کد خبر: 665332
تاریخ انتشار: ۲۷ مرداد ۱۳۹۳ - ۱۵:۳۸
نامه دكتر محمدحسن سالمي به «جوان» به مناسبت شصت و يكمين سالروز رويداد 28 مرداد
در روزهاي گذشته پاره‌اي از رسانه‌هاي داخلي و خارجي به عادت مألوف درماه‌هاي تير و مرداد ـ كه با وقايع نهضت ملي ايران پيوندي نمايان دارد ـ از انتشار اسنادي نوانتشار از سوي سازمان سيا درباره دخالت دولتين انگليس و امريكا در رويداد 28 مرداد خبر دادند.
شاهد توحيدي


انتشار اسنادي از اين دست، هماره با نظر ترديد نگريسته شده و هيچگاه صادقانه و به عنوان ابراز تمامي حقايق درباره اين واقعه تاريخي، تلقي نگرديده است. پاره‌اي از فعالان و تحليلگران تاريخ نهضت ملي، به‌رغم پذيرش نقش امريكا در براندازي نهضت ملي ايران، بزرگنمايي اينگونه اسناد را اقدامي در راستاي سرپوش نهادن برخطاهاي دكتر محمد مصدق دربه شكست كشاندن نهضت ملي قلمداد مي‌كنند و بر اين باورند كه حاميان او با تبليغ درباره اينگونه مطالب، پس ازسپري شدن شش دهه، هنوز جسارت تحليل انتقادي رفتارسياسي مصدق را به خود نداده‌اند. از جمله اين چهره‌ها، دكتر‌محمد‌حسن سالمي نواده آيت‌الله سيد ابوالقاسم كاشاني است كه از فعالان نهضت ملي ايران به شمار مي‌رود. وي مقاله‌اي كه پيش‌رو داريد را با يادداشتي، از كشور اسپانيا براي سرويس تاريخ روزنامه «جوان» ارسال داشته است و از دبير سرويس تاريخ درخواست كرده است در صورت صلاحديد آن را منتشر كند.
اينك‌ به مناسبت شصت و يكمين سالروز رويداد تاريخي 28مرداد1332، اين مقال را كه نكات و تأملاتي تاريخي درباره نقش‌آفريني دكتر مصدق در دوران نخست وزيري را در خود دارد، به خوانندگان ارجمند و پژوهندگان تاريخ معاصر تقديم مي‌داريم. اميد آنكه مقبول افتد.

 پس از گذشت 61 سال از روز 28 مرداد 1332، شوربختانه هنوز اندر خم يك كوچه‌ايم! نوحه‌سرايي‌ها، رجزخواني‌ها و دروغ‌پردازي‌ها، تاريخ را به بيراهه برده است، تا جايي كه بي‌بي‌سي «مصدق» را با زرتشت برابر مي‌كند!
آخرين طنزي كه صبح امروز دراين‌باره خواندم، اين بود كه در اينترنت آمده: «ضرري كه مصدق به دولت انگلستان زد از حمله هيتلر بيشتر بود»! ولي نمي‌گويند: مصدق اين شخصيت را نداشت كه به ملت خودش بگويد بياييد به خاطر ضرر كمتر، با 50 درصدِ مبلغ نفت بسازيم و تا بتوانيم درآمدي مختصر داشته باشيم و بعدها كه قوي‌تر شديم دنبال مابقي برويم. فقط و فقط به خاطر اينكه در آينده ايرادي به او نگيرند، همه پيشنهادهاي فروش نفت را رد كرد كه ما در زمان زاهدي با معاهده كنسرسيوم هزار برابر بيشتر ضرر كنيم! حيفِ از آن همه مجاهدت و زندان‌هايي كه براي برقراري استقلال كشور، پيش از صدارت مصدق و در حين آن تحمل كرديم و كشت و كشتارهاي بيهوده و اتلاف جواني كه براي نهضتي با آن عظمت كرديم و در نهايت فريب خورديم‌! نهايتاً آقاي دكتر مصدق‌السلطنه سر همه شيره ماليد و تنها خود را اسطوره كرد! ملي شدن نفت، به واقع در زمان حكومت حسين علا بود و نه در نخست‌وزيري دكتر مصدق! بيرون كردن انگليسي‌ها و گرفتن شيلات با فشار ملت بود. بستن بانك شاهنشاهي و قطع رابطه با انگليسي‌ها خواست ملت بود وگرنه مصدق جلوي همه را مي‌گرفت و مرتب به حسين مكي در آبادان تلفن مي‌زد كه: با انگليسي‌ها درشتي نكنيد! مصدق در ماجراي ملي كردن صنعت نفت، ميلياردها دلار از ثروت و سهم ايران در شركت‌هاي تابعه شركت نفت ايران و انگليس را به انگليسي‌ها هديه داد! و به هشدارها اعتنايي نكرد. مصدق براي اينكه كسي از او انتقاد و معايب كار او را افشا نكند، بزرگ‌ترين مرجع قانوني كشور را منحل كرد. او كه دائماً از مجلس و قانون حرف مي‌زد، انتخابات دوره هفدهم مجلس شوراي ملي را نيمه‌كاره گذاشت و فقط با هشتاد و چند نفر مجلس را راه انداخت و البته خودش كه در تهران بود در افتتاح آن شركت نكرد! روزي در حضور آيت‌الله كاشاني، دكتر مصدق و حسين مكي بودم. دكتر مصدق در جواب سؤال آيت‌الله كاشاني كه چرا بقيه انتخابات مجلس دوره هفدهم را شروع نمي‌كنيد، با اشاره به مكي گفت: چون اگر دولت را در فشار بگذارند، اينها مي‌توانند ابستركسيون كنند و مجلس را از كار بيندازند... كه ديديم در جلسات مجلس هفدهم خود چگونه از آن استفاده كرد! دكترمصدق قصد خود براي گرفتن اختيارات قانونگذاري را نخست با مجلس درميان گذاشت، ولي نمايندگان گفتند اول كابينه‌ات را معرفي كن! و مجلس سنا هم كه همسن‌هاي مصدق بودند و از كش و قوس‌هايش در سياست اطلاع داشتند، مخالفت كردند. مصدق چون مي‌دانست مجلس به اختيارات او رأي نخواهد داد، زيركانه تير را به طرف شاه انداخت و در معرفي كابينه به شاه، وزارت جنگ را براي خود درنظر گرفت، چيزي كه سال‌ها در اختيار شاه بود. با اين شطرنج سياسي، شاه مات و با مجاهدات مردم و اعضاي اوليه جبهه ملي به رهبري آيت‌الله كاشاني، قوام‌السلطنه ساقط شد و مصدق با پست وزارت دفاع ملي دوباره به صندلي صدارت تكيه زد و به خاطر مخالفت مصلحتي با شاه، تمام حزب توده را كه تا آن زمان او را مظهر امپرياليسم مي‌ناميدند، به سوي خود جلب كرد‌! در آن دوره ما سرسپردگان مصدق متوجه نشديم كه امضاي پشت قرآن براي شاه و خواستن سه امير ارتشي شاه‌دوست از قبيل سرلشكر آق‌اولي براي سرپرستي وزارت جنگ، همه و همه دعواي زرگري براي گرفتن اختيارات و ترساندن نمايندگان از خشم ملت بود! او با گرفتن يك سال و نيم اختيارات از مجلسي كه فقط دو سال عمر داشت، بدعتي گذاشت كه بعدها شاه انقلاب سفيد خود را با آن انجام داد. هنگامي كه علي‌اكبر داور اختيارات محدودي براي عدليه مي‌خواست، مصدق در مجلس گفت:نمايندگي مجلس و رأي آن مانند اجتهاد است و كسي نمي‌تواند اجتهادش را به ديگري بدهد! ولي براي خودش چيزي مي‌گويد شبيه به آن مثل معروف كه: خوردن شراب در اسلام حرام است، ولي اگر طبيب تجويز كند حلال مي‌شود! به‌راستي: آفرين بر نظر پاك خطاپوشش باد!
مصدق اختيارات قانونگذاري را از مجلس گرفت فقط براي اينكه ديگر به مجلس نرود! همچنان كه در روزهاي شاخص و مهم ِ پس از خلع يد، از جلسه مجلس خارج شده و به خيابان آمد و پوپوليستي فرياد زد: آنجا مجلس نيست و اينجا مجلس است!!! سو‌گمندانه بايد اذعان كرد كه او با سخنان عامه‌پسندش، برخي از روشنفكران، همان به اصطلاح گل‌هاي سرسبد جامعه را تا امروز به دنبال خودش كشانده است!
درآن ادوار، هيچ‌كس نگفت بي‌احترامي به مجلس توهين به ملت است. مصدق تنها نخست‌وزيري بود كه در زمان قدرتش به هيچ‌كدام از گفته‌هايش وفادار نماند. از يك سو خود اختيارات تام مي‌گرفت و قانون امنيت اجتماعي درست مي‌كرد و از سوي ديگر ما را دنبال هيئت هشت نفري و كوتاه كردن دست شاه مي‌كشاند! او همان كسي بود كه درآغاز كار خود، ما را به اجتماع دم دربار مي‌كشاند و در دربار متحصن مي‌شد. روشنفكراني كه امروزه داعيه دار تاريخ‌نگاري نهضت ملي هستند، از تبعيد كاشاني به بعلبك و نامه او به شاه كه: قانون اساسي را تغيير ندهد، اسمي نمي‌برند گاه براي مصدق و گاه براي قوام رجز مي‌خوانند، اما يادشان مي‌رود بگويند همين آقايان كه به شاه نوشتند قانون را عوض نكند خودشان از او خواستند مجلس را منحل كند! آيا يك بام و دو هوا، بيشتر از اين ممكن است؟!
چندي پس از گرفتن اختيارات، مردي كه دائماً از قانون صحبت مي‌كرد براي تعطيل مجلس به رفراندوم غيرقانوني دست زد! چهره‌هايي كه او را دوباره از بازنشستگي سياسي به صحنه سياست آورده بودند، مانند تمام كساني كه شخصيت داشتند كه مردم را به صحنه بياورند را مورد اتهام و ترور شخصيت قرار داد و قدرت مقاومت را از آنها گرفت. سؤال از كساني كه معتقدند سي‌ام تير خودجوش بود، اين است كه چرا در 28 مرداد كه مصدق سر كار و مقتدرترين نخست‌وزير دوران مشروطه بود، براي دفاع از او حركت خودجوشي وجود نداشت؟! او در آن دوره مي‌خواست با سر و صدا كناره‌گيري كند، لذا دوستان سياسي خود از جمله مظفر بقايي را به قتل متهم و برخلاف ابتدايي‌ترين اصول اخلاقي، در جرايد كمونيستي و جبهه ملي او را مجرم معرفي كرد، ولي ديديم كه نهايتاً مجلس، دليلي براي سلب مصونيت از او نداشت! چون مصدق از طرف حزب زحمتكشان ملت ايران استيضاح شده بود به مجلس نرفت كه پاسخ اين ترور شخصيت‌ها را بدهد، چراكه مي‌دانست درآن صورت مشت او باز خواهد شد. او درآن روزها، 56 نماينده را با رئيس مجلس مجبور به استعفا كرد، ولي طرفدارانش هنگامي كه كاشاني براي جلوگيري از تشتت در جبهه ملي ـ چون شايگان و معظمي حاضر نبودند از كانديداتوري مجلس كنار بيايند ـ قبول مسئوليت كرد، نوشتند كاشاني با رأي وكلاي درباري به رياست رسيد! در حالي كه فقط 37 رأي داشت و حزب ايراني‌ها به او رأي نداده بودند! مصدق هنگامي كه تصميم گرفت تا تنها كانون قانوني مخالفت با خود را تعطيل كند، چون هنوز چند نماينده شجاع استعفا نداده بودند، تصميم به رفراندوم گرفت. درآن روزها هرچه آيت‌الله كاشاني التماس كرد و حتي رأي به رفراندوم را حرام خواند، گوشي براي شنيدن نبود. او نسبت به اين مخالفت، تنها يك واكنش نشان داد و به قول داريوش فروهر: دستور داد تا خانه كاشاني را سنگ‌باران كنند! او يك نفر از متجاوزين را دستگير نكرد و پليس او، صد متر عقب‌تر ناظر هجوم به خانه كاشاني بود و ما را كه در خانه حبس شده بوديم، به عنوان قاتل حدادزاده ـ كه از مريدان كاشاني بود و به دست طرفداران مصدق به قتل رسيد ـ دستگير كردند و به زندان انداختند. آنها پرونده قتل را به نام ما نوشتند! و براي مريد كاشاني به نام هواخواه مصدق، مجلس ختم درست كردند و اشك تمساح ريختند! اين نامردمي و اين لكه ننگ و رسوايي، تا تاريخ هست به دامان آنها خواهد ماند. رفراندوم كه تمام شد و شاه آن را امضا نكرد، مصدق خود شاهانه، انحلال مجلس را به مردم خبر داد و حق عزل و نصب نخست‌وزير را به شاه سپرد! از منظر راقم اين سطور، سيا و اينتليجنت‌ سرويس، كياست چنين نقشه‌هايي را نداشتند. هنگامي كه هندرسن شب هنگام 27 مرداد از مصدق مي‌پرسد: من بايد به دولتم خبر بدهم كه قضيه عزل شما چيست؟ به سفير امريكا دروغ گفت و عزل خود را انكار كرد! چون اگر قبول كرده بود، هر بچه مكتبي‌اي به او مي‌گفت: ديديد با رفراندوم، شاه شما را معزول كرد؟! او به حزب توده كه به لحاظ نفرات، بسيار چشمگيرتر از جبهه ملي بود، اجازه ميتينگ و تظاهرات داد و در پاسخ به سران جبهه ملي كه حتي گفته بودند: تا جهنم هم دنبال شما خواهيم آمد، ولي از تظاهرات كمونيست‌ها جلوگيري كنيد، گفته بود: آب و آتش با هم نمي‌سازند، ولي در سماور آب به‌ جوش مي‌آيد! او در آن روزها كمونيست‌ها را آزاد گذاشت و حاميان خود را با اينگونه توجيهات سرگرم كرد و نهايتاً اجازه نداد كه در عرصه جامعه، حضوري بازدارنده داشته باشند، او تصميم گرفته بود كه بي‌هزينه حكومت را به زاهدي تحويل دهد.
 او تصميم داشت كه با سر و صداي «كودتا مانند» برود و اسطوره شود! حالا چه به سر ملت مي‌آيد برايش علي‌السويه بود. او در روز28 مرداد بدون غش كردن از نردبام و شاخه درخت، پشت‌بام به پشت‌بام، فرار را بر قرار ترجيح داد! در همان روز هنگامي كه خورشيد غروب كرد، به غلامحسين صديقي گفت: برويم خودمان را به حكومت نظامي معرفي كنيم و فرداي آن روز هنگام معرفي خود به زاهدي تبريك مي‌گويد! هر چه كلي به شاه گفت او را محاكمه نكنيد، نشنيدند و بعد كه با حضور نمايندگان جرايد و راديو و تلويزيون‌هاي خارجي، در اتاقي مجلل محاكمه شد و با طراري‌ها و نمايش‌هاي مخصوص به خودش غوغايي به راه انداخته بود، جرايد خارجي نوشتند: اين محاكمه نبود، بلكه تئاتري در سالن تماشاخانه محكمه بود!
نسل جوان و نورسته ما امروز بايد تاريخ نهضت ملي را وراي فضا‌سازي‌ها و غوغاسالاري‌هاي مرسوم مصدقي‌ها مطالعه كند، او در برابرخويش راهي دراز دارد كه پيمودن آن جز با عبرت اندوزي از گذشته‌ها ميسور نيست. دراين‌باره سخن بسيار است اما تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل!

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها