گاهي اوقات كه با دوستان در جمعي نشستهايم و صحبت از كهولت سن، بيماري و ارزش سلامتي ميشود به شوخي ميگويم:« آقا بعد از پول، هيچ چيز بهتر از سلامتي نيست!» عدهاي بدون توجه به معناي اصلي جمله، فوراً آن را تأييد ميكنند ولي ديگران با كمي انديشيدن اين نظريه سوفسطايي و نازكانديشانه حقير را رد ميكنند و سلامتي را يكي از مهمترين اركان زندگي مينامند!
رابطه ثروت و سلامتي؟
هر چند بسياري از مردم سلامتي را مهمترين بخش زندگي ميدانند، اما واقعيت در جامعه كنوني ما چيز ديگري است و جماعت كثيري براي به دست آوردن پول و ثروت، از هيچ كوششي فروگذار نميكنند تا جايي كه سلامتي خود را نيز فداي كسب ثروت و درآمد بيشتر ميكنند. تلاش در جهت كسب ثروت مشروع امري رايج و منطقي است ولي اگر اين تلاش باعث برهم خوردن توازن و سلامت جسم و روان شود، نه تنها پسنديده نيست بلكه امري مذموم و نكوهيده است و بايد از آن دوري جست. ولي متأسفانه بسياري از مردم در عصر حاضر خيلي از الزامات زندگي را به داشتن ثروت فراوان گره زدهاند. شادي، تفريح، ازدواج، مسافرت، مهماني رفتن يا مهماني گرفتن حتي تحصيل را منهاي داشتن پول، كمرنگ يا شايد بيرنگ ميبينند. آرزوي پولدار شدن بدون دردسر و در كوتاهترين زمان ممكن، تبديل به رؤياي بسياري از جوانان يا حتي ميانسالان و سالمندان شده است. كار تا جايي بيخ پيدا كرده است كه عزيزاني هم كه به اكراه در عرصه اختلاس مشغول به غارت بيتالمال هستند، به چند صد ميليارد تومان قانع نيستند و كف اختلاس خيلي بالاتر از مقاديري است كه ما بتوانيم با ماشين حسابهاي چينيمان حساب كنيم! شايد وقت آن فرا رسيده باشد كه عزيزان فرهنگستان زبان و ادب فارسي براي واژههاي ميليونر و ميلياردر واژههاي مناسبتري برگزيند، چراكه وقتي قيمت يك واحد 270 متري در يكي از محلات نه چندان بالاي تهران به 7 ميليارد تومان رسيده است، ديگر ميلياردر بودن، داشتن ثروت آن چناني را در ذهن متبادر نميسازد!
شكاف يا دره طبقاتي!
آنچه مسلم است اين است كه در سالهاي اخير به دلايل مختلف نظير ضعف در سيستمهاي نظارتي، شيوع گسترده رانتخواري و دلاليسم، نبود سيستم جامع دريافت ماليات، تفاوت بين نرخ ارز دولتي و آزاد، تفاوت در نرخ خودرو كارخانه با بازار، قاچاق كالا و ارز، افزايش ناگهاني و بيحساب و كتاب قيمت املاك و مستغلات و... عدهاي يك شبه ره صدساله را طي كردند و به چنان ثروتي دست يافتند كه بدون شك تا سالهاي سال، ميتواند آينده فرزندها، نوادهها، نتيجهها، نبيرهها، احفاد، اصحاب و اذناب شان را تامين سازد. در حقيقت شكاف طبقاتي در جامعه چنان فزوني گرفته است كه شايد بتوان از آن با عنوان «دره طبقاتي» ياد كرد! اين اختلاف طبقاتي فاحش و هژموني ساختارشكن در جامعه باعث بر هم خوردن بسياري از معادلات اجتماعي، اقتصادي و رواني در جامعه شده و مشكلات عديدهاي را در جامعه پديد آورده است.
تغيير ذائقه در احساس خوشبختي
هر چند شايد تعداد افرادي كه طي اين سالها به ثروتهاي هنگفت دست يافتند، چندان زياد نباشد ولي تفكر مسموم و رؤياي پولدار شدن در جامعه، منجر به الگوبرداري از نوع زندگي و پوشش طبقه متمول جامعه (در حد توان و در مواردي بيشتر از حد توان) شده است و نگرش جمعيت كثيري از مردم به زندگي و حتي ذائقه احساس خوشبختي در آنها تغيير كرده است. امروز ديگر كسي از داشتن يك خط تلفن 80هزار توماني ذوق نميكند، چراكه اساساً ساختار نياز به برقراري ارتباط تغيير كرده و از طرفي مدلهاي جديد گوشي روز به روز بيشتر ميشوند و پيشرفتهتر. ديگر مسافرت به مشهد مقدس جزو آرزوهاي كودكانه محسوب نميشود ولي در عوض جشنواره تابستانه كيش با لودهبازيهاي برخي هنرمندان در رنكينگ مسافرتي از جايگاه قابل قبولي برخوردار است. فضاي بيآلايش و خاطرهانگيز شب نشينيها جاي خود را به فضاي خاكستري و افسرده و كافي شاپها و جملات اغراقآميز برخي پيشخدمتها دادهاند.
در واقع بسياري از خانوادهها وقتي توان كسب ثروتهاي آن چناني را در خود نميبينند، سعي در الگوبرداري از نوع گفتار، رفتار، پوشش، آرايش، اعمال جراحي زيبايي، تفريحات، تحصيل، تغذيه و. . . افراد متمول جامعه ميكنند كه بيشك اين الگوبرداري غلط و تغيير ذائقه باعث برهم خوردن توازن اقتصادي، اجتماعي و حتي شخصيتي خانوادههاي متوسط جامعه ميشود، چراكه بسياري از اين دست خانوادهها مجبورند براي جبران هزينههاي اين خوشبختي مصنوعي و كسري بودجه خانوار به انجام اضافه كاري بيش از حد توان يا به دريافت وامهاي مختلف و در بدبينانهترين حالت به انجام امور غيرمتعارفي نظير رشوه، زيرميزي و. . . روي بياورند كه قطعاً تبعات و گرفتاريهاي خاص خود را به همراه خواهد داشت.
ثروت حقيقي، ثروتمند حقيقي
با وجود اينكه داشتن ثروت و تمكن مالي نوعي راحتي و آسايش به همراه خواهد آورد ولي بايد بپذيريم كه ثروت هيچگاه متضمن شادي و خوشبختي در هيچ جامعه و خانوادهاي نبوده و نخواهد بود. امام هادي(ع) ميفرمايند: «توانگري آن است كه كم داشته باشي و به آنچه تو را بسنده ميكند خرسند باشي. » در واقع خوشبختي واقعي و خرسند بودن از داشتهها زماني حاصل ميشود كه فرد خود را با افراد پايين دست مقايسه كند، چراكه قياس با طبقات بالاي جامعه و كوك كردن ساعت زندگي با ساعت قشر متمول جامعه، لذت داشتهها را نيز زايل ميكند. شايد اگر باور داشته باشيم و به فرزندانمان نيز بياموزيم «ثروتمند كسي است كه بتواند چيزي را بخرد كه با پول نتوان خريد!» بسياري از مشكلات جامعه حل شود. بيشك بسياري از ما چيزهايي در زندگي داريم كه قيمت واقعي آنها از ميلياردها ميليارد هم افزون است و هيچ ثروتمندي را ياراي خريد آنها نيست. لبخند، شادي، سلامتي، صداقت، آرامش، فرزند صالح، همسر خوب و. . . بخشي از اين ثروتهاي حقيقي و بيپايان هستند كه با هيچ ثروتي قابل خريد و فروش و معامله نيستند. قدر داشتههاي خود را بيشتر بدانيم و به قول رودكي«به روز نیک کسان گفت تا تو غم نخوري/ بسا کسا که به روز تو آرزومندست»