جمعه و شيرمحمد دو متهم رديف اول اقرار كردند كه با مشاركت هم دست به قتل سحر زده و جسد را از محل خارج كردهاند. جمعه توضيح داد: وقتي سحر وارد ساختمان شد، تصميم گرفتيم به او تعرض كنيم اما او مقابل خواسته ما مقاومت كرد. ما هم گلوي او را فشار داديم تا اينكه فوت شد. بعد هم احمد جسد را داخل گوني گذاشت و آن را در سطل زباله رها كرد. متهمان در بازجوييهاي بيشتر اظهارات خود را تغيير دادند و هر كدام قتل را به گردن ديگري انداخت. پس از آن مأموران دست به تحقيق زدند اما نشاني از جسد پيدا نكردند. بعد از كامل شدن تحقيقات و انجام بازجوييها، پرونده با صدور كيفرخواست به شعبه 71 دادگاه كيفري استان تهران فرستاده شد و سه متهم امروز پاي ميز محاكمه حاضر شدند.
نماينده دادستان تهران در شرح كيفرخواست گفت: جمعه و شيرمحمد به مشاركت در قتل و احمد به معاونت در قتل متهم هستند و براي آنها درخواست صدور مجازات قانوني دارم. بعد از اينكه اوليايدم درخواست قصاص كردند، جمعه به درخواست قاضي در جايگاه قرار گرفت و اتهام خودش را انكار كرد. او گفت: من سحر را نميشناسم و او را نديده بودم. نميدانم براي چه شش سال است كه در حبس هستم. قاضي سؤال كرد: در اولين تحقيقات اقرار كردهاي كه با همدستي شيرمحمد دست به قتل زدهاي. متهم گفت: من اقرارهاي اولم را قبول ندارم. قاضي پرسيد: چرا گوشي تلفن همراه مقتول در خانه شما پيدا شده است. متهم جواب داد: من آن را از مرد رهگذري خريدم و تصادفاً به اين ماجرا گره خوردهام. قاضي پرسيد: چرا در مراحلي از پرونده شيرمحمد را به قتل متهم كردي؟ متهم سكوت كرد.
پس از آن شيرمحمد در جايگاه قرار گرفت و اتهام خودش را انكار كرد. او توضيح داد: من صاحب همسر و فرزند هستم و از ماجراي قتل هم خبر ندارم. وقتي متوجه شدم كه جمعه مرا متهم به قتل كرده، تصميم گرفتم قتل را به گردن او بيندازم تا خودم نجات پيدا كنم. فقط ميخواستم با اين كارم، رفتار او را تلافي كنم.
پس از آن احمد در جايگاه قرار گرفت و اظهارات اوليهاش را انكار كرد. او گفت: يك روز جمعه و شيرمحمد به ساختماني كه در آن كار ميكردم آمدند و گفتند ميخواهند دختري را فريب بدهند و به ساختمان بياورند. من قبول نكردم و گفتم برايم دردسر ميشود. بعد هم از محل رفتند و از ماجراي قتل خبر ندارم. هيئت قضايي بعد از شنيدن آخرين دفاع متهمان وارد شور شدند.