وي در اين سخنراني با حمله به اقليتي كه در جامعه بر مراكز قدرت چنگ انداختهاند، تلويحاً سران حزب جمهوري اسلامي را به رهبري و سردمداري اين اقليت متهم كرد. در مقال پيش رو، ابعادي از اين رويداد به روايت و بررسي آمده است. اميد آنكه مقبول افتد.
پس از پيروزي ابوالحسن بنيصدر در انتخابات رياست جمهوري كه در پي كنار رفتن رقباي اصلي وي به دست آمده بود، انتخابات اولين دوره مجلس شوراي اسلامي برگزار شد و جريان اسلامي كه حزب جمهوري اسلامي آن را نمايندگي ميكرد، توانست به موفقيت چشمگيري در اين انتخابات دست يابد. بنيصدر كه مجلس را كاملاً در اختيار خود نميديد، سعي كرد علاوه بر ايجاد جنگ رواني و مقاومت در برابر برخي تصميمات نيروهاي اسلامي مخالفتهايش با آنها را به فضاي عمومي جامعه سوق و مخالفانش را در برابر مردم قرار دهد. وي در اين كار به آراي بالاي خود در انتخابات رياست جمهوري و امكاناتي از قبيل روزنامهاش اتكا ميكرد. يكي از راهكارهاي بنيصدر براي رسيدن به اين مقصود سخنرانيهاي تنشزا در مكانهاي عمومي بود كه با اطلاعرساني و دعوت از مردم صورت ميگرفت و اخبار آن در روزنامه انقلاب اسلامي و برخي از نشريات همسو با رئيسجمهور منعكس ميشد.
سخنرانيهاي اوايل مرداد 59
بنيصدر در اوايل مرداد 1359 در اجتماع جامعه زنان انقلاب اسلامي شعبه شميران ضمن متهم كردن جناح مخالف به كارشكني گفت: «اگر در مجلس به نخستوزير و وزيراني رأي بدهند كه بتوانند مانند ساعت با رئيسجمهوري كار كنند، امكان دارد جمهوري از پا درنيايد، بنابراين ميخواهند نگذارند و اگر بخواهند نگذارند بايد اسبابي فراهم بياورند تا دولت ديگري زمينه پيدا كند، يعني دولتي كه از اول بخواهد ميان مجلس و رئيسجمهوري تضاد به وجود آورد و بر اساس آن بماند. اگر بخواهند چنين دولتي به وجود بياورند اول كساني را كه ميبينند با رئيسجمهوري هماهنگي دارند ميتوانند كار كنند، خراب ميكنند. چنان كه ميبينيد از چندي پيش چنين جوّي را به وجود آوردهاند... براي ما وابستگي حزبي مسئله نيست، توانايي و تفاهم مسئله است و به اين جهت نظر حزب جمهوري اسلامي را پذيرفتم و نامزد او ـ ميرسليم ـ را براي نخستوزيري به مجلس معرفي كردم...غير از او دو نفر ديگر را هم معرفي كردند، يكي آقاي جلالالدين فارسي و ديگري آقاي رجايي كه گفتم ايشان خشكسر هستند.» (1)
بنيصدر در روزهاي بعد نيز به حملات خود عليه جناح مخالف ادامه داد و آنها را به ايجاد محدوديت، كارشكني و انحصارطلبي متهم كرد. از جمله در روز دهم مرداد 1359 در جمع مردم مشهد گفت: «امروز نيز كساني كه بويي از مكتب نبردهاند، مقابل منتخب مردم و فردي كه عمر خويش را در مطالعه مكتب گذرانيده و كوشيده است نظام پراكنده شده اسلامي را جمعآوري كند، ايستادهاند و به نام مكتب با او ميستيزند. من بايد به شما بگويم اگر بخواهم به راه علي بروم، در برابر آنها كه ميخواهند به نام مكتب اين قدرت را به انحصار درآورند، بايد با قاطعيت تمام بايستم. اين سخن تازهاي نيست. در صدر اسلام نيز در برابر عدل علي پيراهن عثمان را پرچم و هر روز به بهانهاي عرصه را بر امام تنگ كردند. ما نيز در برابر اين انحصارگران و دسته دوم خوارجي كه ميخواهند به نام خدا و دين خدا استقرار حكومت اسلامي را غيرممكن كنند، ايستادهايم....» (2)
بسترها و زمينههاي سخنراني 17 شهريور 59
در حالي كه اين كشمكشها بين دو جناح سياسي حاكم با دو ديدگاه متفاوت همچنان ادامه داشت، انتخاب پرچالش نخستوزير نيز به اختلافات بنيصدر با جريان اسلامي دامن ميزد. در اين اوضاع هيئت ويژه تشخيص صلاحيت نخستوزير به كار خود ادامه ميداد. اين هيئت اسامي دستكم 14 نفر را كه از طرف رئيسجمهوري و مجلس شوراي اسلامي براي تصدي مقام نخستوزيري معرفي شده بودند، بررسي كرد. اين 14 نفر عبارت بودند از:
1ـ سيدمحمدكاظم بجنوردي
2ـ حسن حبيبي
3ـ صادق خلخالي
4ـ مصطفي چمران
5ـ محمدعلي رجايي
6ـ عزتالله سحابي
7ـ احمد سلامتيان
8ـ رضا صدر
9ـ محمد غرضي
10ـ محمد غروي
11ـ جلالالدين فارسي
12ـ موسي كلانتري
13ـ مصطفي ميرسليم
14ـ محسن يحيوي(3)
پس از بررسيها، بحثها و مذاكرات پنهان و آشكار هيئت منتخب بررسي صلاحيت نخستوزير نظر نهايي خود را مبني بر انتخاب محمدعلي رجايي به عنوان نخستوزير واجد شرايط اعلام كرد. به نظر ميرسد رأي هيئت بررسي به نظر نمايندگان خط امامي نزديك بود و توصيه امام مبني بر مكتبي و جوان بودن را بيشتر معيار قرار داده بودند. بنيصدر بهرغم ميل درونياش پيشنهاد هيئت بررسي را پذيرفت و هيئت نظر خود مبني بر انتخاب رجايي را در روز 18 مرداد 1359 اعلام و وي را روز بعد براي اخذ رأي به مجلس معرفي كرد. رأيگيري در 20 مرداد صورت گرفت و رجايي با 153 رأي موافق، 24 رأي مخالف و 19 رأي ممتنع از مجموع كل 196 رأي مأخوذه با اكثريت آرا به عنوان اولين نخستوزير نظام جمهوري اسلامي ايران انتخاب شد. (4)
نخستوزيري رجايي؛ نقطه پايان بر رؤياي بنيصدر
با رأي قاطع مجلس، پيروزي قاطع جناح خط امام(ره) نيز بر بنيصدر و ديگران آشكار شد و بنيصدر تمام تلاشها و مقاومتهايش را براي دستيابي به كابينهاي مطابق خواسته و خط فكري خود بينتيجه ديد، البته باز هم بهراحتي تسليم نشد و از اين پس فعاليتهايي را آغاز كرد تا رجايي را كه به افكار عمومي و امام خميني(ره) نزديك بود، فردي تحميلي به رئيسجمهوري نشان بدهد. اين ديدگاه سبب شد تا در اوايل شهريورماه درگيري سياسي شديد بين بنيصدر و رجايي علني شود. بنيصدر هنگام معرفي كابينه با وزير كشور يعني علياكبر ناطقنوري مخالفت كرد و گفت:«من وزير كشور را نپذيرفتم و ميخواستم وزيري باشد كه بيطرف باشد و عامل اجراي يك حزب يا گروه معيني نباشد.» (5)
چالش بزرگ براي معرفي كابينه از اول شهريور تا 16 شهريور 1359 بين بنيصدر و رجايي ادامه يافت. در جلسه 16 شهريور 1359، هاشمي رفسنجاني رئيس مجلس ناچار شد دو ليست جداگانه و دو نامه معرفي كابينه را قرائت كند. نامه اول متعلق به بنيصدر بود كه طي آن 14 وزير را كه ادعا ميكرد مورد تصويب او قرار گرفتهاند به مجلس معرفي كرده بود، اما رجايي در نامه خود خطاب به رئيس مجلس اسامي 20 تن از وزراي پيشنهادي خود را به مجلس ابلاغ كرد و نوشت:«ايشان (رئيسجمهور) موافقت خود را با بعضي از آنها اعلام كردهاند، اميد كه براي انتخاب بقيه نيز به نتيجه برسيم تا بقيه اعضاي دولت در آينده نزديك به مجلس معرفي شوند....» (6)
در جلسه 17 شهريور مجلس، بحث تندي درباره كابينه درگرفت. در اين جلسه رجايي مفصلاً درباره مسائل مبهم و اختلاف نظر با رئيسجمهور و بالاخره وظايفي كه در برابر مجلس دارد و كيفيت رأي اعتمادي كه مجلس به وي و وزرا خواهد داد، سخن گفت. در اين جلسه اكثر وزيران رأي اعتماد گرفتند و رجايي براي ادامه تصميمات تقاضاي جلسه غيرعلني كرد. جو اين جلسه تقريباً ملتهب بود و حجتالاسلام هاشميرفسنجاني به سختي توانست نظم را در صحن مجلس حفظ كند. به هر حال كاري انجام و بخش مهمي از كابينه تثبيت شده بود، اما بنيصدر سريعاً موضعگيري كرد. او نامهاي به هاشمي نوشت و با شش تن از 21 وزير پيشنهادي رجايي مخالفت كرد. در ميان وزيران مورد مخالفت بنيصدر نام ميرحسين موسوي عضو حزب جمهوري اسلامي كه به عنوان وزير امور خارجه معرفي شده بود، به چشم ميخورد. ساير وزرايي كه با آنان مخالفت شده بود، عبارت بودند از: وزيران نفت اصغر ابراهيمي، كار احمد توكلي، برنامه و بودجه اسماعيل داودي، اقتصاد و دارايي محسن نوربخش و آموزش و پرورش علياكبر پرورش. براي وزارت بازرگاني نيز رجايي در نامه خود كسي را معرفي نكرده بود و 14 وزير باقيمانده توسط بنيصدر تأييد شدند. (7)
بنيصدر اختلافها را در رسانهها نيز مطرح كرد و 11 شهريور در روزنامهاش مدعي شد طرحي براي قبضه امور بهوسيله يك نيروي مسلح وجود دارد و وعده داد راجع به جوسازيهاي دروغين در 17شهريور براي مردم سخنراني ميكند.
17 شهريور؛ نقطه عطف ديگري براي انقلاب
همزمان با تشكيل جلسه 17 شهريور در مجلس و مباحث نمايندگان، رخداد بسيار مهمي همه مسائل را تحتالشعاع قرار داد. در اين روز بنيصدر در مراسمي كه به مناسبت سالگرد شهداي 17 شهريور، در ميدان شهداي تهران برگزار شد، سخنراني بسيار تند و منافقانهاي پيرامون مسائل جاري مملكت، وضع كابينه، رقابتهاي سياسي موجود و بالاخره اهداف و اميال سياسي خود ايراد كرد. سخنان تند وي در اين مراسم همه ناظران سياسي را متحير و بهتزده كرد. بنيصدر پس از مقدمهچيني از اقليتي سخن گفت كه قصد تسخير امور سياسي و نظامي كشور را دارند و اولين هدف آنها رويارويي با رئيسجمهور و از ميان بردن قدرت او است. او گفت، آنان مترسك ميتراشند، القاي شبهه ميكنند و دائم اين گروه و آن گروه را پيش ميكشند تا مردم بترسند، سپس صريحتر به ابراز نظر پرداخت:«يك نظريه وجود دارد كه بايد يك اقليت منسجم در خط حاكميت كامل برقرار كند. اين اقليت براي استمرار حاكميت خويش كوشيده است و ميكوشد رهبري نهادهاي انقلابي را به دست بگيرد. كوشيده است و ميكوشد راديو، تلويزيون و روزنامه را به دست بگيرد و نگذارد هيچ نشريهاي كه مخالف باشد امكان حيات داشته باشد. ميخواهد سپاه انقلاب، كميتههاي انقلاب، انجمن اسلامي، هر گروه و حزب اسلامي را در قبضه بياورد و از طريق حاكميت برنامهاي را به اجرا بگذارد. اين اقليت ميخواهد حكومت را قبضه كند و مخالفان حكومت را از همان روشهايي كه گفتم منكوب سازد و از سر راه بردارد و در نتيجه بدون مزاحم و مانعي برنامه خود را به اجرا بگذارد.» (8)
بنيصدر چنين وضعي را به سود امريكا خواند و گفت امريكا به دنبال تحقق چنين هدفي است. او عدمموافقت با برخي از وزيران را براي جلوگيري از حاكميت همين گروه اقليت بر كشور خواند و گفت:«...به اين گروه كه دل خوش كرده است به قبضه حكومت هشدار ميدهم كه من نظريه تو را افشا كردم. ضابطههاي خود را گفتم. دفعه ديگر در صورتي كه اصلاح نشدي و اصلاح نشوي نوبت افشاي با اسم و رسم ميرسد.» (9)
واكنشها به يك سخنراني جنجال برانگيز
حجتالاسلام هاشميرفسنجاني و جمعي از ياران شوراي انقلاب كه در منزل دكتر بهشتي گرد هم آمده بودند، بهسرعت از سخنراني تند و تشنجآفرين بنيصدر باخبر شدند. نخستين عكسالعمل آنها تماس با امام خميني(ره) بود. هاشميرفسنجاني خاطره اين واقعه را اينگونه بيان كرده است: «...سخنراني بنيصدر در 17 شهريور را ما كه در منزل شهيد بهشتي جمع بوديم از راديو شنيديم و همان جا به پيشنهاد جمع تلفني از حاج احمد آقا خواستم از امام درباره جواب گفتن ما به آن اظهارات نظر بدهند و جواب رسيد كه امام فرمودهاند با توجه به تخلف بنيصدر از دستور حفظ حرمت ديگران در جواب گفتن آزاديم.» (10)
اين اظهارات عجيب با لحني تند و عصباني سخت به زيان گوينده آن تمام شد و در واقع دستش را رو كرد. بنيصدر با عمومي كردن پيچيدگيها و معضلات سياسي امكان تفاهم رقبا را به حداقل رساند. او پيروزي حزب جمهوري اسلامي را در انتخابات مجلس ناديده ميگرفت، اما پيروزي خود را در انتخابات رياست جمهوري دال بر حمايت مردم ميديد. در آن مقطع بنيصدر كاملاً تنها بود. هيچ جناحي از حاكميت طرفدار وي نبود، بنابراين ميتوانست با تحبيب برخي وزرا و جناحهاي مجلس يا با استفاده از اهرمهاي سياسي طرفداراني براي خود پيدا كند، اما با خروج از قواعد بازي شهيد آيتالله بهشتي و هاشميرفسنجاني نيز سكوت را شكستند و پاسخهاي دندانشكني به وي دادند، حتي رجايي نيز كه بهشدت از اينگونه جنجالها احتراز ميكرد و لااقل در ملأعام تظاهر به وحدت و تفاهم با رئيسجمهور ميكرد، علناً به وي معترض شد. (11)
پاسخ شهيد آيتالله بهشتي به اظهارات بنيصدر
آيتالله بهشتي در پاسخ به ادعاي بنيصدر نسبت به آراي مردم گفت:«مردم در مورد دو نهاد يا شخصيت رأي ميدهند: يكي در انتخابات رياست جمهوري و ديگري در انتخابات مجلس شوراي اسلامي، بنابراين بايد گفت مردم به برنامههايشان رأي ندادهاند. مردم رأي داده و رئيسجمهور انتخاب كردهاند. چگونگي اداره كشور را هم قانون مشخص كرده است نه اينكه هر چه كه رئيسجمهور گفت بايد اجرا شود. طبق قانون، كشور دولت و مجلس دارد و براي اجراي هر برنامهاي دولت و مجلس وظايف و برنامهاي دارند. بنا بر اين برنامه، وظايف هر نهاد قانوني مشخص است.» (12)
