بنيامين نتانياهو، نخست وزير رژيم صهيونيستي در سخنان خود در مجمع عمومي سازمان ملل حفظ توانمنديهاي هستهاي ايران را خطرناكتر از داعش و در عين حال حماس و داعش را دو روي يك سكه و ثمره يك درخت سمي ارزيابي كرد.
علت اينكه وي براي القاي آنچه كه «خطر هستهاي ايران ميخواند» به شبيهسازي با داعش متوسل شد اين است كه پروژه ايران هراسي (كه بر محور تهديد هستهاي ايران طراحي شده بود) مدتي است كه كارايي خود را از دست داده است و به خصوص پس از امضاي موافقتنامه ميان ايران و گروه 1+5 براي حل مسالمتآميز موضوع هستهاي ايران (كه باب گفتوگوهاي فراگير را در هر دو عرصه سياسي و حقوقي باز كرده و اينك به مرحله نهايي نزديك ميشود) ديگر كسي به اتهامات و ادعاهاي رژيم صهيونيستي در خصوص تهديدآميز بودن ماهيت صلحآميز فعاليتهاي هستهاي ايران بها نميدهد اما در مقابل تهديدها و خطر داعش براي جامعه جهاني و افكار عمومي بينالمللي در پرتو جناياتي كه از سوي اين گروه انعكاس يافته ملموستر شده و در چنين وضعيتي نتانياهو براي احياي پروژه ايران هراسي به شبيهسازي خطر هستهاي ايران و داعش متوسل شده است حال آنكه به لحاظ منطقي هيچ ارتباط معنايي و شكلي نميتوان بين اين دو موضوع پيدا كرد.
البته نبايد از اين واقعيت هم غافل شد كه رژيم صهيونيستي و شخص نتانياهو با توجه به نزديك شدن مذاكرات هستهاي ايران به مرحله نهايي از اين نگران است كه با بسته شدن پرونده هستهاي ايران، پرونده سلاحهاي كشتار جمعي اين رژيم اعم از هستهاي و شيميايي در سيبل توجه جامعه جهاني و نهادهاي مسئول بينالمللي قرار گيرد و فشارهاي بينالمللي و منطقهاي را روي نابودي تسليحات اتمي و شيميايي آن متمركز سازد. اما در خصوص اينكه چرا نتانياهو در سخنان خود در مجمع عمومي سازمان ملل به القاي اين هماني حماس و داعش متوسل شد، چند موضوع را ميتوان دخيل دانست.
نخست اينكه حماس به شريك جديد فتح در تشكيل دولت وفاق ملي تبديل شده است كه اين مسئله از يكسو به استفادههاي ابزاري اين رژيم از اختلافات داخلي فلسطينيها از جمله فتح و حماس پايان ميدهد و از ديگر سو امكان پيگرد قضايي جنايات جنگي اين رژيم، به خصوص در جنگ اخير غزه را براي فلسطينيها امكانپذير ميسازد، زيرا با وجود اينكه فلسطينيها از حدود دو سال در پي ارتقاي موقعيت عضويت فلسطين در سازمان ملل امكان عضويت در نهادهاي بينالمللي از جمله ديوان كيفري بينالمللي را پيدا كردهاند اما تاكنون وجود اختلاف و شكاف بين فتح و حماس مانع از اين شده بود كه فلسطينيها بتوانند از اين فرصت طلايي استفاده كنند اما اكنون با تشكيل دولت وفاق ملي بين فتح و حماس و شكست مذاكرات سازش بين فتح و رژيم صهيونيستي تمايل جناح فتح و تشكيلات خودگردان به استفاده از اين فرصت افزايش يافته است و در صورتي كه محمود عباس در مواضع اخير خود در مجمع عمومي سازمان ملل مبني بر لزوم پيگرد قضايي جنايات اسرائيل در جنگ غزه باقي بماند در اين صورت ميتوان چالشهاي جدي را براي اين رژيم پيشبيني كرد.
دوم اينكه پيش از اين برخي از كشورهاي عربي عضو ائتلاف به اصطلاح ضد داعش و در راس آن عربستان و مصر از تمايل خود براي نابودي اخوان المسلمين در پوشش اين ائتلاف پرده برداشته بودند كه به نظر ميرسد اين موضوع رژيم صهيونيستي و دولت نتانياهو را به وسوسه انداخته است كه از اين فرصت براي ضربه زدن به گروههاي مقاومت و به خصوص حماس (با توجه به پيوندهاي ديني و سياسي آن با اخوانالمسلمين )استفاده كند و حتي در صورت امكان بتواند با كوچ دادن اعراب ساكن اراضي اشغالي سال 1948 موسوم به اسرائيل پروژه تشكيل دولت خالص يهودي را چند گام به پيش ببرد. با در نظر گرفتن اين نكات ميتوان بار ديگر به اين نتيجه رسيد كه داعش چگونه به پيشبرد اهداف سياسي و نظامي و امنيتي و حتي تبليغاتي رژيم صهيونيستي كمك ميكند و با قاطعيت ميتوان گفت كه اگر تحركات چند ماه اخير داعش نميبود پيگرد قضايي جنايات جنگ غزه و تشكيل دولت مستقل فلسطيني به يكي از دستور كارهاي اصلي مجمع عمومي سازمان ملل تبديل ميشد و از حاشيه به متن ميآمد اما خط داعش موجب شد مسئله فلسطين از متن به حاشيه رود و در عين حال نتانياهو بتواند از آن در سخنان خود نيز استفاده كند هر چند كه دقت در اين سخنان نشان ميدهد كه اين سخنان پيش از اينكه نشانه ابتكار باشد نشانه انفعال بوده و از نگرانيهاي اين رژيم از روندهاي جديدي كه درباره موضوع هستهاي ايران و فلسطين شكل گرفته، پرده برمي دارد.