کد خبر: 654042
تاریخ انتشار: ۰۲ تير ۱۳۹۳ - ۰۹:۱۸
پسري كه در نوجواني متهم به قتل شده از اتهام خودش دفاع كرد
پسري كه متهم است چهار سال قبل در حالي كه در سن نوجواني به سر مي‌برد مرتكب قتل شده، اتهام خودش را انكار كرد.
به گزارش خبرنگار ما، نماينده دادستان در ابتداي جلسه رسيدگي به اين پرونده كه در شعبه 74دادگاه كيفري استان تهران برگزار شد، درخواست صدور حكم عليه متهم 18ساله را كه سهراب نام دارد، مطرح كرد. نماينده دادستان گفت: شامگاه 14 آذرماه سال 88 مأموران پليس از دعواي خونين در يكي از محله‌هاي خاني‌آباد باخبر و در محل حاضر شدند. بررسي‌ها نشان داد پسري به نام همايون زخمي و بعد از انتقال به بيمارستان فوت شده است. مأموران سپس 20 نفر را كه در جريان دعوا حضور داشتند، بازداشت كردند. بررسي‌ها نشان داد كه ضارب پسري به نام سهراب است. پسر نوجوان وقتي مورد بازجويي قرار گرفت اتهام خودش را قبول كرد و گفت: همايون بدون هيچ دليلي با او درگير شده و در دفاع از خودش به او ضربه‌اي زده است. نماينده دادستان تهران سهراب را به اتهام مباشرت در قتل گناهكار دانست و برايش درخواست صدور مجازات قانوني كرد.
پس از آن قاضي عبداللهي، خانواده ولي‌دم را به گذشت دعوت كرد و از آنها خواست از سهراب اعلام گذشت كنند  اما ولي‌دم گفتند كه خواسته‌شان قصاص متهم است. پس از آن متهم در جايگاه قرار گرفت و اتهام خودش را انكار كرد. او توضيح داد: وقتي حادثه اتفاق افتاد، هنوز به سن 18 سالگي نرسيده بودم. مدتي بود كه در بنگاه املاك كار مي‌كردم. عصر آن روز با برادرم داخل بنگاه بوديم. براي لحظاتي به يكي از مغازه‌هاي همسايه رفتم تا خريد كنم. وقتي برگشتم همايون هم داخل بنگاه بود. برادرم گفت همايون گله دارد و مي‌گويد كه تو پشت سر او حرف ‌زده‌اي. من تعجب كردم و به همايون گفتم اگر كسي اين حرف‌ها را زده، اشتباه است و من چيزي نگفته‌ام. همايون گفت به هر صورت اگر كسي پشت سر او حرف بزند با قمه جواب خواهد داد. بعد هم از مغازه خارج شد. وقتي خارج مي‌شد گفت امشب مي‌خواهد در محل خونريزي كند. من معني حرفش را نفهميدم و مشغول كار خودم شدم. چند ساعت بعد در حالي كه هوا تاريك شده بود، به ساندويچي محل رفتم تا غذا بخورم. همايون هم آنجا بود. به خاطر سوء‌تفاهمي كه پيش آمده بود عذرخواهي كردم اما او كاپشنش را از تنش بيرون آورد و شيشه ‌نوشابه‌اي برداشت و آن را شكست. بعد هم به من حمله كرد. من فرصتي پيدا كردم و از مغازه فرار كردم. در حالي كه به طرف خانه‌مان مي‌دويدم با نادر و صابر كه از دوستانم بودند تماس گرفتم و ماجرا را شرح دادم. وقتي مقابل خانه‌مان رسيدم، نادر و صالح با چاقو و قمه آمده بودند. همانجا نشستيم اما از همايون خبري نشد. لحظاتي بعد نادر چاقويش را به من داد و من داخل خانه رفتم تا اينكه صداي دعوا را از كوچه شنيدم و خودم را به محل رساندم. ديدم كه جلوي‌ بنگاهمان شلوغ است و برادرم سعي مي‌كند چند مرد را كه چاقو و قمه داشتند، آرام كند. به طرف خانه نادر كه همسايه‌مان بود، راه افتادم اما چند پسر قمه به دست را مقابل خودم ديدم. وقتي به طرفم آمدند تا درگير شوند، فرار كردم. آنها هم مرا دنبال كردند تا اينكه سر كوچه زمينگير شدم و به من حمله كردند. من چاقويي را كه همراهم بود، مدام در هوا مي‌چرخاندم و شايد چند ضربه من به همايون برخورد كرده باشد. بعد هم چند نفر دخالت كردند و دعوا تمام شد. وقتي به خانه رسيدم نادر زنگ زد و گفت ضربه‌اي به شكم همايون زده‌ام و احتمالاً همايون با همان ضربه فوت شده باشد.
قاضي: هنگام حادثه دست مقتول چه بود؟
متهم: او قمه داشت.
قاضي: آيا زخمي شدي؟
متهم‌:نه، من حتي زخم هم برنداشتم.
قاضي: اگر همه مهاجمان قمه و چاقو به دست به شما حمله كردند، چطور زخم برنداشتي؟
متهم: خواست خدا بود.
قاضي: در بازجويي‌ها گفته‌اي كه به مقتول ضربه‌ زده‌اي؟
متهم: ضربه‌ها مي‌تواند كار من باشد. من از خودم دفاع مي‌كردم. شايد چاقوي من به مقتول برخورد كرده باشد.
قاضي: روي چاقوي كشف شده نمونه خون مقتول تأييد شده است.
متهم: شايد چاقو به دست مقتول برخورد كرده و خوني شده باشد.
در ادامه چند شاهد يك به يك در جايگاه حاضر شدند و حادثه را شرح دادند. هيئت قضايي بعد از پايان جلسه وارد شور شدند.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار