کد خبر: 677041
تاریخ انتشار: ۰۵ مهر ۱۳۹۳ - ۱۵:۱۳
در حاشيه بازنشر «نقد آثار جلال آل‌احمد»
عبدالعلي دستغيب

 

نقد آثار آل‌احمد كار آساني نيست. نخست به دليل گرامي بودن او كه مردانه بود و جانبدار حقيقت. ديگر به دليل جهش‌هاي انديشه و شگرد نوشته‌هايش كه سيلي خروشان و بي‌قرار مي‌غرد و تندرآسا پيش مي‌رود و بي‌امان و كوبنده است، به دور از بزك دوزك‌هاي روشنفكرنمايان قلم به دست آسايش‌طلب كه يا به برج عاج خودنگري‌هاي پناه مي‌برند يا به قصر بلورين آسودگي‌ها. روشنفكراني كه به گفته خود مي‌خواهند زميني باشند تا سرزميني، يعني اهل همه جا و هيچ جا، يا گروهي پندارباف به ناكجاآباد پناه برده‌اند و زير چتر پشتيباني قدرت‌هاي استعماري اين سو و آن سوي اقيانوس‌ها. كساني كه بدآموزي صوفيانه را با جامه‌هاي نوآئين به بازار آورده‌اند تا مردم را بفريبند. كساني كه در آهنگ‌هاي سرداده شده از ني ديگران مي‌خوانند و با آهنگي مردم‌فريب مي‌رقصند...

نوشته‌هاي آل‌احمد دور از اين ترانه‌هاي سنگين و رنگين سخن از حقيقت مي‌گويد و از ژرفاي هستي انساني يگانه شده با گروه سر برمي‌كشد و از آتش درون براي برافروختن چراغي در تاريكي در جهاني بي‌پيوند با مهر انساني و به دور از خورشيد تابناك دوستي و عاطفه. آل‌احمد مي‌نويسد و ما را به باور كردن مشكل‌ها و راه‌حل‌هايي ترغيب مي‌كند و در همان زمان به جدال و نبردي بي‌گمان دوستانه مي‌خواند. او را مي‌پذيريم كه آگاهي بيدار عصر خويش بود و در جهاني وحشت‌زده، نگران ميان ترس‌ها و اميدها به نبرد با تاريكي آمده بود و گاه برخي پيشنهادهاي او را رد مي‌كنيم كه شتاب‌زده و ناكافي مطرح شده‌اند، ولي اين چيزي نيست كه به آن گوهر پرارج آسيبي برساند، زيرا جلال درختي بارور و كهن با شاخه‌ها و ريشه‌هايي گشن و انبوه بود، درختي با ريشه‌هايي استوارشده در ژرفاي سرزمين ما، سيراب‌شده از آب سرچشمه‌هاي فرهنگ ژرفا. در جهاني هراسناك از اين دست كه در باورهاي نيك و بد قرون در هوايي آلوده به سموم جان شكار نفس مي‌كشد. نويسنده پايگاهي مي‌خواهد تا بر آن بايستد كه به برافروختن مشعلي در تاريكي توانا باشد، انساني رهاشده از هراس روزافزون و خويشتن‌نگري‌هاي سطحي باشد تا در شب‌هاي سياه نوميدي راهش را گم نكند و يافتن اين پايگاه ـ كه نويسنده را به جايي بلند برمي‌نشاند ـ بي‌كوششي پايدار ممكن نيست، زيرا پايگاه‌هاي ديگري نيز هست يا به دگر سخن آلونك‌هايي كه گروهي براي دوري از سيل به آنها پناه مي‌برند و باور دارند در هنگامه طوفان بلا به زير چتر اهريمن نيز مي‌توان پناه برد، ولي براي جويندگان بامداد روشن، اينها همه بهانه فريب و گريز است و آسودني بر پر قوي آرامشي، زيرا مي‌دانند جويندگان برج عاج چه زود سر از تالارهاي عطرآگين برمي‌آورند و از دريچه‌هاي مشرف به سيلاب و طوفان قرن نيم‌نگاهي به آشفتگي‌هاي جهان مي‌افكنند و چنين است كه بر درد ديگران خنده مي‌زنند و اگر خردك جرقه‌اي برفروزند، روشنايي‌شان ستاره كاروان‌كشي مي‌شود تا كاروانيان راه گم كنند و شيروان را ـ كه با ميرعسس آشنايي‌هاست ـ به يغماي بيشتر فراخوانند. نويسنده در راهيابي‌هاي خود پرسشگر است و نيز مطرح‌كننده پرسش‌هاي بنياديني همچون چگونه مي‌توان به درمان درد رسيد و چگونه و از چه راهي بايد رفت؟ و طرح چنين پرسش‌هايي است كه مسئله را ژرف‌تر و راه‌جويي‌ها را دقيق‌تر مي‌كند. او از خود مي‌پرسد در جهاني از اين دست چگونه مي‌توان و بايد نوشت و كار را به سامان رساند؟ با ايمان ديني؟ با گرايش به جامعه‌شناسي علمي؟ با شيوه‌هاي خردمندانه؟ با شور دروني؟ با صوفيگري؟ با عرفان؟ با چيرگي بر خويش و رفتن به سوي ابرمردان؟ با نيست‌انگاري؟ با تب تند طغيان؟. . . راه‌هايي از اين دست همواره در برابر اوست و صداقت وي را به آزمون مي‌خواند. همان‌طور كه در عرفان مولوي و حافظ نيز نشانه‌هايي از همين راستي و جست‌وجوي حقيقت ديده مي‌شود و زمان و مكان را اگر به ديده گيريم اهميت تاريخي كار آنها روشن مي‌شود. دهخدا، عارف، بهار، عشقي، فرخي يزدي، خياباني، نيما يوشيج و. . . با برافروختن مشعل آزادي به چهره ستم و تاريكي سيلي زده‌اند و همين آزمون زمانه آل‌احمد را پاك و گداخته از كوره خود بيرون داد و صداقتش را آزمود. آل‌احمد نيز همانند دهخدا، بهار و. . . فرزند راستين گرايش‌هاي دادخواهانه عصر خويش بود.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها