ناگفته پيداست كه يكي از معضلاتي كه نقش بسيار مهمي در تخريب محيط زيست طبيعي دارد، مقوله مذموم و ناپسند «شكار» است. به گونهاي كه در اين بازه زماني و در ميان معضلات عديده و بحرانهاي زنجيرهاي زيست محيطي، مقوله شكار در سراسر كشور با شيبتندي در حال انجام است. تا جايي كه اخبار مربوط به شكار هر روز در صفحات اول رسانهها اطلاعرساني ميشود. امروزه عمل شكار در كشور ما در حالي با شتابي بيسابقه پي گرفته ميشود كه در بسياري از كشورها اين عمل به فراموشي سپرده شده و از اين «افتخار سياه» تنها نامي باقي مانده كه چون لكه ننگي صفحات تاريخ را تاريك كرده است. جالب اينجاست كه در چنين اوضاع و احوالي كه بشر براي كوه و رود و جنگل و وحوش حقوقي قائل شده، در كشور ما كساني كه داعيهدار حفاظت و حراست از حيوانات هستند شكار را را به دو قسم «مجاز» و «غيرمجاز» تقسيم كردهاند و به اين بينش و نگرش ميبالند! در حالي كه در قاموس بشر و در سينه علم اخلاق «شكار» يعني مرگ و نيستي. يعني غلبه قاهر بر مقهور و تقسيم شكار بر دو قسم «مجاز» و «غيرمجاز» تنها كلاهي است كه سرپوش خطا و جنايت انسانها ميشود. با اين مقدمه ذكر يك خاطره خالي از لطف نيست و آن خاطرهاي از حضور نگارنده در يك نشست صميمي با متوليان سازمان حفاظت از محيط زيست است. در اين نشست يكي از رؤساي ارشد اين سازمان در خلال اظهارات خود قاتلانحيات وحش و قابضان روح طبيعت، يعني «شكارچيان» را به «شكارچي» و «شكاركش» تقسيم كرد! در پايان جلسه نگارنده براي فهم اين نكته غامض و درك اين اصطلاح ثقيل از وي طلب توضيح كرد. توضيح اين مسئول ارشد اين بود: «شكارچيها همه حيوانات را شكار ميكنند اما شكاركشها حيواناتي را كه داراي ژن بد و خصلت معيوب هستند ميكشند كه عيب و نقص ژن آنها به ديگر همنوعان خود منتقل نشود.» از بازگويي بحثي كه با اين توضيح سهل انگارانه در گرفت ميگذريم اما يالعجب كه چگونه يك شكارچي يا به تعبير رئيس رئوف، يك شكاركش ميتواند از فاصله دور و حتي از منظر دوربين تفنگ خود، ژن بد و معيوب و حيوان مطرود را شناسايي كند؟! اين شكاركش قهرمان با تكيه بر اصول كدام علم حيوانات بد ژن نگونبخت را شناسايي ميكند؟! و چرا اين علم لدني تنها در سيطره الهامات وكرامات دستهاي از شكارچيان هموطن است و در ديگر كشورها محلي از اعراب ندارد و اساسا چرا اين علم نوظهور به تمام اطراف و اكناف عالم صادر نگرديده؟! القصه اينكه گفتههاي رئيس عزيز كه كمي پيشتر رفت، حضاري كه چون نگارنده همگي از بيانات وي استفاده ميكردند، دريافتند كه قهرمانان گمنامي كه به «شكاركش» مصطلح هستند حيواناتي چون كل و ميش و غزال و مارال را كه عموماً حلال گوشت هستند شكار ميكنند. به تعبير ديگر ژنهاي بد و معيوب تنها در روح و روان حيوانات حلال گوشت آنهم تنها در كشور ما نفوذ و رسوخ ميكند!