و اما جنگ اين چنين آغاز شد
گزارشي كوتاه كه از نظرتان ميگذرد گوشههايي است از لحظات ظلمت و از روزهاي پرآشوب و از تهاجم دست نشانده شيطان به خوزستان و غرب كشور و همچنين بازتابي است از تلاش و كوشش همه مردم ايران اسلامي از همه قوميتها و اقليتهاي مذهبي در راه آزادسازي سرزمينهاي تصرف شده و به هلاكت رساندن دشمن زبون و مزدور. هر چند كه تجاوز و كشتار مزدوران بعثي عراق در حملات خود به شهرهايمان قلبمان را جريحهدار ساخته ولي خوشحاليم
از اينكه توانستيم از دين و شرف و حيثيت و سرزمين خودمان دفاع كنيم.
خوزستان سنگري است به وسعت تمامي خاك ايران. سنگري در جنوب در جنوبي گرم و سوزان، در جنوبي كه مردمانش در درونشان دنيايي از مهر و محبت و عاطف و گرمي و شور و حال و جنبش است مردمي كه فقط در چند روز اول جنگ در زير فشار ناگهاني اجنبي و عدم توجه رئيس جمهور وقت بني صدر و عدهاي ديگر از پايتخت نشينان بيخيال با تمام تلاش و كوشش كه كردند كمرشان خم، چهرهشان زرد و قيافهشان پژمرده شد.
اما ديري نپاييد كه اين زردي به سرخي گراييد چون مردم خوزستان به هرماه ساير امت شهيد پرور ايران خون گرمشان بلافاصله به جوش آمد، طغيان كرد، سركشي نمود تا توانست دشمن را از خانه و كاشانهاش براند. خوزستان ميعادگاه همه سلحشوران اسلام در واپسين زماني كه ميرفت به اعماق تاريكيها بپيوندد با جهشي منهورانه به تاروپور حيات چنگ زد، چنان چنگي كه در عرض مدت كوتاهي از افق سياهي و تباهي به طلوعي نو و درخششي كامل و حياتي جاودانه دست يافت و نام پرآوازه خود را بر صفحات زرين تاريخ ثبت كرد.
هشت سال دفاع مقدس به طول انجامد، هشت سال سراسر ستيز و مقاومت و حماسه، سالهايي كه بيشك در تاريخ اين سرزمين به يادماندني است و نه زرينترين برگ، كه خونينترين است. در پي گذار هشت سال غرورآفرين كه با از جان گذشتگي و ايثار فرزندان دلير اين ميهن اسلامي و ناكامي دشمن زبون همراه بود، گاهي به فراز و نشيب هاي اين فصل خونين تاريخ سرزمينمان داريم.
جنگ با تمام زشتيهايش زيباست و با تمام تلخيهايش شيرين، زشت است از آن جهت كه ويراني، كشتار، تخريب و آوارگي را به همراه دارد و زيباست وقتي كه مردم از شهر و دياري و از هر طايفه و نژادي در كنار هم براي دفاع از تماميت ارضي مملكت اسلامي و باري دفاع از حيثيت و آبرو و ناموس و شرف و انسانيت و دين و مذهب و ايمان و اعتقاد اسلامي خود عاشقانه به آغوش شهادت ميروند و با انسجام و يكپارچگي و وحدت روز به روز دشمن صدام زدور را كه بر ديوار كاهگلي تكيه زده بودند خوارتر و زبونتر ساختند و هر روز با ايمان بيشتر و از جان گذشتگي توانستند بخشي از سرزمينهاي اشغالي ميهن اسلامي را از دست تجاوزگر كه به بهانه قرارداد 1975 الجزاير كه درباره اروند رود مرز ايران و عراق است وارد خاك جمهوري اسلامي ايران است خارج سازند.
مردم ما با وحدت و با نثار كردن خون سرخشان در كوچه پس كوچههاي خرمشهر آبادان، سوسنگرد، بستان، هويزه،دزفول، قصرشيرين، سومار، نفت شهر، ايلام، دهلران، مهران، دشت عباس و ... دهها شهر و روستا اشغال شده ديگر توانستند وجب به وجب شهرها و روستاهاي اشغالي ميهن اسلامي را از دست صداميان خارج سازند و سرور پيروزي بخوانند و پرچم جمهوري اسلامي ايران را با افتخار بر ويرانههاي شهرهاي جنگزده به اهتزاز درآورند.
و اما جنگ تلخ است از جهت از دست دادن عزيزان و فرزندان و برادران و خواهرانمان در جبههها بمبارانهاي شهرها و دهات و قصبات، اما با تمام اين تلخيها شيرين است، وقتي كه آوارگان جنگي اين مهاجرين عزيزي كه با يك گلوله توپ تمام هستي و زندگي دهها سال دسترنجشان زير آوارها مدفون گشت و جز لباس تنشان كه پوشيده بودند انوخته ديگري برايشان باقي نمانده بود به ديگر شهرهاي رفتند و اسكان گزيدند غريب نبودند چون با استقبال ديگر هموطنان روبهرو شدند. اين جنگ شيرين است وقتي كه با كوچكترين اعلاني سيل كمك و اعزام نفرات حتي نوجوانان از دورترين روستاهاي كشور به سمت جبههها سرازير ميشدند اينها همه نشانگر همبستگي همه اقشار در مقابل دشمن خارجي و تجاوزگري است كه به حريم آب و خاكشان و اعتقاداتشان تجاوز شده بود.
جنگ با تمام تلخي و سنگيني كه در برداشت براي مردم عزيز مملكتمان آنچنان بود كه به سكوت و سكوت كشيده شوند. ما در هشت سال دفاع مقدس و اين جنگ تحميلي ناخواسته كه براي زنان و كودكان به صورت خشن جلوهگر كرد شاهد جريان عادي و بيامان زندگي بوديم كه توسط مردم حتي در شهرهاي نوار مرزي غرب و جنوب كشور دوام داشت. در مناطق جنگي ابزار و ماشين و انسان با هم و در كنار هم پيوند ديرينه داشتند و كودكان و نوجوانان در چشمان كوچك خود افسانههاي بزرگ حماسه و ايمان و حقيقت را به خوبي نشان دادند و با تمام وجودشان و هستيشان آن را لمس كردند. ما در طول هشت سال جنگ از نزديك و با رگ و پوست خودمان لمس كرديم و ديديم كه چگونه حاصل دسترنج ماهها و سالهاي كشاورزان و روستائيان در يك دم و يك جا نابود شد و اندوخته و سرمايه كارگري را كه ساليان متمادي در زير آفتاب سوزان و كشنده جنوب جان كنده و عرق ريخته در عرض چند دقيقه با بمبهاي آتشزا مبدل به تل خاكستري شد ولي همين مردم در جهاد خود پاي بر جا ايستادند و هر روز در مقابل هجوم دشمن مقاومت كردند و سخت و سختتر ايستادند.
خوزستان از همان دقايق روزهاي اول در جريان جنگ ناخواسته حضور داشت زناني مردم ايران و دنيا خوزستان را با نام سرزمين طلاي سياه و با نام پرآوازه بنادر معروفش و پالايشگاه و چاههاي نفت ميشناختند ولي خوزستان امروز ديگر سرزمين طلاي سياه و سرزمين بزرگترين پالايشگاه دنيا نيست، خوزستان امروز كربلاي خونين ايران است، خاك داغ خوزستان با زمينهاي گرم و سوزانش و نخلهاي سربريدهاش اكنون گواه خونهاي سرخ ريخته شده بهترين فرزندان اين مرز و بوم است كه براي پيروزي و دفاع از اسلام و ميهن اسلامي از همه چيز خودشان حتي از جام شيرينشان گذاشتند و پيروزي را براي ما به جا گذاشتند.
