کد خبر: 651668
تاریخ انتشار: ۲۴ خرداد ۱۳۹۳ - ۱۶:۲۰
«نظري بر بحران‌هاي امروزين سياسي و فرهنگي رژيم صهيونيستي» در گفت‌وشنود با دكتررمضان عبدالله شلح دبيركل جنبش جهاد اسلامي فلسطين
نيما احمدپور

 

دل و ديده دبيركل جنبش جهاد اسلامي فلسطين، امروزه سرشار از اميد است، اميدي كه از يكسو از رشد مقاومت و انگيزه خوديابي فلسطينيان سرچشمه مي‌گيرد و از سوي ديگر سقوط فزاينده سياسي و فرهنگي رژيم‌صهيونيستي. درگفت‌وشنود پيش روي، دكتر رمضان عبدالله شلح از وجود اميد واقعي در مجاهدين فلسطيني سخن مي‌گويد، درعين يأس از متوليان سازش و نيز پيروزي‌اي كه از روز ازل، حق آن را وعده فرموده است. شايان ذكر است كه اين گفت و شنود در دوره اقامت دبيركل جهاد اسلامي در تهران براي حضور در كنفرانس «مهندسي قدرت» صورت پذيرفته است. اميد آنكه مقبول افتد.

.

مسائل زيادي در منطقه و جهان اسلام وجود دارد كه مي‌خواهم درباره آن با شما صحبت كنم. در حال حاضر خاورميانه تحت تأثير متغيرهاي متعددي قرار دارد. از يك طرف مردم به صحنه آمدند تا طومار استبداد و وابستگي را جمع كنند و از طرف ديگر قدرت‌هاي سلطه‌گر نيز با مديريت حوادث كنوني مي‌كوشند وابستگي را بازتوليد كنند. علاوه بر آن دوست داشتيم از زبان شما در مورد موضوعاتي مانند هويت رژيم صهيونيستي، آينده قدس و روند يهودي‌سازي آن، مذاكرات سازش با رژيم اشغالگر قدس، مقاومت فلسطيني ضد اشغالگري، آينده فلسطين در سايه رويدادهاي منطقه، طرح‌هاي سازش و ساير مسائل حساس و مهم ديگر بشنويم، ولي اجازه دهيد مصاحبه را از عمليات شكستن سكوت آغاز كنم كه اخيراً توسط گردان‌هاي قدس ـ شاخه نظامي جنبش جهاد اسلامي در غزه ـ اجرا شد. درباره اين عمليات برايمان بگوييد.

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحيم. راجع به عمليات شكستن سكوت در غزه بايد بگويم از زمان پيروزي مقاومت در جنگ هشت روزه در اواخر سال 2012م. نوعي معادله بازدارندگي ايجاد شد. البته دشمن صهيونيستي همواره كوشيد اين معادله و قواعد درگيري را از طريق حملات مستمر به ملت فلسطين و مقاومت آن تغيير دهد. ما در قبال جنايات دشمن بسيار تحمل و صبر كرديم و سكوت را پيشه ساختيم. اين به خاطر رعايت شرايط مردم غزه بود، اما همانگونه كه مي‌گويند صبر نيز حد و اندازه‌اي دارد. اين‌بار صبرمان لبريز شد و تصميم گرفتيم سكوت را بشكنيم تا دوست و دشمن بدانند اگر تفاهمنامه آرام‌سازي را پذيرفتيم، به معناي امضاي چك سفيد تسليم شدن نيست؛ تا بدانند مقاومت در كمال سلامت است، مي‌تواند از ملتش دفاع كند و قادر است اگر دشمن بخواهد امنيت و حياتمان را تهديد كند، امنيت دشمن را به مخاطره افكند.

