
درآمد: برخي شاهدان ودنبال كنندگان وقايع يمن، براين باورند كه حضور عمومي مردم درصحنه،دراين كشور حوزه بيداري اسلامي ،تضعيف وكمرنگ شده است. دربررسي اين انگاره مطرح، با جناب حسين رويوران از كارشناسان مسائل خاورميانه گفت وشنودي انجام گرفته است كه نتيجه آن درپي مي آيد.
درموضوع «بيداري اسلامي»، كشور يمن يكي از مهمترين مصاديق بوده وهست.كشورهاي ِهم پيمان علي عبدالله صالح براي مهار اين پديده تلاش هاي متنوعي انجام دادند والبته دربرخي عرصه ها موفق ودر عرصه ها ناموفق بوده اند.ارزيابي جنابعالي ازشرايط جاري در اين كشور چيست ؟آسيب ها وتهديدات آن كدامند؟
بسم لله الرحمن الرحيم. اهمیت بحث یمن در این است که یمن، بخشی از فرآیند بیداری اسلامی است، هر چند این فرآیند در وضعیت پایداری قرار ندارد. از زمانی که در یمن با حضور مردم در صحنه تحولاتی رخ داده است و با کنار رفتن علی عبدالله صالح و تغییراتی که انجام شد عبد ربه منصور به قدرت رسید، بحران هر لحظه افزایش یافته و یمن در آستانه تبدیل شدن به یک کشور ورشکسته قرار گرفته است. این کشور چندان قادر به حفظ امنیت خود نیست. دخالت عنصر خارجی یعنی امریکا در یمن مخصوصاً در دو سال اخیر بسیار جدی است و حضور گستردهای که امریکا در یمن دارد، مسئله مهمی محسوب میشود. از حملات هوایی گرفته تا ترورها و حضور مستقیم سفیر امریکا در فرآیند سیاسی این کشور همه نشان از حضور تعیینکننده امریکا دارد. متأسفانه با قطعنامه اخیر (قطعنامه 2140) که ذيل فصل هفتم در سازمان ملل تصویب شده، عملاً یمن تحت قیمومیت بینالمللی و سازمان ملل در آمده است.
به نظر ميرسد حضور عمومي مردم در صحنه، مقداري كمرنگ شده است.آيا اين تلقي صحيح است؟
من فكر ميكنم حضور مردم در صحنه همچنان قوی است و حضور بازیگران منطقهای بهویژه عربستان و شورای همکاری در درجه دوم و حضور بازیگران بینالمللی نظیر امریکا و سازمان ملل همه شرایطی را در یمن به وجود آورده که قابل توجه است. حوادث یمن به دلیل همین تحولاتی که مخصوصاً در سه سال اخیر اتفاق افتاده سبب شده است این کشور در کانون توجه قرار بگیرد. همین ناامنی که در مورد وضعیت سومالی و دزدان دریایی اتفاق افتاد، موجب شد بخش وسیعی از نیروهای دریایی کشورهای مختلف از جمله کشور ما در این منطقه حضور یابند و این حضور نشان میدهد تنگه بابالمندب یک موقعیت استراتژیک است.
پس امنيت اين منطقه بايد براي همه مهم باشد،اينگونه نيست؟
بخش وسیعی از نفت دنیا و بخش وسیعی از کالاهای مصرفی دنیا از این منطقه عبور میکند و در نتیجه ناامنی در این منطقه برای هیچ کس قابل قبول نیست. یمن هیچ وقت بهطور کامل پایدار نبوده است. اگرچه گاه در چهارچوب یک توافق جمعی آرامشی در این کشور حاکم بوده، اما متأسفانه در این کشور دولت نهادینه نشده است. الان همین ساختار محدودی که حاکمیت توافقی، اجتماعی و قبیلهای را به وجود آورده هم متزلزل شده است و شاید به همین دلیل قطعنامهای که در سازمان ملل به تصویب رسید، برای کنترل شرایط در آینده است.
حضور ونقش آفريني حوثي ها را درشرايط كنوني تاچه حد موثر ومهم ارزيابي ميكنيد؟
حوثیها مخصوصاً در چند ماه اخیر با پیشروی از استان صعده به سمت عمران و خمری ـ الان در نزدیکی پایتخت یمن، صنعا قرار دارند ـ حضور سیاسی تعیینکننده و تأثیرگذار دارند. فرآیند گفتوگوی ملی که در چند ماه اخیر باز هم اتفاق افتاد، خیلی نمیشود گفت که به نتایج قطعی رسیده، ولی توافقاتی حاصل کرده است. به نظر من همه اینها حوادث قابل توجهی هستند که در یمن اتفاق افتادهاند و فقط با ذکر عناوین دارم وارد بحث میشوم، والا یمن بحث بسیار گستردهای است.
ازديدگاه شما جامعه يمن تاچه حد ظرفيت پذيرش فرآيندهاي سياسي مدرن را دارد؟
جامعه یمن یک جامعه قبیلهای است. در جامعه قبیلهای نمیتوان گفت یک فرآیند توسعه سیاسی وجود دارد؛ لذا حزب و ساختار قدرت در این جامعه تعریف متفاوتی پیدا میکند. اساساً وفاداری در این جامعه دوگانه است. وفاداری یکسره نیست. گاهی وقتها وفاداری قبیلهای از وفاداری ملی قویتر است. لیبی هم تقریباً چنین وضعیتی دارد؛ لذا این دو کشور، یعنی لیبی و یمن تفاوت بسیار فاحشی با سایر کشورها دارند.
در بحث حزب هم قطعاً حزب به معنای غربی در این کشور وجود ندارد. مثلاً قبیله حاشد بزرگترین قبیله یمن است، با جمعیتی حدود چهار یا پنج میلیون نفر. از نظر مذهبی نیمی از جمعیت این قبیله زیدی هستند. آنچه تحت عنوان اصلاح تعریف شده بود، بیشتر تحت تأثیر آلاحمر قرار دارد نه عشیره حاشد و به عنوان ابزار قدرت استفاده میشود. حزب کنگره ملی هم که علی عبدالله صالح در رأس این حزب قرار داشت، بر اساس یک تشکل ملی نبود، بلکه بر مبنای یک نوع ائتلافسازی قبیلهای بود. یعنی علی عبدالله صالح افرادی را در چهارچوب این حزب جذب کرده بود و امکانات دولت را بین آنها تقسیم میکرد تا در مقابل وفاداری آنها را به دست آورد. به یکی از افسران ارشد که از آلاحمر است و تا آخر هم با علی عبدالله صالح باقی ماند، برای حفظ وفاداریاش نوزده چاه نفت داده شده است. این موضوع نشان میدهد در این ساختار حزبسازی دارد صورت میگیرد؛ لذا زمانی که در یمن داریم از ساختار سیاسی صحبت میکنیم واقعاً در مورد یک ساختار ویژه با ویژگیهای محلی داریم حرف میزنیم. هیچگاه حزب به معنای این که یک گرایش سیاسی که مردم باور و آن را قبول دارند و بر اساس باورها حرکت میکنند، در یمن نبوده است و نیست.
با اين همه دسته بندي هاي موجود دريمن وائتلاف هاي آنها را چگونه بايد ارزيابي كرد؟
یک نوع ائتلافسازی است که در چهارچوبهای مختلف اتفاق افتاده است. متأسفانه در داخل یمن نیروهای سیاسی مستقیماً درگیر اتحاد و ائتلافهای منطقهای بهویژه عربستان هستند. این هم مشکلی است که بسیاری از سران قبایل از عربستان حقوق ماهیانه میگیرند. الاحمر این کار را انجام میداد، بچههای وی هم به همین منوال هستند که این موضوع خودش سئوال جدیدی را مطرح میسازد. عربستانی که در مورد اخوان و قطر این قدر مشکل پیدا کرده است و در مصر کاملاً جبههگیری مخالف اخوان دارد، چرا در یمن در کنار آلاحمر و بهگونهای کنار حزب اصلاح قرار میگیرد؟
این به خاطر این نیست که در اینجا موضع عربستان متفاوت است، بلکه به این دلیل است که بحث جریان اخوانی و اصلاحی در یمن وضعیت متفاوتی دارد. این اخوان همان اخوان مصر نیست. این یک اخوان دیگر است با تعریف متفاوت قبیلهزده و به همین دلیل است که عربستان این اخوان را خطر تعریف نکرده است، لذا در یمن بین جامعه مدنی و جامعه قبیلهای خطکشی دقیق وجود ندارد. به نظر من این ویژگیها پایه اصلی جامعه یمن است.
بخشي از اين دسته بندي ها به شكاف هاي اجتماعي اي برميگردد كه دريمن وجود دارد.از ديدگاه شما منشاء اين شكاف ها چيست؟
در یمن سه شکاف وجود دارد: یکی شکاف مذهبی که عمدتاً بین سنیها و شیعیان زیدی است. البته در کنار زیدیها ما شیعه اسماعیلی و اثنیعشری هم در آنجا داریم. زیدیها در قسمت شمالی هستند، در حالی که مناطق مرکزی و جنوب عمدتاً سنی (شافعی) هستند.
امامان متوکلی زیدی و برای مدت نسبتاً طولانی حاکم یمن بودند. خود زیدیها شامل چندین دستهاند که برخی از آنها آن قدر به سنیها نزدیک شدهاند که تفاوتی با آنها ندارند. به دلیل تضادی که در دهه 1960م. روی داد و قیامی که عبدالله سلال و طرفداران ناصر و ناسیونالیستها انجام دادند، باید گفت بخشی از مسائل سیاسی ریشه در این شکافها دارد. حزب حق و حزب انصارالله الان زیدی و اعضای حزب اصلاح سنیاند.
شکاف دوم فرهنگی و بین جامعه قبیلهای و جامعه مدنی است. یک نویسنده عراقی به نام الوردی کتابی با 600 ـ 700 صفحه مطلب در باره بحث فرهنگ بدوی و فرهنگ مدنی در کشورهای عربی نوشته است. در جامعه مدنی عقلانیت حاکم است و مجموعهای از نهادها که در یک جامعه وجود دارد. در این جامعه وقتی افراد با هم اختلاف مییابند، از کلانتری، دادگاه، زندان و مجموعهای از نهادها برای رسیدگی و حل و فصل استفاده میکنند و فرقی نمیکند شخص خلافکار کیست، از کدام عشیره است، او درگیر مشکلی شده است و خودش باید پاسخگو باشد.در جامعه قبیلهای و بدوی اساساً عدم عقلانیت حاکم است، یعنی به عبارتی تصور غلطی وجود دارد که قبیله یکدست است و اگر دو نفر از یک قبیله در یک شهر نزاع کنند، اشخاص دیگر در شهرهای دیگر انتقام میگیرند، به تصور این که اولاً قبیله یک کل است و نوعی فرهنگ دارد و دوم بینشان همبستگی خونی برقرار است. جامعه قبیلهای با جامعه مدنی بسیار متفاوت است. در جامعه قبیلهای که عدم عقلانیت حاکم است فرد از خود نمیپرسد: «چرا باید او را بکشی؟» «چرا او ازدواج میکند، من باید پول بدهم؟» شکاف جامعه بدوی و مدنی در یمن بهشدت دیده میشود و بخشی از احزاب در این باره قابل درکاند. آنها هم از ائتلاف قبیلهای و هم از ساختار حزبی که یک ساختار مدنی است استفاده میکنند. هر دو را با هم در یک پدیده سیاسی ترکیب کردهاند.
شکاف سوم موجود در یمن شکاف جغرافیایی بین جنوب و شمال است. به دلیل انفکاکی که در دوره استعمار انگلیسی به وجود آمده بود، یمن شمالی و یمن جنوبی ایجاد شد که هر دو در میان ده کشور فقیر جهان بودند، با این تفاوت که اوضاع یمن شمالی کمی بهتر از یمن جنوبی بود. یکی دو کشور بالاتر از یمن جنوبی بودند. زمانی نظام چپ در یمن جنوبی تحت عنوان دموکراتیک برقرار بود. بعد از فروپاشی بلوک شرق و بعد از پایان جنگ سرد، این نظام از هم پاشید و مردم انتظار داشتند از فقر خارج شوند، در حالی که چنین اتفاقی نیفتاد. به این دلیل شکاف جغرافیایی حل نشد و همچنان برقرار است. تشکلی که امروز تحت عنوان تحرک جنوبی دیده میشود، مجموعهای از سرخوردگیهای سیاسی را مطرح میکند، یعنی اهدافی که تحقق نیافته، ایجاد شده است و دو باره یا بحث جدایی یا بهبود شرایطشان را مطرح میکنند. یکی از طرحهای تقسیم یمن به شش منطقه فدرال که در گفتوگوی ملی مطرح شد و اکنون نیز برای اجرا مطرح است، به تعریف این نوع شکافها و تفاوت سطوحی که به دلایل منطقهای یا اقتصادی یا مذهبی و فرهنگی اتفاق افتاده است برمیگردد.