کد خبر: 649966
تاریخ انتشار: ۱۷ خرداد ۱۳۹۳ - ۱۲:۴۰
گفت‌وگوي «جوان» با دكتر منصور رامي، پزشك خرمشهري و جراح بيمارستان‌هاي مناطق جنگي
عليرضا محمدي

آقاي دكتر از آلمان به خرمشهر برگشته بود تا به شهر و مردمي كه بين آنها متولد و بزرگ شده بود خدمت كند. وقتي او در سال 1352 مدرك تخصصي جراحي عمومي‌اش را از سرزمين ژرمن‌ها اخذ كرد شايد درصد بي‌سوادها در كشورمان به آنها كه سواد خواندن و نوشتن داشتند، مي‌چربيد. اما همين محروميت‌ها به قول خود آقاي دكتر بيشتر او را تشويق مي‌كرد تا برگردد و بماند و در آباداني كشورش سهيم باشد. كمي بعد هم كه انقلاب به پيروزي رسيد و صدام به طمع ضعف انقلاب نوپاي اسلامي به كشورمان حمله كرد، خرمشهر تنها 15 كيلومتر با مرز فاصله داشت...

آشنايي با دكتر منصور رامي 77 ساله كه در شروع جنگ تحميلي در خرمشهر حضور داشت و ماندن و مقاومت را بر رفتن ترجيح داد، چند روز پس از جشن‌هاي بزرگداشت فتح خرمشهر برايمان ميسر شد. او كه متولد خرمشهر است، با ماندن در مناطق جنگي و درمان مجروحان تابلويي از مقاومت مردمي را پيش چشم مي‌گشايد كه تاريخ ايران اسلامي از شهرشان با نام مقاوم‌ترين ديار اين سرزمين نام مي‌برد. گفت‌وگوي ما را با او پيش رو داريد.

آقاي دكتر رامي براي شروع از خودتان بگوييد.

من متولد 1316 در خرمشهر هستم و در همين شهر هم بزرگ شده و قد كشيدم و بعد از اينكه تحصيلات مقدماتي را گذراندم سال 1335 براي تحصيلات تكميلي به آلمان رفتم. سال 52 يا 53 هم با اخذ مدرك تخصصي جراحي عمومي به شهرم بازگشتم و تا همين الان هم آنجا هستم.

شما كه مدرك معتبر جراحي داشتيد، چطور مثل برخي از تحصيلكرده‌ها كه زندگي در اروپا را به برگشتن ترجيح مي‌دهند همان جا نمانديد؟ به هرحال خرمشهر شايد بندري آباد بود اما يك شهر مرزي است با مشكلات خاص خودش.

جواب اين سؤال در همين محروميت مناطقي مثل خوزستان يا خرمشهر است. من وقتي به زندگي خودم در ايران و آلمان نگاه مي‌اندازم مي‌بينم كه كمك به مردم كشورم به لحاظ انساني بيشتر مرا ارضا مي‌كرد. ما پزشكان قسم مي‌خوريم كه همواره به بيماران و نيازمندان خدمات پزشكي كمك كنيم، خب وقتي يك بيمار نيازمند‌تر باشد قاعدتاً با هدفي كه به خاطرش سال‌ها درس خوانده‌ايم نزديك‌تر است. از اين‌ها بالاتر ما مسلمان هستيم، اعتقاداتي داريم و به نظرم با برگشتن به كشور و شهرم بيشتر مي‌توانستم خواسته‌هاي قلبي‌ام به عنوان يك انسان مسلمان را پاسخگو باشم.

تنها شش سال بعد از برگشتن شما به شهرتان مشكل جنگ تحميلي و هجوم دشمن بعثي به كشورمان پيش آمد، در اين زمان شما كجا بوديد و واكنشتان به تعرض دشمن چه بود؟

آنها به واقع ما را غافلگير كردند. وقتي كه جنگ شروع شد همان روز راديو اعلام كرد كه پزشكان 8:30 صبح روز بعد به بيمارستان ولي‌عصر(عج) بروند. من هم به اتفاق جمعي از همكارانم به آنجا رفتم. قسمتم اين بود كه مرا به «بيمارستان فارابي» در آبادان بفرستند، البته قرار نبود آنجا ماندگار شوم مي‌خواستم به خرمشهر برگردم، ولي آبادان هم شرايط جنگي داشت و مجروحاني را به ما ارجاع مي‌دادند، همين طور درگير و مشغول مداواي آنها بوديم كه به نظرم روز 21 مهرماه، يعني 22 روز بعد از شروع رسمي جنگ چند نفر از پرسنل نيروي دريايي آمدند و از من خواستند كه به «بيمارستان شهداي» ماهشهر بروم. اين شهر دورتر از خط مقدم درگيري بود و ابتدا قبول نكردم. به نظرم مي‌رسيد كه بايد در منطقه بمانم و همدوش مردم جنگزده كمك حال مجروحان باشم، اما آنها استدلال كردند كه توي ماهشهر هم مجروح زيادي منتقل مي‌شود و به اين ترتيب به آنجا رفتم.

