
پروندههايي وجود دارد كه در آن يك افغاني مانند انسانهاي ديگر مرتكب قتل شده است، حتي ديده شده همديگر را هم به قتل ميرسانند. در برخي موارد هم در يك نزاع معمولي مرتكب قتل ميشوند. افغانيها هم مانند انسانهاي ديگر مرتكب جرم ميشوند، اما با اين استدلال كه بگوييم چون افغاني هستند، پس يك جرم مشخص و خاص مانند قتل را مرتكب ميشوند، صحيح نيست.
درباره اينكه چرا اين افراد به راحتي مرتكب جرائم خشن ميشوند هم بايد بگويم آنها با ديگران متفاوت نيستند، شايد از حيث مالي، سواد و فرهنگ اجتماعي در سطح پايينتري نسبت به افرادي كه در مملكت ما زندگي ميكنند باشند، زيرا آنها هم مانند افراد ديگر كه در سطح جامعه در اثر عوامل گوناگون، حركات غيرقانوني انجام ميدهند، مرتكب جرم ميشوند. از طرفي ميتوان گفت ارتكاب جرم برميگردد به شخصيت و آموزههاي تربيتي افراد و همچنين عواملي كه زمينهساز ارتكاب جرم ميشود و اين مسئله خاص يك قوميت يا سرزمين مشخصي نيست، همانگونه كه ممكن است حركات خوب و داراي محاسن هم انگيزه خاصي داشته باشند كه اين موارد را بايد از جوانب مختلف مسائل اجتماعي و روانشناسي بررسي كرد، زيرا ممكن است در روند همين بررسيها به جاهايي دست يابيم كه ارتكاب جرم ربطي به كشور خاصي نداشته باشد و جو حاكم بر آن فضا كه فرد در آن قرار گرفته شرايط را براي ارتكاب جرم فراهم كرده باشد.
به عنوان مثال وقتي راجع به فردي كه در اروپا زندگي ميكند صحبت ميكنيم، نميتوانيم او را با فردي كه در هندوستان زندگي ميكند مقايسه كنيم. مسلماً از نظر اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي و حتي سياسي با هم تفاوت دارند. پس بعد زماني و مكاني و حتي شرايط جسمي و روحي در بروز جرائم تأثيرگذارند، حتي جنسيت هم نميتواند تعيينكننده نوع جرم باشد، زيرا يك علت موجباتي را فراهم ميكند كه افراد يك عكسالعملي مشخص را از خودشان بروز ميدهند كه اين عكسالعمل بايد مورد بررسي قرار بگيرد تا در رابطه با چرايي ارتكاب جرائم به نتايج درستي دست يابيم. لذا هر فردي را كه مرتكب جرم يا جنايتي شده است بايد جداگانه مورد بررسي قرار داد و علل و عوامل ارتكاب جرمي كه از او سر زده را كشف و آنها را برطرف كرد تا انگيزههاي ارتكاب به آن هم از بين برود.
* قاضي ديوان عاليكشور