ماجرا از جشنواره تئاتر مقاومت سال 92 آغاز شد كه هر سال به مناسبت هفته دفاع مقدس در اوايل مهر ماه برگزار ميشود. در ميان همه كارها، مثل هميشه معدود آثاري بودند كه جلب توجه كنند و در عين داشتن دغدغههاي ارزشي و انقلابي، فرم و ساخت مناسبي را نيز داشته باشند. يكي از اين آثار، نمايشي بود از يك گروه اهوازي با نامي طولاني و عجيب و غريب و البته سينمايي؛ «پرسه لابلاي فريمها روي خط تايم لاين».
به هر حال، داخل شديم و اجرا شروع شد. در همان ابتدا، با دكوري بسيار متفاوت در تئاتر اما آشنا در فضاي فيلم مواجه شديم. دكور، نمايي از يك ويندوز كامپيوتر بود كه نرم افزار تدوين
Ulead Video Studio در آن در حال اجرا بود؛ داستان هم از اين قرار بود كه تدوينگري كه بايد فيلمي را براي فردا صبح آماده كند، از شدت خستگي پاي ميز تدوين به خواب ميرود و كمكم فريمها و عكسهاي آشنا و بارها ديده شده دفاع مقدس روي اين نرم افزار زنده ميشوند و تصميم ميگيرند خود فيلم را تدوين كنند تا نسخه آماده آن به صبح برسد.
مدتي گذشت. بهمن ماه 92 بود كه در ليست اسامي نمايشهاي پذيرفته شده در جشنواره تئاتر فجر، نام «پرسه لابلاي فريمها. . . » را ديدم. تأثير اجراي نخست، به نحوي بود كه اين بار هم به ديدن اين نمايش رفتم و به بسياري از دوستان نيز اطلاع دادم تا فرصت را از دست ندهند. روز اختتاميه فرا رسيد. «پرسه لابلاي فريم ها. . .» چهار جايزه جشنواره تئاتر فجر را از آن خود كرد. «مجتبي رستميفر» عنوان كارگردان برتر و «رسول حقجو» عنوان نخست بخش نمايشنامهنويسي را از آن خود كردند و سيمرغها را به اهواز بردند. همچنين «ناصر آلخميس» بازيگر جنوبي و دوستداشتني اين نمايش نيز در بخش بازيگري نقش مرد، مورد تقدير جشنواره قرار گرفت و جايزه بعدي به طراحي صحنه اين نمايش اختصاص يافت. خلاصه همه زحمات و تلاشهاي «گروه آماتور» آن شب به ثمر نشسته بود؛ گروهي كه با وجود كمبود امكانات در شهرستان توانسته بودند در حيطه تئاتر دفاع مقدس، حرفي نو را در شكلي نو به نمايش گذارند و از رقباي تهراني خود، فاصلهاي چشمگير بگيرند. تا قبل از اين، بايد افسوس ميخورديم به حال عرصه تئاتر كشور كه در آن استعداد و پشتكار بچههاي دغدغهمند ارزشي ناديده گرفته ميشود، اما شب اختتاميه جشنواره سي و دوم تئاتر فجر سال 92 ناگهان ورق برگشت و لااقل آن شب، جاي خالي هنر ارزشي در حيطه تئاتر براي ساعتي پر شد؛ گرچه افسوس بزرگتري بر دل مانده بود كه چرا وقتي فرصت بروز استعدادها با حداقل هزينه در تئاتر وجود دارد، كمتر شاهد حضور هنرمندان ارزشي در عرصه تئاتر و هنر نمايشي آن هم در سطح بالايي از كيفيت هستيم. در هر حال «گروه آماتور» ثابت كرد كه ميشود بدون خرج هزينههاي گزاف، بدون نياز به پايتختنشيني، پايتختنشينان را نيز انگشت به دهان گذاشت؛ هر چند به گفته «مجتبي رستميفر» - كارگردان نمايش- جامعه هدف اين تئاتر، مخاطب بينالمللي بود و نه مخاطب صرفاً ايراني.
باز هم مدتها گذشت تا اينكه چندي پيش متوجه شدم كه «گروه آماتور» بار ديگر با يك تئاتر به تهران آمده است؛ با همان نويسنده، همان كارگردان و همان بازيگري كه در جشنواره فجر مورد تقدير قرار گرفته بودند. اين بار نمايش آنها «پرواز پرندگان مهاجر در صبح روز آخر» نام داشت و تئاتر در خانه نمايش برگزار ميشد. طبيعي بود كه به ديدن تئاتر بروم. اما ديدن اجرا در سالن كوچك و محقر خانه نمايش همانا و زنده شد افسوس قديمي همانا كه چرا بيعدالتي در تقسيم مزايا و امكانات بين گروههاي تئاتر اين چنين بيداد ميكند؟ چرا آنكه هاي و هوي بيشتري دارد، سالن بهتري ميگيرد تا راحتتر به همه ارزشهاي جامعه فحاشي كند و البته خداي ناكرده يك آن از دست مديران جمهوري اسلامي دلخور نشود.