گردان‌هاي قدس در اين عمليات بيش از 100 فروند موشك به سوي شهرهاي صهيونيست‌نشين شليك و با سرعت رعدآساي خود دشمن را غافلگير كردند، اما چرا عمليات فقط به اطراف غزه محدود بود و عمق رژيم صهيونيستي مثلاً تل‌آويو را هدف قرار نداد؟

دليلش اين است كه اين يك عمليات بازدارنده بود، نه تصميم به جنگ كه بخواهد ملت و مقاومت فلسطين را به سوي درگيري همه‌جانبه سوق دهد. مهم آن بود كه اين پيام به دشمن صهيونيستي برسد كه وقتي جهاد اسلامي به‌تنهايي اين اقدام را انجام داد، اگر ساير گروه‌هاي مقاومت وارد اين خط شوند، آن وقت چه مي‌شود. دشمن اين پيام را فهميد؛ لذا از طريق ميانجي مصري آرام‌سازي را مانند آنچه در جريان جنگ هشت روزه اتفاق افتاد، درخواست كرد. دشمن وقتي اين كار را انجام داد كه فهميد مقاومت قوي و داراي توانمندي و امكاناتي است كه مي‌تواند به‌وسيله آن معادلات را به هم بريزد. بازدارندگي و عملكرد خوب مقاومت كه دشمن را شگفت‌زده كرد، باعث شد دريابد در برابر مقاومتي قرار دارد كه داراي انديشه سياسي و تدبير خوب است و امور را به‌دقت محاسبه مي‌كند. تل‌آويو را موشك‌باران نكرديم، اما به دشمن فهمانديم به ياري پروردگار متعال قدرت چنين كاري را داريم و در گذشته نيز به آن اقدام كرديم. هر نبرد شرايط و محاسبات خاص خودش را دارد به عنوان مثال مقاومت لبنان در جنگ 33 روزه در ژوئيه 2006 تل‌آويو را موشك‌باران نكرد، در حالي كه قدرت اين كار را داشت، اما در غزه در سال 2012 شرايط نبرد در فلسطين بر ما واجب كرد كه تل‌آويو را موشك‌باران كنيم و به ياري خداي متعال اين كار را كرديم. عمليات شكستن سكوت نيز در اين سطح بود كه پيامش را رساند و اهدافش را محقق ساخت.

درباره مذاكرات ميان تشكيلات خودگردان فلسطين و رژيم صهيونيستي، طرح جان كري وزير خارجه امريكا و نتايج آن صحبت كنيد. آيا ممكن است طرفين به توافق نهايي دست يابند و به اين ترتيب مسئله فلسطين پايان گيرد؟ آيا رژيم صهيونيستي تشكيل كشور فلسطين به پايتختي قدس را مي‌پذيرد؟ واقعيت اين ماجرا چيست؟

از ابتدا مشخص بود پيمان اسلو راهكار ملت فلسطين نبود، بلكه راهكار امريكايي ـ صهيونيستي است و جنبش فتح به رهبري ياسر عرفات در شرايط بين‌المللي و منطقه‌اي خاص آن را به اين اميد پذيرفت كه فلسطينيان را به سوي كشور فلسطين در مرزهاي 1967م. به پايتختي قدس شريف رهنمون سازد. اين پيمان به عدول از 80 درصد خاك فلسطين انجاميد و 20 درصد باقي‌مانده در كرانه باختري و نوار غزه نيز به عنوان اراضي مورد منازعه ميان تشكيلات خودگردان فلسطين و رژيم صهيونيستي باقي ماند و البته تل‌آويو حق فلسطينيان را در آن به رسميت نمي‌شناسد. امروزه آرزوهاي فتح و تشكيلات خودگردان فلسطين نقش بر آب و وعده‌هاي اسلو نابود و زمان‌هاي مشخص‌شده درباره اجراي توافقنامه و اعلام تشكيل كشور ـ كه اسحاق رابين، نخست‌وزير اسبق رژيم آن را با خود به گور برد ـ نقض شده است. 15 سال از زماني كه بايد تشكيل كشور فلسطين اعلام مي‌شد، گذشته است. در اين مدت چه اتفاقي افتاد؟ دولت فلسطيني در كرانه باختري و قدس تشكيل و اين موضوع اعلام شد، اما در واقع اين دو منطقه متعلق به ما نيست، بلكه دولت شهرك‌نشينان يهودي و صهيونيست‌هاست. در زمان امضاي پيمان اسلو در 20 سال قبل شمار شهرك‌نشينان كرانه باختري حدود 180 هزار نفر بود، اما امروز تعدادشان به بيش از 560 هزار نفر رسيده است. ما در برابر دولت شهرك‌نشينان در كرانه باختري قرار داريم. اين رژيم صهيونيستي دوم است كه در سايه پيمان اسلو و با همكاري تشكيلات خودگردان فلسطين تشكيل شد. همين تشكيلات ضمن تعقيب رزمندگان مقاومت با دشمن صهيونيستي هماهنگي امنيتي دارد. در سايه اين اوضاع كري براي ايجاد توافق درباره مذاكره 9 ماهه ميان تشكيلات خودگردان فلسطين و رژيم صهيونيستي كه 29 آوريل 2014 به پايان مي‌رسد، راهي منطقه شد، اما توافق درباره چه موضوعي؟ درباره به اصطلاح راه‌حل نهايي به‌ويژه بر سر قدس و آوارگان.

