بازيكن سابق پرسپوليس كه هفته پيش در تمرينات پرسپوليس حاضر شده بود و تمرين ميكرد، در حالي ظرف يك هفته به عنوان مربي تيم ملي انتخاب و معرفي شد كه زمزمههايي مبني به برگشت دوبارهاش به پرسپوليس شنيده ميشد اما كريمي در يك پارتيبازي محترمانه دستيار كرش شد و در يك چالش مهم قرار گرفت تا پرسشهاي زيادي در ذهنها شكل بگيرد كه قرار است علي كريمي به تيم ملي كمك كند يا تيم ملي به كريمي؟
چيزي كه در وهله اول در ذهن تداعي ميشود اين است كه چرا كرش از كريمي اين دعوت زيركانه را انجام داد، كرش كه ميدانست كريمي حتي يك دوره كلاس مربيگري را نگذرانده پس چرا حاضر شده او را دستيار خودش كند؟
طي روزهاي گذشته انتقادات زيادي مطرح شده است. بسياري معتقدند چون كريمي در مربيگري وزني ندارد، عمر همكاري او با تيم ملي چندان به درازا نميكشد و اگر هم ادامهدار باشد به طور حتم كرش از او فقط به عنوان يك دستيار سمبليك استفاده خواهد كرد.
كريمي به طور حتم و بدون هيچ شكي يكي از بزرگترين بازيكنان فوتبال ايران است. كريمي با توجه به تجربهاي كه در ميادين فوتبال و دوران بازيگري خود در ايران و اروپا و كشورهاي حاشيه خليج فارس به دست آورد ميتواند يكي از موفقترين مربيان آينده فوتبال ايران باشد اما ناگفته پيداست كه براي حضور مؤثر و موفق روي نيمكت هر تيمي به ويژه تيم ملي بايد مدارج و كلاسهاي مورد نظر را طي كرد.
علي كريمي بازيكن بزرگي بوده، درست، بازيكن و چهره محبوبي است اين هم درست. اما هيچ كدام از اين دو مورد و يا حتي محسنات اخلاقي و اجتماعي نميتواند مدركي و دليلي براي نشاندن او كنار دست سرمربي تيم ملي باشد.
كريمي حتماً خوب ميداند كه براي حضور روي نيمكت هر تيمي نيازمند دريافت مدرك مربيگري آن هم حداقل آن يعني B آسياست. كريمي همين يكي، دو ماه قبل از فوتبال خداحافظي كرد و قطعاً قبل از آن در هيچ كلاسي شركت نكرده و تاكنون هم پايش به هيچ كلاس مربيگري در هيچ سطحي باز نشده است بنابراين قرار گرفتن در كنار كرش فقط ميتواند براي كسب تجربه مفيد باشد كه البته از نوع عقد قرارداد و رفتار مسئولان فدراسيون و سرمربي تيم ملي چنين چيزي برنميآيد. اينگونه كه علي كريمي به عنوان دستيار و مربي تيم ملي معرفي شد به نظر ميرسد كه وظيفهاي فراتر از كسب تجربه داشته باشد. و نكته درست همين جا است.
علي كريمي چهره محبوبي است، خبر انتخاب او به عنوان مربي تيم ملي و دستيار كرش بسياري از اهالي فوتبال را خوشحال كرد اما به طور حتم اين خوشحالي زياد زمان نميبرد چون آغاز يك فرصتسوزي و ستارهسوزي ديگر در فوتبال است. فدراسيون فوتبال به جاي اينكه تمهيداتي بينديشد تا ستارگان فوتبال بعد از خداحافظي بتوانند در دورههاي معتبر مربيگري آسيا و اروپا شركت كنند و با دانش بيشتر و بهتر تيم تحويل بگيرند به طور كامل برعكس اقدام ميكند و با سپردن هدايت تيمها به اين بازيكنان تازه خداحافظي كرده عملاً بعد از مدتي چهره محبوب آنها را در نزد هواداران مخدوش ميكند به اين ترتيب بازيكناني كه ميتوانند مربيان موفقي هم باشند خيلي زود با شكست در عرصه مربيگري از فوتبال خارج ميشوند. اين راهي است كه پيش از اين بارها طي شده و هر بار هم به دليل كمصبري و نداشتن تجربه فوتباليستها با شكست آنها همراه بوده است. ستارههاي فوتبال ايران ميخواهند يك شبه ره صد ساله را بپيمايند و همين مسئله است كه نميتوانند دورههاي مربيگري و شركت در آزمونهاي آن را تحمل كنند، آنها ميخواهند بلافاصله بعد از پايان دوران بازيگري تيم تحويل بگيرند و موفق باشند اما اين راه اشتباهي است كه آنها و فدراسيون و مسئولان فوتبال خواسته يا ناخواسته آن را طي ميكنند و به نابودي ستارههاي فوتبال ختم ميشود.