هيچ وقت نبايد فكر كنيم كه قصههاي جنگ و شهادت تمام شده است اكنون كه در آستانه سالگرد جنگ تحميلي هستيم خاطرنشان ميسازيم كه قصههاي جنگ و شهادت تازه وارد آغاز ميشود و چون لازم است اين خاطرات و رشادتها از دهاني به دهاني و از نسلي به نسل ديگر منتقل گردد. ويرانهها آباد ميشوند اما خاطرات همچنان پابرجاي ميمانند تا سينه به سينه در آينده براي فرزندان اين مرز و بوم نقل شوند و كودكان آينده شبها با قصههاي دلاوري و رشادت اجدادشان و مردان بزرگ ايران اسلامي به خواب روند و بدانند كه سرزمينهاي اشغالشده كشورمان آزاد نشد مگر با خون دادن دلاورمردان.
نسل آينده ما به خوبي قضاوت خواهد كرد كه ملت ايران نشان داد كه اگر ابرقدرتها واستكبار و استعمارگران دست به دست هم بدهند و بخواهند عليه ايران سالمي توطئه نمايند هيچ وقت نميتوانند خللي بر روحيه شكستناپذير مردم دارد بسازندو ديگر قادر نخواهند بود مثل ايام گذشته منافع خودشان را در ايران تأمين كنند.
تعرضات عراق قبل از جنگ رسمي 31 شهريورماه 1359
زماني كه خوزستان در تب گرماي مرداد ماه و شرجي بيامان در تابستان 1359 ميسوخت توسط عدهآي خود فوخته و ضدانقلاب و تعداد قليلي از سران عشاير كه سرسپرده رژيم ستمشاهي بودند و پس از انقلاب اسلامي منافعشان به خطر افتاده بود در مناطق مختلف منجمله آبادان و خرمشهر هرچندگاه يك بار با عمل ننگين بمبگذاري سعي در ايجاد رعب و وحشت و مشوش نمودن افكار عمومي داشتند. آنها فكر ميكردند كه مردم خوزستان ستس اراده هستند و با اين اعمال و تحت فشار ممكن است در دام آنان گرفتار شوند اما اين بمبگذاريها توسط عوامل عراق و شهيد شدنهاي مردم دبيگناه كوچكترين تأثيري در اراده آنها به وجود نياورد.
اين استكبار شرق و غرب و منافقين كه چارهاي جز پناه بردن به صدام نداشتند با برنامهريزي ابر قدرتها تدارك حمله وسيعي به ايران اسلامي را ديدند و در ساعت 2 بعد از ظهر روز 31 شهريور 1359 هواپيماهاي متجاوز عراقي فرودگاه و پايگاههاي هوايي چند شهر ايران منجمله تهران و اهواز را بمباران كردند و نيرهاي پياده و زرهي عراق كه از 20 شهريورماه 11 روز قبل از جنگ رسمي در مرز شلمچه مستقر شده بودند و تعرضاتي هم به پاسگاه مؤمني و روستاهاي مرزنشين داشتند يك باره حمله سراسري و گسترده خود را شروع كردند و به سمت خرمشهر رهسپار شدند.
اين واقعيت تلخ را هيچكس نميتوانست انكار كند. مردم به طرف گروهان ژاندارمري شهرباني و سپاه پاسداران سرازير شدند و تقاضاي اسلحه نميكردند هيچكس آرام نداشت خون همه به جوش آمده بود. تماميت ارضي و شرف و حيثيت يك شهر، يك استان و يك كشور در خطر بود. عدهاي مشغول ساختن كوكتل مولوتف شدند اين تجربه را از روزهاي پيروزي انقلاب اسلامي داشتند. اگر تفنگ و خمپاره و تانك نيست لااقل با كوكتل مولوتف ميشود چند مدتي مبارزه كرد تا نيروهاي كمكي از راه برسد. از طرف عراقيها هم پرتاب خمپاره و شليك توپ به سوي خرمشهر و آبادان و پالايشگاه اين شهر شروع شد.
جنگ رسماً آغاز شده بود. ادعاي پوچ صدام در آن زمان از دست زدن به جنگ اين بود كه ايران گسيل داشت ولي مردم خوزستان هيچوقت با اين غافلگيري دست و پاي خود را گم نكردند.
من بارها و بارها گفتهام و هزاران بار ديگر هم خواهم گفت اگر دفاع 45 روزه مردم خرمشهر و آبادان در مقابل صداميان نبود عراقيها راحت ميرفتند كنار زايندهرود آواز لب كارون ميخواندند.