تدوين خاطرات دوران انقلاب و دفاع مقدس، از ضرورتها و رسالتهاي قطعي دوران ماست، اين امري است كه امروزه و پس از كش و قوسهاي فراوان، همگان بدان اذعان دارند. بايستههاي اين نهضت ملي و راهكارهاي تحقق آن، از جمله نكاتي است كه ذهن انديشمندان و پژوهندگان تاريخ انقلاب را به خويش مشغول داشته است. در گفتوشنود پيش رو، دكتر محسن اسماعيلي از صاحبنظران عرصه فرهنگ و تاريخ انقلاب در اين باب سخن گفته است. اميد آنكه مقبول افتد.
جناب دكتر، باعنايت به اينكه جنابعالي خود، تاريخ انقلاب و جنگ را شاهد بودهايد و از سوي ديگر شاهد رويه جاري در ثبت و ضبط وقايع مربوط به آن هستيد، روند اين تاريخنگاري را چگونه ارزيابي ميكنيد و نقاط قوت و ضعف آن را چگونه ميبينيد؟
بسماللهالرحمنالرحيم. در پاسخ به شما بايد مقدمهاي را عرض كنم. معمولاً پژوهشهاي تاريخي به سه شكل انجام ميشوند. اولين، سادهترين و ضروريترين نوع آنها تاريخ نقلي است، يعني بتوانيم حادثهاي را كه رخ داده است بدون تحريف، حاشيه و كم و زياد كردن ثبت و ضبط كنيم و منابع لازم را براي قدمهاي بعدي فراهم آوريم. دومين نوع پژوهشهاي تاريخي، نگارش تاريخ تحليلي است، آنچه را كه اسناد و مداركش را جمعآوري كردهايم بررسي كنيم و ببينيم چه شد كه اين گونه شد و آن قطعه تاريخي را تجزيه و تحليل كنيم. نوع سوم، پيدا كردن فلسفه تاريخ يا به عبارتي تاريخ فلسفي است. در حقيقت فلسفه تاريخ به اين معناست كه راه آينده را از دل تحليلي كه از حوادث گذشته ميكنيم، بيابيم. همان طور كه ميدانيد قرآن با اينكه ما در تاريخ نقلي بمانيم، موافق نيست، چون تاريخ نقلي اگر صرفاً بيان گذشتگان باشد و ما را سرگرم كند و راهي به سوي آينده نداشته باشد، در سازندگي جامعه تأثيري ندارد. قرآن ميفرمايد بايد از تاريخ عبرت بگيريد. عبرت و عبور از نظر لغوي از يك ريشه هستند. عبرت يعني عبور كردن و به آينده رسيدن. ما از طريق تحليل تاريخ نقلي ميتوانيم به فلسفه تاريخ دست پيدا كنيم و ببينيم چه قواعد و سنتهايي حاكم بوده و هست تا از اين گذر براي جامعه خود آيندهسازي كنيم.
از منظر شما، گامهاي آغازين تدوين خاطرات انقلاب و جنگ كدام است و چگونه بايد برداشته شود؟ ضمن اينكه اين گام تاكنون چقدر برداشته شده است؟
در اولين قدم بايد نهضت ثبت و ضبط خاطرات انقلاب و جنگ را بدون ذرهاي كم و زياد به سرانجام برسانيم. البته دراين باره كارهاي بزرگي شده و بعضي از آثارش هم منتشر شده است. منتها قبول داريد گنج جنگ هنوز به تمام و كمال استخراج نشده است. خودمان هنوز با تخريبچيهاي زمان جنگ، جلسات ماهانه داريم و دور هم جمع ميشويم. روند كاري اين است كه هر كدام از دوستان در يك جلسه، خاطرات گذشته را بازگو كند. من در پايان اين جلسات، وقتي حساب ميكنم ميبينم حداقل حدود 90 درصد خاطرات جنگ ناگفته باقي مانده است! همه اين كار عظيمي كه شده، بخشي از كاري است كه بايد انجام شود. منظورم اين نيست كه كمكاري شده است، بلكه دلايل زيادي وجود دارد كه اين اتفاق نيفتاده است. مثلاً بودجه كم بوده است يا گرفتاريهاي ديگري داشتيم. بخشي مربوط به كساني است كه بايد اين اسناد، مدارك و خاطرات را در اختيار ما بگذارند كه به هر دليل نخواستند اينها را بگويند و نگفتهاند. هر چه من و شما توان داريم بايد براي اين كار وقت بگذاريم تا هر چه زودتر قدم اول را كه تاريخ نقلي يا به تعبيري نقل تاريخي است به سرانجام برسانيم، چون چند خطر مهم پيش روي ماست. يكي اين است كه هر روز ميشنويم كه يادگارهاي انقلاب و جنگ كه سني از آنها گذشته، كم كم از دنيا ميروند و هر كدام از اينها كه ميروند، قطعاً بخشي از اسناد و خاطرات جنگ را با خودشان ميبرند. دوم اين است كه ذهن انسان، هميشه به يك اندازه فعال نيست. خاطرات شفاهي هميشه در معرض خطر فراموشكاري راوي است و امكان دارد خداي ناكرده آن را تحريف كند، بعداً جور ديگري به نظرش برسد يا بخشي از آن را فراموش كند. تا اين آفات زيادتر نشده است بايد تاريخ انقلاب و جنگ را تا جايي كه ميتوانيم استخراج كنيم. اگر من باشم اولويتم را روي باقيمانده اسناد ميگذارم. بايد هر چه زودتر خاطرات را جمعآوري كنيم. راه خيلي طولاني است و دوستاني هم كه اين توان را دارند و ميشناسيم و ميتوانند به ما كمك كنند، متأسفانه گرفتارند! بايد جمعبندي درستي از اسناد و مدارك انجام بدهيم. با داشتن اين اسناد و مدارك اگر به قدمهاي بعدي هم نرسيديم، نسلهاي بعدي ميآيند و اين كار را تمام ميكنند.
يكي از چالشهاي اين عرصه كه دربرخي از بازخوردهاي آن قابل رصد و مشاهده است، مسئله باورپذيري خاطرات انقلاب و جنگ براي مخاطب، به ويژه براي آيندگان است. بااين معضل چه بايد كرد؟
بله، قبول اين خاطرات براي من و شما كه آن فضا را درك كرديم آسان است، چون خيلي چيزها را تجربه كرده و مشابهاتش را ديدهايم، اما هر چه جلوتر ميرويم و هر نسلي كه عوض ميشود، براي پذيرش اين مفاهيم، بيشتر احتياج به سند و مدرك دارد و بايد براي نسلها دليل بياوريم. آنها هم مثل من و شما نيستند كه تعبداً اين حرفها را بپذيرند. احتياج به مدرك دارند. به نظر من حتي اگر بتوانيم، بهتر اين است كه خاطرات را با هم تقاطع بدهيم. به يك خاطره كه شخصي تعريف ميكند، مثلاً سردار فلاني كه در عمليات كربلاي 8 بوده است، اكتفا نكنيم. همين خاطره را برادر ديگري هم كه حضور داشته است نقل كند. گرچه عين هم هستند، ديگران هم تعريف كنند تا بتواند متواتر شود. اگر متواتر نميشود حداقل بتواند نوعي اطمينان براي آيندگان به وجود بياورد. نبايد فكر كنيم آيندگان هميشه مثل ما هستند و اين كتابها و خاطرات را ميخوانند. باور كنيد روزي خواهد رسيد كه آنچه را كه راجع به جنگ ميگوييم، ميشنويم و ديده بوديم به صورت افسانه تلقي شود!
پس به نظر شما، اولويت اول مستندسازي است. در اين مستندسازي، بايد از كجا شروع كرد؟ چه چيزي در اين ميان اولويت دارد؟
بايد در مرحله اول مابقي گنجي استخراجنشده را در بياوريم و مستندسازي كنيم. در مرحله بعد هر معدني، حتي معدن طلا هم كه باشد بعد از استخراج نياز به تصفيه و پالايش دارد. استخراج معدن بهتنهايي كافي نيست. نميخواهم بگويم اين كارِ الان است. عرض ميكنم بايد گام به گام پيش برويم. بعضيها هستند كه به مشاهير توهين ميكنند. مثلاً درباره علامه مجلسي ميگويند 110 جلد بحارالانوار را نوشته و احاديث را درست و غلط كه به دستش رسيده جمع كرده است. يك شب همين طور به ذهنم رسيد چرا اين طوري شده است؟ مقدمه بحارالانوار را نگاه كنيد. علامه مجلسي خودش آنجا گفته است: من مثل كسي هستم كه بار خورجين مركبش را از طلا و جواهر پر كرده است و دزدها در تعقيب وي هستند و او هم ميگريزد. حالا يك دفعه زمين خورده اين طلا و جواهر در گل و لاي پخش شده است. فعلاً همه را جمع ميكنم و در خورجين ميگذارم و راه ميافتم. بعد از من كساني خواهند آمد كه سره را از ناسره جدا كنند و در اختيار مردم قرار بدهند!
پس ما فعلاً و در درجه اول، بايد رويكرد جمعآوري اسناد و خاطرات، اعم از صحيح و ناصحيح را داشته باشيم؟
بله، البته الان در اضطرار نيستيم، ولي بهناچار چون قرار شده اين رويكرد را دنبال كنيم، سعي ميكنيم در اين مسير، هر كسي هر چه را ميگويد مستند و تا جايي كه ميشود متواتر جمع كنيم و در اختيار بعديها قرار بدهيم، ولي در عين حال به نظر من بايد مراقب پالايش و تصفيه اينها هم بود. عوامل و دلايلي وجود دارد كه بعضيها ميخواهند در ميان اين خاطرات، مطالب نادرستي را تزريق كنند. برخي هم براي اينكه به خيال خودشان فرهنگ جبهه را بسيار والا نشان بدهند، چيزهايي را تعريف ميكنند كه درست نبوده است و نيست. هر چند محال نيست، ولي چون نبوده است، نبايد بازگو شود. نبايد داخل خاطرات انقلاب و جنگ دروغ راه بدهيم، حتي با حسن نيت. بعضيها اصولاً در پرورش داستان مهارت دارند و خاطره را خيلي خوب تعريف ميكنند. خاطرم هست شخصي زمان جنگ سه روز با كاروانهاي مردمي به اهواز آمد. از جايش هم تكان نخورد. وقتي برگشته بود سه ماه در يك روزنامه خاطرات جنگ نوشت! سه روز آنجا بود و سه ماه خاطره نوشت! برخي از كساني كه هفت، هشت سال در منطقه جنگي بودند و جنگ را با همه وجودشان حس كردهاند، پنج صفحه هم خاطره ننوشتهاند. آن آقا سه روز در اهواز يا ماهشهر در مقر رزمندگان مانده بود. در آنجا خبري نبود كه سه ماه راجع به آن در روزنامهها سخنسرايي كند. لابلاي چنين مطالبي مواردي هست كه اگر بماند، در آينده به اصل مطلب لطمه ميزند.
در اين پروژه مستندسازي كه شما به آن اشاره كرديد، قاعدتاً نقل وقايع از اهميت بالايي برخوردار است. چه عواملي موجب ميشود كه افراد در نقل دانستههايشان، احساس مسئوليت كنند؟
ما اگر بتوانيم سرمايهگذاري كنيم كه نقل خاطرات جنگ به صورت يك فرهنگ درآيد، ميتواند موجب پيشرفت تصاعدي در كار شود. يك وقت شما نويسنده و پژوهشگر هستيد و احساس ميكنيد در كنار 10 كتاب كه نوشتهايد وظيفه داريد يك كتاب هم درباره جنگ بنويسيد. آن موقع توانتان چند برابر ميشود. جمله جالبي را از يكي از آقازادههاي آقا شنيدم كه ايشان هم از آقا شنيده بود. ايشان ميفرمودند گاهي كتابهاي جبهه، جنگ و خاطرات كه به دستم ميرسد، ميبينم خيلي زيباست. وقتي اعضاي خانواده به عنوان مهماني جمع ميشوند، ميگويم: بنشينيد، اين دو سه صفحه را بخوانم، خودم دو سه صفحه از خاطرات جنگ را برايشان ميخوانم كه ياد و خاطره جنگ همواره در خانه ما زنده بماند! حالا چقدر ديگران اين كار را ميكنند؟ نميدانم. بعضيها را داريم كه اصلاً پشيمان شدهاند و منكر ميشوند و ثوابش را براي بچههايشان پاك ميكنند! نميخواهند بگويند بودهاند! اگر بتوانيم كاري كنيم كه ذكر جنگ به عنوان يك عبادت محسوب شود و خواندن كتابهايي در اين زمينه، به عنوان بخشي از مطالعات روزمره مردم در سبد مطالعاتشان قرار بگيرد، كار بزرگي كردهايم. هر كس در هر رشتهاي كه هست، بخشي از وقتش را بگذارد تا آثار جبهه و جنگ را بخواند. فكر ميكنم يك دفعه انقلابي در اين قضيه رخ خواهد داد.
قدم بعدي پس از جمعآوري اسناد و منقولات، بررسي تحليلي اين مواد اوليه تاريخي است. ما دراين مرحله چقدر كار كردهايم و چقدر كار نكردهايم؟
متأسفانه در اين زمينه كار جدي نكردهايم. اگر توضيح بدهم شايد با من همعقيده باشيد. نميگويم كار نشده است، ولي جدي كار نكردهايم. تحليل آن مقطع تاريخي، پيدا كردن ريشهها، مرتبط كردن عناصري كه در حادثه كمك ميكردند از كارهايي است كه بايد انجام بدهيم. فرض كنيد در فلان عمليات جنگ، شكست ظاهري يا پيروزيمان تحت تأثير چه عواملي بود و هر كدام چند درصد دخيل بودند؟ در جاهايي ضعف فرماندهي، در مواردي كمبود نيرو و... داشتيم. اگر كلي و گسترده تحليل كنيم، به آينده ضرر ميزند و تاريخ جنگ را خراب ميكند. درصديابي و تقاطع دادن اين عوامل با يكديگر، خيلي مهم است. البته از دل آن نقلها ميتوان به اين تحليلها رسيد. اگر اين اتفاق بيفتد بسيار تأثيرگذار خواهد بود. همه كتابها و مجلاتي كه منتشر ميشود فقط براي قشر خاصي نيست، در كشور افراد متفاوتي وجود دارند كه بايد براي ذائقههاي مختلف تحليلهاي مختلف كرد. نميتوانيم همه انقلاب يا جنگ را با تعبد توجيه كنيم. بايد تمام استدلالهاي عقلي و در كنارش عواطف و تعبد را به كار بگيريم. انقلاب و جنگ ما پديدههايي عاقلانه و مدبرانه بودند. اگر غير از اين بود كه چگونه يك كشور ميتوانست در مقابل دنيا بايستد؟ براي نسل جديدي كه دارد ميآيد، بايد چگونه اين را تحليل كنيم؟ چقدر كار كرديم تا كسي كه پزشك است و اصلاً كاري با اين حوزه نداشته، بتواند با تحليلهاي عقلاني اين فرهنگ را بشناسد؟ كه وقتي به او ميگوييم ميخواهيم فرهنگ جبهه و جنگ را در فرهنگ عمومي جامعه ساري و جاري كنيم، خودش پيشقدم شود. كسي كه پزشك است، حتماً با يك مهندس، كارگر يا آهنگر فرق دارد. همين طور يك بچه با يك بزرگسال، زن با مرد، بيسواد با باسواد، شهري با روستايي با يكديگر متفاوتند. يكي را بايد با شعر جذب كرد، ديگري را با داستان و سومي را با كتاب تحليلي. اين جنگ همان طور كه رهبري فرموده، يك گنج است، منتها بايد استخراج و پالايش شود. به هر كسي متناسب با آنچه ميخواهد از مواد اوليهاي كه در اختيار داريم، تحليلهاي متفاوتي را ارائه بدهيم.
درتحليل، پديده نقد يكي از اركان اصلي است. درحال حاضر چقدر آمادگي براي نقد رويكردهاي اتخاذ شده در انقلاب و جنگ وجود دارد؟
به نظر من نبايد از تحليلهاي مختلف و منتقدانه نسبت به انقلاب و جنگ، آزرده خاطر شويم يا وحشت كنيم. البته براي من و شما، شنيدن اين حرف سخت است. بيشتر اين حرفها، جزئي از بازيهاي سياسي است، متأسفانه وقتي آقاي فلان و آقاي بهمان ميخواهند رقابت سياسي كنند، دعواهايشان را بر سر جنگ خالي ميكنند! كه مثلاً چرا امام بعد از قطعنامه دستور آتشبس نداد؟ يا چرا قطعنامه 598 را قبول كرد؟ بالاخره اينها سؤالاتي است كه وجود دارد. خاطرتان هست آن روزي كه قبول قطعنامه اعلام شد، چه اتفاقي افتاد؟ همان بچههاي جبهه و جنگ هم سؤال داشتند! زير بار نميرفتند! يادم هست داخل اين بيابانها نعره ميزدند و از غصه گريه ميكردند. ميگفتند نميدانيم چه شده؟! همان موقع پيام امام را خواندند. يادتان هست كه امام در آن پيام فرموده بود: من اين جام زهر را نوشيدم و الان هم نميتوانم توضيح بدهم چرا؟ در آينده به وقتش انشاءالله خواهيم گفت. رزمندگان تعبداً قبول كردند، ولي دلايل را بايد يك روز بگوييم، بگوييم كه اين تصميم عاقلانه و به نفع كشور و اسلام هم بود. بعضيها هم انتقاد دارند. آنها هم بايد بگويند. يكي از بهترين ابزار براي ترويج يك فرهنگ، نقد است. اگر ميخواهيد يك كتاب معروف و بيشتر خوانده شود، بهترين كار اين است كه چهار نفر آن را نقد كنند. بعضي از اينهايي كه فيلم سينمايي ميسازند، خودشان ميروند به روزنامهاي كه خيلي فحش ميدهند، ميسپارند كه چهار تا فحش به آنها بدهد! يك دفعه ميبينيد يك فيلم يا يك كتاب بيخودي رشد ميكند، يا فلان آقا كه تا ديروز هيچكس قبولش نداشت، يك مرتبه به عنوان دانشمند كذايي معرفي ميشود! چگونه؟ با نقد جا باز ميشود. اصلاً نبايد از نقد بترسيم كه مثلاً باعث ميشود يك چيزي از بين برود. البته به شرط اينكه جواب داده شود، چون نقد بيجواب، جا ميافتد. اگر توانايي داشته باشيم بايد هر نقدي را كه ميشود جمعآوري كنيم و با بيانات مختلف به صورت منطقي جوابش را بدهيم. آيا ما اصلاً توانستهايم تاريخ تحليلي را به مردم ارائه بدهيم؟ چقدر توانستيم تغذيه فكري كنيم؟ بحث شبههآفريني نسبت به جنگ، گرچه نامردي و ناجوانمردي است، ولي واقعيتي است كه هست و نبايد از آن فرار كنيم. بايد به آن پاسخهاي منطقي داد.
آيا تنها رويكرد تحليلي و بازخواني انتقادي وقايع جنگ، ميتواند آنها را ماندگار كند يا عناصر ديگري هم مورد نياز است؟ چون بسياري از وقايع تاريخي مورد مرور تحليلي و انتقادي هم قرار گرفتهاند، اما عملاً رغبتي نسبت به آنها وجود ندارد. جزء متمم انتقاد و تحليل چيست؟
بايد عرض كنم كه اگر حوادث تاريخي، رنگ عاطفي و احساسي پيدا نكنند، ماندگار نميشوند. عاطفه باعث ماندگار شدن ميشود. همين اشكها، محرم و صفر اسلام را زنده نگه داشته است، منتها فقط نبايد به بعد احساسي و عاطفي جنگ توجه كنيم. بايد كتابهايي نوشته، فيلمهايي ساخته و پوسترهاي هنري تهيه شود كه پيامهايشان بعد عقلاني و منطقي جنگ باشند. بايد بتوانيم در آينده از هر جوان كه درباره جنگ سؤال كرديم اين جواب را بگيريم كه صدام متجاوز بود. الان اين قضيه براي امثال ما روشن و واضح است، ولي گذشت تاريخ كاري ميكند كه ميپرسند: آقا اميرالمؤمنين(ع) در مسجد چه كار ميكرده است كه آنجا كشته شود؟! ممكن است چنين شك و شبهه و سؤالاتي هم پيش بيايد و تاريخ را دگرگون كند. شما مستحضريد در تاريخ كربلا همان موقع كه امام حسين(ع) حركت كرد، خيليها گفتند: نرو، درست نيست. حتي برادرش محمد حنفيه هم گفت: نبايد برويد، مصلحت نيست. امام حسين(ع) چه جوابي دادند؟ توضيح ميداد، قانع ميكرد و مينوشت براي اينكه بماند. جواب محمد حنفيه را نوشت و فقط به شفاهي گفتن اكتفا و اطمينان نفرمود. ما بايد بعضي از مطالب را مكتوب كنيم و نگه داريم تا در آينده دچار فراموشي عدهاي و خيالپردازي عده ديگري نشويم، كه مبادا روح و پيام اصلي انقلاب و جنگ در اين فاصله آسيب ببيند تا انشاءالله براي فلسفه تاريخ جنگ و آينده كشور برنامهريزي كنيم.
رعايت توازن در نقل تاريخ انقلاب و جنگ، از چالشها و دشواريهاي اين عرصه است. ما چه بايد كنيم كه اين تاريخنگاري را از كش و قوسهاي مرسوم فرهنگ و سياست در جامعه دور نگه داريم؟ و بتوانيم جامعيت آن را حفظ كنيم؟
واقعيت اين است كه در نقل تاريخ انقلاب و جنگ، نبايد بيانصافي كنيم. سهم هيچكس را نبايد ناديده بگيريم. بعضي از نهادهايي كه در جنگ كم يا زياد زحمت كشيدهاند، الان چنين احساسي دارند كه در زنده نگه داشتن تاريخ جنگ نسبت به آنها كملطفي شده است و يا ميخواهند رشادتها و كارهاي آنها را ناديده بگيرند. بسيج لشكر مخلص خدا بوده و بار اصلي جنگ را به دوش كشيده است ولي فقط بسيج نبود. انحصار جنگ در اين بخش، چيزي است كه ممكن است براي عدهاي ذهنيتآفرين باشد. ما بايد نقش و كارهاي همديگر را صادقانه بگوييم تا آنها را از اين حالت در بياوريم. راهيان نور ميرويم و عدهاي را به جبهه ميبريم. نبايد در نقل راويان ـ همان كساني كه ناقلان جنگ هستند ـ يك بخش را بيش از اندازه افراط كنيم، بخشي را ناديده بگيريم، چون اينهايي كه ناراضي هستند و احساس تبعيض ميكنند، شروع به خردهگيري ميكنند و آنگاه اين فرهنگ از درون آسيب ميبيند. اين يكي از نكات آسيبپذير ماست. ما كتاب مينويسيم، فيلم ميسازيم، سخنراني ميكنيم و هر كاري كه ميكنيم حتماً بايد هر كسي را كه در جبهه جنگ بود، به كار بگيريم. كما اينكه در تاريخ انقلاب همين جور است. در تاريخ انقلاب هم بعضيها خيلي زحمت كشيدهاند. گرچه ممكن است بعداً هم مشكلاتي پيدا كرده باشند. الان كه ميخواهيم حوادث آن موقع را تعريف و نقل كنيم، نبايد اينها را حذف كنيم. اينها قابل حذف شدن نيستند. اتفاقاً فلسفه تحليل تاريخي، نيازمند اين است كه اينها و نقششان را به همان اندازهاي كه بوده است، بگوييم تا بتوانيم درست آينده آنها را تحليل كنيم و بدانيم چرا به اينجا رسيدهاند؟ اگر حذفشان كنيم بالاخره كساني در آينده، اسناد حضور آنها را درميآورند! آن وقت ما را متهم ميكنند. ميخواهيم فرهنگ جبهه را ترويج كنيم، نه فرهنگي كه خودمان از جبهه در نظر داشتيم. تذكر ديگر من در اين باره اين است كه كار سختي را پيش رو داريم و اين كار ظرافتهايي را ميطلبد. فيلمي كه در اين باره ساخته ميشود بايد طوري باشد كه مخاطب را جذب كند. اگر خيلي سطحش را پايين بياوريم، ميگويند سينماي بدون گيشه معني ندارد. اينها هست. چه بايد بكنيم؟ هم واقعيات جنگ باشد و هم همان طور كه عرض كردم كم و زياد نشود. اين ظرافتها بايد مد نظر باشد.
مشكل اينجاست كه كساني كه متولي بيان و انتقال اين رويدادها به جامعه هستند، گهگاه سواد يا توانايي كافي را براي انجام اين كار ندارند. براي جبران اين نقيصه چه بايد كرد؟
بايد زحمت كشيد تا ياد بگيريم واقعيتي اتفاق افتاده را چگونه بنويسيم. چطور تعريف كنيم. اگر در جلسهاي قرار بگيريم و از هر كداممان بپرسند جلسه راجع به چه بود و چه صحبتهايي شد؟ هر كدام يك چيزي را ميگوييم و برداشتمان را بيان ميكنيم. كسي بهتر از همه نقل ميكند و از نقلش ميشود تحليل و فلسفه تاريخ را به دست آورد كه بتواند حالت جلسه و قرائن حاليه را قشنگتر به مخاطب القا كند. در ثبت خاطرات به اين نكته مهم بيشتر توجه كنيم. در معارف خودمان چيزي به نام شأن نزول آيه داريم. وقتي آيه را ميخوانيم ميگوييم اين حادثه اتفاق افتاد كه اين آيه نازل شد. در خاطرات انقلاب و جنگ، يكي از كاستيهايي كه ميديدم همين است، مثلاً يك قطعه را تعريف ميكنيم، اما اين قطعه مربوط به چه شبي بود؟ در كدام عمليات بود؟ شب قبل و بعد از آن چه اتفاقي افتاده بود؟ سنگر بعدي و خاكريز قبلي چه شده بود كه اين حادثه رخ داد؟ اگر بشود قرائن حاليه و نكاتي را كه به فهم درستتر خاطرات كمك ميكند در كنار اين اسناد جمع كنيم، خدمت بزرگي كردهايم.
و سؤال آخر اينكه استحاله برخي رجال انقلاب و جنگ، تا چه ميزان ميتواند نقل وقايع ِتاريخِ اين دو واقعه را تحتالشعاع قرار دهد؟ در بررسي منقولات اين عده و با عنايت به موضع جديدي كه اين افراد پيدا كردهاند، بايد چه رويكردي اتخاذ كرد؟
خدا شهيد باكري را كه سخنان ارزشمندي را ميگفت رحمت كند. از نظر اين بزرگمرد آدمها بعد از جنگ سه دسته ميشوند. خيلي مراقب باشيم بعضيها با عوض شدن افكارشان خاطرات را دگرگون يا اسناد را متفاوت برايمان نقل نكنند. مخصوصاً بيرودربايستي به شما بگويم اين آدمهايي كه سياستزده شدهاند، نه آنهايي كه سياسي هستند ـ سياسي كه همهمان هستيم و الحمدلله سياست ما عين ديانت ماست ـ ولي اينهايي كه سياستزده شدهاند و ميخواهند از هر چيزي براي مقاصد سياسيشان استفاده كنند، گاهي آدم احساس ميكند اينها راجع به يك حادثه، هر سال يك جور صحبت ميكنند! مثلاً از فلان شخصيت خوشم ميآيد، اما در جبهه نبوده است، خيلي آقا و بزرگوار است، ولي سوابقي را برايش جور كنم كه مثلاً اين شخص با ما بوده است. يا برعكسش هم هست. اينها ضربههاي بزرگي به مسئله فرهنگ جبهه و جنگ ميزند. نقطه تمركز و محور فرهنگ جبهه و جنگ، صداقت بود. صداقت را از آن بگيريد، ديگر فرهنگ جبهه و جنگ نيست. و نهايتاً تنها به دنبال حفظ اين فرهنگ نباشيد، بلكه دنبال ترويج آن باشيد، چون اگر اين فرهنگ ترويج نيابد صرفاً حفظ فايدهاي ندارد. بايد رواج داده و گفته شود. همان طور كه عرض كردم بيان خاطرات و خواندن اسناد جنگ و كتابهايي كه دراينباره منتشر شدهاند، به شكل يك عبادت تلقي شود. در پايان عذرخواهي ميكنم و مدعي نيستم كه حرفم جديد است، ولي درددلي است كه بايد گفته شود. والسلام عليكم و رحمتالله وبركاته.
پينوشت:
(1) قرآن كريم، سوره قدر، آيه 3