خيلي از مردم عادي با شروع جنگ، خانه و كاشانه‌شان را رها كردند و به مناطق امن رفتند، شما كه يك پزشك بوديد و استطاعت مالي‌اش را هم داشتيد چرا اين كار را نكرديد؟

خب من هم يك ايراني هستم. دشمن متجاوزي به ما حمله كرده و شهر و خانه‌مان را مورد هجوم قرار داده بود. آن همه زخمي و مجروح و شهيد هم برجاي مانده بود، حالا چطور مي‌توانستم چشم به روي همه اينها ببندم و بروم. يكي آن زمان اسلحه بردست مي‌‌گرفت و به مصاف دشمن مي‌رفت، يكي كه توان كمتري داشت بحث تداركات و پشتيباني را برعهده مي‌گرفت و من هم كه يك جراح بودم قاعدتاً از توان و تخصص خودم براي برداشتن باري از روي دوش مردم و رزمندگان استفاده مي‌كردم.

آبادان به خاطر نزديكي به مرز‌هاي عراق خيلي راحت توسط دشمن بمباران مي‌شد، شما در اين مدت دچار مشكل نشديد؟

اتفاقاً يكبار كه دشمن آموزش و پرورش شهر را زد من همان لحظه داشتم از پله‌هاي بيمارستان پايين مي‌رفتم كه از شدت انفجار پرتاب شدم و با سر محكم به ديوار روبه‌رو خوردم. يا بار ديگر كه حمله هوايي صورت گرفته بود شايد در عرض چند لحظه 11 راكت به اطرافمان اصابت كرد كه تركش‌هاي آن مردم و شاهدان را مورد اصابت قرار داد. حتي يك بنده خدايي كه كنارم بود زخمي شد و خودم نيز گوش چپم را از دست دادم. جنگ بود و خطرات خاص خود را داشت. ما راهي را انتخاب كرده بوديم كه اين چيزها در آن طبيعي بود. البته بعدها در جبهه مهران هم تا مرز شهادت پيش رفتم.

جراحي در شرايط جنگي چه حسي داشت؟

امكانات كم، مجروحان بسيار، شرايط اضطراري، بمباران‌هاي گاه و بي‌گاه و... همگي از ويژگي‌هاي كار در شرايط جنگي هستند كه قاعدتاً در مقايسه با دوران صلح و آرامش بسيار سخت‌تر است، اما به نظر من آن دوران حال و هواي خودش را داشت و خوشحالم كه اگر تلاش‌هاي من و همكارانم باعث شده باشد تا رزمنده يا هموطني از مرگ نجات يافته باشد. البته ما در بيمارستان فارابي بيشتر مجروحيت‌هاي نه چندان عميق را انجام مي‌داديم و آنهايي كه جراحات شديدي داشتند را به بيمارستان‌هاي مجهزتر مي‌فرستاديم. گاهي شرايط سخت هم پيش مي‌آمد كه ناگزير مي‌شديم با همان امكانات كم آنها را مداوا يا حتي جراحي كنيم.

از موارد سختي كه با آن روبه‌رو بوديد، ‌موردي هم به ياد داريد، منظورم در سراسر دوراني است كه در جبهه‌ها حضور داشتيد؟

متأسفانه گذشت زمان باعث شده تا خيلي از جزئيات را فراموش كنم، اما خلباني را به ياد مي‌آورم كه تركش نسبتاً بزرگي به سرش اصابت كرده بود كه ما به سختي و با همان امكانات كم توانستيم آن را از سرش خارج و به عقب منتقل كنيم. يا موارد بسياري از پارگي‌هاي اعضاي تن رزمندگان و مردم و شكستگي و اينها وجود داشتند كه به اندازه وسعمان در رفع و درمان ‌آنها تلاش مي‌كرديم.

در ماهشهر چطور، آنجا هم شرايط جنگي حكمفرما بود؟ تا آخر جنگ آنجا مانديد؟

بله، ‌جالب است بدانيد كه اوايل حضور ما در ماهشهر به خاطر غافلگيري مردم و مسئولان و البته فرار خيلي از كسبه و اهالي، خيلي وقت‌ها حتي غذاي درست و حسابي پيدا نمي‌كرديم و گرسنگي مي‌كشيديم. من حدود پنج الي شش ماه در ماهشهر بودم و بعد از آن به خاطر اينكه واقعاً احساس خستگي مي‌كردم تقاضاي انتقال دادم، ولي تا آخر جنگ سالي يك ماه به مناطق جنگي اعزام مي‌شدم.

مي‌شود گفت كه ماندن شما در شرايط جنگي و مقابله با دشمن البته به شيوه يك پزشك جراح، ‌گونه‌اي از حركات بسيجي‌وار است؟

به نظرم چيزي غير از اين نيست. خود من نه كارمند دولت بودم نه از سوي نهادي وادار به ماندن شدم، احساس وظيفه كردم و داوطلبانه ماندم.

بعد از اتمام جنگ كي به شهرتان برگشتيد؟ وضعيت شهر چطور بود؟

بعد از تمام شدن جنگ تقريباً اواخر سال 69 بود كه به خرمشهر بازگشتم. وضعيت واقعاً اسفناكي داشت. ويراني‌هاي جنگ هنوز پابرجا بود. اما خود ما خرمشهري‌ها بايد بيش از هر فرد ديگري براي آباداني شهرمان تلاش مي‌كرديم و به اين ترتيب رفته رفته اغلب مردم بازگشتند و شهرشان را از پس چندين سال فشار و ويراني و جنگزدگي دوباره به سوي آباداني و خرمي سوق دادند.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار