دو سه نكته درخصوص آموزش فلسفه و پژوهش فلسفي عرض ميكنم، كه خوشبختانه ديدم در ذهن بعضي دوستان هم هست. يكي مسئله امتداد سياسي ـ اجتماعي فلسفه است كه من مكرر به دوستان گفتهام و الان هم در تأييد فرمايش بعضي از آقايان عرض ميكنم؛ منتها نه با تعبير رنسانس فلسفي؛ نبايد به اين معنا مطرح شود. ما به رنسانس فلسفي يا واژگون كردن اساس فلسفهمان احتياج نداريم. نقص فلسفه ما اين نيست كه ذهني است ـ فلسفه طبعاً با ذهن و عقل سروكار دارد ـ نقص فلسفه ما اين است كه اين ذهنيت امتداد سياسي و اجتماعي ندارد.
فلسفههاي غربي براي همه مسائل زندگي مردم، كم و بيش تكليفي معين ميكند: سيستم اجتماعي را معين ميكند، سيستم سياسي را معين ميكند، وضع حكومت را معين ميكند، كيفيت تعامل مردم با همديگر را معين ميكند؛ اما فلسفه ما بهطور كلي در زمينه ذهنيات مجرد باقي ميماند و امتداد پيدا نميكند. شما بياييد اين امتداد را تأمين كنيد، و اين ممكن است؛ كما اينكه خود توحيد يك مبناي فلسفي و يك انديشه است؛ اما شما ببينيد اين توحيد يك امتداد اجتماعي و سياسي دارد. «لاالهالا الله» فقط در تصورات و فروض فلسفي و عقلي منحصر و زنداني نميماند؛ وارد جامعه ميشود و تكليف حاكم را معين ميكند، تكليف محكوم را معين ميكند، تكليف مردم را معين ميكند.
ميتوان در مباني موجود فلسفي ما نقاط مهمي را پيدا كرد كه اگر گسترش داده شود و تعميق گردد، جريانهاي بسيار فياضي را در خارج از محيط ذهنيت بهوجود ميآورد و تكليف جامعه و حكومت و اقتصاد را معين ميكند. دنبال اينها بگرديد، اين نقاط را مشخّص و رويشان كار كنيد؛ آنگاه يك دستگاه فلسفي درست كنيد. از وحدت وجود، از «بسيط الحقيقه كلّ الاشياء»، از مباني ملاّ صدرا، ـ اگر نگوييم از همه اينها، از بسياري از اينها ـ ميشود يك دستگاه فلسفي اجتماعي، سياسي و اقتصادي درست كرد؛ فضلاً از آن فلسفههاي مضاف كه آقايان فرمودند: فلسفه اخلاق، فلسفه اقتصاد و... . اين، يكي از كارهاي اساسي است. اين كار را هم هيچكس غير از شما نميتواند بكند؛ شما بايد اين كار را انجام دهيد.
بيانات رهبر فرزانه انقلاب
در ديدار جمعي از نخبگان حوزوي مورخ29/۱۰/۱۳۸۲