موافق و مخالف حالا ديگر متحد شدند. آنهايي هم كه از آن ابتدا مغرضانه زبان به نقد ميگشودند، صدايشان شنيده نميشود. برخلاف روزهايي كه فرياد ميزدند تا حجم صدايشان گفتههاي ناحقشان را تحت تاثير قرار دهد. بازي اول را هم برخي درك نكردند و خرده گرفتند، اما آرژانتين، حجت را تمام كرد. اعتمادي كه كرده بوديم بيهوده نبود! هرچند كرش پيشتر بارها و بارها ثابت كرده بود اعتمادي را كه به او شده بيجواب نميگذارد. اما فرق نگاه، تجربه و دانش اجازه نميداد هر آنچه از سرمربي پرتغالي تيم ملي شنيده ميشود، بيدرنگ پذيرفته شود. اما آرژانتين همه نگاهها را تغيير داد. گويي همه چشمها شسته شد تا جور دگر نگاه شود. حالا همه با اعتماد و اطمينان تيم ملي را مينگرند و اين جدا از احترامي است كه دنيا ناچار شد به تيم ملي ايران بگذارد.
در لحظات حساس ديروز كه همه شعار حمايت ميدادند، برخي هنوز ريشخند ميكردند و آيه يأس ميخواندند و دليل و برهان ميآوردند كه نميشود. حتي موافقان هم شايد خيلي باور نداشتند. مسائل را كه كنار هم ميگذاشتيم، اين گونه بر ميآمد! همه درا نتظار يك بازي تداركاتي بزرگ بودند. همه انتظار يك معجزه قبل از شروع را داشتند. بعضيها هم كه دنبال مسائل ديگر بودند، راه تخريبي خود را ميرفتند. يك نفر اما جوابش به همه اين واكنشها و همه اين فعاليتها يك چيز بود. سكوت. سكوتي كه البته ميدانستيم اگر شكسته شود، جانانه شكسته ميشود. مثل فريادي كه بر سر چوي زد. آن هم وقتي كه بازي تمام شده بود و رگهاي صورت سرمربي اين تيم از فرط عصبانيت باخت بيرون زده بود.
بعد از آن، باز هم كرش همان مرد آرام نيمكت تيم ملي بود كه كمتر جوابي به مخالفان يا حرف و حديثها ميداد. از آن جملهاي كه در خصوص تمديد قراردادش گفت ( مذاكرهاي نشده كه قيمت بدهم) اگر بگذريم، مهمترين مسئلهاي كه به زبان آورده بود، در خصوص جام جهاني بود« از اينجا نمي رويم مگر احترامي بزرگ را براي خودمان بخريم.» احترامي كه شايد تصور نميشد در بازي با آرژانتين به پاي ايران ريخته شود. بازي كه همه معادلات گروه F را به هم زد. گروهي كه همه سهتيم آن را ميديدند اما حالا تيم چهارمش شانس صعودي دارد كه نبايد ناديده گرفته شود. تيمي كه در نود و چند دقيقه بازي با آرژانتين خيلي چيزها را ثابت كرد. حتي به خوديهايي موافق و مخالف.
بازي با آرژانتين تمام شد. حالا همه به بوسني ميانديشند و برخي حتي به فرانسه كه ميتواند حريف بعدي ايران باشد. حالا اميدواريها زياد شده است. روي كاغذ ايران شانس صعود دارد و اين را نبايد ناديده گرفت. اميدواري و شانسي كه تنها يك نفر به تيم ملي داد و آن جز كرش نبود. همان مربي پرتغالي كه حساسيت بازيهاي ليگ قهرمانان به رخ او كشيده ميشد. همان مربي كه خواستههايش تفسيرها ميشد و هر چه ميگفت، جوابي دندانشكن ميشنيد. همان مردي كه هميشه رقم بالاي قراردادش مانعي بود براي ادامه همكاري با او. رقم بالايي كه هيچ وقت مشخص نشد از كجا در آمد وقتي هيچ مذاكرهاي در كار نبود. رقمي كه امروز بايد از خود پرسيد حتي اگر واقعيت داشته باشد ارزش اين اميدواري و اين شانس صعود را ندارد؟ آن هم براي تيمي كه هميشه بعد از صعود به جام جهاني كه تعدادش البته به انگشتهاي يك دست هم نميرسد، همه چيز برايش تمام ميشد اما اين بار، حالا شانس صعود را رو به روي خود ميبيند. شانسي كه اگر هم تحقق نيابد، باز هم از وجودش نميتوان چشمپوشي كرد.
اما باز هم صورت مسئله پاك ميشود. اين بار در بين خوشحاليها و شانسي كه داريم و اميدواري به آينده است كه فراموش ميشود چرا اكنون اينجا هستيم و اميدوار به صعود و اين شانس را براي خود متصور ميشويم. فراموش ميكنيم مردي را كه دليل همه اين خوشحاليها و اميدواريهاست. مردي كه ميتواند اين رويا را به واقعيت تبديل كند. حتي اگر چهار سال بعد باشد. مردي كه حالا همه رقمه ثابت كرده ميتواند و ميتوانيم. اما قرار نيست كه باشد تا روياهايمان بيش از اين به واقعيت تبديل شود. از ابتدا هم البته قرار نبود. او ميرود. خيلي زودتر از آنچه كه تصور كنيم. با رفتنش اما يك چيز باقي ميماند. حسرت از راهي كه ميتوانست پاياني خوش براي فوتبال ايران داشته باشد اما نيمه كاره ماند تا ديگراني كه ميآيند، ساز خود را براي رفتن به راهي جديد كوك كنند و روياهايمان باز هم رويا باقي بمانند!