
فاطمه معتمدي هنرمند جواني از ديار مشهدالرضاست كه دركودكي به ناچار ويلچرنشين شد اما با اين وجود هيچگاه احساس ناتواني و ضعف ندارد، بلكه باشور و انرژي مضاعف جواني در رشتههاي مختلف هنري مانند نقاشي، معرق، سفال و طراحي فعاليت زيادي دارد و معلولان را به انجام فعاليتهاي هنري مانند خود تشويق ميكند.
ابتدا برايمان بگوييد چطور شد كه معلول شديد؟
بگذاريد صحبتم را با اين بيت شعر شروع كنم كه: «پرواز هنر نيست گرت بال و پري نيست/با بال شكسته پركشيدن هنر است»
راستش را بخواهيد من زماني كه بچه بودم تب شديدي كردم دكتر آمپول اشتباهي به من زد كه همان سهلانگاري باعث معلوليتم شد. خانوادهام ميگويند قضيه را دنبال كرده وحتي از آن دكتر شكايت هم كردند اما تأثيري نداشت و به جايي نرسيدند عاقبت امر اين شد كه سالهاي زيادي تا به امروز كه در دوران جواني هستم ويلچرنشين شدم.
اين اوضاع برايتان سخت نبوده است؟
خب مسلماً شرايط سختي دارم زيرا مجبورم تمام عمر روي ويلچر باشم و به همين دليل خيلي اذيت ميشوم و جسم و روحم آزار ميبيند.
براي همين سراغ هنر رفتيد؟
بله، با كارهنري آرامش ميگيرم. سال 78 بود كه تصميم گرفتم خودم را با ياد گرفتن يك كار هنري سرگرم كنم ولي بعد كمكم علاقهام به كارهاي هنري زياد شد و به صورت حرفهاي ادامه دادم بهطوريكه در رشتههاي مختلف ورود پيدا كردم و نمايشگاههايي هم برپا كردم.
ورود در رشتههاي مختلف هنري مثل نقاشي، معرق، سفال، طراحي و برخي كارهاي ديگرهنري آن هم به صورت حرفهاي مشكلي براي شما ايجاد نميكند؟
نه، چون خيلي دوست دارم كارهاي هنري را ياد بگيرم. به تازگي هم تصميم گرفتم عروسكسازي را دنبال كنم وآموزش ببينم. اصلاً با انجام كار هنري، احساس خستگي و ناراحتي نميكنم بلكه برعكس با وجود شرايطي كه دارم بيشتر آرامش ميگيرم.
با كدام هنر بيشتر احساس آرامش ميكنيد؟
با نقاشي. من به رنگ و بوم علاقه زيادي دارم. وقتي قلممو دستم ميگيرم حس خوبي به من دست ميدهد. كار با رنگ را فوقالعاده دوست دارم بهخصوص با نقاشي. با آثاري كه محتواي ديني دارند خيلي آرامش ميگيرم به شكلي كه اگر ناراحت باشم خودم را با رنگها در تابلو خالي ميكنم بهصورتيكه در اثرم اين نمود دارد. الان دو سه تا از تابلوهايم همينگونه است دوستان وقتي ميبينند ميگويند شخصيت خودت را روي تابلو پياده كردهاي، انگار تمام غمهايت را در تابلو ريختهاي و راستش را بخواهيد خيلي هم از اين تابلوها استقبال ميشود.
مصداق كاري كه از دل برآيد لاجرم بردل نشيند.
بله، حقيقتاً همينگونه است، من هميشه براي دل خودم كار ميكنم، هيچ وقت بازاري كاري نداشتم چون اگر اينگونه باشد كارها ظرافت و لطافت ندارند و به دل مخاطب نمينشينند. عميقاً بر اين باور هستم كه كار بازاري سريكاري است. از دل برنيامده تنها سوددهي و فروش درآن مطرح است و مخاطب اين را متوجه ميشود.
استادان شما چه كساني بودهاند؟
اولين استادم خانم فاطمه فرزانه بود. بعد از ايشان آقايان حسين طالبي، پوتيمور، قهرمان و قدوسي بودند كه امروز هرچه دارم از آموزشهاي اين استادان است كه از آنها تشكر ميكنم.
به نظر شما افرادي كه به هر دليل دچار معلوليت شدهاند چقدر با روي آوردن به هنر و كارهايي در اين زمينه ميتوانند خلأ ظاهري خود را جبران كنند؟
خيلي زياد. البته خود من از بچگي ويلچرنشين شدم و زمان زيادي دراين حالت بودم تقريباً عادت كردهام اما افرادي هستند كه بر اثر بيماري يا سانحهاي در نوجواني يا جواني حتي سنين بالاتر معلول شدهاند. اغلبشان از زندگي نااميد هستند و احساس كمبود دارند حتي منزوي شدهاند و كاري به اجتماع ندارند. من به آنها ميگويم پرداختن به هنر حالا هرچه باشد تا اندازه زيادي ميتواند باعث تقويت حس اعتماد به نفس و آرامش در آنها شود و ميتوانند خلئي را كه دارند از اين طريق جبران كنند زيرا معلوليت محدوديت نيست اين هنر است كه بتوانيم ساير اعضاي سالم خود را تقويت كنيم تا جبران نقص عضومان شود. با اين كار هم خودمان آرامش ميگيريم وهم به ديگران ثابت ميكنيم چيزي از افراد سالم كم نداريم.
تا به حال با افراد معلول در اينباره صحبت هم كردهايد؟
بله بسيار، اما حقيقت اين است كه تا خودشان به اين باور نرسند هر چقدر هم برايشان بگوييم و
مصداق علني بياوريم نميپذيرند. البته نگاه جامعه و ديگران هم مهم است.
چطور؟
متأسفانه اين فرهنگسازي صورت نگرفته تا بدانند افراد معلول، بخشي از همين جامعه هستند كه حالا به دلايلي دچار نقص شدهاند. مردم بيشتر به چشم ترحم به ما نگاه ميكنند انگار هنوز معلوليت درجامعه جا نيفتاده است تا بدانند هركس روي ويلچرنشسته يا عضوي از بدنش دچارنقص شده ناتوان نيست. اگر ما درآن عضو كمتوان شدهايم درساير اعضا توانايي لازم را مانند افراد سالم حتي بيشترهم داريم و ميتوانيم خيلي از كارها را انجام دهيم. به نظرم بايد اين فرهنگسازي صورت بگيرد. مثلاً وقتي كنار خيابان هستم هيچ ماشيني سوارم نميكند اگر هم ماشيني ايستاد تا سوار شوم مدام غر ميزند و بعد هم دو برابر كرايه از من ميگيرد.
انتظار شما از مسئولان چيست؟
وظيفه مسئولان و دستگاههاي دولتي است تا ما را حمايت كنند البته لزوماً اين حمايت مالي نيست هرچند همان هم نياز داريم اما ما بيشتر به حمايت معنوي و توجه دستگاهها احتياج داريم متأسفانه آنها ما را به حال خود رها كردهاند.
خود شما براي اين فرهنگسازي چه اقداماتي انجام دادهايد؟
من به اتفاق چند نفر از دوستان مؤسسهاي براي معلولان تأسيس كردهايم تا بچههاي معلول را در اين مؤسسه جمع كنيم. هركس براساس توانايي درهركاري كه دارد فعاليت كند. ما قدم اول را براي توانمندسازي معلولان برداشتهايم تا به ديگران نشان بدهيم ناتوان نيستيم.
وقتي مردم آثار هنري شما را ميبينند چه برخوردي دارند؟
باورشان نميشود كه من در حوزههاي مختلف هنري فعاليت دارم و تابلوها، سفالها، معرقها و. . . كارهاي يك دختر جوان ويلچرنشين است. گاهي جلوي آنها كه كار ميكنم متعجب ميشوند و تحسين ميكنند .
در نمايشگاههايي هم حضور داشتهايد؟
بله، خودم يك گالري راهاندازي كردم كه آثارم را در معرض ديد عموم گذاشتهام و فروش دارم. در عين حال هم دربرخي نمايشگاهها شركت داشتهام مانند نمايشگاه قرآن، سمينار دندانپزشكي و...كه خوشبختانه برخورد حاضران خيلي عالي بوده و برخي مسئولان هم از آثارم ديدن كردند يا حتي تابلوهايي هم خريدند مانند مهندس پژمان شهردار مشهد كه خيلي من را تشويق كرد و تابلويي هم از من خريد.
نظر خانواده درباره كارهاي شما چيست؟
تشويقم ميكنند زيرا در روحيهام تأثير دارد و بهتر ميتوانم بر مشكلاتم فائق آيم بهخصوص برادرم كه خيلي من را در انجام كارهاي هنري تشويق وحمايت ميكند. خدا ميداند از وقتي در عرصه هنر كار ميكنم حتي يك هزارتوماني از كسي نگرفتهام و روي پاي خود ايستادهام هرچند حقوقم خيلي كم است اما بركت دارد و اين براي من شيرين است.
بهعنوان يك جوان هنرمند چه صحبتي براي جوانان داريد؟
از فرصتها استفاده كنند هركس در هر كاري احساس ميكند توانايي دارد آن را دنبال كند و نگذارند ظرفيتهايشان بلااستفاده بماند، فرقي هم نميكند معلول باشند يا سالم، مهم قوت و توانايي جواني است كه بايد از آن بهره ببرند.
در طول اين مدت خاطرهاي داريد كه بخواهيد برايمان تعريف كنيد؟
همه زندگي و كار من پر از خاطره است. مشكلات زيادي را پشت سرگذاشتم تا به آرامش كنوني دست پيدا كنم هرچند هنوز هم با سختيهايي همراه هستم مانند سوار شدن تاكسي يا عبور از خيابان و موارد ديگر. مؤسسهاي بود كه در آن عضو بوديم و كار ميكرديم هر وقت عدهاي خير يا مسئولي به اين مؤسسه ميآمدند مديرعامل ما را رديف ميكرد تا اداي احترام كنيم و كارهاي ما را معرفي كند، من خيلي اذيت ميشدم مجبور بودم با عصا به سختي راه بروم. يك بار با خوشحالي دعوتنامهاي كه براي حضور در نگارخانه و ارائه آثارم آمده بود را نشان مديرعامل دادم، او دعوتنامه را به صورتم پرت كرد و گفت مگر ما خير داريم؟! گفتم من نميخواهم خيري از من حمايت كند فقط هدفم ارائه آثارم در اين نگارخانه است تا بيايند و ببينند كه ما هم ميتوانيم آثار هنري خوبي داشته باشيم حالا اينجا آمدم تا شما هم بيايي اما بدون حمايتشان رفتم. خدا ميداند آن چند روز در نگارخانه چقدر بازديدكننده و فروش بالايي از آثارم داشتم. بعد از من خواست تا پيش او بروم و من خداراشكر كردم كه موفق شدم. گفت فروشت چطور بود؟ گفتم آقاي محترم فروشم فوقالعاده بود. صبح و بعد از ظهر در اين چند روز بيش از 350 بازديدكننده داشتم و خيلي از آثارم را فروختم. باورش نميشد. او از من گزارش كارخواست ولي قبول نكردم گفتم شما دل من را آن روز بدجور شكستيد و بياحترامي كرديد حالا هم آمدم تا بگويم چطور خدا كمكم كرد كه كارم با موفقيت پيش برود، شما از من گزارش كار ميخواهيد تا همه را به نام خود و مؤسسه تمام كنيد. من هم هيچ گزارش كاري نميدهم. باورتان نميشود هنوز كه هنوز است به من زنگ ميزند و گزارش كار ميخواهد.
هزينههاي كارها را چگونه تأمين ميكنيد؟
همه را از جيب خودم خرج ميكنم. در هر كدام از آثار چه تابلوي نقاشي و چه ساير آثار از كسي پولي نگرفتهام.
بهزيستي كمكي نكرده است؟
نه، بهزيستي مانع كار ما نشود كمك و حمايتش پيشكش.
آيا خريدار خارجي هم داشتهايد؟
بله، زماني كه درپارك ملت نمايشگاهي برپا بود دو سه تا از تابلوهاي نقاشيام را چند توريست غيرايراني خريدند آلماني و پاكستاني بودند.
در پايان اگر صحبت خاصي داريد بفرماييد.
اجازه بدهيد حالا كه مطلع كلام را با يك بيت شعر شروع كردم حرف آخرم را هم با بيتي تمام كنم. توانيابم ناتوان نيستم اگر پا ندارم همين بس كه زانو نخواهم زد پيش همه كس/ بمير اي سياهي كه من زندهام. از شما سپاسگزارم اميدوارم مردم ما را به ديد ترحم و ناتوان نگاه نكنند زيرا ما هم توانايي لازم را در عرصههاي مختلف داريم.