در ابتدا شوراي انقلاب فرهنگي اين هدف را پي گرفت كه عملكرد آن به تعديل اساتيد سكولار و مخالف انقلاب اسلامي محدود شد. در ادامه با باز پيدايش اساتيد سكولار به واسطه وجود متون ايدئولوژيك غربي در دانشگاه، اذهان متوجه اين شد كه آنچه بايد تغيير كند خود علوم است. در اين ميان سخن از تحول در علوم انساني، اسلامي كردن علوم به ميان آمد. اين سخنان در طي سي و پنج سال گذشته در حد سخن و مباحث نظري و جدالهاي فلسفي ماند. اما امروز شاهد اين هستيم كه شوراي عالي انقلاب فرهنگي با تشكيل كارگروههاي متشكل از اساتيد مبرز و متعهد هر رشته، اقدام به تحول سر فصلها و متون رشتههاي دانشگاهي نموده است در اين ميان كارگروه رشته علوم سياسي به دليل اهميت آن در اين طرح تحول پيشگام شده است. آنچه در ادامه ميخوانيد گفتوگويي است كه با دكتر منوچهر محمدي «رئيس كارگروه تحول و ارتقاي علوم سياسي» كه در انديشكده برهان صورت پذيرفته است. در اين مصاحبه كم و كيف اين طرح تحول مورد مداقه قرار گرفته است. علاقهمندان ميتوانند متن تفصيلي به همراه لينك دانلود فايل PDf سرفصلهاي تغيير و ارتقاي يافته دوره كارشناسي رشته علوم سياسي را امروز در پايگاه اينترنتي انديشكده برهان مورد مطالعه قرار دهند. تفاوت نگاه ما با نگاه غربي در اين است كه نگاه غربي به همه مسائل علم سياست صرفاً ماديگرايانه و دنيوي است. در مقابل، نگاه اسلامي معنويات را به همراه دارد. يعني ما برخلاف نيچه كه ميگفت «خدا مرد»، خدا را وارد صحنه مطالعات سياسي كردهايم و نقش معنويات و دنيا و عقبي را هم در نظر گرفتهايم. دوره كارشناسي، توصيفي و انتقادي است. دوره كارشناسي ارشد تحليلي و انتقادي و دوره دكترا نوآوري و نظريهپردازي است. همچنين دوره كارشناسي استادمحور است؛ در دوره كارشناسي ارشد نيمي استاد و نيمي دانشجو محورند و در دوره دكترا اصولاً دانشجومحور است و استاد ناظر عملكرد اوست.
براي شروع بحث، لطفاً در ابتدا درباره كارگروه تحول و ارتقاي رشته علوم سياسي توضيحي بفرماييد تا مدخلي باشد براي شروع بحث.
در ميان علوم انساني، علوم سياسي مهمترين رشته است؛ زيرا علوم سياسي دولتمرد ميسازد و كساني كه بر ما حكومت ميكنند، پرورش يافته اين رشته هستند. از طرفي، حضرت امام (ره) در يكي از عبارات تاريخي خود، مسئوليت ما را در تحول علوم سياسي فوقالعاده سنگينتر كردهاند. در جلد اول صحيفه آمده است كه ايشان در سالهاي 42 و 43 با قيد سوگند ميفرمايند «والله اسلام تمامش سياست است.» پس از خواندن اين جمله متوجه ميشويم كه رشته علوم سياسي بار مسئوليت بسيار سنگيني دارد.
همانطور كه مطلع هستيد، غرب حدود 300 سال است كه كعبه آمال همه انديشمندان است. غرب بعد از عهدنامه وستفاليا سياست را تعريف كرد و دين را از آن جدا دانست. پس از آن، ماركس هم دين را افيون ملتها و در تقابل با سياست معرفي كرد. اين امر بر جامعه ما هم اثر گذاشته بود و سكولاريسم و ماديگرايي سياست را كاملاً در برگرفته بودند. اين اتفاق حتي در ميان قشر مذهبي و در حوزه علميه قم هم رخ داده بود. به اين ترتيب، سالهاي متمادي در حوزه هيچ مطلبي راجع به سياست مورد تدريس و بحث واقع نشد. بهترين فرد و مجتهد را كسي ميدانستند كه اهل سياست نبود؛ چون سياست را مترادف با دروغ، كلك، حقهبازي و به عبارت ديگر، همان سياست ماكياولي ديده بودند.
بعد از پيروزي انقلاب اسلامي هم با وجود پديدهاي به نام انقلاب فرهنگي در دانشگاهها، متأسفانه رشته علوم سياسي تغييري نكرد؛ زيرا اساتيد پرورشيافته غرب بودند و آنچه را ارائه ميدادند، ترجمهاي از متون غربي بود.
مقام معظم رهبري به اين مسئله عنايت ويژهاي كردند و متوجه شدند كه بخش مهمي از انحرافات دولتمردان ما به اين دليل است كه درك نادرستي از سياست دارند. بنابراين با توصيه و دستور ايشان مسئله تحول در علوم انساني مطرح شد. شوراي انقلاب فرهنگي هم شورايي را با عنوان تحول و ارتقاي علوم انساني به وجود آورد كه مشتمل بر 15 رشته علوم انساني بود. با توجه به اهميت و حساسيت علوم سياسي، توجه بيشتري به آن شد و ما نيز به عنوان پيشگام و الگوساز اين مسئله كارمان را شروع كرديم.
اولين قدم ما اين بود كه اهداف و رسالت اين تحول را مشخص كنيم. بايد ميدانستيم قصد داريم چه كاري انجام دهيم. آيا ميخواستيم مثل اسلامي شدن دانشگاهها فقط حرف بدون عمل بزنيم يا واقعاً ميخواستيم در عمل اين رشته را اسلامي كنيم؟
جناب دكتر محمدي فرموديد اولين قدمي كه دنبال كرديد ترسيم اهداف طرح «تحول و ارتقاي رشته علوم سياسي» بود در اينباره ممنون ميشوم بيشتر توضيح بفرماييد؟
به اين منظور، چهار هدف را مشخص كرديم.
اول، اسلاميسازي صحيح رشته علوم سياسي. يعني علم سياست را بر اساس مباني معرفتي، هستيشناسي، انسانشناسي و روششناسي اسلامي تعريف كنيم؛ زيرا آنچه تا به امروز خواندهايم، بر اساس مباني معرفتي ماديگرايانه غرب بوده است. دوم بوميسازي. بايد مسائلي را كه واقعاً مورد نياز جامعه ماست و كاربرد دارد، مورد بررسي و مطالعه قرار دهيم. سوم كاربردي كردن اين رشته و جلوگيري از ديدگاههاي تئوريك و نظري صرف. چهارم مفهومسازي آن. در واقع، تمام واژهها و مفاهيم موجود در علوم سياسي برخاسته از غرب است. پس بايد مفاهيم جديدي ارائه دهيم كه با نيازهاي ما هماهنگ باشد. ما در اين مجموعه، تقريباً فقط و فقط به مدت شش ماه بر روي تعاريف، چارچوبها، اهداف، رويكردها و روشها كار كرديم. در پايان، مجموعهاي 5 جلدي استخراج شد كه در شوراي تحول مورد بررسي و تصويب قرار گرفت و به دنبال آن، ما وارد عرصه عيني اين دورهها شديم. در رابطه با رشته علوم سياسي در دانشگاهها، ما به اين جمعبندي رسيديم كه بر اساس توصيه وزارت علوم، سيستم لوزي را ارائه دهيم؛ به اين معنا كه در دوره كارشناسي فقط يك رشته داشته باشيم و در مراحل بعدي آن را كمي باز كنيم. بنابراين با وجود رشتههاي مختلف در حوزه علوم سياسي (تقريباً 20 رشته) همه آنها را تجميع كرديم. در دوره كارشناسي فقط يك رشته و در دورههاي كارشناسي ارشد و دكترا چهار رشته را تعريف كرديم؛ دو رشته كاربردي و دو رشته نظري: سياست محض، سياست اسلامي، مطالعات ايران و مطالعات جهان.
در مرحله بعد، رسالتها و مأموريتهاي هر يك از اين مراحل را تعريف كرديم. معتقديم كه دروس دوره كارشناسي بايد توصيفي، انتقادي و استادمحور باشد؛ به اين معنا كه مطالب و محفوظاتي را براي دانشجو تعيين كنيم، دانشجو را با مسئله نقد آشنا و به مباني اسلامي نزديك كنيم.
به عبارت ديگر، عناوين دروس گذشته را حفظ كنيم و نگاه جديد را به آن ضميمه نماييم. در حقيقت، به مباني نظري غربي مانند ديپلماسي و نظام سياسي بينالملل رويكرد انتقادي داشته باشيم و در عين حال بديل اسلامي آن را ارائه دهيم. در اين دوره ابتدا از مباني شروع كرديم و اولين درسي كه ارائه داديم، قرآن و سياست است. قرآن كتاب آسماني ما و كلام خداست؛ بنابراين بايد مباني اسلامي سياست را از آن استخراج كرد. به علاوه، چندين درس مبنايي اسلامي ديگر را نيز ارائه داديم مانند سيره سياسي نبوي، سيره سياسي ائمه معصوم، انديشه سياسي حضرت امام و رهبري.
در كنار اين دروس، مباني غربي علم سياست را نيز با همان رويكرد مذكور ارائه داديم؛ مخصوصاً مباني اقتصادي، حقوقي و جامعهشناختي. در واقع، ما دروسي را در نظر گرفتيم كه مورد نياز جامعه است؛ چون بسياري از دروس كهنه شده بود و ربطي به جامعه ما نداشت. در مجموع، از 90 عنوان درس، 48 عنوان جديد و 52 عنوان هم درسهاي گذشته منتهي با رويكرد جديد ارائه شده است.
اقدام ديگر اين بود كه با توجه به اينكه واقعاً محتوا و شكل ارائه مطالب، هر دو، تغيير كرده است، ضمن اينكه منابع كمكي در همه سرفصلها ارائه داديم، يك منبع اصلي را هم تعيين كرديم كه 90 نفر از اساتيد مأمور اين كار شدند.
با توجه به برخي صحبتها نظير اينكه گفته ميشود در اين طرح تحول از اساتيد علوم سياسي كمك و مشورت گرفته نشده شما ميفرماييد 90 نفر از استادان دانشگاه علوم سياسي با اين طرح همكاري داشتند؟
دقيقاً. برخي از استادان علوم سياسي ادعا كردند كه در جريان نبودند؛ در حالي كه ما از روز اول كار، طي بخشنامهاي به همه گروههاي علوم سياسي و گروههاي مرتبط با آن، اعلام موجوديت و آمادگي كرديم. در آنجا عنوان كرديم كه قصد داريم از همكاريهاي همه اساتيد استفاده كنيم و آنها را در جريان پيشرفت كار قرار خواهيم داد. سپس مصوبات را مرحله به مرحله براي آنها ميفرستاديم تا قبل از تصويب شوراي عالي انقلاب فرهنگي نظراتشان را اعلام كنند. گاهي نيز نظرات سودمندي به ما ميرسيد كه مورد استفاده قرار ميگرفت. حتي در آخرين مرحله هم فايل تمام سرفصلها را قبل از تصويب شوراي عالي انقلاب فرهنگي براي آنها فرستاديم و در شوراي تحول و برنامهريزي وزارت علوم مطرح شد. در نهايت، بعد از دو سال كار، نسخه آخر به دست ما رسيد. براي انجام اين كار چهار كميته زيرمجموعه تخصصي را تشكيل داديم و حدود 200 نفر از اساتيد را به شكلهاي مختلف درگير اين پروژه كرديم. دو كميته بينالملل و سياسي در تهران و كميته ايران و سياست اسلامي در قم تشكيل شد كه 50 نفر عضو داشت. در ضمن، دانشگاه علامه هم با نظرگيري متاتئوري كمك ذيقيمتي به ما كرد كه از آن بهره فراواني برديم. بنابراين، خوشبختانه كار بسيار اساسي، بنيادين و عميقي انجام شد.
در مرحله پاياني نيز شوراي انقلاب فرهنگي آن را به وزارت علوم و وزارتخانه نيز به دانشگاهها ابلاغ كرد و انشاءالله از اول مهرماه اجرا ميشود.
همان طور كه مستحضر هستيد، در انقلاب فرهنگي اساتيدي كه با مباني انقلاب، نظام و اسلام مشكل داشتند و ذيل ايدئولوژيهاي ليبراليستي و سكولاريستي فعاليت ميكردند، كنار گذاشته شدند؛ اما شاهد بوديم كه دوباره اساتيد جديدي به دليل وجود متون مبلغ ايدئولوژيهاي غربي بازتوليد شدند. در مقطع كنوني شاهد هستيم كه تحول در لايهاي عميقتر يعني در متون پي گرفته ميشود. حال با توجه به اينكه فرموديد كه تلاش كرديد معرفتشناسي، انسانشناسي و روششناسي را معطوف به اسلام طراحي كنيد سؤال و نگراني كه به وجود ميآيد اين است كه اين متون جديد چه مقدار اسلام ناب را به صورت صحيح تبيين ميكنند؟
ميتوان گفت متون جديد يقيناً صددرصد به سمت اسلامي شدن حركت كردهاند و هيچ سرفصلي نيست كه نگاه اسلامي نداشته باشد. در عين حال، نگاه غربي را هم ناديده نگرفتيم و مورد توجه و نقد قرار داديم. تفاوت نگاه ما با نگاه غربي در اين است كه نگاه غربي به همه مسائل علم سياست صرفاً ماديگرايانه و دنيوي است.
در مقابل، نگاه اسلامي معنويات را به همراه دارد. يعني ما برخلاف نيچه كه ميگفت «خدا مرد»، خدا را وارد صحنه مطالعات سياسي كردهايم و نقش معنويات و دنيا و عقبي را هم در نظر گرفتهايم.
بنابراين، ميتوان گفت كه اين تحول بسيار اساسي است. البته غربيها بعد از پيروزي انقلاب اسلامي، عنصر فرهنگ را نيز در مباحث خود دخالت دادند؛ ولي معتقدند كه صرفاً ميتواند بر مسائل مادي تأثير بگذارد، نه اينكه به عنوان يك عنصر جداگانه منشأ اثر باشد. در نتيجه، اين نگاه جديدي است كه در حال شكلگيري است. ما معتقديم كه استادان دوره كارشناسي بايد با اين نگاه موافق باشند و به آن باور داشته باشند؛ در غير اين صورت، نميتوانند درس را ارائه دهند. حساسيت ما بر روي دوره كارشناسي است؛ چون در اين مقطع، تفكر دانشجو در حال شكلگيري است و به هرحال، استاد بر جوانان 18 ساله اثرگذار خواهد بود. در دورههاي كارشناسي ارشد و دكترا اين نگراني وجود ندارد؛ زيرا تفكر دانشجو شكل گرفته است و ميتواند نقاد باشد.
دوره كارشناسي توصيفي و انتقادي است. دوره كارشناسي ارشد تحليلي و انتقادي و دوره دكترا نوآوري و نظريهپردازي است. همچنين دوره كارشناسي استادمحور است؛ در دوره كارشناسي ارشد نيمي استاد و نيمي دانشجو محورند و در دوره دكترا اصولا دانشجو محور است و استاد ناظر عملكرد اوست.
جناب دكتر شما فرموديد كه كتب تدوين شده و صددرصد در مسير اسلامي شدن است. همان طور كه خودتان هم تأكيد كرديد، اساتيدي كه قرار است اين كتب را تدريس كنند، بايد معتقد به آن باشند. آيا در حال حاضر اين ظرفيت در فضاي علمي كشور وجود دارد؟
ميتوان عدهاي را از ميان همين اساتيد انتخاب كرد و با يك كار آموزشي، به آنها جرئت داد تا در دوره كارشناسي مشغول به كار شوند. اساتيدي كه واقعاً باورمند نيستند، ميتوانند در دورههاي كارشناسي ارشد و دكترا تدريس كنند. به علاوه، اصرار نداشته باشيم كه حتماً مدرك PHD داشته باشند. در بسياري از مراكز علمي دنيا دانشجويان دوره دكترا در دوره كارشناسي تدريس ميكنند. چرا ما اين كار را نكنيم؟
بايد از دانشجويان باورمند استفاده كنيم. به اين ترتيب، هم به نوشتن سرمقاله او كمك ميكنيم و هم او ميتواند با علاقهمندي بيشتري تدريس كند.
توصيهاي براي منتقدان اين طرح از جمله 160 نفري كه طي نامهاي خطاب به رئيسجمهور خواستار بازنگري فرايند تدوين و تصويب سرفصلها و عناوين رشته علوم سياسي شدند، داريد؟
معتقدم به جاي اينكه همكاران و دوستان عزيزم به صورت كلي بگويند كه در جريان اين مسئله نبودند، بهتر است متن را بخوانند و انتقادات را به ما منتقل كنند. ما حتي از انجمن علوم سياسي دعوت كرديم كه در جلسه كارگروه حرفهاي خود را بيان كند؛ چون حرف ما روشن و منطقي و محكم است و در عين حال منطق را هم ميپذيريم.
همان طور كه عرض كردم، پيشنهادات خوبي به دست ما رسيده است و مطمئن هستيم با كار بيشتر روي اين مسائل و شنيدن نظرات جديد، قويتر نيز خواهد شد. حاصل كار نيز وحي منزل نيست و مسلماً بعد از يك سال آن را ارزيابي خواهيم كرد. بنابراين بهتر است منتقدان به جاي اينكه جلوي اجراي آن را بگيرند (كه البته نميتوانند)، انتقادات را مطرح و به غنيتر شدن آن كمك كنند.
در پايان اگر نكتهاي باقي مانده است، بفرماييد.
دعا بفرماييد كه انشاءالله در اين مسير بسيار مهم و دشوار، خداوند به ما كمك كند. همانطور كه غربيها بعد از عهدنامه وسفاليا توانستند سياست ماكياولي و وسفاليايي را جا بيندازند، ما نيز بتوانيم سياست اسلامي را هرچه زودتر جهاني كنيم.