
ديالوگي از يك فيلم سينمايي در خاطرم مانده كه «شايد توفاني كه روي اقيانوس آرام اتفاق ميافتد نتيجه بال زدن پروانهاي در ژاپن باشد» اين جمله ظاهراً مربوط به نظريه آشوب است؛ نظريهاي كه در آن تمام عناصر و اتفاقات كوچك و بزرگ با هم در ارتباطند و هر عملي به عكسالعملهاي نامحدود و فراوان ميانجامد. اينكه نظريه آشوب تا چه حد درست يا غلط است در تخصص من نيست اما آنچه در ترافيك اتفاق ميافتد هميشه مرا به ياد اين جمله مياندازد. گاهي يك پارك دوبل در خياباني فرعي سرريز ميكند به اتوبان و باعث بسته شدن آن ميشود. يا گاهي دور زدن غلط يك خودرو در عرض راه تا مدتي ترافيك را نامنظم ميكند. امثال اين مسائل را هر روز ميتوانيد در خيابانهاي شهرمان ببينيد.
ترافيك مجموعهاي به هم پيوسته يا امري جمعي است. مفهوم «فرهنگ ترافيك» از اينجاست كه شكل ميگيرد. فرهنگ نيز در اغلب تعاريف، مقولهاي كلنگر است. در واقع فرهنگ ترافيك تأكيد ميكند كه رفتارهاي ترافيكي يكيك افراد جامعه در نظامي كلي عمل ميكند و تأثير و تأثر متقابل دارد. اين تأثيرات محدود به گروهي خاص از كاربران نيست. راننده و راكب و عابر هر كدام بخشي از ترافيك را تشكيل ميدهند و رفتار صحيح يا غلطشان، ترافيكي منظم يا آشفته را ميسازد.
اما شايد در اين چرخه، نقش عابران پياده بيش از ديگران باشد. عابر، كاربر آسيبپذير ترافيك است، چراكه بيهيچ حفاظي در سطح راه حركت ميكند و با كمترين برخورد بيشترين آسيب را ميبيند. با اينحال ميبينيم كه عابران بعضاً از محلهاي غيرمجاز رد ميشوند يا در حاشيه سوارهرو راه ميروند. بيشترين آمار تصادفات فوتي و جرحي عابرانپياده مربوط به همين دو رفتار است.
مسئله گاهي بغرنجتر هم ميشود؛ هر كدام از ما بارها كساني را ديدهايم كه از عرض بزرگراه ميدوند! سرعت مجاز بزرگراههاي ايران بنا بر تدابيري از 80 تا110كيلومتر بر ساعت است و احتمال فوت عابر در تصادف با خودرويي كه بيشتر از 50كيلومتر بر ساعت سرعت دارد نزديك به صددرصد ميشود. به بيان ساده دويدن از عرض بزرگراه كاري شبيه شنا كردن در بركه تمساحها است.
اما رفتارهاي عابران پياده را از منظري ديگر نيز ميتوانيم ببينيم؛ ورود عابران به خيابانها باعث كندي حركت، ترمزهاي پياپي رانندگان و بينظمي عبور و مرور ميشود. اين رفتار در بزرگراه ميتواند منجر به تصادف شديد بين خودروها هم بشود، چراكه ترمز ناگهاني راننده در برابر عابري كه وسط راه پريده كاري كاملاً غيرارادي است يا در موقع شلوغي خيابانها و زياد شدن مسافرها كه رقابتي براي پيدا كردن ماشينهاي مسافربر در ميگيرد، جمعيت رفته رفته در خيابان پيشروي ميكنند تا جايي كه به ميانه راه ميرسند و اين خود باعث هرچه كندتر شدن آمد و شد و باز هم انبوهتر شدن جمعيت منتظر ميشود. عابر متخلف از اين منظر تنها خودش را در معرض خطر قرار نداده بلكه به حقوق ديگران نيز تعرض كرده است.
متأسفانه بهرغم مسئوليتهاي پيشبيني شده در قانون براي رفتارهاي غلط عابران مانند مقصر شناخته شدنشان در برخي از تصادفات، افرادي هستند كه تصور ميكنند عابر پياده مجاز به هر كاري است و هيچ مسئوليتي در قبال ديگران ندارد. اما در مواردي كه گفته شد و باز هم ميتوان به آن افزود، ديديم كه عابر مسئوليت قانوني و اخلاقي دارد.
بياييد يكبار ديگر رفتارهايمان را بازبيني كنيم. عابري را تصور كنيد كه براي طي كردن عرض خيابان از پل هوايي يا زيرگذر استفاده ميكند يا راهش را دور ميكند و صرفاً از روي خطكشي رد ميشود و مقايسه كنيد با كسي كه همزمان كه در حال دويدن از عرض سوارهرو است، آمبولانس بيماري بدحال را به بيمارستان ميبرد. ترمز شديد آمبولانس چه وضعيتي را براي بيمار به وجود ميآورد؟ اگر راننده نتواند خودرو را كنترل كند و مصدومي ديگر روي دستش بماند چه ميشود؟ اوقاتي كه در اين ميانه هدر ميشود و براي بيمار اورژانسي هر لحظهاش حكم مرگ و زندگي دارد، چه كسي ميتواند جبران كند؟ و... از اين تصوير چنان آشوبي در ذهن آدم درست ميشود كه ترجيح ميدهد به آن فكر نكند. پس بياييد كاري كنيم كه هيچوقت چنين تصويرهايي ساخته نشوند.
*معاون آموزش و فرهنگ ترافيك پليس راهنمايي و رانندگي تهران بزرگ