در منتهياليه شمالشرقي (ولايت واخان) با جمهوري خلق چين، در شمال با دو كشور تاجيكستان و ازبكستان، در غرب با ايران و در جنوب و مشرق با پاكستان همجوار است و به همين دليل از اهميت استراتژيك ويژهاي برخوردار است. اين كشور تاريخ پرفراز و نشيبي را پشت سر گذاشته و همواره مورد هجوم بيگانگان قرار گرفته است. بعد از اشغال افغانستان توسط نيروهاي شوروي سابق كه خسارات جبرانناپذيري را به كشور وارد ساخت، با ظهور طالبان و تصرف پايتخت توسط آنان مردم خسته از جنگ و برادركشي پنج ساله ميان گروههاي جهادي اميدوار شدند، طوري كه طالبان را منجيان صلح و عدالت پنداشتند، اما بعد از مدت كوتاهي با مشاهده رفتارهاي ناهنجار و قرون وسطايي اين گروه پي بردند پندارشان نسبت به طالبان سرابي بيش نبوده است. طالبان در افغانستان و جهان عرب به كساني گفته ميشود كه در مكاتب و مدارس ديني تعاليم اسلامي را فراميگيرند، اما جنبش طالبان به گروهي از شبه نظاميان مخالف دولت افغانستان گفته ميشود كه تابع عقايد دُگم، جبري مذهب و وابسته به مكتب وهابيت و باورهاي قبيلهاي پشتونوالي هستند. اين مقال پيشينه تاريخي اين گروهك را ميكاود.
چيستي جنبش طالبان، مباني ايدئولوژي سياسي
ظهور جنبش طالبان در آبان 1373ش. شكل گرفت. اين گروه با تصرف پايتخت افغانستان، در سال 1375ش. به صحنه اجتماعي سياسي افغانستان وارد شد. طالبان پشتون و از قبيله درانياند كه در حال حاضر بزرگترين قوم افغانستان هستند و در مدت تقريباً 250 سال گذشته زمام امور سياسي كشور را در دست داشتهاند. از نظر عقيدتي انديشههاي ديني طالبان به دلايل سياسي با وهابيهاي پاكستان هماهنگي دارد. در نتيجه ميتوان گفت طالبان معجوني از تفكر ديوبندي و وهابياند.
اما حكومت ديني طالبان برخلاف تصور ابتدايي مردم حكومت زور و سرنيزه است، در حالي كه دين اسلام دين رحمت و عطوفت است و به پيامبر اكرم(ص) دستور داده شده است كه مردم را با موعظه حسنه به راه پروردگار فراخوانَد و به نيكوترين وجه با آنان بحث كند. طالبان به مشاركت مردم در اداره امور جامعه و سرنوشت خود اعتقادي ندارند، بلكه باورهاي خود را به زور بر مردم تحميل ميكنند. آنان با نفي برگزاري انتخابات، آراي مردم، تشكيل احزاب سياسي و تشكلهاي اجتماعي، انتخابات و همهپرسي را شيوه تقليدي از غرب و غيراسلامي ميدانند. اين گروه واپسگرا به تدوين قانون اساسي ارزشي نميگذارند و برداشتهاي قشري خود را از قرآن و سنت و همچنين تأويلها، خودرأييها و قياسهاي خود را عرفهاي لازمالاجرا ميدانند. نمونههاي زيادي از فتاوي ملاعمر رهبر اين گروه در موارد مختلف وجود دارد كه به هيچوجه با شرع و عقل سازگاري ندارد. طالبان با تاريخ اسلام و افغانستان، علوم ديني، تفسير قرآن و پيشرفت علمي و سياسي جهان اسلام در قرن بيستم كاملاً بيگانه بودند. در حالي كه حتي بنيادگرايي اسلامي در قرن بيستم داراي تاريخ طولاني مباحث علمي مكتوب است، طالبان از چنين چشمانداز و سابقه تاريخي بيبهرهاند. آنان هيچگونه ديدگاه مدون و تحليل علمي از تاريخ اسلام و افغانستان ندارند و از مباحثاتي كه درباره بنيادگرايي اسلامي در سراسر جهان جريان دارد، چندان باخبر نيستند. اين بياطلاعي نوعي واپسگرايي به وجود آورده است كه براي طالبان جاي هيچگونه بحث و مناظره حتي با همكيشان مسلمان باقي نگذاشته است.
