غرب آسيا ( خاورميانه) اين روزها به عنوان اصلي ترين عرصه تحولات جهاني ايفاي نقش ميكند بگونهاي كه مي توان گفت كه ساختار نظام بين الملل بر اساس تحولات اين منطقه در حال چينش است. رقابتي سخت ميان قدرتهاي جهاني براي رسيدن به منافع بيشتر در اين منطقه ايجاد گرديده بگونهاي كه هر كدام تلاش دارند تا حداكثر امتيازات را كسب و ديگري را از ميدان خارج سازند.
با اين شرايط ميتوان گفت كه تحولات اين منطقه به جنگ جهاني سومي ميماند كه ابزارهاي آن از حوزه تقابل نظامي مستقيم قدرتها به حوزه ابزارهاي حاشيهاي تغيير يافته است كه محور آن را نيز استفاده از گروههاي تروريستيتشكيل ميدهد. عربستان سعودي از جمله كشورهايي است كه با بهرهگيري از تروريسم و ميلياردها دلار هزينه تلاش كرده تا جايگاهي مهم در منطقه كسب نمايد. اين قدرت طلبي در دو حوزه بوده است. نخست سلطه بر ساختار سياسي كشورهاي منطقه از افغانستان و پاكستان گرفته تا عراق، سوريه،لبنان، مصر، ليبي، تونس و بحرين و يمن . دوم نمايش چهره اي مقتدر و كارآمد براي تامين منافع غرب تا موقعيتي برتر در سياستهاي منطقهاي آمريكا كسب نمايد.
عربستان براي تحقق اين امور ميلياردها دلار هزينه كرده است حال آنكه برآينده از تحولات منطقه بيانگر حقايقي ديگر است. اولا، دوري دوستان منطقهاي: عربستان تلاش داشته تا از ابزار قدرت سياسي و مالي براي هدايت كشورهاي منطقه در چارچوب منافع خود بهره گيرد كه نمود عيني آن را در قبال قطر و تركيه ميتوان مشاهده كرد. قطر و تركيه در كنار بحرين و امارات و البته اردن نقش مهرهاي كليدي عربستان در منطقه را ايفا ميكردند كه نمود آن را در روند مقابله با بيداري اسلامي از غرب اسيا تا شمال آفريقا مي توان مشاهده كرد. هر چند در ابتداي امر منافع مشترك همگان را گردهم آورده بود اما در نهايت عربستان نتوانست وضع موجود را حفظ و اين كشورها به عرصه منافع خويش گام برداشتند. حمايتهاي گسترده قطر و تركيه از جريان اخوان و مخالفت آنها با طرحهاي عربستان در مصر نمودي از اين وضعيت است كه جبهه بندي طرفين در برابر يكديگر را داشت. اكنون عربستان، امارات و بحرين در يك طيف قرار گرفتهاند و براي به زانو در آوردن قطر و تركيه طراحي ميكنند بگونهاي كه تنشهاي موجود ميان طرفين به امري آشكار مبدل شده است.
ثانيا، نارضايتي دوستان: نكته قابل توجه آنكه رفتارهاي بحران ساز عربستان در منطقه در مقاطعي مغاير با منافع غرب بويژه در حوزه افكار عمومي جهان گرديده چنانكه آمريكا براي كاهش فشار جهاني بر خويش رسما از عربستان به عنوان حامي تروريسم ياد ميكند. آمريكاييها هدف از سفر جان كري به عربستان را سوق دادن اين كشور به دوري از تروريسم عنوان ميكند و رسانههاي غربي نيز با انتشار گزارش ها و مقالات متعدد از عربستان به عنوان محور تروريسم ياد ميكنند تا در نهايت نارضايتي آمريكا از اقدامات عربستان را به نمايش گذارند. به عبارتي ميتوان گفت كه كشورهاي غربي كه زماني با تروريسم عربستاني منافع خود را تامين ميكردند اكنون با تعريف جديد از منافع با محوريت به نمايش گذاشتن چهره مثبت از خود، به انتقاد از عربستان روي آوردهاند.
ثالثا: ناكامي در ساختارهاي منطقه: شايد بتوان گفت ناكامي بزرگ عربستان را ناتواني در چينش ساختار سياسي منطقه ميتوان مشاهده كرد. در عراق ساختار سياسي بر اساس جريانهاي شيعه و بدون توجه به نظر عربستان چينش مي شود، در سوريه بشار اسد از سوي مردم به عنوان رئيس جمهور انتخاب ميشود، در لبنان جريان 14 مارس توان به قدرت رسيدن ندارد، در يمن نيز در نهايت اين مردم و جريانهاي الحوثي بودند كه در وزن كشي خياباني بر دولت دست نشانده عربستان پيروز و ساختار سياسي را چينش ميكنند، در جنگ 51 روزه غزه نيز طرح عربستان براي حذف مقاومت به نتيجه نرسيد و عملا ناكام ماند.
شايد بتوان گفت كه به قدرت رسيدن السيسي در مصر دستاورد اصلي عربستان در صحنه منطقهاي بوده كه به دليل استمرار اعتراضهاي مردمي آن نيز در ابهام قرار دارد.
با توجه به آنچه ذكر شد به صراحت مي توان گفت كه آل سعود به رغم ميلياردها دلار هزينه نه تنها در منطقه به اهداف و منافع خود دست نيافته بلكه با طيفي از مخالفان از جمله در جمع دوستان خود مواجه گرديده بگونهاي كه نه در ميان منطقه جايگاهي دارد و نه در ميان دوستان غربي خود. شايد به اين دليل است كه آل سعود با طرح ايجاد پايگاه آمريكايي براي آموزش تروريست هاي سوري و پرداخت هزينههاي جنگ طلبي آمريكا در منطقه موافقت كرده تا شايد بتواند با اين حربه رضايت دوباره غرب را جلب و گامهايي براي رسيدن به منافع منطقه اي بردارد. راهكاري كه بارديگر با يك خطاي استراتژيك همراه است و آن دلبستن به وعدههاي غرب و استفاده از تروريسم است كه در طول سه سال و نيم گذشته دستاوردي جز هزينههاي مالي و تخريب جايگاه جهاني دستاوردي براي رياض نداشته است.