
همه روزه پروندههايي با موضوع نزاع در مراكز پليس كشور ثبت ميشود. آخرين گزارش سازمان پزشكي قانوني كه تنها مرجع رسمي ارائه اين آمار است، نشان ميدهد كه در دو ماهه نخست امسال 104 هزار و 200 نفر به دليل صدمات ناشي از نزاع به مراكز پزشكي قانوني مراجعه كردند. آمار مراجعين نزاع در سال گذشته 607 هزار و 349 نفر بوده است. در 10 سال گذشته به طور متوسط هر سال 598هزار و 374 پرونده نزاع به پزشكي قانوني ارجاع شده است كه سال 1389با 631 هزار و 381 نفر بالاترين و سال 1386 با 547 هزار و 621 نفر كمترين ميزان مراجعه را داشته است. برخي در جريان نزاع كشته و برخي دچار معلوليت و جراحت ميشوند. نظر به اهميت موضوع گفت وگوي ما با دكتر وليالله حسيني معاون قضايي محاكم تهران پيش روي شماست.
نزاع بين افراد جامعه همواره آسيبهاي بسياري را به همراه داشته است. براي ورود به موضوع ابتدا بفرماييد نگاه قانونگذار به اين جرم چگونه است؟
درگيري و نزاع در قانون مجازات قبلي ما جرم محسوب ميشد، اما در قانون هر گونه درگيري و نزاع اگر منجر به صدماتي بشود كه ديه به دنبال داشته باشد، جرم به حساب ميآيد و صرف درگيريهاي فيزيكي بدون جراحت، اخلالگري محسوب ميشود نه نزاع. پس هر گونه درگيري فيزيكي كه منتهي به ايراد صدمه شود، نزاع محسوب شده و جرم به حساب ميآيد.
ميزان فراواني اين پروندهها در دادگستري چگونه است؟
نزاع شايد بعد از اعتياد و سرقت بيشترين مواردي است كه پروندههاي دادگستري را به خود اختصاص داده است. اين درگيريها يا خانوادگي است كه شامل ضرب و جرح و خشونت عليه زن يا كودك آزاري ميشود يا نزاعهايي تحت عناوين غير خانوادگي است كه دستهجمعي اتفاق ميافتد و با قمهكشي و چاقوكشي همراه است.
موضوعي كه مورد توجه است و به آن اشاره كرديد ميزان فراواني اين آسيب است. دليل آن را چه ميدانيد؟
اين امر به يكسري مسائل روانشناسي، جامعهشناسي، فردي و ژنتيكي مربوط ميشود. يكسري از اين نزاعها ريشههاي رواني و اجتماعي دارند و يكسري هم ريشههاي فردي و خصوصي.
پس چند عامل در بروز درگيري و نزاع مهم است يكي از آنها عوامل اقتصادي و عصبانيتهاي ناشي از مشكلات اقتصادي است، ديگري مسائل رواني مانند تأثير مواد مخدر و روانگردان روي فرد است كه از نظر روانشناسان بعضي از اين عوامل بيروني و برخي هم دروني هستند.
مهمترين عوامل بيروني، همان تأثير مشكلات اقتصادي بر اعصاب و روان افراد است كه باعث ميشود آستانه تحمل افراد پايين بيايد، زيرا امروز شرايط زندگي توأم با استرس است. همين مسئله يكي از اصليترين عواملي است كه باعث ميشود مردم با هم درگير شوند و نزاع اتفاق بيفتد.
عامل ديگر، همانطور كه اشاره كردم مصرف مواد مخدر است كه به دليل نبود امكانات تفريحي و سرگرميهاي متناسب و بيكاري جوانان است كه در برخي موارد منجر به ارتكاب قتل هم ميشود. دلايل ديگري هم وجود دارد كه ميتواند شخصي يا فردي باشد اما عمدهترين عوامل در كشور ما همان فشارهاي عصبي ناشي از مسائل اقتصادي است كه آستانه تحمل افراد را كاهش ميدهد. از سويي كاهش آمار شادابي و شادزيستي ميان مردم نيز ميتواند در بروز اين آسيب دخيل باشد.
كدام قشر از افراد جامعه بيشتر درگير نزاع ميشوند و دليل آن را چه ميدانيد؟
در نزاعهاي خياباني معمولاً قشر جوان با هم درگير ميشوند. دليلش هم اين است كه به علت بعضي از مسائل، آستانه تحملشان نسبت به ديگران پايينتر است. از طرفي تجربه اجتماعي آنها نيز كمتر است، اما بعضاً ديده ميشود افراد مسن هم در اين درگيريها شركت دارند اما در كل بيشتر افرادي كه مرتكب قتل در نزاعها ميشوند تحت تأثير عوامل دارويي يا مواد مخدر هستند.
بررسي اين آسيبها نشان ميدهد كه نزاعها معمولاً در نقاطي كه تراكم انساني بيشتر است يا در فصل گرم سال بيشتر اتفاق ميافتد. نقش اين دو عامل را در بروز اين آسيب چگونه ارزيابي ميكنيد؟
ابتدا بايد تأكيد كنم هيچ تحقيقي تا كنون ثابت نكرده كه اين عوامل به تنهايي باعث به وجود آمدن درگيري و نزاع ميشود. اينكه در محيطهايي كه جمعيت بيشتري وجود دارد يا اينكه تردد در آنها بيشتر است ناهنجاريها يا درگيري و نزاع هم بيشتر است تا حدودي درست است زيرا شلوغي، گرماي هوا و رفت و آمد زياد در بروز رفتارهاي منفي ميتواند نقش داشته باشد. هر چند اين نظريات بيشتر بر اساس رويدادها و تجربيات اجتماعي بوده و كمتر متكي به تحقيقات فيزيولوژيك و آزمايشگاهياند. آمارها نشان ميدهند درگيري در بين افرادي كه در مناطق داراي ارتفاع بيشتر و رطوبت كمتر و دماي بالا هستند، فراواني بيشتري دارد يا اينكه چون با بلند شدن روزها زمان حضور افراد در اجتماع افزايش مييابد، در فصول رو به گرما و گرم نيز بيشترين آمار مربوط به ضرب و جرح ديده ميشود چون آستانه تحمل افراد كمتر ميشود. پس افزايش دما آستانه تحمل رواني را خصوصاً در مناطق پرترافيك كاهش ميدهد و زمينهاي است براي نزاع و ضرب و جرح كه گاهي منجر به قتل نيز ميشود. پروندههاي موجود در دادسراها و آمارهاي اعلام شده از سوي پزشكي قانوني و حتي اينترپل هم نشان ميدهند جرائم يا درگيري و نزاع در شش ماهه نخست سال نسبت به شش ماهه دوم كه هوا خنكتر ميشود، بيشتر است. شرايط اقليمي، دما، بيكاري، شرايط بد اقتصادي و بيپولي نيز از مهمترين علل پايين آمدن آستانه تحمل است، پس تمام اين موارد ميتوانند در ايجاد نزاع و درگيري نقش داشته باشند.
آيا بروز اين آسيب را ميتوان نشانهاي از جامعه پرخاشگر تلقي كرد؟
مسلماً، زيرا ميزان شدت جرائم و آمار پروندههاي موجود، خود از شاخصهاي خشونت در جامعه است كه شامل جامعه ما هم ميشود. ما در جامعه پرخاشگري زندگي ميكنيم كه اين شاخصهها به وفور در آن مشاهده ميشود.
براي كاهش اين آسيب چه راهكارهايي مؤثرترند؟
به نظر من افراد بايد تمرين كنند تا آستانه تحملشان را بالا ببرند. اولاً به جوانان توصيه كنيم كه همراهشان هيچگونه سلاح سردي حمل نكنند زيرا در بسياري از پروندهها مشاهده شده ميان دو نفر يا چند جوان يك درگيري ساده لفظي پيش آمده اما چون يكي از آنها با خود چاقو داشته به محض اينكه عصباني ميشود مرتكب قتل ميشود، در صورتي كه اگر چاقو همراهش نبود اين اتفاق هم نميافتاد و به اين راحتي مرتكب قتل نميشد.
ثانياً اين موضوع اثبات شده كه هميشه با رعايت قوانين و اخلاقيات اجتماعي ميتوان آستانه تحمل را هم بيشتر كرد اما بايد توجه داشت كه مؤثرترين روش فرهنگسازي، قانونپذيري و قانونگرايي با تمركز در مدارس است، زيرا در صورتيكه كودكان از همان بدو ورود به مدارس آموزش ببينند قطعاً رعايت قوانين و مقررات در آنها نهادينه ميشود و در نتيجه در بالارفتن آستانه تحملشان نيز تأثيرگذار خواهد بود. ثالثاً، داشتن فرهنگ مدارا، اعتقادات ديني و مذهبي، تربيت خانوادگي و عادت به قانونمداري نيز از مهمترين علل كاهش بروز نزاع در جامعه است. در جوامع توسعهيافته افراد اين توسعهيافتگي را به آساني به دست نياوردهاند بلكه با تمركز بر افزايش اطلاعات و تمرين مداوم از راه مطالعات روانشناسي و همچنين گسترش فرهنگ مدارا سعي در بالا بردن آستانه تحمل خود را دارند.
آموزش همگاني و هوشيارسازي مردم نيز يكي از مؤثرترين راهكارهاست زيرا پايبند نبودن به قوانين، تضادهاي اجتماعي را افزايش ميدهد در نتيجه منجر به درگيري و نزاع ميشود. همچنين حل مسائل اقتصادي كه بيشترين علت درگيريها است. فقر و بيكاري باعث كشش افراد به سمت خلاف و مواد مخدر ميشود زيرا به علت وضعيت اقتصادي حاكم، مردم مجبورند ساعتهاي بيشتري كار كنند و همين امر به نوبه خود موجب خستگي روح و جسم در افراد ميشود و در نتيجه آستانه تحمل هم پايين ميآيد.