
جان گريرسن مستندساز انگليسي كه بيشتر مورخان سينما او را به عنوان پدر سينماي مستند ميشناسند، معتقد بود سينماي مستند و غيرداستاني هدفي دارد و آن تغيير جهان است. او معتقد بود كه هنر بايد چكش باشد نه آينه. در طول يك قرن گذشته سينماگران انقلابي بسياري از لف كولهشف و آيزنشتين گرفته تا جيلو پونتهكوروو و ژان لوك گدار با انديشه تأثيرگذاري بر وضعيت جهان فيلم ساختند اما هيچ كدام به آن شكل كه گريرسن مدعياش بود، نتوانست سرنوشت جهان را تغيير دهد. اما چند سال پيش مارك كازينزز مورخ و منتقد سينما در مؤسسه بيافآي (BFI) لندن مجموعهاي از ۱۰ فيلم مستند را انتخاب كرد كه معتقد بود آنها باعث تغيير وضعيت سياسي و اجتماعي جوامع هدفشان شدهاند. يكي از اين مستندها «مرگ يك ملت: توطئه تيمور (۱۹۹۴)» اثر جان پيلگر ژورناليست و مستندساز سرشناس انگليسي بود كه نشان ميداد چگونه دخالت انگليس و امريكا باعث نسلكشي در تيمور شرقي و جنگ داخلي ۱۹۷۵ در اين كشور شده بود. اين مستند پيلگر در رسانههاي جهان به عنوان يكي از 10 مستند تكان دهنده دنيا شناخته شد. حالا اين مستندساز برجسته دنيا مخاطب گفتوگوي ما شده است آن هم پس از هفتهها نامه نگاري و تلاش مستمر.
پيلگر، مستندساز و خبرنگار برجسته انگليسي - استراليايي است كه تا كنون دهها فيلم مستند درباره موضوعات حساس سياسي همچون فلسطين ساخته است؛ موضوعاتي كه معمولاً خط قرمز رسانههاي جريان اصلي غربي و فيلمسازان و مستندسازان وابسته به آنها هستند و پيلگر براي دفاع از حقيقت مجبور شده خلاف جهت آب شنا كند. او با چهرههايي چون نلسون ماندلا، ژوليان آسانژ و نوام چامسكي، شخصيتهاي طرد شده جهان غرب گفتوگو و بعضاً مصاحبه كرده است. وي در ويترين افتخارات خود تجربه كسب جوايزي چون امي، بفتا و شماري ديگر از جوايز متعدد امريكايي و اروپايي چون جايزه «گيرسون» در سال 2011، «جايزه صلح سيدني» در سال 2009، جايزه بهترين مستند «وان ورلد اواردز» سال 2008، جايزه حقوق بشر سوفي نروژ در سال 2003، جايزه بينالمللي تلويزيون ژنو در سال 1995 ، جايزه جرج فاستر پي بادي امريكا در سال 1990 و دو بار متوالي دريافت جايزه صلح سازمان ملل متحد و دهها جايزه معتبر ديگر را دارد. گفتوگوي ما با او را بخوانيد.
جان! در يكي از مستندهاي اخيرت نشان ميدهي كه چگونه رسانههاي جريان اصلي، خط اصلي انتشار اخبار در كشورهايي چون افغانستان، اسرائيل و فلسطين را در دست ميگيرند؛ موضوعي كه كمتر به آن پرداخته شده است. برايم جالب است كه بدانم آيا ساخت چنين فيلمهايي برايت دردسرساز نميشود؟
اگر منظورت از مشكل و دردسر، واكنش منفي است پاسخ سؤالت مثبت است. فيلم «فلسطين هنوز يك موضوع اصلي است» يك طوفان بزرگ را از سر گذراند. بايد بگويم كه اكثر واكنشهاي عمومي به اين فيلم از سراسر جهان مثبت بود اما در عين حال صدها ايميل توهينآميز دريافت كردم كه بسياري از آنها با هماهنگي سازمانهاي صهيونيستي در ايالات متحده امريكا و نيز مردمي سازماندهي شده بود كه نميخواستند اين فيلم ديده شود. كمك گرفتن از رسانههاي اجتماعي براي «حمله جمعي» به آثاري كه حقايق درباره اشغال فلسطين توسط اسرائيل را بيان ميكنند تاكتيكي صهيونيستي است كه مدتهاست براي ضديت با اين قبيل آثار به كار برده ميشود. در مورد فيلم من اما بايد بگويم كه اين تاكتيك راه به جايي نبرد؛ چراكه «فلسطين هنوز موضوع اصلي است» نامزد دريافت جايزه بفتا و جايزه آكادمي بريتانيا شد و از سوي رگولاتور رسمي انگليس يعني كميسيون مستقل تلويزيون - Independent Television Commission - مورد تقدير قرار گرفت. با اين حال هنوز كه هنوز است پيامهاي حاوي تهديد مرگ را دريافت ميكنم كه زياد برايم خوشايند نيست.
(توضيح جوان به نقل از گزارش ۱۰ مهر ۱۳۸۱ ايسنا: پيلگر فيلم «فلسطين هنوز يك موضوع اصلي است» را 25 سال پيش ساخته است. اين فيلم يكي از جنجال برانگيزترين آثار مستند جهان محسوب ميشود كه شبكه ITV انگليس چندي پيش آن را پخش كرد. از سوي ديگر بخش خبري شبكه ITV نيز فيلمي ديگر درباره پيلگر تهيه كرد و در اين فيلم از او خواست تا سندي را براي همان موضوعي تهيه كند كه وي براي اولين بار 25 سال پيش آن را ساخته بود. پيلگر «ايان پپ» يك تاريخدان رژيمصهيونيستي را به عنوان مشاور بر ميگزيند و فيلم با اين بيانيه آغاز ميشود:«25سال پيش من فيلمي ساختم با عنوان «فلسطين هنوز يك موضوع اصلي است» اين فيلم درباره مردم يك ملت بود، فلسطينيان كه از سرزمينشان رانده شده بودند و تحت اشغال نظامي اسرائيل قرار گرفتند - اشغالي كه توسط سازمان ملل محكوم شد و تقريباً تمامي كشورهاي جهان از جمله انگليس نيز اين اشغالگري را محكوم كردند.»
در ادامه اين مطلب آمده است:«اما اسرائيل توسط يك دوست بسيار نيرومند پشتيباني ميشود؛ امريكا. در 25 سال گذشته هيچ چيز تغيير نكرده است، اگر بخواهيم از بيعدالتيها در اينجا سخن بگوييم تنها چيزي كه تغيير كرده است اين است كه فلسطينيان به مبارزه برخاستهاند. دربهدري و تحقير طولاني باعث شده است تا آنها عليه ماشين نظامي عظيم اسرائيل به پاخيزند. اگر چه آنها هيچ ارتشي ندارند، هيچ تانكي ندارند، هيچ هواپيماي امريكايي ندارند، هيچ مسلسل يا موشكي ندارند اما قيام مردم فلسطين فراتر از اين مسائل است. عدهاي دست به اقداماتي مانند بمبگذاريهاي انتحاري ميزنند اما براي فلسطينيان غلبه هر روزه ترور كه بر تمام جنبههاي زندگي آنها سايه افكنده است، زندگي را براي آنها به زنداني باز تبديل كرده است.»
به نظرت كه يك فيلمساز حرفهاي و فعال در غرب هستي خطوط قرمز صنعت فيلمسازي در غرب كجاست؟ اين تصاويري كه ما از طريق هاليوود و رسانههاي جريان اصلي غرب به خصوص درباره امريكا دريافت و مشاهده ميكنيم تا چه حد از تصوير اصلي غرب متفاوت هستند؟
مردم در كشورهاي غربي كم و بيش همان چيزهايي را ميخواهند كه مردم ساير نقاط دنيا طلب ميكنند؛ رهايي از ترس و گرسنگي. آنها ميخواهند كه از حق بيان نظرات خود و به همين ترتيب معاشرت با ديگران برخوردار باشند. در اين بين مردم به ندرت مشكل محسوب ميشوند بلكه مشكل اصلي سيستمها هستند. پروپاگاندا در تمام اشكالش ميتواند نقش مخرب موذيانهاي را ايفا كند. همانطور كه هاليوود اثرگذار است دين هم اثرگذاري خود را دارد. اين دو بيشباهت به هم نيستند.
من در دامن هاليوود بزرگ شدم؛ وقتي بچه بودم كلي از تماشاي فيلمهاي هاليوودي لذت ميبردم و تنها بعدها متوجه شدم كه دستور كار هاليوود تا چه حد پيچيده بوده است. بعدها فهميدم كه چگونه هاليوود بر جنگ، ترويج دروغ و حس برتري امريكايي و غربي دامن ميزند.
رسانههاي غربي ميگويند كه متفاوت هستند. در تئوري، آنها آزادترين رسانههاي روي زمين هستند اما مثل رسانهها در كشورهاي استبدادي آنها نيز ابزار گسترش قدرت محسوب ميشوند كه به وسيله مفاهيم فريبندهاي چون «استقلال» و «بيطرفي»تغيير چهره دادهاند. البته بايد بگويم كه در بين اين رسانهها موارد استثنا و قابل احترام زيادي هم وجود دارد كه در كتابم با عنوان «به من دروغ نگو» - Tell Me No Lies -درباره آنها توضيح دادهام و ميتوانيد به آن رجوع كنيد.
درباره فيلمهايي مثل «آرگو» نظرت چيست؟ اثري كه آمد تا تصوير سازمان سيا را از يك دار و دسته بيقانون كه كارش براندازي دولتهايي مثل دولت ايراني مصدق است اصلاح كند.
آرگو نمونهاي از يكي از اشكال ويژه و اثرگذار پروپاگانداست؛ چراكه قرار بود اين فيلم كاملاً «ليبرال» و حتي روشنگرانهتر باشد اما دقيقاً خلاف آن چيزي بود كه تصور ميشد.
جان! ميداني كه هاليوود 300 را درباره تاريخ ايران باستان ساخت؛ فيلمي كه تحريفي كامل از تاريخ كشور من است و مردم ايران از آن راضي نيستند چون در اين فيلم به شكل شياطين نشان داده ميشوند و اين در حالي است كه تمدن پارس يكي از پيشرفتهترين تمدنهاي جهان بوده است. چرا در دنياي امروزي براي رسانههاي جريان اصلي خطوط قرمزي براي اجتناب از تحريف واقعيات تاريخ تعريف نشده است؟ به نظر من تغيير دادن تاريخ يك هشدار جدي براي جهان محسوب ميشود، اينطور نيست؟
موافقم! يك هشدار واقعي به تمام معناي كلمه! وقتي آنها توانايي تحريف داستان يك تمدن باستاني را داشته باشند بدون شك قادر خواهند بود كه برداشت شخصي ما از خودمان در غرب را هم تحريف كنند.
سانسور در رسانههاي غربي چگونه است؟ چگونه فيلمي واقعگرا چون «جنگي كه شما نميبينيد» شانسي براي نمايش داده شدن در سينماهاي امريكا را ندارد و اما فيلمي مملو از دروغ چون 300 سر به اكران جهاني ميگذارد؟
«جنگي كه شما نميبينيد» - نسبتاً عملكرد خوبي در بازار آكادميك و علمي فيلم در امريكا داشته است -بنابراين، اين فيلم قاعدتاً به دست مردمي رسيده كه مدرس هستند و به عدهاي ديگر آموزش ميدهند؛ پس ميتوان گفت كه كيفيت و سطح علمي مخاطبان «جنگي كه شما نميبينيد» از كيفيت و سطح سواد مخاطبان 300 به مراتب بالاتر خواهد بود. در ضمن در نظر داشته باشيد كه بسياري از مردم به سينما ميروند و فيلم ميبينند اما لزوماً همه آنچه به خوردشان داده ميشود نميتواند مغزشان را تصاحب كند. (همه فيلمها قادر نيستند بينندهشان را شستوشوي مغزي دهند.)
(توضيح جوان: فيلم «جنگي كه شما نميبينيد» يكي از آخرين آثار مستند پيلگر و موضوع آن درباره نقش رسانهها در وقوع درگيريها و جنگهاي چپاولگرانهاي چون جنگ عراق و افغانستان است. پيلگر پيشتر در گفتوگو با مجله جهاني «نيو اينترناشناليست» درباره اين فيلم گفته بود: «جنگي كه نميبينيد از شما اين سؤال را ميپرسد كه چرا بسياري از خبرنگاران رسانههاي جريان اصلي بر طبل جنگ ميكوبند و دروغ دولتهايشان را به چالش نميكشند. چگونه جرائم جنگي گزارش و توجيه ميشوند وقتي كه آنها جرائم دولتهاي ما هستند؟ اين فيلم درباره حقيقت و عدالت است.)
شما فيلمهايي ميسازيد كه حقايق را درباره چهره واقعي سياست روشن ميكند و هاليوود به عنوان يكي از اهرمهاي قدرت امريكا فيلمهايي ميسازد كه سياستهاي امريكا را توجيه ميكند. آيا همچون بسياري از تئوريسينها به خصوص در كشورهاي خاورميانه هنوز به جدايي هنر از سياست اعتقاد داريد؟ به نظرتان هنر بايد از سياست جدا باشد؟
نه! هنر و سياست هميشه كنار همند. بسياري در هنر اين موضوع را انكار ميكنند. آنها هنر را جداي از سياست ميبينند اما اشتباه فكر ميكنند! نظري به امريكاي لاتين بيندازيد، جايي كه در آن اين دو يعني هنر و سياست در هم تنيده شدهاند. براي مثال «گرنيكا» - Guernica- نقاشي ديواري فوق العاده پابلو پيكاسو را ببينيد.
(توضيح جوان: گِرنيكا نام اثري است از نقاش معاصر اسپانيايي، پابلو پيكاسو كه بمباران دهكده گِرنيكا در شمال اين كشور توسط بمبافكنهاي آلمان نازي در ۲۶ آوريل ۱۹۳۷ و در خلال جنگ داخلي اسپانيا را به تصوير كشيدهاست.)