کد خبر: 678763
تاریخ انتشار: ۱۳ مهر ۱۳۹۳ - ۱۷:۲۶
آيا پروژه‌ اعتدال «بازرگانيزه» مي‌شود؟!
ماهنامه‌ مهرنامه در شماره‌ 33 خود، گفت‌وگو با ابراهيم يزدي را با عنوان «اشتباه استراتژيك بازرگان» تيتر روي جلد خود كرد
ماهنامه‌ مهرنامه در شماره‌ 33 خود، گفت‌وگو با ابراهيم يزدي را با عنوان «اشتباه استراتژيك بازرگان» تيتر روي جلد خود كرد. همين ماهنامه در شماره‌ 35 خود، تيتر روي جلد و نگاه ماه خود را اختصاص داد به شهيد مطهري و البته با سوتيتر «فرقه‌ فرقان عليه ائتلاف مطهري- بازرگان.»
از سويي ديگر، روزنامه‌ «آسمان» كه به گفته‌ خود اعتدالي است، در گزارشي با عنوان «گام‌به‌گام پس از 35 سال به مقصد رسيد» عنوان داشت كه اين انديشه‌ بازرگان بود كه در 24 خرداد 92 رأي آورد. ماشاءالله شمس‌الواعظين مي‌گويد آموزه‌هاي بازرگان پشتوانه‌ سياست‌هاي اعتدالي است. محمد توسلي و هاشم صباغيان، دو عضو سالخورده‌ طيف ملي‌مذهبي‌ها، از شباهت‌هاي مرحوم بازرگان و آقاي روحاني سخن مي‌گويند و... . همه‌ اين موارد نشان از اين دارد كه در ميان برخي اصلاح‌طلبان، بازرگان به‌عنوان يك الگو مطرح است و لذا در همين روند، پروژه‌ بازرگانيزه كردن جريان اعتدال نيز از اين باب دنبال مي‌شود. حال سؤال اينجا است كه آيا واقعاً روحاني ادامه‌ راه بازرگان است؟
 دكتر بشيريه در كتاب «ديباچه‌اي بر جامعه‌شناسي سياسي ايران» كه در سال 1380 نوشته شده بود، چهار گفتمان سياسي را در گستره‌ تاريخي ايران نام مي‌برد؛ پاتريمونياليسم سنتي (اقتدارگرايي از نوع پدرسالاري)، مدرنيسم مطلقه‌ پهلوي، سنت‌گرايي ايدئولوژيك و دموكراسي و براي دموكراسي جلوه‌هاي مختلفي در تاريخ برمي‌شمارد؛ مشروطه‌خواهي، ناسيوناليسم مصدقي، ليبراليسم دولت موقت و اصلاحات خاتمي.
 هم مي‌توان درباره‌ انواع گفتمان‌هاي سياسي دكتر بشيريه و نقايص آن سخن گفت و هم درباره‌ مصاديق آن (با فرض قبول بخش نظري بحث). اما سخن اين متن درباره‌ دكتر بشيريه و ديدگاه‌هاي ايشان نيست. سخن درباره‌ تلاش براي ساختن يك خط فكري- اجرايي فرضي از مشروطه به اين سو است كه پس از دگرديسي جناح چپ جريان اسلام‌گرايي انقلابي و تغيير ماهيت آنان به جناح اصلاح‌طلب، رخ داده است.
 سازندگان اين خط فكري- اجرايي در تلاشند با پيوند زدن خود به تاريخ، براي ديدگاه‌هاي خود اصالت و ريشه بيابند و نيز ماندگاري ديدگاه‌هاي خود را در طول تاريخ، با وجود تمامي دشمني‌ها، به رخ رقباي خود بكشند. براي همين به جست‌وجوي تحولات مهم تاريخي كه حاصل رسوخ مدرنيسم نيز باشند، پرداخته و مشتركات ميان اين تحولات را به‌عنوان پايه‌هاي يك خط فكري-اجرايي ثابت معرفي مي‌كنند. باز هم مي‌توان درباره‌ تزلزلات اين پايه‌ها سخن گفت. مانند اينكه چگونه مي‌توانند مشروطه‌ اول را به دموكراسي پيوند بزنند، چگونه مي‌توانند طيف مذهبي آيت‌الله كاشاني را به‌عنوان جلوه‌ سنت در عصر مدرنيته حذف كنند و. . . ولي اينها هم با وجود جذابيت تاريخي، محور بحث‌هاي اين متن نيست.  آن چيزي كه سبب نگارش اين متن شده است، سر برآوردن دوباره‌ طيف رده‌ دوم سازندگان اين خط فكري- اجرايي در دوره‌ حاضر و تلاش براي افزودن دولت آقاي روحاني به انتهاي اين خط فكري- اجرايي است.  در اين نوشتار، به جنبه‌هايي از مرحوم بازرگان توجه خواهد شد كه مدنظر اين طيف است و مي‌تواند نقطه‌ اتكا و نقطه‌ هدف آنان براي تشبيه آقاي روحاني به مرحوم بازرگان باشد.

