حضوري كه باعث شكست حصر سوسنگرد ميشود. اينكه در لبمرز زندگي كني و شغلت در فرمانداري باشد باعث ميشود زودتر از بعضي مسائل آگاه شوي. باويفر در رابطه با شروع جنگ ميگويد: «31 شهريور اولين هواپيماهاي دشمن در روستاهاي مرزي سوسنگرد سقوط كردند. آن زمان چون كارمند فرمانداري بوديم و به مناطق مرزي در رفت و آمد، از همان شروع انقلاب حس ميكرديم دشمن در حال سازماندهي و شناسايي در مجاورت مرزهاي ايران است. عراق نيروهاي نفوذي خود را به شهرستانهاي مجاور فرستاده بود و وقوع جنگ اجتنابناپذير بود». باويفر كه سه بار در جبهه زخمي شده و 15 درصد آن جانبازي شيميايي است، حرف براي گفتن زياد دارد. اما در اين مجال كوتاه و در آستانه سالروز شهادت شهيد دكتر چمران، در گفتوگو با «جوان» برگههايي از حضورش در كنار چمران و ستاد جنگهاي نامنظم را ورق زد.
چگونه با شهيد چمران و گروهش آشنا شديد؟
من آن زمان كارمند فرمانداري در سوسنگرد بودم. جنگ كه به طور رسمي شروع شد مستقيماً وارد اتاق جنگ شدم. در جلسات مذهبي شهر سوسنگرد صحبت از مقاومت و دكتر چمران ميشد و ما هم با اين مباحث آشنايي پيدا كرديم و علاقهمند شديم. اولين آشنايي من با شهيد چمران در خصوص فعاليتهايش در لبنان و در دوران انقلاب بود. ما ثبتنام هم كرده بوديم تا عازم لبنان شويم ولي با شروع جنگ اين اتفاق نيفتاد. در فرمانداري و در اتاق جنگ آن منطقه كه حضور داشتم درباره دكتر چمران و رشادتها و دلاوريهايش ميشنيديم. بعد از آن توسط سرگرد فرتاش اولين فرماندار نظامي سوسنگرد به عنوان انباردار و نيروي اطلاعات- عمليات شهيد چمران در سوسنگرد انتخاب شدم.
نحوه ورود به گروه شهيد چمران چگونه بود؟
همه ميتوانستند در گروه شهيد چمران شركت كنند. ولي دكتر يك ايده و شگرد خاصي براي ستاد نيروهاي نامنظم داشت كه هركس لياقت و شايستگياش را نشان ميداد هر امكاناتي را كه ميخواست در اختيارش قرار ميداد.
در شكست حصر سوسنگرد به صورت پارتيزاني و نامنظم عمل كرديد؟
ما در شكست حصر سوسنگرد كاملاً پارتيزاني عمل كرديم. دكتر چمران در آزادسازي سوسنگرد زخمي شد. آنجا ما محاصره شده بوديم. با ترفندهايي كه در جنگهاي پارتيزاني آموخته بوديم، توانستيم از دست نيروهاي بعثي جان سالم بهدر ببريم. از محور غربي سوسنگرد كه به طرف رودخانه بود به سمت جادهاي كه دكتر چمران در آنجا حضور داشت رفتيم و به آنها ملحق شديم. دكتر و بچههاي جنگهاي نامنظم توانستند با موشكهايي كه در اختيار داشتند تانكهاي عراقي را منهدم كنند و محاصره دشمن را بشكنند.
طرحريزي اينگونه عملياتها چگونه صورت ميگرفت؟
در ستاد جنگهاي نامنظم و در فرماندهي كل نيروهاي مشترك كه محور عملياتها را مشخص ميكردند طرح عملياتها ريخته ميشد. چون در عملياتها مكان خاصي براي استقرار نداشتيم عملياتهايمان به جنگهاي نامنظم معروف شد. منطقهاي را شناسايي ميكرديم و وارد عمل ميشديم. ما در جنگهاي نامنظم موفقيتهاي زيادي داشتيم. شكست حصر سوسنگرد نمونهاي از موفقيتهاي ما در جنگهاي نامنظم بود. خندقي كه دور شهر سوسنگرد كنده بوديم ترفند شهيد چمران براي عمليات بود و تأثير بسزايي در پيروزي نيروهاي ايراني داشت. كندن اين خندق جلوي پيشرويهاي دشمن كه ميخواست خودش را به اهواز نزديك كند را گرفت و آنها نتوانستند حركت رو به جلويي داشته باشند. بعد از آن بعثيها بيشتر به فكر دفاع بودند تا پيشروي. برنامهريزيهاي ما در جنگهاي نامنظم شايد به هفته و روز و ساعت نميكشيد. در جنگ منظم وقتي در يك منطقهاي مستقر ميشوند، از ماههاي قبل شناسايي كامل انجام ميدهند ولي ما همه عمليات اطلاعاتي و شناسايي را به سرعت هرچه تمامتر انجام ميداديم.
حدوداً چند نفر در جنگهاي منظم عمل ميكردند؟
تعداد نفرات بيشتر به منطقه عملياتي بستگي داشت ولي اغلب با يك يا دو گردان عمل ميكرديم. عملياتهايمان را به بچههاي پشت جبهه ميگفتيم و خاكريزهاي يك و دو و سه خودمان. گروه عملياتي نياز به پشتيبان داشت كه پشتيباني از ما را بچههاي ارتش و سپاه انجام ميدادند. يك گروه كه ميخواست عمل كند ضربهاش را ميزند و برميگردد.
نقش شهيد چمران به عنوان فرمانده چقدر در جنگهاي نامنظم تأثيرگذار بود؟
دكتر چمران مغز متفكر عملياتها بود. تمام برنامهريزي عملياتها را دكتر چمران همراه شهيد رستمي انجام ميداد. مهندس كاوياني و سرگرد فرتاش و بچههاي نيرو هوايي مشهد و بندر تركمن هم بودند. همچنين افرادي مثل آقاي سنگري در خصوص پشتيباني به شهيد چمران كمك ميكردند.
شهيد چمران در اصول رزمي خود در جنگهاي نامنظم بر چه نكاتي تأكيد داشتند؟
بيشتر نقاط خاصي از دشمن را تعيين ميكردند و مورد هدف قرار ميدادند. شايد براي جنگهاي منظم هدف دورزدن دشمن و انهدام توپخانه باشد ولي ما در جنگهاي پارتيزاني قصد دور زدن دشمن را نداشتيم. مثلاً در عملياتي كه در غرب سوسنگرد و در هويزه با تيپ قزوين هماهنگ كرده بوديم هدفمان فقط ضربهزدن به دشمن و برگشتن بود اما در جنگهاي نامنظم نقاط مهم و جاهايي كه نيروهاي ايراني را اذيت ميكردند، تعيين ميشد و به آنها ضربه ميزديم. البته بيشتر به مناطق عملياتي بستگي داشت كه نوع استراتژي و تاكتيك هم تغيير ميكرد.
شهيد چمران از لحاظ شخصيتي چگونه آدمي بود؟
صبر و مقاومت شهيد چمران مثالزدني بود. مهمترين ويژگي يك فرمانده نظامي خونسرد بودن و صبوري اوست كه بتواند در مقابل مشكلات ايستادگي كند. ممكن است در يك عمليات موفق نشود و تلفات بدهد، يك فرمانده بايد صبور باشد و نه تنها خودش را بازنده نشان ندهد بلكه به فكر پيروزي باشد. خلق نيكوي شهيد چمران و سركشي او به رزمندگان از ويژگيهاي بارزش بود. حس ميكرد يك بار سنگين بر روي شانههايش قرار دارد و برايش مهم بود كه چگونه مسئوليتش را انجام دهد. مسئوليت سنگيني روي دوشش احساس ميكرد كه چرا كشور ما مورد حمله واقع شده و در فكر اين بود چگونه با كمترين تلفات و امكانات نيروهاي دشمن را از خاك خودمان بيرون كنيم. ما هم در جنگ تحميلي غافلگير شديم و آمادگي كاملي براي مقابله نداشتيم. بعدتر با كلمه وحدت و انسجام توانستيم مشكلات را برداريم و دستورات امام(ره) را اجرايي كنيم و به دشمن چيره شويم و او را از خاك خودمان بيرون كنيم.
در پايان يادي از شهيد رستمي هم بكنيم. سالگرد شهادت ايشان هم در همان 31 خردادماه سال 60 است.
شهيد رستمي يك فرمانده عملياتي شجاع و تمام عيار بود. از هيچ چيزي واهمهاي نداشت. تكيهگاه شهيد چمران بود. به نوعي ميتوان گفت دست راست شهيد چمران بود. ايشان از زماني كه در غرب با دكتر آشنا شد ديگر او را رها نكرد و حتي شهادت اين دو عزيز تنها به فاصله چند ساعت از هم دليلي بر انس و الفت بسيار آنها با يكديگر است.
خداوند همه شهدا را با امام شهدا مهشور کند