ابوي ميگويد: موشه به لونهاش نميرفت، جارو رو به دمبش بستند و گفتند كيشته پدر!
ميگويم: حالا شما يك تجديد نظر بفرماييد. ميرويم برايتان خواستگاري و يك مراسم مختصر و ماه عسل در كيش و خلاص! ما هم پدر و مادردار ميشويم. الان فقط پدرمان را در ميآورند!
ميگويد: با كدام وام ازدواج؟ پدر من آنها يك چيزي گفتهاند! كو سندش؟ با باد هوا كه نميشود زن گرفت؟
ميگويم: يكي از تصميمات ويژه جلسه روز چهارشنبه هفتم خردادماه هيئت دولت مربوط به از سرگيري پرداخت وام ازدواج از سوي سيستم بانكي بوده. سخنگوي دولت اعلام كرده كه بانك مركزي موظف و مكلف شد كه سريعاً نسبت به رفع موانع اعطاي وامهاي ازدواج اقدام كند.
ابوي ميگويد: خب كو؟ يك ميليون نفر در صف هستند! تعداد آنها شده نهصد و نود و نه هزار و نهصد و نود و نه نفر؟ ابلاغيهاش كو؟ مهرش كو؟ تاريخش كو؟...من ديگر گرگ باران ديده شدهام. زير بار ازدواج با وام خيالي نميروم كه نميروم!
ميگويم: تازه كجايش را ديدهايد، نمايندههاي مجلس هم دنبال افزايش همين واماند. آدم هوس ميكند...
ميگويد: نه! من نه نماينده مجلس ميشوم و نه داماد! وقتي ميرمحمدصادقي مديركل اعتبارات بانك مركزي، ميگويد منابع قرضالحسنه بانكها تكافوي اجراي تعهدات قانوني را نميدهد و علاوه بر پرداخت تسهيلات قرضالحسنه ازدواج، تكاليف سالانه قانون بودجه براي پرداخت تسهيلات قرضالحسنه به بخشهاي مختلف از جمله كميته امداد، بهزيستي و اشتغالزايي وجود دارد، يعني خبري نيست!
ميگويم: ميشود. شما پا پيش بگذاريد ميشود. ازدواج مثل پهناي باند اينترنت ميماند. دير يا زود دارد ولي سوخت و سوز ندارد!
ابوي ميگويد: ورزش كه ميكني؟ مچاندازي و جام جهاني و كورس جردن و اين حرفها؟
ميگويم: بله. از وقتي تاكسيها چندبرابر ميگيرند و اتوبوسها شدهاند كارخانه كنسروسازي تن آدمها، قدري پيادهروي برايم شده است اجباري!
ميگويد: به همان ورزشي كه ميكني قسم، معاون امور ساماندهي وزارت ورزش و جوانان گفته كه فعلاً از پرداخت وام ازدواج خبري نيست.
ميگويم: مصوبه جلسه دولت، اظهارات سخنگو، سيستم عريض و طويل بانكي، مصادره اموال بابك زنجاني، آزادشدن داراييهاي بلوكه شده، فروش بيشتر نفت و... اينها كه ديگر خواب و خيال نيست. چقدر سوراخ دارد اين جيبها؟ چقدر چاله دارد اين دولت؟
ميگويد: بله. كميسيوني زيرنظر معاون اول رئيسجمهور تشكيل شده تا در خصوص پرداخت مجدد وام ازدواج به جوانان جلساتي تشكيل شود و راهي براي برونرفت از اين بنبست پيدا شود. تازه جلسه شده جلسات!
ميگويم: ببخشيد! گفتم بخت شما باز شود تا بلكه بخت من هم باز شود.
ميگويد: اينقدر بخت بخت ميكني،به تريج قباي يك فرد حقيقي برميخورد و باز گوشت را ميپيچند. فعلاً عروس را ترشي بينداز تا ببينيم چه ميشود. يكي از معاونان بانك مركزي گفته چيزي درباره وام ازدواج و برنامه دولت در اين زمينه به ما ابلاغ نشده است. تازه اگر هم بشود براي جوانان است نه من پيرمرد.
ميگويم: پس من چه كار كنم؟
ميگويد: ديگران مگر چه كار ميكنند كه تو ماندهاي چه كار كني؟
ميگويم: ديگران چه كار ميكنند؟
ميگويد: همان كاري را كه تو ميكني!
ميگويم: من چه كار ميكنم.
ميگويد: به قول شاعر دايم به اميد بسته ميدار دلت...
ميگويم: دلت يا دولت؟
ميگويد: دولت تدبير خودش اميد دارد. تو يك فكري براي خودت بكن! اگر لازم بود ابو سعيد ابوالخير در قرن چهارم به جاي دلت ميسرود دولت!