
«اختلاف افكني در طيف رقيب» استراتژي كه قدمت آن به قرنها قبل باز ميگردد و تنها كاربرد آن به نبردهاي نظامي خلاصه نميشد و امروز به فراخور پيشرفت دانش و تكنولوژي و پيچيدهتر شدن تحولات سياسي اين ابزار كاربردهاي ديگر هم پيدا كرده است اما تاريخ مصرف اين استراتژي براي يك جريان سياسي داخلي همچنان اعتبار گذشته را داشته و در شرايط فعلي مهمترين برگ برنده آنها براي تصاحب مراكز عالي قدرت به شمار ميآيد.
صحبت از مهمترين و تكراريترين شگرد جريان رفرميسم داخلي در طي 17 سال اخير براي پيروزي بر حريف و در دست گرفتن شريانهاي اصلي قدرت است كه طي سه ماه اخير شكل گوياتري به خود گرفته است.
قبل از پرداختن به جزئيات و لايههاي طرح طيف تجديدنظرطلب، بايد به بيان نكاتي پرداخت كه هشداري است براي نيروهاي دلسوز و وفادار به انقلاب اسلامي و تلنگري است براي گروههايي كه بعد از گذشت پنج سال از شهرآشوب 88 هنوز درك نكردهاند كه حقيقتاً جماعتي در داخل با طراحيهاي پيچيده بدنبال براندازي نظام هستند، هنوز به اين باور نرسيدهاند كه چنددستگي و تفرقه در طيف نيروهاي انقلاب حكم جاده صاف كن را براي هواخواهان ليبراليسم در داخل بازي ميكند و ميتواند آنها را به آرزوي ديرينهشان كه همان «بازگشت رسمي به قدرت» است برساند.
بازي اصولگراها در زمين دوم خرداد طي 12 ماه گذشته «جوان»در قالب تحليلهاي متفاوت عنوان كرد كه «تشديد اختلافات بين فراكسيون اصولگرايان و رهروان ولايت در مجلس نهم» يكي از ترفندهاي جريان دوم خرداد براي به چالش كشيدن رقيب و نزديك شدن به قدرت رسمي است؛ موضوعي كه به هيچ عنوان جدي گرفته نشد و امروز بعد از گذشت چند ماه از آن هشدارها جريان مقابل اصولگرايان از يك سو زمينه و تمهيدات «زدوخورد بين اصولگرايان» را فراهم ساخته و از سوي ديگري با «برجستهسازي اين اختلافات» تلاش دارد آن را به گسلي غير قابل ترميم در جناح رقيب تبديل كند.
مانور تبليغاتي- رسانهاي روزهاي اخير روزنامههاي زنجيرهاي روي اختلافات علي لاريجاني با برخي از نمايندگان اصولگرا در مجلس در موضوعاتي مانند انتخاب عضو شوراي نظارت بر سازمان صداوسيما و استيضاح وزير علوم مصداق بارز گزاره فوق است؛ اختلافاتي كه با عمليات رواني يك سال اخير طيف تجديدنظرطلب هر روز شكل تازه تري به خود گرفته و ميرود تا نيروي محركهاي شود براي پيشبرد نقشههاي طيف دگرانديش در مقابله با انقلاب اسلامي.
بنبست سياسيعملكرد نامطلوب جريان دوم خرداد طي سالهاي گذشته – كه بارزترين آن فتنه سال 88 بود - باعث شد تا «مشروعيت سياسي» و «مقبوليت اجتماعي» اين جريان به شدت مورد ترديد قرار گيرد و رهبران اين جريان را وارد بحراني عميق سازد.
در كنار «اقدام رسمي براي براندازي نظام» مجموعه عوامل ديگري نظير «رويگرداني افكار عمومي از چهرههاي منسوب به اين جريان در انتخابات مجلس و رياست جمهوري»، «نبود چهره رأيآور براي غلبه بر نامزدهاي طيف رقيب در آوردگاههاي انتخاباتي»، «عبور از مباني ديني و اصول اعتقادي در تريبونهاي عمومي» و «مجرميت بسياري از تئوريسينهاي وابسته به اين جناح در طول سالهاي اخير» ناخودآگاه چالشهايي را پيش روي پدرخواندههاي دگرانديش قرار داد كه امروز بايد از آن به عنوان «بحران مطلق سياسي» ياد كرد.
به عنوان نمونه ضعف و نبود چهرههاي رأيآور و مورد قبول مردم در انتخابات سال92 كار را به آنجايي كشاند كه رهبران اين طيف به اجبار نامزد اختصاصيشان را به نفع نامزد مستقل صحنه انتخابات – روحاني- كنار كشيده و در گام بعد از دولت منتخب سهمخواهي را كليد زده و در نهايت بتوانند برخي از مهرههاي تحت مديريت خود را به برخي جايگاههاي حساس و استراتژيك نفوذ دهند.
البته به مجموع اين ضعفها بايد «ضعف تئوريك و گفتمانسازي» اين جريان را هم اضافه كرد: ضعفي كه چشم اندازي سراسر از يأس و نااميدي را فراروي هواخواهان ليبراليسم قرار داده است.
با توجه به آنچه ذكر شد، مانع بزرگ پيش روي جريان تجديدنظرطلب نه از سمت و سوي نظام يا جناح مقابل بلكه از يك سو به واسطه كارنامه سياه آنها در طي 17 سال گذشته بوده و از سوي ديگر به رويگرداني جامعهاي بر ميگردد كه از توطئههاي آنها به خوبي آگاهي پيدا كرده است.
ابزاري براي رهايي از بن بستاما نكته اساسي آن است كه يكي از راهكارهايي كه ميتواند تجديدنظرطلبان را از بنبست سياسي موجود رهايي بخشد «ايجاد دودستگي بين طيف رقيب» و در پوشش آن «يارگيري از رهبران رأيآور اصولگراها» است؛ شگردي كه در گذشته هم بارها تكرار شده اما امروز با ابعاد تازهتري مواجه شده است.
هر چند كه ماهها قبل نسبت به ياركشي از درون اصولگراها توسط دوم خرداديها هشدارهاي ديگري بيان شده بود اما روز گذشته يكي از روزنامههاي وابسته به اين طيف با درج تيتر برجستهاي با عنوان «شكلگيري ائتلاف نانوشته اصلاحطلبان با لاريجاني؟» به صورت رسمي از استراتژي تجديدنظرطلبان رونمايي كرد. در بخشي از اين مطلب ميخوانيم: «دست دوستي اصلاحطلبان به سمت لاريجاني دراز خواهد شد؟ آيا اين دست به گرمي فشرده ميشود يا اينكه با نگاهي و تكان سري فداي مصلحت خواهد شد؛ مصلحتي كه گويا ظرف چندين سال افراد زيادي از دو طيف ميانهرو و اصلاحات را كنار گذارده است. چند وقتي است كه اصلاحطلبان در ائتلافي نانوشته با اصولگرايان ميانهرو هستند؛ ائتلافي كه نه در سال 91 براي نيل به پيروزي در سال 92 بلكه از سالهايي آغاز شد.»
در ادامه اين مطلب به صراحت از بحران هويتي دگرانديشان اينگونه ياد ميشود: «در عصر خاموش اصولگرايان ميانهرو و اصلاحطلبان آنچه اين دو جريان را به هم وصل كرد بزرگاني بودند كه خود سالهاي سال از تندرويها آسيب ديده و ضرر كرده بودند اما اين ضرر متوجه آنها نبود بلكه نگراني امثال آيتالله هاشمي، ناطقنوري و سيدمحمد خاتمي بيش از همه براي جلوگيري از برهم خوردن آرامش كشور بود.»
ابعاد استراتژييارگيري دوم خرداد از رقيب ديرينه شان هر چند كه در نگاه اول با هدف به تفرقه كشاندن طيف رقيب صورت ميگيرد اما دقيق شدن در اين طراحي ميتواند ابعاد پنهاني آن را هم آشكار سازد.
1- هواخواهان ليبراليسم در داخل با توجه به آنكه رهبران طيف متبوع شان از فقدان ويژگيهايي نظير «توان انسجام بخشي به بدنه جناح دوم خرداد»، «داشتن استطاعت براي ايجاد همگرايي در بين گروههاي منسوب به اين دسته»و «تزريق روحيه اميد و خودباوري در رأس و بدنه» رنج ميبرند به دنبال آن بوده تا پس از سال 84 با رويگرداني از افرادي نظير خاتمي، موسوي خوئيني ها، عبدالله نوري به سمت هاشمي رفسنجاني رويآورده تا هم ضعف رهبري خود را جبران كنند و هم با توجه به ويژگيهاي خاص شخصيتي هاشمي بتوانند بخشي از اهداف خود را به وسيله وي پيش ببرند.
2- تئوريسينهاي اين جناح به خوبي آگاهند كه خوردن «برچسب براندازي» بر پيشاني مهرههاي اصلي اين جريان و همچنين «نبود توان رأي آوري» در بين وابستگان كه بخشي از بحران كنوني را بهوجود آورده است ميتواند شكست ديگري در انتخابات آتي را به اين طيف تحميل كرده و پاياني باشد براي حيات سياسي آنها.
برهمين اساس لازم است شخصيتهاي جايگزيني كه عملكرد و مواضع آنها طي سالهاي اخير بخشي از اهداف دگرانديشان را پوشش داده است مورد حمايت قرار داده و از هماكنون تبليغات رسانهاي خود را براي رأي آوري آنها در انتخابات پيش رو متمركز كنند.
آنها معتقدند كه اكثر نامزدهاي مورد حمايت آنها در انتخابات دهم مجلس رد صلاحيت شده و به همين دليل علي لاريجاني و افراد وابسته به وي ميتوانند اولويتهاي اين جناح را در مجلس آتي- درصورتي كه نتوانند كرسيهاي قابل توجهي را تصاحب كنند- پيش ببرد.
البته آن طور كه رسانههاي اين جناح اصرار دارند يكي از نامزدهاي احتمالي رياست جمهوري سال 96 هم علي لاريجاني بوده و در شرايطي كه شوراي نگهبان اجازه ورود به نامزدهاي منسوب به فتنهگران را نخواهد داد علي لاريجاني بهترين گزينه ميتواند باشد آن هم در شرايطي كه آنها تجربه مصادره به مطلوب آراي روحاني و سپس سهم خواهي از وي را داشته و تصور ميكنند حداقل ميتوانند با لاريجاني هم اينگونه برخورد كنند.
اما موضوعي كه همچنان ذهن دلسوزان انقلاب را به خود مشغول ساخته اين است كه چرا افرادي با سابقه مطلوب در انقلاب بايد به گونهاي عمل كنند كه جناح تجديدنظرطلب با اين جملات مبالغه آميز از آنها حمايت كند و پيشبرد راهبرد استحاله خود را مرهون تلاشهاي آينده آنها بدانند؟
چطور نبايد نگران بود در شرايطي كه وحدت و همگرايي طيف نزديك به گفتمان انقلاب اسلامي لازمه مقابله با توطئه جريان غائله آفرين است افرادي از دل جريان اصولگرايي با بازي در زمين آنها هم ذهن وفاداران به انقلاب را مشغول ساخته و هم مقدمات بازگشت غوغاسالاران را به حاكميت پيادهسازي ميكنند؟