آيتالله بهشتي اين سخنان را در حالي به زبان آورد كه تاكنون جز در برابر گروهكها، مواضعي اينگونه انتقادي از خود نشان نداده بود. وي در آغاز همين سخنان درباره اشاره بنيصدر به حاكميت گروه اقليت صريحاً گفت:«اگر منظورشان حزب جمهوري اسلامي بود...مواضع حزب در قبال رئيسجمهور، دولت، مجلس و انقلاب روشن است....» (13)
آقاي هاشميرفسنجاني نيز حمله تلويحي بنيصدر به جمهوري اسلامي را اينگونه نقد كرد:«دلم ميخواست ايشان آنقدر صداقت به خرج ميدادند كه صريح نام آن اقليت را ميبردند، آيا اين اقليت حزب جمهوري اسلامي است؟...اين در شأن رئيسجمهور نبود.» (14)
آقاي هاشمي همچنين به مسائل اساسي اشاره كرد و گفت:«من آمادهام تا دلايل خود را مبني بر عدمتوافق صددرصد با بنيصدر اعلام كنم و بگويم چرا نميتوانيم بهطور همهجانبه با ايشان مثل آقاي رجايي موافق باشيم. خلاصه همانقدر كه ايشان از حكومت مكتبيها وحشت ميكنند ما هم به همان اندازه از حكومت ليبرالها وحشت داريم.» (15)
اين مسئله سبب شد تا كابينه رجايي بهسرعت رأي اعتماد بگيرد. مجلس بدين وسيله موضع خود را در برابر رئيسجمهور به وي تفهيم كرد. دولت نيز بلافاصله در روز 19 شهريور 1359 اولين جلسه رسمي خود را تشكيل داد.
واكنش آيتالله خامنهاي به اظهارات بنيصدر
با شروع جنگ تحميلي در 31 شهريور 1359، نيروهاي سياسي و نظامي كشور و رهبران حزب جمهوري اسلامي تصميم گرفتند از شدت حملات به بنيصدر بكاهند، اما استقلال رأي و مواضع خود را حفظ كنند. آيتالله خامنهاي كه در آن اوضاع حساس كشور حكم مشاور نظامي امام را داشت و اوضاع بحراني مرزهاي كشور را از نزديك زير نظر گرفته بود، در اين زمينه با توجه به مصالح كلي كشور گفت: «توضيح تفصيلي نسبت به اظهارات رئيسجمهور را در شرايط كنوني به مصلحت انقلاب نميدانم و البته اگر روزي اين كار به صلاح مملكت باشد، از گفتن حقايق دريغ نخواهم داشت.» (16)
حوادث بعدي نشان داد اختلافات سياسي بين دو خط و جريان عمده سياسي كشور يعني خط امام و ليبرالها به اين سادگيها حلشدني نيست و اين تقابل تا عزل بنيصدر از رياست جمهوري ادامه يافت.
پينوشتها:
(1) روزنامه انقلاب اسلامي، 9/5/1359
(2) همان، 13/5/1359
(3) چگونگي انتخاب اولين نخستوزيري جمهوري اسلامي ايران و مكاتبات رجايي با بنيصدر، بيجا، روابط عمومي نخستوزيري، چاپ دوم، 1360، ص 77
(4) همان، صص 114 و 115
(5) روزنامه كيهان، 3/6/1359
(6) همان، 18/6/1359
(7) روزنامه انقلاب اسلامي، 16/6/1359
(8) روزنامه كيهان، 18/6/1359
(9) همان
(10) مسعود رضوي، هاشمي و انقلاب، انتشارات همشهري، 1376، ص 371
(11) همان، ص 372
(12) همان
(13) همان
(14) همان
(15) همان
(16) همان.