حاج حيدر رحيمپور ازغدي از مبارزان ديرين استان خراسان است كه سابقه حضور سياسي او به دوران نهضت ملي باز ميگردد. او از ياران و دوستان ديرين آيتالله طالقاني، آيتالله خامنهاي، استاد محمدتقي شريعتي و دكتر علي شريعتي است. دوفرزند او هم، استاد حسن رحيمپور ازغدي و شهيد حميد رحيمپور ازغدي هستند كه دومي در ساليان دفاع مقدس و جبهههاي نبرد مفقود الاثر شد. او اين روزها و پس از سالها حضور سياسي، نگران غفلت خوديها و نفوذ غيرخوديهاست. چيزي كه موجب شده نيروهاي جوان، ارزشي و پرانگيزه ما كنار گذارده شوند و در چنبره يأس گرفتار آيند و از سوي ديگر فرهنگ، سياست و اقتصاد اين كشور، عرصه خودنمايي ساختهها و بافتههاي بيگانگان باشد. با او در باب دغدغههاي امروزينش، ساعتي به گفتوگو نشستهايم كه نتيجه آن درپي ميآيد.
همانگونه كه مطلعيد درباره شكل و محتواي مذاكرات دولت فعلي با 1+5، گمانهها و انتقادات فراواني وجود دارد. در واكنش به اين نقدها، ابتدا رئيس دولت كساني را كه كاركرد تيم مذاكرهكننده را برنميتابيدند به بيسوادي متهم كرد! در نوبت دوم گفت: غير از داشتن سواد، منتقد بايد دنيا و مافيها را هم بشناسند! در مرحله بعد حلقه اطرافيان و معتمدان او ميگويند: منتقدان در دانشگاههاي بيكيفيت و در سيستمهاي آموزشي كم بازده تحصيل كردهاند. شما در آغاز – ضمن اينكه ميفرماييد جزو كدام بخش از سهگانه فوق هستيد ـ روند فعاليتهاي دولت مستقر را ابتدا درعرصه خارجي و سپس داخلي چگونه ارزيابي ميكنيد؟
بسماللهالرحمنالرحيم. چون همه اين ادعاها و دستهبنديها را بياساس و بيبنياد ميبينم، ترجيح ميدهم اساساً نه به عنوان موافق درباره آن صحبت كنم و نه مخالف. ضمن اينكه معتقدم بايد مسئله را وراي اين بحثهاي سطحي داخلي و به صورت كلان و عمقي ديد. واقعيت اين است كه امروزه حكومت واقعي دنيا، دست صهيونيسم جهاني است ودرمرحله بعد امريكا و اروپا، باقي همه بازيچه و آلت فعل هستند. دليلش هم اين است كه امريكا و اروپا در واقعيت سياستورزي و سياستمداري خود، به دست 15-10 نفر ميگردد كه همگي صهيونيست هستند. بنابراين بحث درباره اينكه آن مقام فرعي اين كار را ميكند و اين يكي آن كار را بيمعني است.
بنابراين و در نهايت، شما در جبين اينگونه لابيهايي كه امروز با تمام كش و قوسهاي آن، با اين شش كشور در جريان است، نوري نميبينيد؟
تجربه تاريخي به ما نشان ميدهد كه نه، نبايد ببينيم. اين كارها ـ همانطور كه رهبري پيشاپيش، پايانش را پيشبيني كرده ـ نه گرهاي را باز ميكند و نه گره جديدي ميافكند. دولتي هم كه بخواهد وقت خود را به درخواست و التماس براي التفات قطرهچكاني اين قدرتها صرف كند، بيشتر گزك به دست آنها داده است. به علاوه باز به تجربه تاريخ انقلاب خودمان، روزي كه مردم ما دولتي را نخواهند، رئيس و همه وزرايش را با هم مرخص ميكنند. در مجموع اين كارها هيچ تأثيري ندارند، مشكل ما جاي ديگري است.
طبيعتاً هركس كه خواننده اين مصاحبه است، دراينجا ميپرسد كه آن جاي ديگر كجاست؟
بحث اينجاست كه صهيونيسم با زبان پيشينه وكردارخود در طول تاريخ، گفته و ميگويد: هر كشوري را كه ميخواهيد بيچاره و بدبخت كنيد، اقتصادش را وابسته و كنترل كنيد. ميگويد در جهان آن كه حاكم است زر، زور و تزوير است. زر مشكلگشاي هر گرهاي است و حتي زور را هم، زر ميخرد. ميگويد: اگر زر داشتي كه جايي را بگيري، بهطور كلي يا بردهشان كن يا نابودشان! اگر زور نداشتي، بهتر است به جاي دم شير بودن، سر روباه باشي و خودت را با فريب و تزوير به رؤساي كشورها بچسباني. همين كاري كه ميبينيد با رؤساي امريكا، فرانسه و...كرده است. شما ببينيد امروزه صهيونيسم عملاً هر سه قاره را از آن خود كرده است. البته آنها ترفند ديگري هم دارند و آن هم اينكه ميتواني با دم شير هم بازي و از آن طريق دنيا را منقاد ِخودكني. راهش اين است كه آدمهاي خودت را دور شير بچيني و در واقع، عوامل تو ادارهكننده شير باشند. صهيونيسم تاكنون از اين روش، فراوان براي اداره امريكا استفاده كرده است. اينكه امروزه اينقدر حرف اسرائيل در امريكا برو دارد، به خاطرهمين است.
در واقع منظورتان نوعي اداره نامرئي و در سايه است؟
شرايط را براي آنها طوري ميچينند كه نهايتاً به همان راهي بروند كه صهيونيستها ميخواهند. ما تدبير داريم و تزوير. تزوير ابزار شيطان است. صهيونيسم ميگويد بايد جهان را بر پايه تزوير بگرداني تا مالك شوي، والا نميتواني. قرآن دو سه جا اشاره ميكند كه اينها شياطين و از فرزندان آن شيطانِ اصلي و معهود هستند. اينها هر جا را بگيرند ساختار را از تدبير تبديل به تزوير ميكنند. يكي از حرفهايشان اين است كه در بازارها دخالت كنيد و كمفروشي، غش و... را به مردم ياد بدهيد و امروزه كمفروشي، غش و... به صورت سابق نيست، بلكه مثلاً متاع داخل بستهبندي يك تومان ميارزد، اما بستهاش سه تومان!شما ببينيد كه امروز صنعت بستهبندي از توليد كالاي اصلي اهميت بيشتري پيدا كرده است، چرا؟ چون از ضعف مردم اين زمان كه عقل آنها به چشم آنهاست سوءاستفاده ميكنند و اجناس بنجل و بيخاصيت خود را نه تنها به مردم خود و كشورهاي اطراف، حتي به منِ ايراني كه دائماً «مرگ بر امريكا» و «مرگ براسرائيل» ميگويم، قالب ميكنند. اصلاً اين همه تأكيد و اصرار بر صنعت بسته بندي و بزرگ كردن آن، خود يكي از مظاهر نوين كلاهبرداري و كمفروشي است.
يعني در واقع، الان مصرفكننده بيشتر پول بسته كالا را ميدهد تا خود كالا را؟
به هرحال، كمفروشي و اين كارها، به شكلِ مد روز در آمده است، نه مثل سابق. صهيونيسم ميگويد: با تزوير كار را پيش ببريد، شروع هم كه كرديد همه ياد ميگيرند، چون خيليها استعدادش را دارند. امروز ببينيد تمام ابزارهاي كسب واقعي، درست وحلال، به گونهاي دارند دست نايافتني ميشوند! سرقفليهاي مغازهها را كردهاند ميليوني. من يكي دو مغازه معمولي را درهمين مشهدِ خودمان، دراختيار داشتم. چند سال قبل اين مغازهها را
4 هزار تومان سرقفلي دادم، چند روز پيش شنيدم شده است 400 ميليون تومان! كسي كه سرقفلي مغازهاش اين قيمت است، فكر ميكنيد چقدر به شرعيات، اخلاق كسب وحتي اقتصاد جامعهاش تعهد دارد؟
يكي ديگر از منويات ديرين صهيونيستها، اين است كه اساساً تا ميتوانيد با كارخانههاي بزرگ شريك شويد و موشي توي ديگشان بيندازيد. ولي اگر نتوانستيد، خيلي محرمانه با آنها به رقابت بپردازيد و جنسهاي بهتري توليد و آنها را ورشكست كنيد. از يك چيز هم بسيار ترس دارند و آن هم اينكه جوانان نخبه و تحصيلكرده حسابي بيايند و به كارهاي مدرن اقتصادي و سياسي دست بزنند، فهميدهاند كه اگر جلوي اينها را نگيرند، فردا و پسفردا بساط امريكا و اروپا را هم جمع ميكنند. رهبري در 10 سال اخير روي چيز مهمي انگشت گذاشته، همين نهضت توليد علم و ميدان دادن به جوانها و تلاش براي آوردن آنها به صحنه كار و توليد اما چه فايده؟ مگر بدنه كرخت، بيخاصيت و بعضاً خائن اداري در اين مملكت، ميگذارند اين شعار عملي شود؟ شما بدانيد كه اسرائيل از هر ابزاري كه بتواند استفاده ميكند كه نگذارد جوانهاي با استعداد وبا انگيزه دراين مملكت، كاري را از پيش ببرند و متأسفانه ابزارهاي زيادي هم دارد. به حسين بن علي(ع) كه خودم دو سه بار ديدهام با جوانان نخبه و حسابي ما چه كار كردهاند! تمام سيستم اداري ما، يا از جنبه نظري و يا عملي تحت نفوذ آنهاست و اگر كسي بخواهد كار حسابي كند چنان بلايي سرش ميآورند كه خودش ول كند برود، ! نوابغ ما را نشان ميكنند و هر جور شده است ميبرند، چون نميشود اينجا كار كرد.
به نظر شما بين اينكه جمهوري اسلامي اين همه از طرف قدرتها تحت فشار است كه از آرمانهاي خود دست بردارد واين نفوذي كه شما از آن حرف ميزنيد، چگونه ميشود جمع كرد؟
خب اينها در دو سطح كار ميكنند، فشار بيروني متوجه آنهايي است كه هنوز به انقلاب وفادار ماندهاند، خيلي هم به اين روش اعتقاد ندارند، چون كسي كه براساس دين و مذهب به جمهوري اسلامي وفادار مانده، با فشار و غوغا سنگر را رها نميكند اما به نظر من عمده كارشان، تمركز بر نفوذ به داخل و دشمنان دوست نماست. آنها سعي ميكنند آرام و بيسر وصدا، تمام مراكز مؤثر در فرهنگ و اقتصاد را يكي يكي تسخير كنند. همهما يك جوري علافيم! ريشهاش هم در اين رئيسجمهور و آن رئيسجمهور نيست، بلكه در يك سيستم اداري است كه در زمان قجرها انگليسها ساختند و در زمان پهلويها هم امريكاييها ادامه دادند.
منظورتان بوروكراسي گسترده و بيخاصيت اداري است؟
اين ديگر از بوروكراسي گذشته و رسيده است به افعيكراسي! معتقدم اگر در اين باره، يك تحول اساسي را شاهد نباشيم، اين انقلاب ضربه اساسي ميخورد. چون مردم هر قدر هم كه خوب باشند نميتوانند اين همه مصيبت بكشند. بعضي وقتها عدهاي از من ميپرسند تعجب نميكنيد با اين همه مشكلات و نابسامانيها مردم هنوز پاي كار هستند؟ من ميگويم: به خاطر اين است كه به دين و وليفقيهشان علاقه دارند، ولي اگر در بخواهد همچنان روي همين پاشنه بچرخد، يك وقتي ميرسد كه كه نميشود اين همه نابساماني را جمع كرد، چون آن كسي كه پساندازي داشت كه به زور خودش را اداره كند همان را هم ندارد،
9 ميليون معتادمان ميشود 20 ميليون! 6، 7 ميليون مجردمان ميشود 20 ميليون و ديگر اجزاي مملكت و نظام، خود نميتواند روي هم بند شود. اين وضعي كه صهيونيسم جهاني به اقتصاد ما تحميل كرده، روي همه دستگاههاي ديگر هم تأثير گذاشته است. زماني در دوره آقاي شاهرودي، مقالهاي نوشتم كه: به حضرت عباس، اگر پروندههاي دادگستري را بين بقالهاي هر محل تقسيم كنند و موضوعات دينياش را هم بدهند به پيشنمازهاي مساجد هم زودتر رسيدگي ميشود، هم عادلانهتر!خاطرم است يك بار خدمت آقاي خامنهاي بودم، آقاي شاهرودي هم آمد ـ دردوره رياست ايشان بر قوه قضائيه بود ـ آقا به ايشان گفتند:آن كسي كه آن نامه را براي شما نوشته، ايشان است.
علت تأثيرپذيري قوه قضائيه و اين فضاي عمومي و اقتصادي نامطلوب را درچه ميدانيد؟ چه چيز موجب شده كه به قول شما امام جماعت يا بقال محل از فلان قاضي بهتر حكم دهد؟
به خاطرناتواني و سوءمديريت. به اميرالمؤمنين(ع) خبر ميدهند فلان نمايندهات در بازار هرمزگان خيانت كرده است. بلافاصله دستور ميدهد او را بگيرند، مسئوليتش را سلب كنند، شلاقش بزنند و بعد به مردم نشانش بدهند، آبرويش را ببرند و بعد هم به زندان بيندازند. بعد هم مردم يكي يكي بيايند و هر كس مالش را از دست داده است، از او بگيرند و مال مردم را به آنها پس بدهند. فرمود: بعد كه هيچ و پوچش كردي ولش كن برود زندگياش را بكند! حالا ما چكار كردهايم؟ طرف 40 سال قاچاقچي بوده، زندان رفته و حالا قرار است در زندان، دانشجو تربيت كند! اسلام كه با الف و سين و لام اسلام نيست. اسلام حساب، كتاب و حقايق و احكامي دارد. آنها كه اجرا نشود فقط يك اسم است.
باز هم متوجه نشدم، چرا اين وضعيت پيش آمده است؟ از باب آسيبشناسي سؤال ميكنم؟
خيلي روشن است چون عدهاي خيلي ادعا كردند عملشان ديني است، ولي ديني عمل نكردند. يكي از آسيبها همين مقوله «اكثريت بيكيفيت» است كه يك بار با شما دربارهاش صحبت كردم. مدام گفتند قانون، رأي اكثريت و اين حرفها. ما در اسلام رأي قرآن و خدا داريم، اما درهمه مسائل، مخصوصا در مسائل تخصصي، رأي اكثريت نداريم. اتفاقاً در اينگونه امور، اگر اكثريت ِبي اطلاع رأي بدهد، كار را خراب ميكند. مثلاً در مجلسي 100 نفر نشستهاند كه فقط يكي پزشك است. براي معالجه مريضت اصلاً نگاه ميكني آن 99 تاي ديگر چه كساني هستند؟ صاف ميروي پيش دكتر و ميگويي بچهام مريض است، چكارش كنم؟از آن 99 نفر ديگر كه در امر پزشكي هيچ تخصصي ندارند ـ ولو اينكه در اكثريت هستند ـ نميروي بپرسي كه با مريضم چكار كنم؟ اول انقلاب هر كسي ديپلم داشت، ميتوانست نامزد مجلس شود. هي درقانون، سطح مدرك را بردند بالا و حالا ديگر ميگويند بايد دكتر باشد، ولي هر چه بالاتر رفت تصميمات و مصوبات بياساستر و بيكيفيتتر شد!
مدتي است يك سؤال مهم دارد ذهن وفاداران به انقلاب ونظام را آزار ميدهد. چرا زندان رفتهها، جبهه رفتهها و زجر كشيدههاي انقلاب بايد جوركش رفتارهاي عدهاي از مسئولان باشند كه دين، مذهب و اعتقاد درستي به ارزشها و مباني نظام ندارند؟ نيروهاي كيفي و وفادار به نظام، از يك طرف مورد شماتت ضد انقلابِ داخلي و خارجي هستند و به عنوان عوامل تداوم وضع موجود معرفي ميشوند و از طرف ديگر بايد نظارهگر فضاحتهاي فكري و رفتاري گروههايي مثل كارگزاران و مشاركت و مجاهدين انقلاب باشند كه در مراكز قدرت نفوذ كرده و دارند براي همه تصميم ميگيرند! در واقع كيفيترين نيروهاي نظام، دارند اين وسط له ميشوند! چرا بايد اينطور باشد؟
بله، بدبختانه همين طور است، ولي من به سهم خودم قبلاً گفتهام كه هرچه زودتر و بيشتر، بايد حزباللهيها حساب خود را از اينها نه تنها جدا كنند بلكه به همه بفهمانند كه حسابشان با اينها، همان حسابشان با ضد انقلاب است، بلكه اينها بدتر از ضد انقلاب هستند. چون آنها حسابشان روشن است اما اينها هم از توبره ميخورند و هم از آخور! فقط بلديم ميتينگ بدهيم. 20 ميليون راه بيندازيم كه بگويند مرگ بر امريكا و اسرائيل، بدون اينكه حواسمان باشد كه اين تو توسط فلان و بهمان مسئول، دارد در اين مملكت چه ميكند! به خدا قسم وقتي ميبينم يك فوقليسانس باسواد بيكار است و مثلاً چند مقاله يا كتابِ ما را، براي 15 هزار تومان ويرايش ميكند! حالم بد ميشود. از اين نابغهها زياد داريم كه دارند له ميشوند، به نظرم اين جوانهاي با استعدادي را كه نه كار دارند، نه امكان ازدواج، يكمرتبه بكشند بهتر است تا ذرهذره جوانمرگشان كنند! جبهه دشمن خيلي قوي و پيچيده است و خيليها را با خودشان همراه كردهاند، اين طرف هم كه غفلت بيداد ميكند. خدا عاقبتمان را به خير كند.
برگرديم به سؤال اولمان! دولت كنوني را چه در زمينه سياست خارجي و چه درعرصه كاركرد داخلي چطور ارزيابي ميكنيد؟ شما هميشه زبان تندي در انتقاد داشتهايد!
60 تا دولت هم كه بيايند و بروند نظرمان يكي است. چندان فرقي با هم ندارند. يك بار واسطه من هستم، يك بار شما، اما با اين وضعي كه ميبينيم، نهايتاً صهيونيستها كار خودشان را ميكنند. يك كلام!
شما در دوره دولت احمدينژاد، به او خوشبين بوديد، هرچه زمان گذشت، نگاهتان به او تغيير كرد، چرا؟
احمدينژاد گل بود، فقط يك عيب بزرگ داشت كه چسبيده بود به مشايي كه اساساً مربوط به فكر و فرقه نامعلومي است. هنوز هم مشخص نشده است كه اين آدم كيست و حرف حسابش چه بود و چرا بايد دولت محبوب و خدومي مثل احمدينژاد، همه بضاعت خود را نثار او ميكرد؟ البته اين قاعده منحصر به احمدينژاد نيست، مگرهاشمي كم كسي بود؟ از نظر سياست و مديريت صد تاي احمدينژاد بود. ميپرسيد چرا به اين روز افتاد؟ ميگويم به خاطر غرور!
يعني اطرافيان كارگزاراني كه امروز در گفتهها و نشرياتشان علناً ميگويند «ماليبرال هستيم» روي او كار نكردند؟
چرا، اليماشاءالله كار كردند، ولي آدم وقتي شكست ميخورد كه خودش هم استعداد و گرايش دروني داشته باشد و بخواهد فريب بخورد. واقعاً آقايهاشمي حيف شد، خدا كمكش كند.
خب، مقداري از اين بحثها دور شويم وچند سؤال شخصي هم داشته باشيم. كتاب يا مقاله جديدي ننوشتهايد؟
بله، يك چيزي دارم مينويسم به اسم «رساله سنت». برخلاف تصور همه كه ميگويند، سنت يعني قديمي، عرب وقتي ميخواهد لغتي را بسازد به همه جوانب آن نگاه ميكند. وقتي ميخواست براي روشي كه طراوتش هميشگي باشد لغت بسازد، سنت را انتخاب كرد. هميشه هم مصداق لغت را در طبيعت جستوجو ميكند. سنت هم شد، «طريق لايموت طراوته بمرّ زمان و تغيير مكان»، يعني دقيقاً درست برخلاف چيزي كه همه ميفهمند. بحثش خيلي مفصل است. 10، 15 سال است شروع كردهام كه تا به حال 60، 70 صفحه شده و هنوز تمام نشده است. از بس كه پيدا كردن مباحث مربوط به همين «سنت» و باقي مسائل، طول كشيد.
در حالي كه امروزه بخشي از مردم به خصوص جوانها، حوصله و نشاط ندارند، چطور در 82 سالگي اينقدر با نشاط هستيد؟
نشاطم به اين است كه وظيفهام را انجام ميدهم. چرا عدهاي افسردهاند؟ چون باور ندارندكه خدايي هست، چون دين ندارند. صبح كه بيدار ميشوم كار كنم، اولين سؤالي كه ميپرسم اين است كه خدايا! كارم مرضي تو هست يا نه؟ اگر نباشد والله انجام نميدهم و اگر مرضي خدا باشد، انجام ميدهم، لذا شاداب هستم.
در عمرتان از چيزي ترسيدهايد؟
هميشه از خدا ميترسم. به جان امام زمان(عج)، نه از چيزي ترسيدهام و نه ميترسم! كساني كه در مشهد، كارهاي مرا از دوره نهضت ملي به اينطرف ديدهاند، اين را ميدانند.
چرا؟
چكار ميخواهد بشود؟ چرا بترسم؟ اگر كشته شوم كه شهيد هستم.
چطور ميشود اين حالت را در خود ايجاد كرد؟
با توجه الي الله. اينكه باور كنيم تا خدا چيزي را نخواهد، اتفاق نميافتد.
خوشترين خاطره زندگي شما چيست؟
همه خاطرات زندگيام خوش هستند. درسهايي كه خواندهام خيلي لذت داشت. ادبياتم را پيش مرحوم اديب نيشابوري خواندم كه از يادآورياش احساس سرور ميكنم. همچنين تلمذ نزد چهرههايي مانند آيتالله ميلاني، آشيخهاشم قزويني، آشيخ مجتبي قزويني و... كه خدا معجزهوار مرا در دامن اينها انداخت.
تلخترين خاطرهتان چيست؟
همين كارهايي كه به سر پسر كوچكم حامد آمد. داستانش را قبلاً دريك مصاحبه با شما گفتم. خواست پروژهاي راه بيندازد كه هم باري از دوش صنعت اين مملكت بردارد و هم عدهاي ازجوانان تحصيلكرده و پرانگيزه اين مملكت را به كار مشغول كند. آنقدر اذيتش كردند كه هم خودش مأيوس شد و هم عدهاي از بچههايي كه دور و برش جمع شده بودند. وقتي پسر بزرگم حميد رفت و شهيد شد، به جان شما غمم نبود، ولي اذيتهايي كه اين پسر براي كار شد، خيلي ناراحتم كرد. خواست خدمت كند و به اين روز افتاد!
چقدر پسر شهيدتان جلوي رويتان است؟
حميد از همه اين پسرهايم قويتر بود، حتي از حسن! شبي كه به جبهه رفت، خواب ديدم با ماشين سپاه دارد وسط بيابان ميرود كه از ماشين پايين افتاد، ميدانيد كه نهايتاً هم مفقود شد. وقتي خبر شهادتش رسيد، شب درخواب ديدم كه كنار من خوابيده است و ميخندد و ميگويد: از اين به بعد هميشه با شما هستم، ناراحت نباشيد. در اين سالها حتي يك لحظه فكر نكردهام كه حميد نيست. هميشه پيش من است. استخوانهايش را هم بعد از 10 سال آوردند.
خدا به شما عزت بدهد.
برقرار باشيد.