جنبش طالبان تحت تأثير افكار شاه وليالله در مدارس جمعيت علماي اسلام در پاكستان پرورش يافت. شاه وليالله عالم متفكر و متكلم نقشبنديه است كه موضعگيري خصمانهاي درباره تشيع داشته و از نظر ديدگاههاي بنيادگرايانه بهگونهاي مشابه وهابيان بوده است. آموزههاي فكري شاه وليالله با سابقه بيشتر در مدارس سنتي پاكستان نيز وجود دارد. اين مدارس سنتي در اردوگاههاي مهاجران افغاني در پاكستان فعال بودند.
حمايت عربستان و پاكستان از پيدايش طالبان
به عقيده تحليلگران سياسي، ايدئولوژي عربستان سعودي بيشتر از استراتژي آنها در افغانستان زمينههاي علاقهمندي اوليه آنها را به طالبان شكل ميدهد. رياض در دهه 1990 در سطح وسيعي مشغول تجهيز و تمويل طالبان شد تا از اين طريق بتواند گروه طالبان را در جهت سياستهاي خود به كار گيرد. همچنين عربستان سعودي براي مقابله با نفوذ انقلاب اسلامي ايران گروههاي مسلح بنيادگرا را پشتيباني ميكرد.
در مورد حمايتهاي پاكستان از طالبان نيز برخي تحليلگران عقيده دارند كه از زماني كه داودخان در افغانستان كودتا كرد و جمهوري ناسيوناليستي در اين كشور ايجاد شد، گروههاي اسلامگرا كه تحت فشار دولت داودخان قرار گرفتند، به پيشاور مهاجرت كردند، افرادي مانند برهانالدين رباني، گلبدين حكمتيار و احمدشاه مسعود. در آن زمان ذوالفقار علي بوتو نخستوزير پاكستان بود. وي در مقابل ادعاي داودخان در قضيه پشتونستان و بلوچستان از گروههاي اسلامگراي افغانستان حمايت كرد و از آن زمان ارتباطات ميان گروههاي اسلامگراي افغانستان با پاكستان گسترش يافت و اين نخستين ريشه حمايت پاكستان از طالبان بود. پس از آن «جنبش طالبان» به دنبال رقابت پنهان بين وزارت كشور پاكستان و نصرالله بابر از يك طرف و دستگاه امنيتي نظامي از طرف ديگر تشكيل شد. احمد رشيد روزنامهنگار پاكستاني كه تحقيقات متعددي در خصوص طالبان انجام داده، معتقد است ژنرال نصرالله بابر وزير بازنشسته كشور در طول دوران نخستوزيري بينظير بوتو (1996ـ1993) طالبان را به وجود آورد. او ميخواست سياست پاكستان را در قبال افغانستان از كنترل آي. اس.اي (سازمان اطلاعات پاكستان) خارج كند. بينظير بوتو اعلام كرد امريكا، انگليس، عربستان و پاكستان مشتركاً پديده طالبان را ايجاد كردهاند.
راههاي حمايت پاكستان و عربستان از پيدايش طالبان
1ـ ارائه تعاليم ديني جهتدار؛ دولت عربستان كه همواره خود را رهبر كشورهاي اسلامي و امالقراي جهان اسلام جلوه داده است و افغانستان نيز به دليل موقعيت جغرافيايي خاصي كه داشت، سهم بهسزايي در حفظ جايگاه مرجعيت اسلامي براي آلسعود در ميان سنيها ايفا ميكرد. مدارس ديني كه عربستان در پاكستان تأسيس و حمايت مالي كرد، گروهي از روحانيون وهابي را تربيت كرد كه تعاليم ديني جهتداري را فراگرفتند و عربستان را مهد اسلام و پادشاه عربستان را پشتيبان اصلي جنبشهاي اسلامي دانستند. بيشتر آنها سنتگرا بودند و البته حضور وهابيها و ايادي خارجي را در كنار آنها نميتوان انكار كرد.
2ـ حمايت مالي از جنبش طالبان؛ اندك دقتي در ريشههاي ظهور طالبان نشان ميدهد همواره كمكهاي مالي عربستان بوده كه توانسته است پاكستان را مهد امني براي تربيت افراد اين جنبش سازد. احمد رشيد در اين باره ميگويد: «جمعيت العلما، صدها مدرسه در منطقه پشتوننشين ايالت سرحد پاكستان ايجاد كرده بود كه در آنها جوانان پاكستاني و مهاجران افغان از امكانات تحصيل رايگان، تغذيه، خوابگاه و آموزش نظامي بهرهمند ميشدند. اگرچه ديوبنديها از حمايت سياسي برخوردار نبودند. رژيم نظامي ضياءالحق به مدارس كليه فرقههاي مذهبي كمك مالي ميكرد.»
3ـ گسترش قاچاق مواد مخدر؛ اگرچه قبل از پيدايش طالبان كشت خشخاش بهويژه در موسي قلعه و نواحي آن رايج بود، اما پس از ظهور طالبان كشت مواد مخدر و توزيع آن به عنوان يك منبع درآمد همواره از حمايت دولتها و قدرتهاي حاكم بر افغانستان برخوردار شد، هر چند اين مسئله به صورت رسمي اعلام نشده است. طالبان با مافياي قاچاق حمل و نقل مواد مخدر كه بيشترشان پاكستاني بودند، همكاري ميكردند و كشت و قاچاق مواد مخدر پردرآمدترين منبع مالي آنان بود.
4ـ افزايش خشونت و ناامني؛ عربستان از چند دهه پيش تاكنون تلاش ميكند تا با دخالت در كشورهاي منطقه و برخي از كشورهاي عربي خشونت را افزايش دهد. به همين سبب حمايت از تروريستها و تأمين منابع مالي آنها را به عهده دارد. طالبان افغانستان نيز توسط عربستان سعودي بهطور مستقيم يا غيرمستقيم از طريق پاكستان تأمين و تجهيز ميشوند. عربستان سياستهاي فكري و عقيدتي اين گروهها را تغيير داده و آنها را به فعاليتهاي تروريستي تشويق كرده است. در خود افغانستان نيز طالبان از هيچ جنايتي عليه مردم اين سرزمين، خصوصاً نسبت به هزارهها فروگذار نكردهاند.
5ـ گسترش افراطيگري در افغانستان؛ خيليها معتقدند ريشههاي افراطگرايي مذهبي در افغانستان را پاكستان ايجاد كرده است. از جمله اقدامات افراطگرايانه طالبان اين بود كه حكومت طالبان با تصميم ملامحمد عمر، مركزي را براي امر به معروف و نهي از منكر تشكيل داد كه تبديل به وزارتخانه شد و نيروهاي آن «پليس ديني» ناميده ميشدند. اين نيروها در خيابانهاي شهر سد راه مردان و زنان ميشدند كه بيش از آن چيزي بود كه در شريعت معين شده است. به عنوان مثال مرداني را كه ريش آنها به اندازه كمتر از يك وجب بود، به شلاق محكوم ميكردند. طالبان تلويزيون و دستگاه ضبطصوت را ابزاري شيطاني ميدانستند و به همين علت استفاده از اين ابزارها را در مناطق تحت سلطه خود حرام كردند. حتي برخي هنرها مثل هنرهاي تجسمي تصويربرداري و موسيقي نيز حرام اعلام شد. اين افراطيگري طالبان كه به نام دين اعمال ميشد موجب ظهور ترس و وحشتي ديگر و نااميدي مردم از حكومت طالبان شد. ظاهراً طالبان معتقد است تلويزيون ذاتاً سكولار است و بايد حرام اعلام شود.
اهداف انتفاعي پاكستان و عربستان از پيدايش طالبان
1ـ اهداف ايدئولوژيك؛ چنان كه بيان شد، اهداف يا انگيزههاي ايدئولوژيك حكومت عربستان سعودي از انگيزههاي سياسي اين كشور در حمايت از جنبش طالبان بااهميتتر بوده است. درك مداخلههاي عربستان سعودي در امور افغانستان بدون در نظر گرفتن نقش اين كشور و ادعاهاي آن در خصوص داشتن نقش محوريت در جهان اسلام امكانپذير نيست. از آنجا كه ايدئولوژي حاكم بر عربستان سعودي، يعني وهابيت با مذاهب چهارگانه اهل سنت (شافعي، مالكي، حنفي و حنبلي) و نيز با مذهب تشيع تفاوت و تضاد دارد، براي گسترش در جهان اسلام با محدوديت جدي مواجه بوده است.
نخستين راهكار سعوديها تبليغ و ترويج آيين وهابيت در سرزمينهاي اسلامي، بهويژه كشورهاي تازه استقلاليافته آسياي ميانه است. راهبرد ايدئولوژيك سعوديها در ترويج وهابيت آنان را قادر ميسازد افزون بر اينكه عربستان را مركز پشتيباني جهان اسلام در سطح بينالمللي معرفي كنند، با تضعيف زمينههاي شكلگيري جبهه مقاومت اسلامي در برابر دنياي استكبار، از نفوذ سياسي و ديني انقلاب اسلامي ايران به عنوان پرچمدار نهضت جهاني اسلام بكاهند. بر اين اساس تشكيل يك دولت به اصطلاح اسلامگراي طرفدار سعودي در افغانستان هدف اصلي عربستان بود تا در كنار ايجاد زمينههاي نفوذ و گسترش تفكر وهابيت در افغانستان و آسياي ميانه از نفوذ انقلاب اسلامي ايران در اين مناطق جلوگيري كند.
2ـ اهداف سياسي؛ تحليلگران سياسي عقيده دارند عربستان سعودي عامل اصلي شكلگيري سازمانهاي سياسي و نظامي عربي است و فعاليتهاي اين كشور در اين زمينه در پاكستان و افغانستان به اوج خود رسيده است. مهمترين اين سازمانها عبارتند از: «مكتب خدمت» و «القاعده» كه توانستند جريان سياسي و نظامي براي افغانهاي عرب به وجود آورند و اين جريان پشتوانه اصلي جنبش طالبان محسوب ميشود.
علاوه بر اين عربستان هميشه به دنبال كسب حمايت امريكا بوده است و به همين منظور از تروريستها در منطقه و افغانستان حمايت ميكند. به عبارت ديگر عربستان به حدي تحت تأثير نفوذ امريكا قرار گرفته است كه سياست خارجي آن كشور را در منطقه پياده ميكند. بنابراين ميتوان به صراحت گفت اين كشور جايگاه خود را در منطقه به فراموشي سپرده و سياست جاده خالي را براي امريكا بازي ميكند. امريكا براي ايجاد مسيري امن و راحت براي دستيابي به منابع انرژي در آسياي ميانه با كمك پاكستان و عربستان سعودي برنامهريزي ميكند و به همين دليل هم از تبلور و تشكيل اين جنبش افراطي حمايت كرد.
راههاي مقابله با دخالت بيگانگان ازطريق گروه طالبان
1ـ تقويت سيستم فرهنگي سياسي؛ مردم افغانستان با توجه به اينكه مسلمان هستند، از نقش اصلي عربستان و پاكستان در قبال ناامنيها در اين كشور غافل ماندهاند، لذا بزرگترين مشكل مردم افغانستان در عرصه محو خشونت و مبارزه با تروريسم ناآگاهي آنها از نقش اصلي برخي از كشورها مانند عربستان است.
بنابراين وظيفه روشنفكران افغانستان است كه به نقش اصلي عربستان پي ببرند و تلاش كنند دست دخالت اين كشور را از افغانستان كوتاه كنند. وظيفه روشنفكران است كه مردم را از جنگ قدرت و اختلافات حزبي كه محور اصلي بحران افغانستان است، آگاه كنند و بينش فرهنگي سياسي مردم را نيز ارتقا بخشند.
2ـ تقويت سيستم قضايي، در زمان حكومت مجاهدين بينظمي و بيقانوني؛ در همه جاي كشور مشهود بود، زيرا حاكميت مقتدر مركزي وجود نداشت. دولت رباني تنها هفت ولايت از 30 ولايت افغانستان را در اختيار داشت. شش ولايت شمال را ژنرال دوستم اداره ميكرد و سه ولايت غرب با مركزيت هرات را اسماعيلخان در تصرف داشت و به اين ترتيب در هر جاي كشور يك نوع قانون حاكم بود. دزدي و غارتگري گروههاي مسلح امنيت مردم را گرفته بود و كشور به سوي تجزيه پيش ميرفت. اين بينظمي و بيقانوني عامل مهمي براي پيدايش و پيروزي طالبان محسوب ميشد.
3ـ تقويت سيستم اقتصادي؛ افغانستان با 30 ميليارد دلار بدهي خارجي و 150 دلار درآمد سرانه جزو 10 كشور فقير جهان محسوب ميشود. تاكنون در اين كشور هيچگونه برنامه توسعه اقتصادي طرحريزي نشده است. داودخان بسيار سعي كرد تا با چانهزنيهاي سياسي از شرق و غرب امتيازهايي براي توسعه اقتصادي كشور به دست آورد و حتي برنامه پنج ساله را نيز طرحريزي كرد، اما موفق نبود.
با سقوط جمهوري داودخاني و قبضه شدن قدرت توسط كمونيستها برنامههاي توسعه داود به فراموشي سپرده و از اين تاريخ به بعد كشور وارد بحران امنيت اقتصادي شد. طالبان در چنين شرايطي ظهور كردند. مردم بر اين تصور بودند كه طالبان منجي آنها از فقر و بحران خواهند بود، حال آن كه توسعه نتيجه عقلانيت و تمدن است، نه تعصب و واپسزدگي.
يعقوب مشعوف، نويسنده افغان رشد مواد مخدر و تروريسم بينالمللي در اين كشور را دو پديده همسان و همخوان با يكديگر ارزيابي ميكند. به اين دليل كه تروريستها هيچوقت كار و منابع اقتصادي آزاد نداشتهاند. بنابراين يگانه راهي كه براي تأمين اقتصادي خود دارند، كشت، توليد و توزيع مواد مخدر است و از آنجا كه هر دو پديده در افغانستان مشاهده ميشود، بايد براي محو هر دوي آن همخواني وجود داشته باشد و همسان عمل شود. براي ريشهكن كردن مواد مخدر ابتدا بايد از كشاورز افغان حمايت جدي به عمل آيد. خريد ديگر محصولات كشاورزي با قيمتهاي خوب از كشاورزان و اجراي طرحهاي كشت جايگزين بهترين راه تقويت اقتصادي است.
نتيجهگيري
چنان كه بيان شد، سياست عربستان سعودي مبتني بر منافع ايدئولوژيك و سياسي اين كشور بود و با كمك پاكستان در افغانستان پياده شد. در دورهاي كه شوروي، افغانستان را اشغال كرد، پول و نيروي انساني كشورهاي عربي (افغانهاي عرب) بهمنظور جهاد با شوروي به منطقه پيشاور پاكستان رفت و گروههاي جهادي از آنجا سازماندهي شدند. بعد از آن، اين هدف توسط دانشآموختگان مدرسههاي علميه پاكستان كه طالبان ناميده ميشدند، انجام شد كه از جانب وهابيهاي عربستان، جمعيت العلماي پاكستان و سپاه صحابه، حمايت و تغذيه ميشدند.
عربستان و پاكستان حمايتهاي خود را از طالبان از راههاي مختلفي از جمله كمكهاي مالي و گسترش مواد مخدر انجام دادند تا به اهداف سياسي و ايدئولوژيك خود برسند، اما آنچه مهم است، تقويت سيستمهاي فرهنگي، سياسي، اقتصادي و قضايي كشور افغانستان است كه ميتواند امنيت حقيقي را براي مردم اين سرزمين به بار آورد. اين آرمان نيز توسط روشنفكران و نخبگان ديني و علمي كشور دستيافتني است. آنها با ارتقاي سطح آگاهي مردم و تشكيل احزاب سياسي و جلوگيري از قومگرايي ميتوانند موجب وحدت مردم مسلمان افغانستان شوند. نيز با جايگزين كردن محصولات كشاورزي مورد نياز مردم بهجاي كشت خشخاش ميتوانند به تقويت وضعيت اقتصادي كشور و جلوگيري از انحراف جوانان كمك كنند.