نخستين بخش از گفت وشنود ما با استاد ارجمند حجتالاسلام والمسلمين سيدهادي خسروشاهي در باب چرايي و چگونگي چرخش فكري شيخ يوسف قرضاوي را در شماره پيشين از نظر گذرانديد. اينك واپسين بخش از اين مصاحبه پيش روي شماست.
در بخش پيشين اين گفتوشنود، اشاره فرموديد كه شيخ قرضاوي در مقالهاي كه تحت عنوان «مبادي في الحوارو التقريب بين المذاهب الاسلاميه» منتشر ميسازد، اصول دهگانهاي را براي تقريب ميان مذاهب طرح ميكند. درباره اين اصول وكيفيت طرح موضوع توسط وي توضيح بفرماييد.
بله، شيخ پس از شرح نظريه خود درباره اصل نخستين، به تشريح مباني عقيدتي خود درباره اصول باقيمانده ميپردازد كه عبارتند از: ضرورت ايجاد حسن ظن بين طرفين و رفع بدگمانيهاي باقيمانده از گذشتههاي دور و سپس به اهميت تمركز بر موارد و مواضع متفق عليه و موارد اشتراك موجود بين شيعه و سني تأكيد دارد و آن را براي تقريب يك ضرورت اساسي ميداند و مثالي ميآورد كه از نقاط مشترك و اتفاقي بين شيعه و سني التزام به اركان عملي اسلام از جمله اداي شهادتين، نماز، روزه، حج و زكات است كه هر دو گروه به اين اركان و فريضهها ايمان دارند، هر چند ممكن است در برخي احكام اختلافهايي ميان آنها وجود داشته باشد كه اين اختلافات در بين مذاهب اهل سنت هم وجود دارد. مثلاً چه تفاوتهايي ميان مذهب حنبلي و مذهب حنفي يا مالكي ميبينيم كه قابل توجه است؟ و اينها ديدگاههاي فقهي است و از نظر شيخ «مهم آن است كه هر دو فقه ـ سني و شيعه ـ در پايان مسير به هم نزديك ميشوند، زيرا منبع اصلي آنها، يعني قرآن و سنت و اهداف اساسي و كلي هر دو گروه يكي و آن اقامه عدل و گسترش رحمت الهي در ميان همه بندگان خداست.»
سپس شيخ به اصل چهارم، يعني ضرورت گفتوگو در موارد اختلافي ميپردازد و آنگاه به مسئله پرهيز از تحريك احساسات و عواطف همديگر به عنوان اصل پنجم تأكيد و تصريح ميكند كه بايد از القابي كه موجب رنجش ميشوند پرهيز شود، مثلاً نامگذاري «شيعه» به «رافضي» يا «اهل سنت» به «ناصبي» را از خطاهاي بزرگي ميداند كه موجب دوري برادران مسلمان از يكديگر ميشود و روي همين اصل سبّ و لعن يكديگر را امري برخلاف اصول اسلامي و «ذاتاً نامشروع» مينامد.
در اصل ششم قرضاوي مسئله تكفير مسلمانان را «يكي از خطرناكترين ابزارهاي ويرانسازي اساس اتحاد يا نزديكي مسلمانان با يكديگر» معرفي و سپس احاديثي از كتب روايي خود اهل سنت نقل ميكند كه پيامبر(ص) فرمود: «كاري به اهل لاالهالاالله نداشته باشيد و آنان را با يك گناه تكفير نكنيد و هر كس اهل لاالهالاالله را تكفير كند، خود به كفر نزديكتر است.» (5) در اصل هفتم دوري از «غلو» را از اصول مهمي ميشمارد كه موجب وحدت و تقريب ميشود و سپس اتهاماتي را كه بعضي از نويسندگان سني در مورد علت كفر! شيعه نقل كردهاند مانند اعتقاد به تحريف قرآن! و سبّ صحابه، ادعاي عصمت ائمه(ع)، عدم قبول سنت و...نقل ميكند و در پايان مينويسد: «ميتوانيم در پاسخ همه اين اتهامها بگوييم هيچ كدام از اينها به كفري كه مسلمان را از دين خارج سازد، منجر نميشود» و سپس به توضيح مطلب ميپردازد.
اصل هشتم در كتاب شيخ ضرورت شفافسازي خردمندانه در مورد مسائل اختلافي و عقيدتي است. سپس وي هوشياري در قبال توطئههاي دشمنان را اصل نهم مينامد و به شرح آن ميپردازد و به شواهد تاريخي در مورد توطئهها اشاره ميكند و با صراحت اعلام ميدارد كه در صورت اختلاف بين مسلمانان، امريكا و ابرقدرتهاي ديگر بر همه ما مسلط ميشوند و «فرعونيسم» جديد بر همه مسلمانان حكومت خواهد كرد و در اصل دهم دوري از اختلاف و ضرورت همبستگي و وحدت را يادآور ميشود و ميگويد: «وقتي امت اسلامي متحد شوند، دشمن به خشم ميآيد و از طرق مختلف از جمله ايجاد جنگ بين شيعه و سني برادري را به دشمني بين مسلمانان تبديل ميكند.
اين خلاصه در واقع فهرستي از انديشههاي مثبت و مفيد شيخ القرضاوي درباره شيعه و سني و ردّ تكفير و بيان امكان و چگونگي تقريب بين مذاهب اسلامي است و واقعاً موجب تأسف و تعجب است كه انسان در عرض چند سال از اين افكار دور شود و ناگهان چيزهايي را مطرح سازد كه خود مدعي بود بايد از آنها دور شد!
شيخ قرضاوي در تبيين و تشريح انديشه خود درباره چگونگي ايجاد تفاهم و درك صحيح عقايد طرفين مطلب و نمونه خاصي را مطرح نميكند؟
اتفاقاً شيخ در همين اصل اول از اصول دهگانه خود، به دو موضوع مهم كه موجب اختلاف بين مسلمين شيعه و سني شده است اشاره ميكند و خوشبختانه خود پس از تحرّي حقيقت و ديدار با علماي شيعه و سفر به ايران و «قم» به نفع ديدگاه شيعه نظر ميدهد و آنچه را كه «مسموع» و دور از واقعيت بوده است، رد و محكوم ميكند، البته ميدانيم يكي از اشكالات عمده وهابيها و گروههاي افراطي اهل سنت اين است كه شيعه معتقد است قرآن تحريف شده است يا از «تربت خاص» براي سجده استفاده ميكنند و اين را نوعي شرك! ميپندارد و اتفاقاً شيخ قرضاوي در اينباره مينويسد:«...به عنوان مثال ميتوان به مسئله تحريف قرآن اشاره كرد. برخي علماي شيعه قائل به تحريف قرآن هستند و مدعياند قرآن ناقص است و كامل نيست و در اين باره كتابهايي نگاشته و به رواياتي از كافي و ديگر كتب معتبر فقهي خود استدلال كردهاند، ولي اين نظر متفق عليه نيست. علمايي از آنها نيز هستند كه اين ادعا را رد و شبهاتي اين چنيني را تكذيب كردهاند و اين همان چيزي است كه بايد بر آن تكيه كنيم و به نظر ديگر وقعي ننهيم.
آنچه ما را بر آن ميدارد كه به نظر مخالفان تحريف قرآن استناد كنيم موارد ذيل است:
آنها همگي متفقالقولند كه آنچه در مصحف آمده، تماماً كلام خدايي است كه به هيچ وجه باطل در آن راه ندارد. قرآني كه امروز در همه دنيا در اختيار شيعيان است هماني است كه نزد اهل سنت هم وجود دارد و قرآن چاپ ايران دقيقاً همان قرآني است كه در سعودي، مصر، پاكستان، مراكش و ديگر كشورهاي جهان اسلام چاپ ميشود. اين قرآني ـ كه برخي مدعي تحريف آن هستند ـ هماني است كه مفسران شيعه از قديم تا به امروز آن را تفسير كردهاند، قرآن ديگري وجود ندارد كه آن را تفسير كنند و همين قرآن است كه از بلاغت و اعجاز آن تا به امروز سخن ميگويند. اين همان قرآني است كه علماي شيعه براي عقايد خود در كتب فقهي خويش بدان استدلال ميكنند و براي بيان احكام بدان استناد ميجويند. اين همان قرآني است كه شيعيان آن را در مدارس ديني، دولتي و در برنامههاي تلويزيوني و...به فرزندان خود آموزش ميدهند. اين مواردي است كه باعث شده است رأي اتفاقي و اختلافي را از يكديگر تمييز دهيم و تأكيد كنيم به آنچه اتفاقي و مورد توافق آنهاست پايبند باشيم يا مثلاً در مورد اهميتي كه شيعيان در نمازهاي خود بر سجده كردن بر سنگ يا خاك يا تربت ميدهند، تصور رايج در ميان ما آن است كه انگيزه آنها تقديس اين تربت از سوي شيعيان است، زيرا از خاك سرزمين كربلاست كه حسين(ع) در آن كشته يا به خاك سپرده شده است.
خود نخست همين فكر را ميكردم تا سرانجام در دهه 60 ميلادي امام موسي صدر رهبر شيعي معروف در لبنان و رئيس مجلس اعلاي شيعيان آنجا به ديدارم آمد و ما در برخي مسائل با يكديگر بحث و تبادل نظر كرديم. از جمله درباره تربت يا سنگ و دانستم شيعه اثنيعشري (جعفري) مقيدند سجده بر جنس زمين و خاك باشد و سجده بر فرش، موكت يا پارچه و اين قبيل را جايز نميدانند و از آنجا كه بيشتر مساجد با زيراندازهايي فرش شدهاند كه در مذهب ايشان سجده بر آن جايز نيست، كوشيدهاند براي هر نمازگزار سنگريزه يا مهري از جنس خاك فراهم آورند كه بر آن سجده كند. ضرورتي هم ندارد اين مهر از تربت كربلا يا جاي ديگري باشد. اين مطالب را با خواندن و مطالعه كتب شيعه جعفري ميدانستم و شماري از اين منابع از جمله «المختصر النافع» تا «جواهر الكلام» را هم دارم. هنگامي كه در سال 1998م. سفري به ايران كردم، اين امر بر من روشنتر شد، زيرا شمار زيادي از علما در هتلي كه اقامت داشتم به ديدارم آمدند و نزد من نماز گزاردند و اين مهر يا سنگ هم همراهشان نبود، لذا متوجه شدم يك برگ دستمال كاغذي برداشتند و بهجاي مهر يا سنگ بر آن سجده كردند و دستمال كاغذي را از جنس زمين تلقي كردند، زيرا همچون فرش يا موكت منسوج نبوده و بافته نشده است. (6)
مهم آن است كه انديشه «خاك يا تربت مقدسي» كه در ذهنم جاي گرفته بود با پرسش از علماي مورد اعتماد و پاسخ گرفتن از آنان و اطلاع از منابع علمي موثق بهجاي استناد به شايعات عوامالناس و به دور از هر گونه دليل و استدلالي از ميان رفت. آيتالله شيخ جعفر سبحاني در كتاب خود «الانصاف في مسائل دام فيها الخلاف» گفته است: «از نظر شيعه بهتر آن است تربت طاهر و پاكي را در نظر بگيرند و نسبت به زمين پاكي كه از آن گرفته شده است، اطمينان حاصل كنند و در اين ميان از هر جاي دنيا كه باشد فرقي نميكند.» (7)
زمينههاي گرايش شيخ قرضاوي به فتاواي افراطي و تكفيري چيست؟ ميزان نفوذ وي در ميان نيروهاي فعال تكفيري در سوريه، عراق و مصر چقدر است؟
انحراف شيخ از خط اعتدال و گرايش به صادر كردن فتاوي افراطي و حتي احكام اعدام! از راه دور براي بعضيها مانند بنعلي، بشار اسد، قذافي، ژنرال سيسي و...شايد ناشي از عوارض كبر سن و عدم تعادل است كه قرآن ميفرمايد: « و من نعمره ننكسه في الخلق افلا يعقلون»؟ وگرنه چگونه معقول است عالم محترمي ناگهان همه باورها و عقايد خود را زير پا بگذارد و حتي برخلاف نوشتهها و فتاوي قبلي خود، موضع متضاد بگيرد؟ البته بعضيها مسئله «پترودلار» شيوخ ارتجاع عرب...را در تغيير موضع شيخ بيتأثير نميدانند، ولي با توجه به اينكه شيخ پس از مؤانست با شيوخ نفتي و ارتجاع عرب خود يكي از ثروتمندان معروف به حساب ميآيد و خود يكي از سهامداران اصلي «بنك التقوي» در سوئيس بود و معاون وي جناب شيخ قرهداغي هم مسئول امور شرعي! آن به حساب ميآمد. فكر نميكنم در اواخر عمر خود نيازي به اخذ دلار داشته باشد، گرچه هيچ احتمالي از جمله مسئله تأثير فكري و تلقين فكري عناصر نفوذي بني صهيون و بني سعود در تشكيلات وي بعيد نيست و به اصطلاح اگر «بصيرت» نباشد، اقدام به هر كاري ممكن است. در مورد نفوذ معنوي وي در ميان سلفيها و تكفيريها بايد گفت او نقش و تأثير خاصي در ميان افراطيهاي موجود در صحنه ندارد و حتي بعضي از آنها از جمله باند تبهكاري كه «داعش» نام دارد، شيخ را مرتد و واجبالقتل اعلام كردهاند، چون اخيراً اعلام خلافت موهوم اسلامي آنها را خلاف شرع ناميد و اعلام كرد اين امر «طرح اسلامي منطقه» را به خطر مياندازد و البته اين طرح اسلامي مشروع! آقاي قرضاوي هم معلوم است كه چيست. تشكيل حكومت سني در منطقه شامات اما مدعيان دولت اسلامي در عراق و شام ـ دواعش ـ پس از اشغال موصل و تخريب مراكز مذهبي شيعيان و تركمانها، مراقد مورد احترام اهل سنت را هم ويران كردند و سپس 12 نفر از علماي اهل سنت را كه حاضر به بيعت با خليفه خود خوانده نشدند، سر بريد و اعدام كرد.
به هر حال بيترديد شيخ نفوذ معنوي در ميان تكفيريها ندارد، ولي فتاوي او در ميان نسل جوان و ناآگاه جهان عرب بسترساز گرايش به سلفيگري و تكفيرگري شده است.
وظيفه مراكز علمي و ديني شيعه و سني و علماي آنها در برابر شيخ قرضاوي و نظاير او چيست و براي پيشگيري از ظهور يا چرخش چهرههايي همچون وي چه بايد كرد؟
وظيفه مراكز و مراجع علمي ـ ديني شيعه و سني در قبال پديده قرضاوي و علماي سوء مانند او بيدارسازي و آگاهيبخشي در ميان عموم مردم، بهويژه نسل جوان است. بيترديد اغلب جواناني كه به گروههاي تكفيري پيوستهاند ميپندارند در راه اسلام گويا جهاد ميكنند و در واقع منهاي تروريستهاي اجارهاي كه با همكاري امپرياليسم غربي و صهيونيسم بينالمللي و ارتجاع عرب به منطقه گسيل شدهاند، آنها ستون فقرات دواعش و سازمانهاي تكفيري ديگري هستند و اگر علماي اهل سنت و تشيع، با بيان حقايق، آنها را بيدار كنند، اين فتنه خاموش خواهد شد، بهخصوص كه عملكرد گروههاي تكفيري بهويژه دواعش، در سوريه و عراق زمينه مثبتي را براي آنها فراهم نكرده است. قتل عام مردم و اعدامهاي دستهجمعي شيعه، سني، مسيحي تركمن، ارمني، آشوري و بهويژه در سوريه و عراق و سپس غارت اموال مردم بيگناه و تجاوز گروهي به زنان مسلمان آن هم به عنوان «جهاد النكاح» و تأسيس «بيت النكاح» در بعضي از كليساها و مساجد، ماهيت ضداسلامي آنان را افشا ميكند و علماي بزرگوار بايد با تماس مستقيم با ديگران حتي با عناصر منحرف در بين علما و تشريح كامل چگونگي اقدامات غيرمشروع گروههاي تكفيري و آثار منفي آن بر ضداسلام و مسلمين در سطح جهاني، آنان را از ادامه راه و تأييد تروريستها به عنوان مجاهدين! في سبيل الله بازدارند، البته اين كار مشكل و پيچيده است، ولي غيرممكن و محال نيست.
در پايان اين گفتوگو نمونههايي از اظهارات و بيانات شيخ قرضاوي را درباره شيعه و ايران نقل كنيد.
فكر ميكنم نقل اباطيل شيخ درباره تشيع، شيعيان و ايران ضرورتي نداشته باشد. در يك كلام ميتوان گفت او چيزي را ابقا نكرده است...ايران را در كنار روسيه و چين دشمن اسلام خواند. شيعيان را «فسّاق» و نصيري ناميد و نصيريها را هم مهدورالدم شناخت و در مصاحبهاي صراحتاً گفت: «ايرانيها از اسلام به دور هستند. الايرانيون ليسوا من الاسلام في شيء.» تروريستهاي جنايتكار را مجاهد خواند. حزبالله لبنان را كه تا ديروز از آنها تجليل ميكرد، حزبالشيطان ناميد و قيام مردم بحرين را «فرقهگرايانه» و قيام گروههاي مسلح در عراق را انقلاب مردمي خواند! تنها چيزي كه شيخ هنوز درباره آن اظهار نظر نكرده مسئله جهادالنكاح است كه در بين تكفيريها با يك تكبير مجاز شمرده ميشود و طبق اعترافات اظهارات پخش نشده زناني كه مورد تجاوز قرار گرفتهاند، چطور گروهي به اين عمل شنيع اقدام ميكنند و عجيب است در اين باره به زنان مسلمان سني موصل هم رحم نكردند و آنان را مانند زنان علويها ـ نصيريها ـ اكراد، تركمانها، آشوريها، ارمنيها، عربها و...مورد تعرض قرار دادند.
عجيبتر آنكه شيخ قرضاوي كه «ازدواج موقت» در فقه شيعه را مجاز نميدانست در مورد جهادالنكاح فتوايي صادر نميكند و براي چندمين بار از شيخ ميخواهيم فتواي خود را در اين زمينه هم صادر كند تا خلقالله بدانند عملكرد تكفيريها مجاز است يا حرام؟! و نظر جناب شيخ در اينباره چيست؟
البته شرمآورترين مطلبي كه همچون لكه سياهي در تاريخ زندگي شيخ باقي خواهد ماند درخواست كمك او از امريكا و پنتاگون براي ارسال اسلحه به مجاهدان! سوريه بود و پس از اقدام آنها شيخ در پايان خطبه نماز جمعه خود رسماً از امريكا «تشكر» نمود و در واقع اين ننگ را براي خود خريداري كرد.
و لابد ميدانيم كه پرداخت كمك 500 ميليون دلاري ديگري به مجاهدان را تصويب نمود.
پينوشتها:
(1) قرآن كريم، سوره اسراء، آيه 27
(2) قرآن كريم، سوره بقره، آيه 178
(3) قرآن كريم، سوره حجرات، آيه 9
(4) قرآن كريم، سوره حجرات، آيه 10
(5) به نقل از طبراني و كتب حديثي
(6) اتفاقاً از جمله كساني كه در هتل به ديدار شيخ رفته بود اينجانب بودم كه همراه بعضي از دوستان مجمع تقريب به ديدار شيخ رفته بوديم و چون موقع نماز فرا رسيد، همگي به او اقتدا كرديم و يكي از كساني كه در موقع سجده از دستمال كاغذي استفاده كرد، اينجانب بودم.
(7) الانصاف، ج 1، ص 264، انتشارات مؤسسه امام صادق(ع)، قم ـ ايران.