
چند سالي است كه در ميان برخي احزاب و جناحهاي سياسي باب شده تا شخصيتهاي سياسي را آنطور كه ميخواهند و ميپسندند، ببينند و بنگرند و تعريف و تفسير كنند. اين جماعت كه عمدتاً پس از فتنه 88 براي لايروبي افكار پوسيده خود و كاستن از موج منفي اجتماعي عليه خود به اين راهبرد چنگ زدند، تمام سعي خود را به كار بستند تا با تفسير به رأي افكار امام خميني(ره)، آنها را تبديل به برچسب استانداردي براي انحرافات خود معرفي كنند! در اين پازل سياست داخلي و خارجي امام، نوع رفتار امام با مخالفان، قانونگرايي امام(ره) همه و همه دستخوش تغييراتي به سبك تجديدنظرطلبان قرار گرفت تا شايد براي عدهاي ثابت شود كه اگر امام(ره) در سال 88 زنده بودند، بزرگترين حامي آناني ميشدند كه با خروج از قانون، شعار مرگ بر اصل ولايت فقيه سر ميدادند! حال آنكه امام(ره) در زمان حيات خود بارها و بارها بر اين اصل تأكيد داشتند كه «اگر ميخواهيد به مملكت شما آسيبي نرسد، پشتيبان ولايت فقيه باشيد.»
محدودكردن شهيد بهشتي به دايره حزبيتعريف جناحي و سياست زده از شخصيتهاي انقلاب اما به شخصيت بزرگوار امام (ره) محدود نشده است، در هر مناسبت و فرصت مقتضي كه پيش ميآيد، تجديدنظرطلبان در پوشش ساختگي از اصلاحات سعي دارند تا ساير شخصيتهاي انقلاب نظير آيتالله مطهري، آيتالله طالقاني و شهيد رجايي را هم به نفع خود تفسير كنند. اينك با فرا رسيدن هفتم تيرماه سالروز شهادت مظلومانه آيتالله شهيد بهشتي، ظاهراً نوبت به ايشان رسيده و عدهاي كه از اصلاحطلبي هم عبور كرده و فقط پوششي از اصلاحات دور خود ساختهاند، اينبار سعي در تجديدنظرطلبي در خصوص نظرات و افكار و عقايد شهيد بهشتي دارند، بدين صورت كه يا به طور كامل آنها را تغيير دهند يا فقط به بخشهايي كه موردنظر و اقبالشان است، اشاره كنند و شهيد بهشتي را كه بنابر فرموده امام راحل، «يك ملت بود براي اين ملت ما»، به دايره حزبي خود، محدود سازند. اگرچه برخي از تعاريف اين جماعت از شخصيتهاي انقلابي نظير شهيد بهشتي درست است اما آن موارد را طوري مطرح ميكنند و جا مياندازند كه به سود خودشان تمام شود. رسانههاي اين جماعت، حق و باطل را چنان در هم ميآميزند كه خود را مظلوم و جناح مقابل خود را يك عده افراطي و ظالم نشان دهند! و چنان از شهيد بهشتي ميگويند و مينويسند كه گويي اگر «شهيد بهشتي منتقد فحاشي عليه مخالفان بود» در حال حاضر عدهاي موافق فحاشي عليه مخالفان هستند! حال آنكه چنين نيست و اين عده كساني هستند كه در سال 88 هر فحش و ناسزا و خرابكاري را عليه افكار سياسي مقابل خود به منصه ظهور رساندند اما كسي به آنها كاري نداشت و حتي رهبر معظم انقلاب بارها به جوانان ولايي و انقلابي تأكيد داشتند كه با مخالفان ايشان، رفتار نامناسبي صورت نگيرد. در اين ميان اگر مقابلهاي هم با آنان شد صرفاً به خاطر قانونگريزي آنها و اصرار بر فتنه و بر هم زدن نظم و امنيت عمومي بود.
خروج از قانون، دليل بيتوجهي به قانونگرايياين عده در حالي از شهيد بهشتي و منش سياسي وي حرف ميزنند كه خوي ليبراليستي آنان براي همگان طي سالهاي اخير روشن شده است. بر همين اساس است كه اگر از «گرايشات دموكراتيك» شهيد بهشتي ميگويند، از مناظرهها و مقاومتهاي ايشان در برابر ليبراليسم و جريان نفاق حرفي نميزنند زيرا با آنكه خود را از شهيد بهشتي ميدانند اما فقط زوايايي از آن شخصيت والاي انقلاب به چشم آنها ميآيد كه بتوانند آن را تفسير به رأي كنند و ابعاد ولايتمداري و قانونگرايي و دشمنشناسي ايشان را به كنار گذاشتهاند. چنانكه همين افراد در سال 88 از قانون اساسياي خروج كردند كه نقش شهيد بهشتي در تدوين آن تا زماني كه در قيد حيات بودند، غيرقابل انكار است. حميدرضا ترقي عضو شوراي مركزي حزب مؤتلفه در گفتوگويي به اهميت نقش شهيد بهشتي در تدوين قانون اساسي اشاره كرده و توضيح داده است: «ايشان شخصيتي چارچوبشناس بود و با ذهن و اعتقاد خود به اسلام سياسي مبتني بر فقه امام(ره) توانست در ابتداي انقلاب با حضور در مجلس خبرگان قانون اساسي، فقه سياسي شيعه را وارد قانوني اساسي كشور كند كه چنين امر دشواري از سوي ايشان به خوبي انجام شد و امروز با يك قانون اساسي مترقي ثمره آن سالها را ميبينيم.» اما از آنجا كه جماعتي علاقه شديد به دستچين كردن افكار و عقايد شخصيتهاي انقلابي و تفسير به رأي آنها دارند، به اين بخشها توجهي نميكنند زيرا خود بزرگترين فتنه را در سال 88 عليه جمهوري اسلامي و خط «قانون» در كشور به پا كردند و همچنان اگر فرصتي به دست آورند روي ريل قوانين توهمي و ذهني خود حركت ميكنند و بر دامنه جريان نفاق ميافزايند.
فتنه 88 و دلشادي تروركنندگان آيتالله بهشتيدر ميان ويژگيها و ابعاد شخصيتي شهيد بهشتي شايد بتوان مقابله ايشان با جريان نفاق را بسيار برجسته ديد، آنطور كه ايشان عاقبت قرباني همين جريان شد و منافقين كه شهيد بهشتي و يارانشان را سدي در برابر خود ميديدند، در روز هفتم تيرماه سال 1360 با انفجار بمب نيرومندي در سالن اجتماعات حزب جمهوري اسلامي، آيتالله بهشتي رئيس ديوان عالي كشور همراه با 72 تن از شخصيتهاي سياسي و مذهبي (وزير، معاون وزير، نماينده مجلس) كشور را به شهادت رساندند.
اين حادثه در حالي رخ داد كه روز سهشنبه 30/3/1360 طرح عدمكفايت سياسي بنيصدر در مجلس شوراي اسلامي بررسي و با 177 رأي موافق، 12 رأي ممتنع و يك رأي مخالف تصويب شد و روز اول تيرماه، حضرت امام خميني (ره) حكم عزل بنيصدر را از مقام رياست جمهوري صادر كردند. سازمان مجاهدين خلق (گروهك منافقين) پس از اين وقايع، در 30 خرداد 1360 اعلام كرد كه فعاليتهاي اين سازمان وارد فاز نظامي شده است، موج اين فعاليتها به قدري گسترده بود كه از مردم عادي در كوچه و خيابان تا مسئولان شاخص نظام را در بر گرفت. شهيد بهشتي نيز به دست منافقيني ترور شد كه عليه امام خميني (ره) ولي فقيه زمان و بنيانگذار انقلاب اسلامي شمشير كشيده بودند و با به شهادت رساندن شخصيتهاي انقلابي نظير آيتالله بهشتي در واقع قصد انتقامگيري از رهبر كبير انقلاب را داشتند. از همين رو امام خميني بعد از حادثه هفتم تير، درباره شهيد بهشتي فرمودند: «بهشتي كه مظلوم زيست و مظلوم مرد، خاري بود در چشم دشمنان اسلام.»
اين اسناد تاريخي در حالي است كه برخي قصد دارند سر خود را به سمت ديگري بچرخانند و صرفاً با بريده كردن اسناد به اهداف و مطامع سياسي خود دست يابند و امروز در مسير و سبك خاص خود، براي شهيد بهشتي اشك ماتم بريزند. فارغ از آنكه همين جماعت در سال 88، در كف خيابان شعارهايي سر ميدادند كه نه تنها خار در چشم دشمنان به حساب نميآمدند كه شربت گوارايي براي دشمنان نظام و انقلاب اسلامي بودند. حوادث سال 88، فتنهاي بود كه همان منافقين و تروركنندگان آيتالله بهشتي و بسياري ديگر از شخصيتهاي انقلابي را دلشاد و خوشحال كرد تا آنجا كه بارها و بارها، دنبالههاي آنها و اعضاي مركزي گروهك منافقين، آشوبگران و اغتشاشگران و سردمداران آنها را مورد حمايت و تشويق قرار دادند.