عالم گرانمايه و معلم مهذب اخلاق، حضرت آيتالله حاج شيخ محيالدين حائريشيرازي (دامت بركاته) از جمله چهرههاي نادري است كه به رغم هم آهنگي با مواضع كلان نظام، هماره سخناني متفاوت و دلنشين براي گفتن دارد. او اساساً به لحاظ فضل و فرزانگي خويش، از منظري متفاوت به قضايا مينگرد و به همين دليل نيز موضوعات را با منطقي جديد مطرح ميسازد. آيتالله حائري از يك سو بر تقويت نظام و رهبري تأكيدي موكد دارد و از سوي ديگر بر اين باور است كه بايد تا سرحد امكان تلاش كرد راهبري «جذب حداكثري» رهبر معظم انقلاب هماره و به ويژه در دوره انتخابات محقق گردد. آنچه پيش رو داريد، آغازين بخش از گفت وشنود ما با نماينده استان فارس در مجلس خبرگان رهبري است، اميد آنكه مقبول افتد.
با تشكر از حضرتعالي به لحاظ قبول اين مصاحبه، موضوع سخن بررسي شرايط كشور در آستانه برگزاري دو انتخابات مهمِ مجلس خبرگان رهبري ومجلس شوراي اسلامي است. شايد مناسب باشد كه اينك پس از انتخابات رياست جمهوري سال 92وپيش از دو انتخابات مهم پيش روي، يك ارزيابي از صف آراييهاي موجود درسطح كشور داشته باشيم. اهميت اين ارزيابي در اين است كه برخي جريانات مشكوك ويا داراي سابقه همگرايي با فتنه 88 نيز خود را براي اين دو انتخابات آماده كردهاند. جنابعالي هم اينك شرايط را چگونه ميبينيد و چه مختصاتي براي آن قائل هستيد؟
بسماللهالرحمنالرحيم، الحمدلله رب العالمين وصلي الله علي محمد وآله الطاهرين(ع). بياييد به اين موضوع، از اين زاويه نگاه نكنيم، بلكه از زاويه آگاهي مردم به مسائل نگاه كنيم. در انتخابات رياست جمهوري سال92، چرا اصولگراها نهايتا روي يك نفر اتفاق نكردند؟ مردم از اين كار آنها، چه برداشتي كردند؟ آيا اين برداشت را نكردند كه اينها يكديگر را قبول ندارند؟ وقتي مردم از يك مجموعه چنين برداشتي بكنند، آيا براي آن مجموعه ريزش پيدا نميشود؟ بياييم به اين فكر كنيم كه چرا اين طور شد؟ پاسخ به اين پرسش، تقريبا مشخص است: اطمينان به اينكه اگر در دور اول هم يك اصلاحطلب اول شود، مثل انتخابات سال 84 و شرايط آقايهاشمي درآن ميشود، در دور بعدي به خودي خود جبرا، اصولگرايان به تنها اصولگراي راه يافته به مرحله نهايي راي ميدهند و به هرحال، هيچ اتفاق منفياي هم نخواهد افتاد! اين آقايان هيچ ضرورتي نميديدند كه با يكديگر كنار بيايند! اما از آن طرف اصلاحطلبان، به دليل اينكه در اقليت بودند و در انتخابات 88 حركت اشتباهي از آنها سر زده و ريزش شديدي برايشان پيش آمده بود، تا حدودي زمينه را براي خودشان، نزديك به محال ميدانستند و چون در اين وضعيت بودند، به نفع كسي كه حتي اصلاحطلب هم نبود، كنار رفتند! به هرحال آقاي روحاني با تمام انتقاداتي كه به دولت قبل داشت، از سنخ اصلاحطلبان به شمار نميرفت. سابقه انقلابي او هم امري واضح بود، ايشان اولين كسي است كه دريكي از سخنرانيهاي مهم قبل از انقلاب، واژه «امام» را براي امام راحل(رضوان الله عليه) به كار برد، اين در سابقهاش هست. ايشان همان كسي است كه وقتي درشرايط پس از حادثه كوي دانشگاه، آن راهپيمايي بزرگ ميخواست انجام شود و مردم باحضور بزرگ خود جواب مثبت دادند، سخنرانِ آن مراسم، در دفاع از رهبري بود...
راهپيمايي بزرگ 23 تيرماه 1378 در تهران؟
بله، خب چرا اصلاحطلبها به نفع چنين كسي كنار رفتند؟ به خاطر اينكه اصولگراها ـ دستكم برخي ازآنها ـ دراين انتخابات، دچار نوعي خودمحوري شده بودند و حرف بزرگان خود را هم كمتر گوش ميكردند. اما اصلاحطلبها ـ باز دستكم دراين انتخابات ـ مشورتمحور بودند وبه نصيحت بزرگان خود توجه ميكردند، روي واقعيات و عينيات جامعه هم مرور ميكردند. اقتدار امري نيست كه انسان از بيرون وجود خود كسب كند، انسان درآغاز اقتدار را از درون خود ميگيرد. اين نكتهاي است كه در سطح ملي و بينالمللي هم مصداق دارد. اين جور نيست كه بياييم و بگوييم امريكا اقتدار دارد، ما نداريم! مقام معظم رهبري مكرراً اين را رد كردهاند كه: واقعنگري اقتضا دارد كه شما اقتدار خودتان را كشف و باور كنيد! اين يك واقعيت است كه بسياري به آن توجه لازم را ندارند. ديديد واژه فتنه انحراف تمام ضمير اصولگراها را پر كرده بود. به جريان اصلاحطلب ميگفتند فتنه، به جريان مشاور رئيسجمهور...
اسفنديار رحيم مشايي و حلقه اطرافش...
بله، ميگفتند انحراف. خب، مردم با شما چه بكنند؟ شما را باور كردند، شما را بالا نشاندند. بعد هم تندتر از همه با همين بنده خدا(رئيسجمهور وقت) برخورد كرديد! بهطوري كه كأنّه در پرونده او هيچ كار مثبتي نيست! مسلماً اين كار درستي نبود. همين مسئله مسكن ـ كه الان آن را در مسئله تورم دخيل ميدانند و بعيد هم نيست تأثيراتي داشته باشد ـ اما واقعيت اين است كه مسئله مسكن بحران شديدي بود.
منظورتان پروژه مسكن مهر است؟
بله. قاعدتاً خاطرتان هست كه مردم درآن دوره، بيشتر از 60،70 درصد درآمدشان را براي اجاره خانه ميدادند. بسياري از اينها صاحب خانه شدند. حالا خانهها نواقصي دارند وبه قول برخي قوطي كبريتي هستند! آنهايي كه وضعشان خوب است به اين چيزها ميانديشند، الان صاحبان همين خانهها، دارند پادشاهي ميكنند: «اي سير/ تو را نان جوين خوش ننمايد/ معشوق من است آن كه به نزديك تو زشت است/ حوران بهشتي را دوزخ بود اعراف/ از دوزخيان پرس كه اعراف بهشت است». همين خانه تنگ و كوچك براي كسي كه براي اجارهاش گير ميكند، بهشت است. كار بزرگي شده است. نقدِ من به اصولگراها همين است كه آنها در ماجراي انتخابات اشتباه كردند، اتحادي بين خودشان به وجود نياوردند و واقعيات را چنانچه بود و هست مرور نكردند. نتيجه اين بود كه طرف مقابل در دور اول انتخابات، با هفت دهم درصد اضافه، دور را از دستشان بيرون آورد!
كاركرد دولت كنوني را درطول مدت استقرار آن، چگونه ارزيابي ميكنيد و چه نقدهايي را به آن وارد ميدانيد؟
مسلماً هر دولتي ضعفها واشكالاتي دارد، منتها نبايد در بيان آنها غلو كرد و حرف تند زد، آن وقت حرفهاي واقعي ما هم تأثير لازم را نخواهد داشت. درمجموع معتقدم عليه اين رئيسجمهور حرف تند زدن هم كار صحيحي نيست، كما اينكه رئيسجمهور قبل را هم مطلق رد كردن و همه كاستيها را به او نسبت دادن هم كار صحيحي نيست، همه نسبياند. در آن دولت هم خدماتي انجام شد، اما گاهي كممشورتي هم ميشد. اين را هم نبايد ناديده گرفت، چون موضوع حساسي است. به هرحال، توجه به رأي و عقل جمعي، خيلي مهم است. ديديد اصلاحطلبها از عقل جمعي استفاده كردند و از برخي عملكردهاي اسلاف خودشان عبرت و نتيجه هم گرفتند. مردم ما به شهادت فرهنگ و تاريخ كشور، به عقل جمعي بها ميدهند. برايتان يك خاطرهاي نقل كنم: ما در درس امام راحل بوديم. امام عصرها در مسجد سلماسي، درس اصول فقه ميگفت. يك وقت به يك تذكر اخلاقي گريزي زد و اين مطلب را فرمود كه: مرحوم ميرزاي شيرازي نمايندهاي را به شهري فرستاده بود ـ الان يادم نيست امام فرمود زنجان يا تبريز ـ اين آقا به عنوان نماينده ميرزا، يك سادگي و كمتوجهي كرده بود كه براي ايشان خيلي گران تمام شد. عالم آن شهر به ميرزا نامهاي نوشت ـ امام كه اين نامه را براي حاضرين در جلسه تقرير ميكرد، پيدا بود كه دارد از زبان آن آقا عقيده خودش را ميگويد ـ ايشان گفته بود: وقتي ميخواهيد كسي را به عنوان نماينده خودتان بفرستيد دقت بفرماييد سه تا خصوصيت داشته باشد: 1) باسواد باشد 2) باتقوا باشد و 3) زيرك و عاقل باشد. داخل پرانتز عرض كنم كه باتقوايي به معناي نور، لازمه عقل است، اما وقتي باتقوايي را در مقابل عقل ميگذارند، منظور از عقل زيركي است، به هرحال حواسش جمع باشد. حالا اگر كسي سواد فوقالعادهاي نداشته باشد، اما باتقوا و عاقل باشد و يا حتي اگر كسي سواد فوقالعادهاي ندارد و يا تقواي آنچناني هم نداشته باشد، اما عاقل باشد. اگر طرف عاقل نباشد، اگرچه باتقوا و باسواد باشد، وقتي بخواهد به شما خدمت كند، گاهي اوقات حتي ضربات مهمي هم به شما ميزند، اما اگر از نظر سواد و تقوا چندان جلو نباشد، ولي حواسش جمع باشد، براي اينكه خودش را حفظ كند، شما را هم ضمناً حفظ ميكند! امام در آن گفتار خودش، روي اين مسئله تكيه ميكرد.
اگر در اطراف انسان كساني باشند كه ولو از نظر علمي چندان شاخص نباشند و از نظر تقوا هم درجه يك نباشند، اما اگر از نظر بازيافتگي و حواس جمعي و اينكه نتوانند او را دور بزنند، جا افتاده بود، بسيار مفيد و مؤثر خواهد بود. مقام معظم رهبري در دوره رياستجمهوريشان به شيراز آمدند. در يك ماه هم دو بار آمدند و ديگر چندين سال بعد از رهبري نيامدند تا اين اواخر كه در خدمتشان بوديم. شبي نماز مغرب و عشا را دو نفري برگزار كرديم و من به ايشان اقتدا كردم. بعد از نماز نشستيم و درباره مسائل مختلف صحبت كرديم. ايشان فرمودند: هر وقت يكي از آقايان مسئولان شاخص كشوري به مسافرت ميرود، امام براي ايشان گوسفندي را قرباني ميكند و وقتي هم برميگردد، گوسفندي را به عنوان شكرانه ذبح ميكند و به فقرا ميدهد... من بعدها درمورد فلسفه اين كار، مقداري فكر كردم و در اينباره، احتمالاتي به ذهنم رسيد. ممكن است يك علتش اين باشد كه امام دلجويي از آن فرد را ضروري ميدانست كه مبادا دلگير شود و اينكه بتواند روحاً كار كند و در عين حال نسبت به حضرت آقا نيازي به اين كار نميديد، چون ايشان بدون اين محبتها هم ارادت آن چناني خود را به امام داشته وكار خود را ميكرده است. اين يك احتمال است.
احتمال ديگر هم اين است كه او را فرد حواس جمع ومفيدي ميدانسته است، يعني همان حرفي كه قبلاً درباره نماينده ميرزا زد كه از نظر زيركي خيلي حواس جمع باشد. اين احتمال هم هست.
درباره شرايط انتخابات پيش روي مجلس خبرگان رهبري چه تحليلي داريد. با عنايت به اينكه جماعتي به تبليغات اين انتخابات ورود زودهنگام داشتهاند و از الان مشغول برنامهريزي براي تسخير اين نهاد مهم هستند؟
درباره انتخابات خبرگان آينده، آنچه كه گفتيد چيز عجيب و غريبي نيست. خيلي طبيعي است كه اصولگرايان دوست داشته باشند در آنجا اكثريت داشته باشند. طرف مقابل هم كه آنجا را حساسترين و حياتيترين جا براي نظام ميداند، دوست داشته باشد آنجا را بگيرد. وقتي ميگويم اصلاحطلب، منظورم كساني است كه قلباً دلسوز نظام هستند. آنهايي را كه با نظام و رهبري مشكل دارند، اصلاحطلب نميدانم، همه ميدانند كه اين عده به هيچجا از جمله مجلس خبرگان راهي ندارند. آنها نه اصلاحطلب هستند، نه اصولگرا. آنها خودخواه و رياستطلب هستند.
اصلاحطلبي چيز ديگري است و رياست طلبي چيز ديگري. منظورم كسي است كه اگر رياست را هم ميخواهد براي خدمت ميخواهد، نه اينكه برايش موضوعيت داشته باشد. اصولگرا هم اگر به اين معنا رياستطلب باشد، كمال است، نقص نيست. چرا؟ مثلاً ماشيني است، كسي ميخواهد پشت فرمان آن بنشيند، بقيه هم در ماشين بنشينند. حالا اگر شما ميبيني رانندگيات بهتر از راننده موجود است، دلت آرام ميگيرد كسي غير از خودت پشت فرمان بنشيند؟ با جنگ و دعوا هم كه شده است ميخواهي پشت فرمان بنشيني، چون معتقدي اگر شما بنشيني، هم او سالم ميماند، هم خودتان سالم ميمانيد، هم بقيه سالم ميمانند، اما اگر او بنشيند، هم او از بين ميرود، هم من از بين ميروم، هم بقيه سرنشينان ماشين از بين ميروند!
جمعبندي جنابعالي اين است كه رقابت بين نيروهاي انقلاب براي احراز مناصب و مشاغل، علاوه براينكه رويه قانوني است، مبناي شرعي هم دارد؟
بله، فكر ميكنيد حضرت علي(ع) تنها ميفرمود: مردم قبولم كردند، كردند، نكردند، ماجرا فقط همين بود؟ در عين حال كه پيغمبر اكرم(ص) به ايشان گفته بود: «مثلك كمثل البيت، تعطي و لا تعطي»، كعبه پهلوي كسي نميرود، مردم بايد به سراغش بروند. تو را هم مردم بايد به سراغت بيايند. اگر نيامدند، بيشتر از اين تكليف نداري، اما علي بن ابيطالب(ع) براي اينكه مردم به سراغش بيايند چنان تلاش ميكرد كه به او گفتند: «إِنَّكَ يَابْنَ أبِي طالِبٍ عَلى هذا الاْمْرِ لِحرِيص» و حضرت ميفرمود: «بَلْ أنْتُمْ وَاللهِ أحْرصُ». يعني من رانندهاي هستم كه ميتوانم شما را به مقصد برسانم، شما رانندههايي هستيد كه ماشين را ته دره مياندازيد و من ومردم هم در آن هستيم، چرا نگران نباشم؟اين فرازها از رفتارهاي علي(ع)نشان ميدهد كه با حفظ همه جهات شرعي وقانوني، گرفتن مناصب براي كساني كه صلاحيت آن را دارند، لازم است. فتواي فقهاي ما هم دراينباره «وجوب كفايي» است.
اصلاحطلباني كه خود را در داخل نظام تعريف ميكنند، خارج از بحث ما هستند. الان شاهديم كه جمعي از ابواب جمعي فتنه 88 دارند برنامهريزي و يارگيري ميكنند كه خودشان را به مجلس خبرگان تحميل كنند. در اينباره چه ديدگاهي داريد؟
من در پاسخ به پرسش قبلي اشاره كردم كه كساني كه با نظام و رهبري مشكل دارند، نه قانون و نه مردم اجازه نخواهند داد كه به مراكزي راه پيدا كنند كه اعتقاد و التزام به قوانين كشور، از شرايط آن است، اين امر واضحي است. اما يك نكته را نبايد از ياد ببريم. نميشود كه ما نظامي داشته باشيم كه اساساً در آن منتقدي نباشد! البته منتقدي كه دراصول كلان با ما مشترك باشد، اما در اداره كشور نظرات و سلايق متفاوت خود را بگويد. مگر ما اصولگراها معصوم هستيم كه هر كسي مخالف ما بود، او مطلقا طردشود؟ ممكن است ما هم در بعضي موارد اشتباه كنيم. پس اگر اين طور است كه معصوميتي در كار نيست، دست به دست شدنِ مناصب وقدرت هم هيچ امر خطرناكي نيست. الان رياست جمهوري از دست اصولگراها به دست گروه مقابل افتاده است، آسمان به زمين آمده است؟ چه اتفاقي افتاده است؟ مثلاً آنها الان دارند به جاي تيم قبلي، با غربيها مذاكره ميكنند، خب از دوحال خارج نيست: يا موفق ميشوند كه نهايتا موفقيت آنها، موفقيت نظام و رهبري است چراكه اساسا رهبري به آنها اجازه انجام اين مذاكرات را داده و از آن حمايت كرده است يا موفق نميشوند و مشخص ميشود كه همان شيوه قبلي بايد اعمال شود. ما امروز ميبينيم رئيسجمهور خيلي بهتر از قبليها، در اطاعت از رهبري صحبت ميكند. همه ميدانيم ايشان قبل از اينكه رئيسجمهور هم بشود، در اين قسمت، سابقه مثبتي داشت و منصوب رهبري هم بود. الان هم معتقد به ولايت است، هم معتقد به حضرت آيتالله خامنهاي است، هم علاقهمند به آقايهاشمي! اما اين دليل نميشود تا زماني كه خطايي فاحش مرتكب نشده است و فقط به دليل اينكه به آن آقا عقيده دارد، به ايشان يك علامت باطل شد بزنيم؟ به نظر نميرسد كه اين كار منطقي باشد.
به نظر ميرسد در طول سالهاي پس از پيروزي انقلاب، هنوز دستورالعمل و منشوري براي تعامل و روشن كردن كف و سقف اخلاقي ِرقابت ميان نيروهاي درون نظام تعريف نشده است. از منظر حضرتعالي بايد اين دستورالعمل را از كجا و چگونه استخراج و مدون كرد؟
من امروز ظهر دعوت شده بودم به «برنامه آفتاب شرقي» درتلويزيون. درآنجا گفتم: وقتي امام صادق(ع) فرمود وقتي دو تن از شيعيان ما با هم قهر ميكنند، من با هر دوي آنها قهر و به هر دويشان لعن ميكنم. گفتم اگر اصولگرا واقعاً اصولگرا و اصلاحطلب واقعاً اصلاحطلب و هر دو از اصحاب امام زمان(عج) هستند، الان اگر امام زمان(عج) همان حرف امام صادق(ع) را تكرار كنند، لعن امام(عج) براي آنها مصيبت خواهد بود. چرا ما بايد در اين خطر قرار بگيريم؟ همانطور كه عرض كردم فردِ قدرتطلب، نه اصولگراست، نه اصلاحطلب. اين خصوصيت ممكن است هم در اصولگراها به شكلي ظهور ميكند، هم در اصلاحطلبها. حساب قدرتطلب را كنار بگذاريد. با قدرتطلب قهر كنيد و نزديكش هم نشويد. چرا؟ چون شما را به كمترين بهايي ميفروشد. مملكت را ميفروشد. قدرت خودش را ميخواهد. ديديد كلاهي چه كرد؟ ديديد كشميري چه كرد؟ ديديد عدهاي در سال 88 چه كردند؟ الان همه اينها در قيد حياتند و همچنان دارند آب خنك ميخورند! اعتماد به اينها يعني چه؟ ما بايد سيستم اطلاعاتي خودمان را قوي كنيم. اين بچههايي كه دارند شب و روز زحمت ميكشند كه اين دشمنان و فريبخوردگان و تحركات آنها را رصد كنند، به واقع و همانگونه كه امام فرمود سربازان گمنام امام زمان(عج) هستند، چون نميتوانند براي مردم كارشان را توضيح بدهند كه آنها هم تشويقشان بزنند. كارشان شبيه به جهاد سازندگي است، در دوره جنگ در جبههها، آنها را هم نميتوانستيم تشويق كنيم، چون عملياتها لو ميرفتند! وزارت اطلاعات ما بايد كمي بيشتر كار كند و در متن رويدادهاي جامعه بيايد، با اين حال نبايد اطلاعات سياسي شود. آنها بايد سازمان خودشان را داشته باشند و كار سازماني خودش را بكنند. مثل نيروهاي مسلح كه سياسي شدن برايشان آفت است. منتها بايد به مسئولان اطلاعرساني كنند، اعضاي دفترشان را به خودشان معرفي كنند، رفقايشان را به خودشان معرفي كنند، اين عين سياسي نبودن است. مثلاً اگر انسان موجهي در اصلاحطلبها، دوست نامحرمي دارد و اينها از خصوصيات او اطلاع دارند، محرمانه به او منتقل كنند، بايد آنها را آگاه و بيدار كنند. همان طور كه امام راحل(ره) با كمال صميميت به بعضي از دوستانشان ميگفتند دفاتر و بيوتتان را درست كنيد، اما متأسفانه نشد.
جنابعالي تصور ميفرماييد كه الان اين كار نميشود و يا در گذشته نشده است؟ در ماجراي فتنه 88 بارها به بعضي از مسئولان درباره رفتارهاي فرزندان و مرتبطان به آنها تذكر داده شد، اما آنها نشان دادند كه اساساً دوست دارند دست آنها را باز بگذارند! اين روند تاهمين الان هم ادامه دارد!
من فكر ميكنم كه مواردي از اين دست استثناست، وگرنه چه آدمي است كه علاقهمند نباشد كه يك دستگاه امين و مسلط، اطلاعاتي درباره اطرافيان انسان و كارهاي او دراختيارش بگذارد؟ شاهد اين سخن هم ارتباط خوبي است كه وزارت اطلاعات با بسياري از بيوت و مسئولان داشته و دارد. به هرحال، نسبت به انتخاباتهاي آينده و مخصوصاً خبرگان، بسيار طبيعي است كه رقابتهايي در جريان آن وارد شود و نفس آن هم امرمذمومي نيست، چون دستكم موجب حضور بيشتر مردم در صحنه ميشود.
با عنايت به برخي صحنهسازيهايي كه برخي جريانات مشكوك براي حضور در انتخاباتهاي پيش رو به ويژه انتخابات خبرگان انجام ميدهند، به نظر شما بهتر است چه شخصيتها و افرادي درانتخابات خبرگان كانديدا شوند؟
بهتر است كه اگر كسي ميخواهد به خبرگان بيايد، با آراي سنگيني بيايد و پشتوانه سنگيني داشته باشد، در اين صورت مجموعه خبرگان هم وزين و سنگين ميشود. علماي شاخص و نامدار در شهرستانها و كساني كه حالت شيخوخيت دارند، ميتوانند دراين امر مؤثر باشند. اين موجب ميشود كه عدهاي بعد از آن نگويند اين مجموعه بيش از يكسوم آراي مملكت را ندارد، چطور كل تصميمات جامعه را به اينها واگذار كنيم؟ «جانب دلها نگاه دار كه سلطان/ ملك نگيرد اگر سپاه ندارد». ما بايد جانبِ مردم را داشته باشيم. درانتخابات اگر اصولگراها مردمدارتر بودند، مردم به آنها رأي خواهند داد، كما اينكه اين اتفاق درسال 84 افتاد. كما اينكه اگرمردمداري گروه مقابل بيشتر باشد، مردم هم به آنها رأي خواهند داد. كانديداي اين عرصه، بايد صفات لازم را داشته باشد. مثلاً مردم براي اين انتخابات به حافظ قرآن رأي نميدهند! چرا؟ ميگويند: حافظ قرآن براي مسابقات حفظ قرآن خوب است، براي مشورت در مورد موضوع رهبري بينش سياسي، تقوا، دانش، فقاهت و... مهم است.
خاطرم هست كه در خرداد سال76، آقاي خاتمي كانديداي رياست جمهوري شده بود. از عدهاي درباره صلاحيت ايشان از من سؤال كردند، گفتند: آقاي خاتمي تو دل بروتر است، گيرايي سيماي ظاهرش بيشتر است! گفتم: اگر يزيد هم سيماي بهتري داشت به او رأي ميدهيد؟ ـ ميدانيد كه برخي تاريخنويسان درباره او چنين ادعايي كردهاند ـ خبر اين حرف ِ من كه به ايشان رسيده بود، باعث دلخوري ايشان شد!درحالي كه در مثل مناقشه نيست، نميخواستم عليه ايشان حرفي بزنم. ميخواستم به ادعا جواب بدهم و نه به مدعا. اگر انسان حرف حق زد چوبش را هم ميخورد!
ادامه دارد