
اين چند خط نوشته توسط محمدرضا كائيني، نويسنده، روزنامهنگار و محقق تاريخ معاصر پيرامون عيادت وي از آيتالله مهدويكني نوشته شده است.
در سومين طبقه از بيمارستان بهمن تهران، بخش آي.سي. يو، بيماران زيادي را ديدم كه به رغم هوشياري، ميتوان در چهره آنان «نااميدي» را ديد، اما در همان بخش پيرمردي بستري است كه به رغم سخن پزشكانش مبني بر «كماي عميق او»، سيمايي دارد به طراوت و حلاوت زندگي! بدان سان كه انسان با ديدن وي، تصور ميبرد كه ميتواند به سان روزهاي آفتابي انس، ساعتها با او سخن بگويد. مردان حق جلوه و تجلي زندگياند، در هر حال كه باشند، حتي حالي كه عدهاي از آن به ناهوشياري تعبير ميكنند. . .
بعدالتحرير: دو روز پيش براي سومين بار به عيادت آيتالله مهدوي كني رفتم. پزشكان بر اين باورند كه وضعيت قلب، كبد، ريه و كليه كاملاً مناسب است و نيز بر اين اميد كه بخش آسيبديده مغز ترميم شود. فرزند ايشان ميگفت: واكنشهاي ناخودآگاه ايشان تقويت شده اما واكنشهاي خودآگاه، همچنان ضعيف و ناچيز است.