 الف) رد گفتمان انقلابي
 چنانكه مشاهده مي‌شود، علماي اين طيف در برابر گفتمان انقلابي (كه آن را با نام سنت‌گرايي ايدئولوژيك معرفي مي‌كنند)، از گفتماني با عنوان گفتمان دموكراسي سخن مي‌گويند؛ گفتماني كه حاوي عقلانيت، قانون‌گرايي، ميانه‌روي، تحول تدريجي، تعريف سنتي از منافع ملي، محدوديت در مشاركت مردم، حاكميت اين دنيايي و. . . است.
 اين گفتمان در برابر گفتمان انقلابي علم مي‌شود و آن را حاوي نفي‌هاي محتواي خود معرفي مي‌كند و هميشه سعي دارد گفتمان انقلابي را به‌عنوان گفتمان مسلط كه دچار بحران مشروعيت و مقبوليت است، معرفي كرده و راه برون‌رفت از بحران را حاكم شدن گفتمان دموكراسي معرفي كنند. بالطبع هر گفتماني نيروهاي خاص خود را دارد و حاكم شدن گفتمان دموكراسي نيز به قدرت رسيدن حاميان آن را به دنبال خواهد داشت.  پس در سطحي كلي، هدف از تشبيه آقاي روحاني به مرحوم بازرگان، تلاش براي يكسان‌انگاري گفتمان دولت موقت و دولت يازدهم با يكديگر براي بازگشت به قدرت و مقابله با گفتمان انقلابي است. اين تلاش در وجوهي كه در ادامه خواهد آمد، خود را نشان مي‌دهد.

 ب) انحصار عقلانيت
 آقاي روحاني پايه‌ اعتدال را عقلانيت معرفي مي‌كند. پرسشي كه اينجا طرح مي‌شود، اين است كه چه نوع عقلانيتي؟ زيرا هيچ گروهي و فردي خود را دور از عقلانيت معرفي نمي‌كند، حتي گروه‌هاي تروريستي مانند القاعده.
 طيف داستان ما سريع دست به كار مي‌شود و عقلانيت مدنظر آقاي روحاني را همان عقلانيت مدنظر آقاي بازرگان معرفي مي‌كند. عقلانيت مرحوم بازرگان عقلانيت ليبرالي است؛ يعني عقلانيتي تجربي و متكي به عالم ماده كه واژه‌ «آزادي» محور اصلي آن است. آزادي‌اي كه احكام اسلامي هم در برابر آن توان ايستادگي نداشته باشد و نيز عقلانيت متكي بر اعداد و ارقام و به‌دور از قدرت خطرپذيري. اين عقلانيت تنها در پي استفاده از بالفعل‌هاست و از بالفعل كردن بالقوه‌ها دوري مي‌جويد.
 همچنين اين عقلانيت در برابر احساس‌گرايي امام خميني قرار مي‌گيرد (به باور طرفداران مرحوم بازرگان). ممكن است اين طيف دوباره در پي ساختن اين دوگانه باشند كه هر آنچه ما انجام مي‌دهيم متكي بر عقل است و هر آنچه طيف مقابل ما انجام مي‌دهد ناشي از احساس. معيار عقل نيز كرده‌هاي ماست. يعني عقل، خود معياري براي سنجش ميزان عقلاني بودن رفتارها نيست، بلكه اين رفتارها هستند كه معرف عقلانيت مي‌شوند.

 ج) قانون‌گرايي
 قانون‌گرايي گفتمان دموكراسي به معناي عدم‌پيروي از قانون در گفتمان انقلابي است. همچنين قانون آن است كه ما مي‌گوييم، نه آنچه تصويب مي‌شود. به اين جمله مي‌توانيد جمله‌ بعدي را نيز اضافه كنيد: قانون‌گرايي مطابق تفسير ما از قانون.  در دوران دولت موقت، مي‌توان مصاديقي از چنين تبييني از قانون‌گرايي را يافت. قرار گرفتن دولت بازرگان در برابر شوراي انقلاب را شايد بتوان مهم‌ترين اين مصداق دانست. به اين امر مي‌توانيد حمايت اعضاي دولت موقت از بني‌صدر را در غائله‌ 14 اسفند نيز اضافه كنيد.

 د) ميانه‌روي
 ليبرال‌ها همواره خود را ميانه‌رو معرفي مي‌كنند؛ ميانه‌رو ميان سنت (بخوانيد تحجر) و راديكاليسم مدرن (ماركسيسم). مرحوم بازرگان را نيز ميانه‌رويي ميان نيروهاي چپ مانند ماركسيست‌ها (و منافقين) و افراطيون انقلابي (طرفداران ديدگاه امام خميني) معرفي مي‌كنند.  حال ميانه‌روي آقاي روحاني نيز از همان سنخ است. اگر دقت فرماييد، برخي نيز ناخواسته به اين تشبيه در ماه‌هاي گذشته دامن زدند؛ زماني كه برخي از منتقدين جوان، آقاي روحاني را به رفتارهاي ماركسيستي متهم كردند.
 اين در حالي است كه به بيان خود آقاي روحاني، ميانه‌روي مدنظر ايشان، ميانه‌روي ميان دو جناح جريان اسلام‌گراي انقلابي است، نه ميان جريان اسلام‌گرايان انقلابي و جريان چپ‌گرا.

هـ) تعريف سنتي از منافع ملي
 در تعريف سنتي از منافع ملي، تضاد ميان مليت و دين نمايانگر است و نيز تضاد ميان نتيجه و تكليف. در اين تضادها، آقاي بازرگان سمت مليت و نتيجه را گرفت. به همين خاطر، با تسخير لانه‌ جاسوسي مخالفت كرد و به ارتباطات خود با دولت امريكا ادامه داد. در اين تعريف، رابطه با امريكا در راستاي منافع ملي ارزيابي مي‌شود و مسئله‌اي به نام ارزش‌ها و نهضت‌هاي انقلابي مطرح نيست.

 و) محدوديت در مشاركت مردم
 حمايت مردم از رقبا، رفتارهاي پوپوليستي و توده‌وار از سوي طبقه‌ فقير و محروم معرفي مي‌شود و حمايت مردم از ليبرال‌ها، حمايت طبقه‌ متوسط آگاه در چارچوبي قانون‌مند كه در آن چارچوب نيز احزاب به سبك كشورهاي غربي معرفي مي‌شود.
 علت اتخاذ چنين ديدگاهي، رنج دائمي اين طيف از نداشتن حمايت مردمي است. رأي 51درصدي آقاي روحاني نيز سبب مي‌شود آن را دليل دارا بودن ديدگاه‌هاي مشترك ميان خود و دولت يازدهم معرفي و بيان كنند كه آقاي بازرگان نيز طرفدار اين بود كه مردم از خيابان‌ها جمع شوند و كار را به ما بسپارند. همان‌گونه كه برخي از حاميان آقاي روحاني، مانند دكتر سريع‌القلم نيز چنين ديدگاهي دارند.

 ز) حاكميت اين‌دنيايي
 مرحوم بازرگان در سال 72 سخنراني مهمي دارد به نام «آخرت و خدا هدف بعثت انبيا» كه بعداً به‌صورت كتاب نيز چاپ مي‌شود. وي در اين سخنراني، دين را مسئول آخرت مردم دانسته و دنيا را به دست علم مي‌دهد. البته در كليات، دين را حاكم بر سياست دانسته و كاملاً معتقد به جدايي دين از سياست نيست. اين طيف در جست‌وجوي اين ديدگاه در گذشته‌ مرحوم بازرگان نيز هستند و دولت موقت را دولتي مي‌دانند كه دين را به خود مردم واگذار كرده بود و دولت را در آن دخالتي نمي‌داد. برخي بيانات آقاي روحاني موجب شد تا اين طيف در تلاشي خوش‌خيالانه سعي كنند دولت آقاي روحاني را به سمت جدايي دين از سياست آقاي بازرگان هل دهند.

منبع: برهان
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار