصحف شريف را؟ تكليفش معلوم است. در سينه‌ام است. كدامين ديگر را مي‌گويي؟ نبي‌السارقين؟ حماسه كوير؟ از پاريز تا پاريس؟ اژدهاي هفت سر؟ خاتون هفت قلعه؟ 57 كتاب دارم، كدامين را مي‌گويي؟!

باستاني پاريزي شعري براي سنگ مزارش سروده است:

براي سنگ مزارم

يك عمر شديم محو تاريخ و سير

وز جمله علل باز گرفتيم خبر

حق بود كه علت‌العلل بود و دگر

باقي همگي عوارض زودگذر

پاريزي اگر قصه بسيار شنفت

يك قصه نگفت، جز كه صد قصه نهفت

شب آمد و قصه‌گو به آرامي خفت

و آن كس كه شنيد، گفت: ديدي كه چه گفت؟

اين وجه استفهامي آخرين مصراع ـ ديدي كه چه گفت؟ ـ همان تاريخ است كه يادآوري مي‌كند. عبرت‌آموز است. در متن گفت‌و‌شنود موسيقي شعر هم در اوج است.

پي‌نوشت:

(1) از يادنامه دكتر محسن هشترودي، چاپ سوم، نشر سنا، صفحه 41

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها