
حسن روحاني رئيسجمهور ايران به مليپوشان فوتبال كه در برزيل حضور دارند، پيام ميدهد كه در «جام جهاني دلاورانه بازي كنند.» و بعد از آن وعده ميدهد كه اگر به مرحله دوم صعود كردند« منتظر خبرهاي خوبي باشند.» آن سو رئيسجمهور نيجريه با اردوي تيمش در برزيل تماس ميگيرد و آخرين وضعيت تيم را از سرمربي اين تيم آفريقايي جويا ميشود و البته وعده يك «پاداش بزرگ» در صورت موفقيت شاگردان كشي را ميدهد. اين را اضافه كنيد به تماسهاي ديپلماتيكي كه به طور قطع بين سياستمداران 30 كشور ديگر حاضر در جام جهاني و مليپوشانشان كه در برزيل هستند رد و بدل شده است. اما فوتبال چه دارد كه اينگونه حكومت و سياسيون براي آن سر و دست ميشكنند و آن را ابزار قدرت ميكنند، فوتبالي كه ديگر خيلي وقت است از يك ورزش صرف خارج شده و حالا يكي از صنعتهاي پولساز اقتصاد دنياست كه هر ساله ميلياردها دلار سود خالص مالي را نصيب باشگاهها و فيفا ميكند. بازاري كه علاوه بر اينكه بازيچه سياست شده، سهم زيادي در گردش مالي جهان هم دارد. حضور سياستمداران در فوتبال آنقدر پررنگ است كه ديگر نميتوان مرزي بين فوتبال و سياست در نظر گرفت. آن هم در حالي كه فيفا تلاش دارد مرزي بين فوتبال و دنياي سياست بكشد! اما فوتبال را چه به سياست و سياست را چه فوتبال؟
به جرئت ميتوان گفت فوتبال از همان ابتدا به ابزاري براي سياستمداران و حكومتها بدل شد كه از جاده ورزش به مقصودشان برسند و در طول تاريخ نمونههاي زيادي براي آن وجود دارد. اينجاست كه بيشتر ميتوان به هدف هايي كه سياستمداران در ذهنشان براي ورود به فوتبال و علاقه نشان دادن به اين ورزش دارند پي برد. فوتبال نردباني ميشود كه از آن بالا بروند و به قدرتشان مشروعيت و به آن دوام دهند. چرچيل جمله معروفي دارد. او ميگويد:«ستونهاي كاخ امپراتوري روي استاديومهاي فوتبال ايستاده است.» اين شايد به وضوح ماهيت تاثير متقابل فوتبال بر سياست و سياست بر فوتبال را در دنيا ترسيم كند. همچنين پروفسور لويي شارنيه در جايي درباره ورزشكاران عصر جديد ميگويد: «ورزشكاران و قهرمانان، مبلغان مذهبي قرن بيستم هستند كه مذهب اقتصاد را ترويج ميكنند.» اين جمله و جملاتي از اين قبيل در گفته بزرگان جهان آنقدر نمايان است كه كسي نميتواند بر ماهيت سياسي ورزشي چون فوتبال و تاثيرات بنيادين آن بر زندگي سياسي مردم سرپوش بگذارد و آن را كتمان كند. بايد گفت همراهي فوتبال و سياست انكارنشدني است.
پله شدن فوتبال براي حكومتها تاريخ طولاني دارد. دولت استعمارگر بريتانيا در سال 1926 به طريقه ماهرانهاي دام ورزش فوتبال را در اروگوئه اين كشور كوچك امريكاي لاتين پهن كرد و توانست با بهرهمندي از اين ابزار، قهوه و كائوچوي اين كشور را به يغما ببرد. در اين سال سياستمداران خبره شركت انگليسي مكلند در اروگوئه كه كارش تجارت قهوه به انگلستان بود در مقابل مسئله تقاضاي افزايش حقوق كارگران اروگوئهاي خود دست به تدبيري زدند! تدبيري كه هنوز بعد از گذشت سالها پاي سرمايهداران صنايع جهاني را به مناطق امريكاي لاتين ميكشاند و هنوز درآمدهاي هنگفت از محل اين ترفند به حساب آنها سرازير ميكند.
آنها وقتي با اين مسئله روبهرو شدند افزايش دستمزد را ناديده گرفتند و در مقابل به كارگران اروگوئه اطلاع دادند كه حاضر هستند وسايل تفريح آنها را فراهم سازند. كمپاني با وارد كردن تعداد زيادي توپ فوتبال و پخش رايگان آن در ميان خانوادههاي كارگران و نيز با ارائه طريقهاي براي اين بازي، ريشهاي براي فوتبال در قلب امريكاي مركزي به وجود آوردند. رئيس كارخانه دوكلند بعد از چندي طي نامهاي به رئيس مستقيم اين شركت در لندن نوشت:«آقاي رئيس از لطف شما حال ما خوب است. كارها در نهايت سرعت انجام ميشود و تغيير فاحشي در بهرهبرداري از چوبهاي جنگلي پيدا شده است. از اخبار بسيار جالب اين است كه ورزش فوتبال طي چند سال اخير در اينجا رشد بسيار سريعي داشته است تا جايي كه امروز هيچ فردي از افراد كشور اروگوئه پيدا نميشود كه درباره فوتبال علاقهاي در خود احساس نكند. مردم اروگوئه اين ورزش را يك اصل و سنت مقدس تلقي ميكنند...»
زنامه پوبله گازتا در مونتهويدئو اروگوئه در مقالهاي كه بعدها معروف شد به مقاله بيانيه و بيانيه استعمارگران پيش از نخستين جامجهاني فوتبال تاريخ نوشت:«براي ملت ما افتخاري بزرگتر از اين نيست كه نخستين جامجهاني تاريخ فوتبال را برگزار كند. اين مسابقات از آن جهت حائز اهميت ميشود كه با يكصدمين سالگرد استقلال كشورمان همراه است. در واقع برگزاري اين مسابقات وجود ملت ما را در دنيا به اثبات خواهد رساند. ما هيچ نداريم، تنها يك فوتبال داريم كه نام ما را در سراسر دنيا بلندآوازه خواهد كرد. در صورت پيروزي ما در اين مسابقات و فتح جامجهاني پيشنهاد ميكنيم تاريخ ملت خود را از اين زمان آغاز كنيم! يعني به جاي اينكه بنويسيم اروگوئه در سال 1380 استقلال يافت به فرزندانمان بياموزيم كه اروگوئه در سال 1930 موجوديت خود را به جهانيان اثبات كرد...»
حتي هنري كيسينجر استراتژيست ارشد ايالات متحده در دهه60 ميلادي در زمان رئيسجمهور كندي، پروژه دموكراتيزه كردن جهان از طريق فوتبال را آغاز كرد. اين پروژه كه به ترويج و بسط دموكراسي دو وجهي ميپردازد در بسياري از كشورها نظير كرهجنوبي، تركيه و پاكستان كليد خورد و همزمان با ورود رسانه به عرصه فوتبال گرماي خاصي به آن بخشيد. مهندسي اجتماعي مناسبات ورزشي اين مدل به گونهاي است كه همواره در بيشتر شهرها و كشورهاي جهان دو تيم اصلي فوتبال وجود دارد كه رقابت اصلي ميان آنهاست. كاركرد فوتبال در جوامع اين است كه مردم در آن به تمرين سياست ميپردازند. در جايي كه بازيكنان دو تيم در زمين بازي رقابت ميكنند، تماشاگران نيز به هواداري يكي از دو تيم ميپردازند و با دو قطبي كردن فضاي اجتماعي جامعه، به شيوه القاي غيرمستقيم نظام دو وجهي را به مردم آموزش ميدهد و مردم تحت تأثير آن به حمايت و هواداري يكي از دو حزب اصلي جامعه برميخيزند و زماني كه از حزب الف خسته شدند به حمايت از حزب ب ميپردازند.
همچنين شهرت، ويژگي مشترك فوتبال و سياست است. در دنياي كنوني كمتر كسي است كه از مشهور شدن بدش بيايد و آن را رد كند و بگويد علاقهاي به آن ندارد. خيليها به هر كاري دست ميزنند تا مشهور شوند و اسمشان سر زبانها بيفتد. روزنامهها از آنها بنويسند و عكسشان را به هر بهانه روي جلد ببرند. سياسيها و ورزشيها به خصوص فوتباليستها پتانسيل زيادي براي مشهور شدن دارند. فوتبال با توجه به محبوبيتي كه بين مردم جهان دارد، مرزهاي شهرت و هواداران فوتباليها را گستردهتر از هر سياستمداري ميكند و طوري ميشود كه شهرت فوتباليها مرز نميشناسد، مانند دايي در ايران كه او بيشتر از هر فرد ديگري در دنيا به نام ايران ميشناسند و سبب شده تا او نماد كشور در بين خارجيها لقب بگيرد.
محبوبيت و شهرت فراگير فوتباليستها باعث ميشود تا اهالي سياست هم با قرار گرفتن كنار چهرههاي مشهور فوتبال و ارتباط با آنها، طرفدارانشان را جذب كنند و با توجه به نفوذ فوتباليها، سياستهايشان را از اين طريق راحتتر در سطح جامعه عملي كنند، همين ميشود كه رؤساي جمهور چه در ايران و چه ساير كشورهاي دنيا سعي ميكنند به فوتبال نزديكتر شوند و حتي برخي پاي ثابت ورزشگاهها هستند و هر زمان تيم ملي كشورشان بازي دارد، سعي ميكنند مسابقه را از نزديك تماشا كنند و از اين طريق علاوه بر استفاده از ظرفيت فوتبال براي جذب مردم، خودشان را هم نزديك به متن جامعه نشان دهند تا فوتبال نردباني براي سياست باشد.