ابعادشناسي شخصيت حكيم و فرزانه امام راحل(ره) بسي دشوار است. شخصيتي كه نه تنها در فقاهت سردمدار عصر خود بود، بلكه در فلسفه، عرفان، تفسير و. . . نيز فردي ممحض است. ايشان سياست را از دين گرفت. سياستي كه برخلاف مكاتب روزگار به دنبال رشد شهوات و قدرت منافع عدهاي نبود. سياستي كه به تعبير ايشان، عين ديانت است.
امام راحل (ره) با بررسي و تفقه در سنت و قرآن توانست پايهريزي حكومتي كند كه آرزوي همه فقهاي عصر غيبت بود. حكومتي كه مبناي اجراي دستورات و فرامينش اسلام باشد و وظيفهاش هدايتگري. چيزي كه شايد پيشبيني آن بسيار سخت بود، اما امام راحل با عزم و توكل توانست آن را به منصه ظهور برساند و معادلات جهان استعماري را بههم زند. در اين نوشتار، برآن هستيم تا موضوع وظايف حاكم نسبت به جامعه را بررسي نماييم.
وظيفه حاكميتي سعادت بشر در انديشه سياسي امام خميني (ره)
شكلگيري انقلاب اسلامي را در انديشه امام بايد قبل از سخنراني امام در مدرسه فيضيه، در ابتداي دهه 40 دانست. ايشان هدايت و هدايتگري را اينچنين در ذيل حديث دهم، در شرح چهل حديث ميفرمايد:
«يطان من به دست من ايمان آورد و مقام حيواني تا او تسليم مقام انسانيتش شود، بهطوريكه مركب مرتاض راهوار عالم كمال و ترقي و براق آسمانپيماي راه آخرت شود و ابداً سرخودي نكند و چموشي ننمايد؛ و بعد از تسليم شدن شهوت و غضب به مقام عدل و شرع، عدالت در مملكت بروز كند و حكومت عادله حقه تشكيل شود كه كاركن در آن و حكمفرماي در آن، حق و قوانين حقه باشد و قدمي برخلاف حق در آن گذاشته نشود و بهكلي از باطل و جور عاري و بري گردد.»
ايشان با اين بيان، تنها به مبحث خودسازي نپرداخته، بلكه دلايل تشكيل حكومت را نيز بيان كرده است. دلايلي كه براي رسيدن به آن، بايد شيطان را در درون خود نابود ساخت تا بتوان عدالت و حكومت عدله را پيادهسازي نمود و باطل را بهكلي نابود كرد.
در انديشه امام راحل (ره) اين بيان كاملاً در بسترسازي و شكلدهي به آن مشهود است. بسترسازي كه جامعه اسلامي بايد آن را ايجاد نمايد، زيرا با نشستن در خانه و نپرداختن به امر به معروف و نهي از منكر، چنين چيزي ايجاد نميشود و بسترها هيچگاه شكل نخواهد گرفت. بر همين اساس، ايشان در سخنرانيهاي خود، سعادت انسان را فقط و فقط در زمان حكومت اسلامي ميداند ولاغير و بيان ميدارند: «اينكه ما ميگوييم و شما هم اشاره به آن كرديد كه هيچ رژيمي مثل حكومت اسلامي نميتواند انسان را و ملتهاي انساني را آنطور كه بايد اداره كند و تربيت، اين براي اين است كه همه رژيمهاي غيرتوحيدي و رژيمهايي كه به دست غير انبيا وجود پيدا كردهاند، آنقدري كه بينش دارند، اگر ما فرض بكنيم كه اينها صددرصد هم امين هستند و دلسوز براي ملتها، لكن شعاع بينش بشر را بايد ديد تا كجاست و انسان تا كجا ميتواند سير بكند و احتياجات انسان چقدر است. آيا به مقدار سعه وجود انسان و قابليت رشد انسان، اين رژيمهاي غيرالهي ديدشان وافي است؟ تا فرض بكنيم كه اگر هم اشخاصي باشند دلسوز و اشخاصي باشند كه بخواهند خدمت بكنند به ملتها، بتوانند خدمت بكنند. يا ديدِ اينها محدود است تا يك حدودي و اگر آنها هم بخواهند خدمت بكنند، تا همين حدود ميتوانند خدمت بكنند؟» (سخنراني در تاريخ 13 تير 1358)
در اين بخش از سخنان گهربار اين مرد الهي، كاملاً مشهود است كه فقط و فقط اسلام و حكومت اسلامي است كه زمينه سعادت بشر را در خود جاي داده است. استدلالي كه امام به آن توسل كرده دو بخش دارد:
الف) استدلال به شناخت مصلحت و مفسده انسان توسط خدا و لاغير
ب) عدم برنامه داشتن از سوي حكومتهاي غيرتوحيدي براي انسان سعادتمند
اين دو بخش از استدلال امام، نهفته در ژرفاي تفكر و تعقل در مسائل كلامي و اعتقادي است. كاري كه بايد به آن تعقل و تدبر در شناخت حقيقت خالقيت و ربوبيت گفت. او با اين كلمات كاملاً توحيد را به نمايش گذاشته و آن را بيان ميدارد. توحيدي كه او به طبابت اشاره مينمايد و طبابت روح را وظيفه انبيا دانسته است.
انديشه امام گستردگي وظايف حاكميت را نه تنها بسترسازي ميداند، بلكه داشتن برنامه از بدو تولد تا مرگ را در بر ميگيرد. بسترهايي كه نطفه انسان در آن شكل ميگيرد و به تعبير امام، اين مكتب اسلام است كه وظيفهاش انسانسازي است و براي همين، براي چگونگي ازدواج، ايام حمل، چگونگي حمل، شير دادن و... برنامه داشته و دارد.
برنامهاي كه قبل از وصلت و شكلگيري نطفه آدم، با او همراه است تا زماني كه در حال تدفين و دفن است. حكومت در ديدگاه امام، يعني حكومتي كه براساس وحي بوده و براي سعادت انسان و رسيدن به بهشت برنامه داشته باشد و حتي براي تنهايي انسان نيز نظارت دارد. به تعبير ايشان، «انبيا به شما كار دارند توي صندوقخانهات هم كه هستي، به تو كار دارند. هيچكس نيست، لكن حكم خدا هست دنبال شما. آنها ميخواهند يك انساني تربيت كنند كه خلوتش و جَلوتش فرقي نداشته باشد. همانطوري كه خيانت نميكند در جلوت و در پيش مردم، براي اينكه از مردم ملاحظه ميكند، انبيا ميخواهند انساني درست كنند كه پيش مردمش و غياب مردمش ديگر فرقي نباشد، هر دويش آدم باشد، وقتي آدم شد، چه در خلوت آدم است، چه در بين مردم هم آدم است.» (همان)
تعبيري كه كاملاً دقيق بوده و بر حسب سنت، قرآن و ادله شرعيه بيان ميشود. امام بنده مردم را فقط در مخاطب وظايف حاكم ندانسته و درست كردن ساختار حكومتي را نيز اينچنين برميشمارد:«الآن ما همهمان مكلفيم. حالايي كه جمهوري اسلامي شد، ما هم اسلامي باشيم. اگر بنا شد جمهوري اسلامي باشد، اما ماها ديگر اسلامي نباشيم، حكومت اسلام نيست. اينكه جمهوري اسلامي نميشود. اگر بنا شد كه جمهوري اسلامي باشد، پاسبانهايش اسلامي نباشند، خداينخواسته، دادگاههايش اسلامي نباشد، وزارتخانههايش اسلامي نباشد، اين حكومت طاغوتي است به اسم اسلام. همان طاغوت است، منتها اسمش را ما عوض كرديم. ما نميخواهيم اسم عوض بشود، ما ميخواهيم محتوا درست بشود، بايد كوشش كنيد محتوا درست بشود.» (همان)
ايشان در سخنراني با طلاب و روحانيون ميفرمايد:«ميگويند كه يك دستهاي از اهل جهنم كه در عذاب بودند، يك وقت ديدند آرام شد. در روايت است ظاهراً گفتند چه شد؟ گفتند: پيغمبر عبور ميكند. گفتند: درها را ببنديد نبينيم. آن كسي كه جهنمي هست اينطوري است. درها را ببنديد. با اينكه آرام شده است، با اينكه عذاب را برداشتند. عذاب باشد، لكن پيغمبر نباشد! فساد باشد، لكن جمهوري اسلامي نباشد! در خيابانها، آن مفسدههاي علني باشد، لكن جمهوري اسلامي نباشد! اينها يك دردي است كه دواي او پيش حضرت عزرائيل سلام الله عليه است.» (سخنراني در سالروز ميلاد حضرت مهدي روحي له الفداء)
و اين نشاندهنده سالمسازي بسترهاي جامعه است؛ جامعهاي كه در آن تجلي حكومت عدله بايد باشد و شيطان را در زندان نگه دارد تا بتواند حكومت عدلهاي كه خداوند وعده داده محقق كند. چنين حكومتي رسيدن به آن سعادتمندي را براي بشريت به ارمغان خواهد داد و زمينهساز ظهوري خواهد شد كه همه مستضعفين جهان منتظر آن هستند.
سعادت در ديدگاه امام، امري شخصي نبوده و نيست، بلكه در زمينهسازي آن، حكومت نقش دارد؛ بهطوريكه اين مفهوم آنقدر وسيع در نظر گرفته شده است كه در خلوت نيز برنامه داشته و دارد و به اصطلاح امام، كار داشتن حكومت الهي به صندوقچه انسانها، اصطلاحي كه شايد مشخص نبوده و نيست، اما با تعمق به آن، ميتوان گستردگي عجيبي را فهميد.
* پژوهشگر انديشكده برهان