اين موضوع از ديدگاه دولت صهيونيستي غيرقابل گفت‌وگو بود و نبايد بر سر ميز مذاكره مطرح شود. طرف مقابل از تشكيلات خودگردان فلسطين اعتراف به يهوديت رژيم صهيونيستي را خواستار شد كه قبول آن فلسطينيان را به سوي يك مصيبت تازه و فاجعه 1948 جديد سوق مي‌دهد. شرايط موجود به‌گونه‌اي است كه اجازه دستيابي به راه‌حل نهايي را نمي‌دهد، اگرچه امريكا و برخي اعراب مايلند هر چه زودتر طومار فلسطين و نبرد براي آزادي آن پيچيده و پرونده بسته شود، اما واقعيت آن است كه تل‌آويو آماده هيچ‌گونه امتيازدهي براي تحقق اين هدف نيست، چون هدفش مشخص بوده است و فلسطين را از اراضي رژيم صهيونيستي و متعلق به خود مي‌داند و حاضر نيست هيچ‌كس را در آن با خود شريك كند. حضور شهرك‌نشينان در كرانه باختري تنها يك مسئله امنيتي نيست، بلكه يك طرح ايدئولوژيك به منظور جمع كردن يهوديان در وطن توراتي خيالي‌شان است، لذا امريكا ابتدا ايده توافق موقت را مطرح كرد كه موافقت نشد، سپس اعلاميه اصول جديد را مطرح ساخت كه در واقع اسلو جديد بود و نه‌تنها مشكل را حل نمي‌كند، بلكه بدان استمرار مي‌بخشد. اين همان شيوه صهيونيستي در زمينه مديريت درگيري و حل نكردن آن در صورتي است كه شروط و خواسته‌هاي صهيونيستي به‌طور كامل محقق نشود. موضوع ديگر آن كه توافقنامه چارچوب يا اعلاميه اصول فرصت تلقي نمي‌شود، چون شكاف ميان طرفين زياد است، لذا تنها راه يا اعلام شكست مذاكرات و فروپاشي آن است يا اينكه مثلاً براي يك سال ديگر تمديد شود كه همان خواست رژيم صهيونيستي است.

اگر چنين است، چرا تشكيلات خودگردان فلسطين شكست مذاكرات را اعلام نكرده است و از آن خارج نمي‌شود؟ چرا رژيم صهيونيستي همچنان به ادامه آن اصرار مي‌ورزد، در حالي كه امتيازي به فلسطينيان نمي‌دهد؟ آيا مسئله براي طرفين مذاكره براي مذاكره است؟

واقعيت آن است كه از ديدگاه تشكيلات خودگردان فلسطين اين مذاكرات به خاطرات مذاكرات نيست، بلكه مذاكرات به خاطر دريافت حقوق و پول‌هاي اهدايي است، اما براي رژيم صهيونيستي مذاكرات براي شهرك‌سازي و توسعه آن است. تشكيلات خودگردان به خاطر نبود حمايت مالي عربي واقعي به گروگاني در دست امريكا و رژيم صهيونيستي تبديل شده است. واشنگتن و تل‌آويو به اين باور رسيده‌اند كه اين تشكيلات نمي‌تواند از آنان بي‌نياز شود. تشكيلات نيز مردم فلسطين را به گروگان گرفته، چون منبع رزق و معيشت ده‌ها هزار كارمند دولت است كه هزاران نفر از آنان در دستگاه‌هاي امنيتي شاغلند كه مسئوليتش حفظ امنيت رژيم صهيونيستي و تعقيب نيروهاي مقاومت است. براي درك بهتر موضوع بايد بگويم بودجه امنيتي تشكيلات خودگردان فلسطين بيش از 30 درصد بودجه كل تشكيلات را شامل مي‌شود. اگرچه جنبه مادي و معيشتي بخش اساسي تشكيلات خودگردان فلسطين را تشكيل مي‌دهد، اما آنان را از مسئوليت ملي‌شان معاف نمي‌كند. آنان بايد هدايتگر حركت ملي فلسطيني باشند، نه يك طرح تجاري يا سرمايه‌گذاري؛ در غير اين صورت موضعش باعث مي‌شود شريك تل‌آويو در شهرك‌سازي باشد.

چگونه تشكيلات خودگردان فلسطين مي‌تواند شريك رژيم صهيونيستي در شهرك‌سازي باشد، در حالي كه با آن مخالف است؟

اينكه با شهرك‌سازي در حرف مخالفت مي‌شود، كافي نيست، چون با بازگشت به مذاكرات و عدول از شرط فلسطينيان در زمينه توقف شهرك‌سازي، پوشش سياسي عملي براي آن فراهم مي‌شود. درباره موضوع شراكت نيز بايد بگويم، سياست رژيم صهيونيستي از ابتداي منازعه مشخص بود، چون به هر وسيله به شهرك‌سازي و تصرف اراضي فلسطينيان اقدام كرد. شهرك‌سازي يك شوخي نيست كه تشكيلات خودگردان بخواهد با ناديده گرفتن آن به اين آساني به ميز مذاكره بازگردد. آنچه در قدس و كرانه باختري جريان دارد مانند فيلمي تكراري است كه به ما نشان مي‌دهد رژيم صهيونيستي چگونه از اواخر قرن نوزدهم ميلادي زمين را اشغال كرده و آن را واقعيت بخشيده است. اگر به عنوان مثال در تاريخ فلسطين طرح تقسيم سال 1937 و طرح 1947 با يكديگر مقايسه شود، مي‌توان حجم تفاوت ميان مساحت رژيم در هر دوره را دريافت. اين رقم در مرحله اول 17 درصد بود، اما در مرحله دوم به 55 درصد افزايش يافت. جانبداري غرب از رژيم صهيونيستي تفاوتي با گذشته نكرده و همواره وجود داشته است.

مسئله مهم ديگري كه روشنگر شراكت تشكيلات خودگردان فلسطين و رژيم صهيونيستي است، معادله زمين در برابر صلح است كه رژيم صهيونيستي آن را درباره چند كشور عربي از طريق استرداد اراضي اشغالي 1967 به آنان در ازاي موافقت كشورهاي مزبور با به رسميت شناختن رژيم صهيونيستي و صلح با تل‌آويو به اجرا گذاشت. درباره مصر شبه‌جزيره سينا را با شروطي بازگرداند، اما پيمان صلح با اردن را بدون آنكه بهايي بپردازد امضا كرد. سازمان آزاديبخش فلسطين نيز كوشيد اين معادله را مرجعي براي صلح با رژيم صهيونيستي قرار دهد، اما رژيم آن را نپذيرفت و معادله صلح در برابر صلح را مطرح ساخت، به اين معني كه رژيم صهيونيستي به فلسطينيان پيام داد بايد تسليم كاري شوند كه ديگر انجام شده است. متأسفانه تشكيلات خودگردان فلسطين اين معادله را پذيرفت و بر معادله زمين در برابر صلح اصرار نكرد كه البته حتي با آن نيز مخالفيم، چون به نظر ما بخشي از روند سازش است. تشكيلات فلسطيني رژيم صهيونيستي را آزاد گذاشت تا اراضي فلسطينيان را براي شهرك‌سازي ببلعد، در حالي كه در ازاي آن از هماهنگي امنيتي با دشمن صهيونيستي و تعقيب رزمندگان مقاومت شانه خالي نكرد. رژيم صهيونيستي بر اساس معادله صلح در برابر صلح عمل كرد اما صلح با چه كسي؟ با گروه محدودي از ملت فلسطين كه همان گروه اسلوست اما بقيه مردم و هر كسي كه بخواهد در برابر رژيم صهيونيستي و سلطه‌گري آن، تخريب خانه‌هاي فلسطينيان و تصرف آنها، اشغال اراضي فلسطينيان و تجاوز به مردم فلسطين ايستادگي و مقاومت كند، خواه از حماس يا حتي از فتح باشد، تحت تعقيب تشكيلات خودگردان فلسطين قرار مي‌گيرد و بازداشت مي‌شود. اين همان مشاركت واقعي است. تشكيلات خودگردان فلسطين بخواهد يا نخواهد، به پوششي براي شهرك‌سازي و يهودي‌سازي كرانه باختري و قدس تبديل شده است اما جايي براي تشكيل كشور مستقل داراي حاكميت وجود ندارد.

‌در كنفرانس هندسه قدرت در تهران درباره قدس سخناني مطرح شد. براي اولين بار داستان موسوم به قدس از طلا در دست يهوديان و صهيونيست‌ها را از زبان شما شنيديم. پيام اين داستان چه بود و پيش‌بيني مي‌كنيد كشورهاي عربي و اسلامي و همچنين رژيم صهيونيستي چه واكنشي به آن نشان مي‌دهند؟

پيام اين است كه بايد آگاه شويم. خواستم به مسلمانان و اعراب بگويم شعار «قدس متعلق به ماست» يعني چه؟ بايد بدانيم تا وقتي اين شهر بخشي از عقيده و دين ما، قبله اول و معراج‌گاه پيامبر(ص) به آسمان است، از ته دل آن را فرياد بزنيم، چون يهودي‌سازي قدس به معناي يهودي‌سازي اسلام، آثار و مقدساتش است، لذا پرسيدم «آيا قبول مي‌كنيم مسجدالاقصي يهودي يا صهيونيستي شود؟»

خواستم بگويم ما مؤلفه‌ها و ابزارهاي نبرد و حتي دقيق‌ترين جزئيات آن را مي‌دانيم و به عبارت بهتر با بصيرت و آگاهي در برابر آن مقاومت مي‌كنيم. براي درك بهتر موضوع بايد بگويم قدس از طلا مقوله يكي از ده‌ها ترانه صهيونيستي درباره قدس است، مانند قدس از آهن، باب الواد و ترانه‌هاي ديگر اما ترانه قدس از طلا در ميان مردم شهرت بيشتري دارد و حتي در ابتدا قرار بود پس از سرود هتكفاه كه به معناي اميد است، دومين سرود ملي باشد ولي چند بار تعديل شد تا اينكه در سال 2004 به عنوان سرود ملي و رسمي از سوي كنست صهيونيستي اعلام شد تلاشم اين بود شعله‌اي را برافروزم كه يادآور قدس باشد، اما متأسفانه به‌جاي رسانه‌هاي عربي اسلامي رسانه‌هاي گروهي صهيونيستي طي روز پس از كنفرانس به آن اهتمام زيادي نورزيدند ولي رسانه‌هاي خودي به‌ندرت به آن پرداختند، گويي فلسطين يا قدس برايشان ارزشي ندارد.

علت بي‌توجهي كشورهاي عربي و اسلامي به قدس و اهتمام صهيونيستي به اين پيام چيست؟ چگونه مي‌توان اين بي‌توجهي به فلسطين و قدس را توجيه كرد؟

رژيم‌هايي كه در بلوك امريكا هستند، موضعشان نسبت به مسئله فلسطين و قدس در چارچوب خواست امريكا و رژيم صهيونيستي قرار دارد، لذا با اين مسئله به عنوان پرونده‌اي برخورد مي‌كنند كه بايد بسته شود اما ملت‌هايي كه سال‌هاي طولاني در سايه شكست زيستند و طعم تلخ ظلم، فقر و محروميت را در رژيم‌هاي استبدادي چشيدند، به فلسطين به عنوان نوك پيكان نبرد مي‌نگرند، لذا در آن زمان وقتي اوضاع اين سرزمين را ديدند، برخي از آنان نااميد شدند كه همين موضوع به تضعيفشان انجاميد اما وقتي مقاومت اسلامي در فلسطين و لبنان پديدار شد و پيروزي‌هاي مهمي به دست آورد، روحيه‌ها بالا رفت و مردم بر‌خلاف رژيم‌ها با فلسطين با حرارت بيشتري تعامل كردند تا اينكه متأسفانه با آغاز انقلاب‌هاي موسوم به بهار عربي ورق برگشت و كشورها و ملت‌ها به مسائل داخلي مشغول شدند، محور مقاومت تضعيف شد، روحيه قوم‌گرايي بيش از پيش رواج يافت و فتنه‌هاي كينه‌توزانه مذهبي و طايفه‌اي گسترش پيدا كرد، لذا فلسطين ديگر مسئله اول و حتي دوم و سوم مسلمانان و اعراب محسوب نمي‌شود، چون شعار هر كشور «اول، ما» شده است و حتي برخي از آنان شعار «اول و آخر، ما» را سر‌مي‌دهند! اما اينكه چرا رژيم صهيونيستي تا اين حد به قدس اهميت مي‌دهد دو علت دارد؛ اول آنكه از سطح شناختمان نسبت به آنان و وضعيتشان شگفت‌زده شدند، دومين علت كه به نظر من مهم‌تر است، بحران عميق فرهنگي، هويتي و اعتقاد به ميراث جنبش صهيونيسم است كه صهيونيست‌ها از آن رنج مي‌برند.

آيا مي‌توانيد توضيح بيشتري درباره بحران فرهنگ و هويت صهيونيستي بدهيد و اينكه اين مسئله چگونه مي‌تواند بر آينده اين رژيم تأثير بگذارد؟

صهيونيسم در حال حاضر، با ضعف‌هاي زيادي مواجه است كه با قدرت نظامي بر آن سرپوش گذاشته است. در رژيم صهيونيستي در ابعاد سياسي، امنيتي، اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي، ادبيات و هنر و هم امور رژيم شكاف جدي پديدار شده است. درگيري مذهبي‌ها و غيرمذهبي‌ها درگيري مذهبي‌ها با يكديگر منازعه‌هاي نژادي و همچنين درگيري‌هاي ميان يهوديان شرقي و غربي بهترين گواه بر اين مدعاست. براي درك بهتر بحران هويت در رژيم صهيونيستي مثالي مي‌زنم. نظرسنجي روزنامه يديعوت آحارونوت در سال 2005 درباره افكار نسل كنوني در رژيم صهيونيستي نسبت به 200 تن از بزرگان تاريخ اين رژيم براي همه حتي برگزاركنندگان آن نتايج شگفت‌انگيز و حيرت‌آوري را به همراه داشت. به نظر آنان اولين شخصيت عظيم صهيونيست، اسحاق رابين بود، نه بن گوريون كه رژيم را بنا كرد. رابين به دست ايگال عمير، راست‌گراي تندرو كشته شد. اين نشانه نوعي بحران هويت است كه در رژيم صهيونيستي بسيار بزرگ و خطرناك است. پس از وي بن گوريون قرار دارد. رتبه سوم متعلق به ايهود منور، خواننده و مجري تلويزيوني بود كه براي جامعه صهيونيستي شخصيتي مهم و محترم است. ناعومي شيمر، مؤلف و آهنگساز ترانه قدس از طلا در رتبه ششم قرار گرفت. آريل شارون، نخست‌وزير اسبق رژيم در رتبه هشتم، ننيت طيب، خواننده جوان پاپ از نسل جديد رژيم صهيونيستي در رتبه دهم، موشه دايان فرمانده جنگ ژوئن 1967 در رتبه 73 و گلدا ماير نخست‌وزير اسبق در رتبه 75 جاي گرفتند.

اگر قدري از سياستمداران دور شويم و اهل ادب و هنر را در نظر آوريم، مي‌بينيم نتان الترمن شاعر نام‌آشناي يهودي در رتبه 43 و يهودا عاميحي ديگر شاعر يهودي كه شهرتش كمتر از نتان نيست در رتبه 83 قرار دارد. عاموس عوز در رتبه 41، ديويد گروسمن خالق داستان به سوي پايان زمين در رتبه 97 و يافا يركني خالق ترانه مشهور باب الواد كه از احترام خاصي نزد يهوديان برخوردار است در رتبه 153 قرار دارند. برخي از توجه من به چنين جزئياتي به‌رغم مشغله كاري و جهادمان شگفت‌زده مي‌شوند اما به آن اهميت مي‌دهيم، چون مي‌خواهيم بدانيم امروز با چه نوع جامعه‌اي در رژيم صهيونيستي روبه‌رو هستيم؟ رژيم بن گوريوني؟ اسحاق رابيني يا ننيت طيبي؟ به نظر من رژيم صهيونيستي اول منقرض شده و رژيم دوم در حال اضمحلال است و رژيم جديد در اين جهان از سايرين مستثني نيست. ارزش‌هاي نئوليبرالي امريكايي در عصر جهاني‌سازي در فرهنگ صهيونيستي رخنه كرده است كه آثارش را مي‌توان در مصرف‌گرايي، موسيقي پاپ، خوراك، پوشاك، مسكن، خريد و همه امور مشاهده كرد. اگر عامل ديني و راست‌گرايي را به آن اضافه كنيم، اين موضوع پيچيده‌تر و تناقض در ميان اقشار جامعه صهيونيستي بيشتر مي‌شود.

هويت يهودي اين رژيم در چه وضعيتي قرار دارد و اثرش بر آينده سازش يا منازعه با رژيم صهيونيستي چه خواهد بود؟

موضوع يهوديت رژيم صهيونيستي و جايگاه آن در انديشه صهيونيسم موضوع تازه‌اي نيست، چون از ابتدا بر اساس شكل‌دهي به امت يهودي و قوميت يهود بنا شد. كتاب هرتزل، دولت يهود نام داشت. همچنين يكي از نام‌هاي مطرح شده براي رژيم در زمان تشكيل آن دولت يهودا بود اما بن گوريون پيشنهاد كرد كه اين حكومت اسرائيل ناميده شود كه موافقت شد. يهوديت رژيم در سند موسوم به سند استقلال صهيونيستي نيز ذكر شده است. اين اصطلاح باعث بروز دو نوع منازعه در رژيم شد، اول منازعه ميان يهوديان مذهبي و غيرمذهبي و دوم رابطه يهوديان با غيريهوديان در رژيم كه همان فلسطينيان و اعراب هستند. بايد پرسيد معناي شهروندي و دموكراسي در سايه اصطلاح يهوديت رژيم چيست؟ صهيونيسم از ابتدا كوشيد مشكل حضور اعراب در فلسطين اشغالي را با وادار ساختن عمده آنان به مهاجرت حل كند. بخشي از آنان در جريان فاجعه سال 1948 رفتند و بقيه كه ماندند، به عنوان اقليتي در رژيم محسوب شدند. رژيم از ابتدا خود را يك دولت يهودي ناميد و اين موضوع تازه‌اي نيست بلكه موضوع تازه آن است كه از ما مي‌خواهند به اين رژيم از زاويه‌اي كه خود مي‌نگرند، بنگريم. اين بسيار خطرناك است، به‌ويژه آنان كه مورد حمايت امريكا هستند و باراك اوباما، رئيس‌جمهور كنوني امريكا و قبل از وي جورج بوش پسر خواسته تل‌آويو را در زمينه لزوم به رسميت شناخته شدن يهوديت رژيم از سوي فلسطينيان تأييد كردند.

مسئله فقط افشاي مانع‌تراشي رژيم صهيونيستي در مسير گفت‌وگو و مطرح كردن شروط جديد نيست بلكه مسئله آن است كه قبول يهوديت رژيم مخاطرات و تبعات بسياري دارد، اول اينكه پذيرش داستان يهود درباره به اصطلاح حق تاريخي ديني يهوديان در فلسطين به معناي آن است كه تأييد كنيم يهوديان در فلسطين داراي حق هستند، يعني اعتراف كنيم آنان بر‌حق بوده‌اند و ما باطليم. دوم به رسميت شناختن حق يهوديان سراسر جهان در فلسطين و نه فقط يهوديان اسرائيل كه اين موضوع باب تازه‌اي در برابر مهاجرت يهوديان به فلسطين مي‌گشايد. سوم به رسميت شناختن يهوديت رژيم زمينه را براي اخراج باقي‌مانده فلسطينيان هموار مي‌كند كه به معناي اخراج فلسطينيان ساكن مناطق اشغالي 1948 يا بخش اعظم آنان ـ مانند برخي شهرها و روستاهاي منطقه المثلث و حتي منطقه الجليل ـ در چارچوب روند سازش و مبادله اراضي و تغيير جمعيت آن است كه ليبرمن مطرح مي‌كند. چهارم يهوديت رژيم به معناي آن است كه خطر فزوني تعداد فلسطينيان نسبت به يهوديان كه رژيم صهيونيستي را تهديد مي‌كند، از ميان خواهد رفت و راه تشكيل كشور واحد در صورت مطرح شدن آن در آينده بسته خواهد شد. پنجم يهوديت رژيم به معناي آن است كه فلسطينيان اعتراف كنند رژيم صهيونيستي يك دولت يهودي است، لذا حق آنان يعني غيريهوديان در بازگشت به وطن به‌طور كامل حذف خواهد شد و ميليون‌ها آواره فلسطيني در خارج از اين سرزمين اسكان خواهند يافت، لذا همان گونه كه قبلاً گفتم اگر اين اعتراف صورت بگيرد، ما در برابر يك فاجعه جديد فلسطيني قرار خواهيم گرفت.

ديدگاه شما نسبت به نقش جمهوري اسلامي ايران در قبال فلسطين، آينده آن و آينده رژيم صهيونيستي چيست؟

همان طور كه در كنفرانس مهندسي قدرت در تهران گفتم، ما موضع جمهوري اسلامي ايران را در قبال مسئله فلسطين فرصتي تاريخي نه فقط براي مردم فلسطين بلكه براي تمام امت اسلامي مي‌دانيم. اگر خداي ناكرده گزندي به موضع ايران در زمينه حمايت از فلسطين وارد شود، باعث افزايش عمر رژيم صهيونيستي در منطقه خواهد شد. آينده فلسطين مرهون بيداري امت، احياي نقش و جايگاهش در ميان امت‌هاست. به‌رغم رويدادهاي منطقه بر اساس آيات قرآن، شواهد تاريخي و واقعيت‌هاي موجود، مطمئن هستم آينده از آن فلسطين است و دير يا زود دوباره در نقشه جهان متولد خواهد شد. همچنين اطمينان دارم رژيم صهيونيستي هيچ آينده‌اي در منطقه ندارد و به ياري پروردگار متعال روزي خواهد رسيد كه صهيونيست‌ها مجبور شوند به همان جايي بازگردند كه خود، پدران و اجدادشان از آن آمده‌اند. هر صهيونيست كه در فلسطين به دنيا آمد، روزي درخواهد يافت مادرش او را در جاي اشتباهي به دنيا آورده است.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار