کد خبر: 665340
تاریخ انتشار: ۲۷ مرداد ۱۳۹۳ - ۱۵:۴۷
نگاهي به زندگي و زمانه عالم مجاهد، آيت‌الله حاج ميرزا حسن مجتهد تبريزي
مرحوم آيت‌الله حاج ميرزا حسن مجتهد تبريزي، فرزند حاج ميرزا محمدباقر مجتهد، فرزند حاج ميرزا احمد، فرزند لطفعلي‌خان، فرزند محمدصادق مغاني قراچه داغي تبريزي، از اجله علماي تبريز، در خاندان علم و فقاهت به دنيا آمد.
حجت‌الاسلام سيدهادي خسروشاهي

پس از اتمام مقدمات علوم ديني و سطوح متوسط و عالي، رهسپار نجف اشرف گشت و در مباحث مرحوم شيخ مرتضي انصاري حاضر و پس از وفات استادش، در درس مرحوم آيت‌الله سيد حسين ترك كوه كمري حضور يافت و سال‌هاي متمادي از محفل علمي او استفاده كرد و به دريافت اجازه اجتهاد نائل آمد و پس از آن، مهياي حركت به سوي تبريز شد. مهدي مجتهدي درباره موقعيت و عظمت علمي، اجتماعي، سياسي و نهايتاً مرجعيت ديني ايشان مي‌نويسد: «حاج ميرزا حسن آقا مجتهد، چون خود را اعلم مي‌دانست، برخلاف ساير علما، مرافعه و اينگونه امور را براي خود واجب فرض مي‌كرد. با اينكه 30 سال تمام مرافعه كرد و در 20 سال اول با مأموران دولت و در ده سال ديگر با مخالفين خود در كشمكش بود، توانست وجهه خود را محفوظ بدارد. كسي از مخالف و موافق تا حال در اين قسمت، به وي نسبت اشتباه، سوء نيت و جهل نداده است! در عدليه آذربايجان اسناد ممهور به مهر او، تقريباً اعتبار سند رسمي داشته‌اند. حتي وقتي از طرف انجمن ايالتي تبعيد شده بود و در كندرود ـ دو فرسخي تبريز ـ به سر مي‌برد، سران انجمن در مسائل شرعي، نظر او را مي‌خواستند و دعاوي مهم را به محضر او حواله مي‌كردند. آنجا وي پس از انجام وظيفه مي‌گفت: مجتهد خود را بيرون مي‌كنند، اما در تبعيدگاه هم دست از او برنمي‌دارند!». در هر حال او اول مجتهد آذربايجان و رئيس حقيقي آن سامان بود. از تلگراف‌هايي كه در ايام مشروطيت، از علماي نجف و تهران، درباره او شده است و از تأثيري كه كناره‌گيري وي بر انجمن ايالتي در جريان مشروطيت گذاشت، اهميت مقام و تأثير او معلوم مي‌شود.

تاريخ زندگي او پس از مشروطيت، همانا تاريخ كشمكش بين مخالفين و موافقين مشروطيت است. وي در بدو امر مانند ساير علما با مشروطيت همراه بود. او حتي در آن دوران سعي مي‌كرد رضايت انجمن ايالتي را نيز جلب كند، تاجايي كه در 4 ذيقعده 1324قمري، دارايي خود را در اختيار انجمن ايالتي گذاشت! درباره اين مسئله در مجلس مذاكره شد و عده‌اي مي‌گفتند: مجتهد با كراهت به اين عمل وادار شده است! حتي سيدين (آيات طباطبايي و بهبهاني) به رويه انجمن ايالتي اعتراض كردند، اما مجتهد تلگرافي به تهران مخابره كرد و صريحاً اطلاع داد: از روي ميل و رضا به اين امر اقدام كرده است. كسروي عمل او را از روي ترس دانسته و در حسن نيت مجتهد شك كرده است، ولي دليلي نداريم تا اين عمل را حمل بر ترس كنيم. اين وضعيت استمرار داشت تا انجمن ايالتي حاج ميرزا عبدالكريم آقا امام جمعه، برادرزاده وي را بدون علت تبعيد كرد! مجتهد عكس‌العمل نشان نداد تا اينكه ميان مستأجر قراچمن از قراء اطراف تبريز، با رعايا اختلافاتي پيدا شد. اختلاف به محضر مجتهد كشيد. مجتهد پس از رسيدگي به نظام‌الملك والي آذربايجان دستور داد به نفع مستأجر اقدام كند. مشروطه‌چي‌هاي افراطي از موقعيت استفاده كردند و تبعيد مجتهد را خواستار شدند. آنان بالاخره انجمن را مرعوب و مجتهد را از شهر بيرون كردند! حتي او را از رفتن به بالاي منبر منع و خبرآن را با آب و تاب فراوان، به تهران و مجلس مخابره كردند. سيدين از جسارتي كه به ساحت اين عالم جليل شده بود، انتقاد كردند و مراجعت او را از انجمن مشروطه‌خواهان خواستار شدند، اما انجمن، نه تنها عملا كاري نكرد، بلكه عده‌اي از اعضاي خود را نيز بيرون كرد! بر اثر توهيني كه به روحانيت وارد آمده بود، علماي شهر از قبيل حاج ميرزا محسن آقاتبريزي، ميرزا صادق آقاتبريزي، حاج سيد احمد آقا خسروشاهي، حتي شهيد ثقه‌الاسلام تبريزي و اعضاي معتدل انجمن از قبيل حاج نظام‌الدوله، بصير‌السلطنه و ملك‌التجار به عنوان اعتراض از شهر بيرون رفتند و تبريز كلا به دست افراطيون افتاد. تبعيد مجتهد از تبريز (كه كانون مشروطيت نام يافته بود) آثاري را به همراه داشت كه نتيجه سوء آن بعدها مشخص شد. درپي اين رويداد، روحانيون خود را از مشروطيت كنار كشيدند و بعداً برخي از آنان به مخالفت با آن برخاستند. مشروطيت از روحانيت جدا شد و راه خود را جداگانه طي كرد. مشروطه‌طلبان ديگر نيازي نديدند تا به مرام و كردار خود رنگ مذهبي دهند و كردارخود را با قيود مذهب، منطبق سازند. در يك كلمه ميان مشروطيت و مذهب و روحانيون فاصله‌اي ژرف افتاد. از اين جدايي و انقطاع كامل، نتايجي پديد آمد كه هنوز هم جامعه ايراني با آن دست به گريبان است.

پس از تبعيد مجتهد، افراط انجمن در تعدي به حقوق افراد وحتي برخي مشروطه‌طلبان به جايي رسيد كه نمايندگان آذربايجان كه انقلابي‌ترين وكلاي مجلس بودند به تبريز تلگراف كردند:«هرج و مرج و اغتشاش در تبريز در اين روزها به حدي متواتر و شايع شده و در افواه افتاده و به دريچه‌اي كشيده كه ما را شب و روز ناراحت، نگران و پريشان خاطر ساخته است». انعكاس اين افراط‌ها و طرز رفتار مشروطه‌خواهان با علما و روحانيون، در نجف كه از محيط پرآشوب تبريز و تهران دور بود، به گونه‌اي مؤثر واقع شد كه برخي مأمومين مرحوم آخوند ملامحمدكاظم خراساني از دور او پراكنده شدند و دسته دسته به آيت‌الله آقا سيد محمدكاظم آقا يزدي ـ كه به نفع مشروطيت فتوا نداده بود ـ پيوستند. بالاخره مجتهد خود را به تهران رسانيد و مظلوميت خود را به نمايندگان گزارش داد و در مجلس مورد تجليل و تكريم قرار گرفت. حاجي ميرزا حسن در اثر فشار دولت و حاجي مخبرالسلطنه والي كه به استناد قانون اساسي از مراجعت او پشتيباني مي‌كرد، به تبريز مراجعت نمود. نمايندگان تندرو مجلس از قبيل تقي‌زاده و ميرزا ابراهيم آقا نيز با اين امر مخالفت نكردند. مردم تبريز از او استقبالي بي‌نظير به عمل آوردند. عده‌اي از مريدان تخت روان او را به دوش گرفتند و وارد شهر كردند. اين امر نشان مي‌داد از محبوبيت مجتهد بر اثر جريانات دو ساله چيزي كاسته نشده بود. هنگامي كه كار بين محمدعلي‌شاه و انجمن ايالتي آذربايجان به مجادله كشيد، مجتهد و ساير علما به طرفداري از سلطنت و سنن قديم برخاستند و«مجمع اسلاميه» را تشكيل دادند. اسلاميه جمعي از علما بود كه در مقابل انجمن تشكيل يافته بود و خود را مخالف بدعت‌هاي ناشي از انقلاب و حامي و حافظ اصول شرع معرفي مي‌كرد. درآن دوران مجتهد هنوز به خاطر داشت كه برادرزاده‌اش بدون هيچگونه گناهي و صرفا به دليل قرابت با او، توسط همين مشروطه‌طلبان كشته‌ شده است، خودش را به جرم اينكه به نفع مستأجر قراچمن حكم داده است، از شهر بيرون رانده‌ و از آزادي اقامت در موطن خود محروم ساخته‌اند. در نظر او اينها معناي مشروطه بود. اما مشروطيت به حدي قدرت يافته بود كه با قشون‌كشي‌هاي محمدعلي‌شاه و مساعي علماي اسلامي از بين نرفت. مجتهد كه به قول دست‌چپي‌هاي ديروز، برخلاف« جبر تاريخ »حركت كرده بود جريمه تصميمات و اقدامات خود را پرداخت. خانه خود و بستگانش غارت شد و ضررهاي بي‌شمار مادي و معنوي ديد. وي كه يك عمر به پاكدامني مرافعه كرده و در عدالت ضرب‌المثل بود، طرفدار ظلم، جور و حق‌كشي معرفي! و حتي فضائل و معلومات او انكار شد.

پس از آن كه حزب دموكرات در دوران مجاهدات مرحوم شيخ محمد خياباني شكل گرفت، مجتهد بيان‌نامه‌اي به روزنامه تجدد ـ ارگان حزب دموكرات ـ فرستاد كه در آن مردم آذربايجان را به برادري، همكاري، حفظ اسلاميت و بالاخره مشروطيت دعوت مي‌كرد. روزنامه مزبور پيام فوق را با احترام و تجليل فوق‌العاده انتشار داد. با اين اقدام مجتهد ما در آخر عمر، با مشروطيت آشتي كرد. آن بزرگوار در سال 1337ﻫ. ق/ 1297ﻫ. ش وفات كرد و تشييع بزرگ و مجللي از جنازه وي به عمل آمد. مجالس ختم متعددي از طرف تجار، اصناف و متدينين (حتي مشروطه ‌خواهان) براي او تشكيل شد. ماده فوت او «يا مغفور» است.

از آثار او مي‌توان به:

1. تشريح الاصول

2. كتاب الطهاره

3. رساله عمليه

اشاره كرد. حاج ميرزا حسن آقا را در عهد خود به‌طور مطلق مجتهد مي‌گفتند. (1)

پي‌نوشت:

(1) كتاب علماي اهر و ارسباران، ج 3، صص 256ـ261. درباره مجتهد مراجعه شود به كتاب‌هاي اعيان الشيعه، ج 5؛ نقباء البشر، ج 1؛ ريحانه الادب، ج 5؛ مفاخر آذربايجان، ج 1 و رجال آذربايجان در عصر مشروطيت و....

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها