
همه روزه پروندههايي با موضوع نزاع در مراكز پليس كشور ثبت ميشود. آخرين گزارش سازمان پزشكي قانوني كه تنها مرجع رسمي ارائه اين آمار است، نشان ميدهد كه در دو ماهه نخست امسال 104 هزار و 200 نفر به دليل صدمات ناشي از نزاع به مراكز پزشكي قانوني مراجعه كردند. آمار مراجعين نزاع در سال گذشته 607 هزار و 349 نفر بوده است. در 10 سال گذشته به طور متوسط هر سال 598هزار و 374 پرونده نزاع به پزشكي قانوني ارجاع شده است كه سال 1389با 631 هزار و 381 نفر بالاترين و سال 1386 با 547 هزار و 621 نفر كمترين ميزان مراجعه را داشته است. برخي در جريان نزاع كشته و برخي دچار معلوليت و جراحت ميشوند. نظر به اهميت موضوع گفت وگوي ما با دكتر رضا غنيلو، كارشناس رسمي دادگستري و استاديار دانشگاه پليس پيش روي شماست.
براي ورود به بحث بفرماييد چه عواملي سبب ميشود افراد به جاي حرف زدن با هم وارد نزاع شوند؟
نظريهاي در علم روانشناسي وجود دارد به نام نظريه غالب كه ميگويد اگر بخواهيم تمام حركات، واكنشها و رفتارهاي انسان را بررسي كنيم بايد ابتدا سيستم دركي، فهمي و ساز وكار مغزي او مورد بررسي قرار بگيرد، زيرا انسان كاري را انجام نميدهد، مگر اينكه در رابطه با آن صاحب يك پيشفرض شود.
در تمام جهان اينطور است كه وقتي درگيري بين دو يا چند نفر اتفاق ميافتد و افراد دستگير ميشوند در مراحل بازجويي، حدود 80 درصد به صورت ناخودآگاه، به درستي اين نظريه اقرار ميكنند. مثلاً ميگويند من فكر كردم اگر فلان كار را انجام بدهم طرف مقابلم را ادب كردهام يا. . . .
پس براي اينكه بتوانيم سطح درگيريها را كاهش دهيم، بايد به آدمها ياد بدهيم كه چگونه منطقي فكر و از واكنشهاي لحظهاي خودداري كنند. يعني كارهاي ناخودآگاه را به خودآگاه تبديل كنند. بايد فرض طرف اصلاح شود كه اين همان اصليترين علت درگيري است، در يك كلام سوءبرداشت يا بدفهمي است.
چه قشري از افراد جامعه بيشتر درگير نزاع ميشوند و علت آن را چه ميدانيد؟
تحقيقاتي كه در كشورهاي مختلف از جمله كشور ما انجام شده، بيانگر اين نكات است كه از لحاظ سني بيشترين افراد درگير متعلق به همسالان 17 سال تا زير 30 سال است. از لحاظ تحصيلات هم بيشتر اين فراواني متعلق به افرادي است كه قبل از اخذ ديپلم، ترك تحصيل كردهاند. از لحاظ جنسيت، اكثريت مطلق مربوط به مردان، حداقل در انظار عمومي است. از لحاظ شغلي هم بيشترين درگيريها مربوط به شاغليني است كه با ارباب و رجوع رابطه مستقيم دارند يا رودررو با يكديگر هستند. از لحاظ مناطق سكونتي در شهرها مربوط به افرادي است كه در حاشيهها زندگي ميكنند. تحقيقات نشان داده است آبو هوا و اقليم جغرافيايي در افزايش نزاع و درگيري تأثيرگذار است.
آيا درست است كه گفته ميشود درگيري در فصل گرما يا در مناطق گرمسيري بيشتر است يا اينكه در محيطهايي كه تردد و تراكم جمعيت بيشتر است، اين آسيب هم مشهودتر است ؟
اولاً هيچ تحقيقي تا كنون ثابت نكرده كه درجه حرارت به تنهايي عامل يا حتي علت درگيري و نزاع است منتهي ما اين مسئله را اينگونه تحليل ميكنيم كه طول روز در فصل تابستان نيم برابر بيشتر از زمستان است به تعبير ديگر سه ماهه تابستان عملاً چهارونيم ماه در مقايسه با سه ماه زمستان به حساب ميآيد و طبيعي است كه حداقل نيم برابر هم آمار جرائم بيش از ساير فصول باشد.
ثانياً به تعطيلي 15 ميليون دانشآموز همزمان با فصل تابستان بايد حدود 4 ميليون دانشجو را هم اضافه كنيم. لذا پر واضح است كه با توجه به روحيه جستوجوگر جوانان و نوجوانان با سطح كنشي بالاتري روبهرو خواهيم بود.
ثالثاً اينكه فصل تابستان در تمام دنيا به فصل گردشگري معروف است و همين افزايش ترددها منجر به افزايش تصادفات و برخوردها ميشود.
نهايتاً اينكه در تحقيقاتي كه آبراهام مازلو در سده بيستم به عمل آورد، مشخص شد اصليترين نيازهاي انساني را نيازهاي فيزيولوژيك از جمله شرايط قابل قبول زيستي مانند دماي مناسب، غذاي مناسب، خواب و استراحت كافي تشكيل ميدهد. تجربه هم نشان داده كه دماي بالاي 35 درجه آستانه تحمل را تا سطح قابلتوجهي كاهش ميدهد. پس از دما، گرسنگي و تشنگي عاملي ديگر در عصبي شدن است كه در تابستان به دليل فاصله ميان وعدههاي غذايي است. لذا مجموعه عللي كه مطرح شد، منجر به اين ميشود كه در تمام دنيا جرائم شش ماهه اول سال به استناد اعلام اينترپل بالاتر از شش ماهه دوم سال ميباشد.
چه دلايلي وجود دارد كه افرادي كه در زندگي داراي تجربه يا آگاهي بيشتري هستند، وارد نزاع نميشوند؟
البته اين نظريه هميشه درست از آب درنميآيد و به اين بستگي دارد كه تجربيات بر اساس تنبه و فرايند تاديب باشد يا بر اساس فرمول بكش تا زنده بماني كه به آن تجربيات منفي ميگويند. به عنوان مثال اصطلاحي بين لاتهاي تهران قديم حاكم بود كه به نوچههاي خود نيز آموزش ميدادند مبني بر اينكه برنده كسي است كه چك اول را در دعوا بزند يا اينكه كتك را تو بزن، شكايت را طرف بكند يا اينكه آخر دعوا معلوم ميشه كت تن كيه!
همه اينها از تجربه برخاسته ولي مانع يا كاهشدهنده سطح درگيري نبوده، بلكه آن را تشديد هم ميكرده پس نوع تجربه بر عملكرد ما تأثيرات جداگانهاي ميگذارد كه فكر ميكنم منظور شما همان تجربه مثبت و عقلاني است.
آيا بروز اين آسيب را ميتوان نشانهاي از جامعه پرخاشگر تلقي كرد؟
بله، ميزان نزاعهاي ميان فردي و دستهجمعي در جوامع يكي از شاخصههاي خشونت و پرخاشگري در جوامع است. البته امروزه بر خلاف چيزي كه تعبير ميشود، خشونت نسبت به گذشتههاي دور كاهش يافته است اما با عملكردهاي متفاوتتري مواجه شدهايم. شما در گذشته جمله «اعصابم خُرد است» را از پدري كه صاحب شش الي 10 فرزند با شغل بسيار سخت و كمدرآمد و خانه اجارهاي داشته ميشنيديد اما امروز هر كودك 6-5 ساله وقتي به خواسته خود نميرسد بلافاصله ميگويد اذيتم نكن اعصابم خُرده!
علت هم اين است كه امروز كودكان در فرافكني وظايف والدين، شبانهروز خود را با بازيهاي كامپيوتري مشغول ميكنند كه هرچه بيشتر موفق ميشوند انسانهاي بيشتري را بكشند امتياز بالاتري را كسب ميكنند كه اين همان تمرين نهادينه شدن خشونت در ذهن است.
اين افراد بعدها اگر در يك شرايط به خصوص درگيري يا عصبانيت قرار بگيرند به محض دستيابي به يك اسلحه يا هر سلاح ديگري منطبق با تواناييهاي جسمانياش حتماً چيزهايي را كه در بازيهاي دوران كودكي مرتباً تمرين ميكرده و قبح آن ريخته شده است به منصه ظهور ميرساند كه نمونه آن كشتارهاي نوجوانان در مدارس تحصيلي عليه همكلاسيها و معلمانشان را بارها شنيده و ديدهايم.
براي برون رفت از اين آسيب شما چه راهكارهايي را ارائه ميدهيد؟
از نظر من مؤثرترين راهكارها را ميتوان در سه دسته عنوان و از يكديگر تفكيك كرد؛ راهكارهاي كوتاه مدت، ميان مدت و بلند مدت.
در راهكارهاي بلند مدت بايد به امور زيرساختي بپردازيم مانند توسعه اقتصادي، پايين آوردن نرخ بيكاري و همچنين توسعه قانونگرايي و قانونپذيري با تمركز و آموزش ابتدايي و پايهاي.
در راهكارهاي ميانمدت نيز بايد به اصلاح قوانين بپردازيم. در راهكارهاي كوتاه مدت هم با استفاده از پتانسيل مراكز آموزشي و تحصيلي و مهمتر از آن صدا و سيما و همچنين افراد تأثيرگذار در جامعه مانند چهرههاي برتر، نسبت به راهاندازي و ابداع نهضت تقبيح خشونت اقدام نماييم.
در يك كلام بايد بگويم كه جامعه غيرخشن جامعهاي عقلاني و انعطافپذير است و جامعه خشن هم جامعهاي جاهل و متعصب.