تماشاي بازيهاي تيم ملي، به معني در جريان پيشرفت اين تيم قرار گرفتن است؛ پيشرفتي كه از بازي بلاروس تا مونته نگرو كاملاً ملموس بود. اين ديگر خبرهاي مغرضانه يا طرفداري صرف نيست. اين همان چيزي است كه بيننده خود ميبيند و به قضاوت مينشيند. همان چيزي كه در بازي قبل نديد و در اين بازي به طور واضح آن را ديد.
پيشرفت تيم ملي در فاصله يك هفته از دو بازي كاملاً واضح بود. ديگر شاهد آن ناهماهنگيهاي فاحش نبوديم و فقط بازيكناني كه در يك تيم بازي ميكردند نميتوانستند يكديگر را در زمين پيدا و با هم پاسكاري كنند. برخلاف بازي با بلاروس كه اين ناهماهنگي به شكلي كاملاً زشت توي چشم ميزد و ذوق بيننده را كور ميكرد، در بازي با مونته نگرو ميشد اين هماهنگي را در پاسكاري بازيكنان و پيدا كردن يكديگر در زمين بازي ديد. مسئلهاي كه نشان از روند رو به رشد تيم ملي در اردوي اتريش دارد. اما اين تنها يك روي سكه بازي با مونتهنگرو بود و روي ديگر آن كه همچنان نگران كننده است، به قوت خود باقي بود. آنچه در بازي با بلاروس مشهود بود و در بازي با مونته نگرو هم تكرار شد، عدم گلزني و نتيجه مساوي دو بازي بود. دو مساوياي كه البته در قسمت يورش به دروازه حريفان با هم تفاوت داشت اما در عدم عبور توپ از خط اين دروازهها يكي بود. هر چند نميتوان تأكيد داشت خط دفاع شرايطي بهتر نسبت به خط حمله دارد چون اجازه عبور توپي از خط دروازه تيم ملي را نداده اما در مقايسه رو در رو، شرايط خط حمله اندكي نگران كننده است، خصوصا وقتي به اين مسئله كه حريفان تيم ملي تيمهاي چندان قدرتمندي هم نبودند توجه ميشود.
اگر چه هنوز كرش تا شروع جام جهاني و اولين بازي رسمي تيم ملي در اين رقابتها 20 روز زمان دارد و يك بازي دوستانه ديگر ميتواند محك جديتري باشد، با اين وجود نميتوان از اين مسئله غافل شد كه تيم ملي در طول دو بازي گذشته نتوانسته دروازه حريفان تمريني خود را باز كند. در بازي اول شايد عدم هماهنگي مشكل اصلي بود اما در بازي دوم برابر مونته نگرو، با توجه به پيشرفت چشمگير شاگردان كرش نميتوان اين مسئله را به ناهماهنگيها ربط داد. خصوصا كه تيم ملي توپهاي زيادي را روي دروازه حريف برد و حملات زيادي هم تدارك ديد و يورشهايش به دروازه مونته نگرو جسته و گريخته نبود. با اين وجود اما نتوانست گلي به ثمر برساند و همين مسئله باعث نگراني ميشود.
البته بدون شك اين روزها، روزهاي حمايت از كرش و شاگردانش است تا آنها بتوانند با شرايط روحي بهتري راهي برزيل شوند اما اين نميتواند به آن معني باشد كه چشم بر نقاط ضعف تيم بست و نگرانيها بابت آن را ناديده گرفت.
اينكه چرا تيم ملي با داشتن نفراتي چون عليرضا جهانبخش، اشكان دژاگه، احسان حاج صفي، مسعود شجاعي، رضا قوچاننژاد و سردار آزمون نتوانسته حتي در دومين ديدار تداركاتي خود كه شرايطي به مراتب بهتر از بازي اول داشته دروازه حريف را باز كند به چند دليل ميتواند باشد. اول اينكه مهاجمان تيم ملي مهاجمان قدرتمند و كار بلدي نباشند و توان بر آمدن از عهده وظايف خود را نداشته باشند كه اين دليل كاملاً منتفي است، چراكه مهاجمان دعوت شده به تيم ملي از بهترينها هستند كه عملكردي بسيار خوب هم در تيم ملي و هم در تيمهاي باشگاهي خود داشتهاند. دليل دوم ميتواند به برنامههاي هجومي و تاكتيكهاي تيم در حمله برگردد و اين باشد كه كرش برنامه هجومي خوبي براي تيمش در نظر نگرفته كه نتوانسته بهترين استفاده را از بهترين هايش ببرد. اما مهمتر از همه اين دلايل ميتواند ضعف خط هافبك و بازيسازهاي تيم ملي باشد. در خط مياني، جدا از تيموريان، ديگر نفرات در طول اين مدت عملكرد قابل قبولي از خود به نمايش نگذاشتهاند و نتوانستهاند خط حمله را به خوبي تغذيه كنند و عملا مهاجمان تيم ملي را هم فلج كردهاند و هر آنچه از خط حمله ديدهايم بيشتر روي تاكتيكهاي فردي بوده تا تكنيك تيمي و تغذيه شدن از سوي هافبك ها. اگر چه دغاغله هم مهرهاي نيست كه نمره مردود بگيرد، اما نكونام در طول اين مدت بازياش چنگي به دل نزده و در واقع بيشتر نان نامش را خورده و كمتر در زمين ديده شده و توانسته تاثيرگذار باشد. خسرو حيدري هم ديگر آن هافبك سرحال و قبراق گذشته نيست. پولادي هم در واقع چيز خاصي نداشته براي رو كردن و همين مسئله باعث شده تيم ملي نتواند در بازيهاي دوستانه با تيمهايي كه چندان نامي نيستند گلزني كند. مسئلهاي كه بيتوجهي به آن بيشك ميتواند تيم كرش را در برزيل به زحمت بيندازد. البته با توجه به فرصت باقيمانده ميتوان اميدوار بود كرش برنامه هايش را براي خط هافبك تيم ملي تغيير داده و از بازيكناني كه در اين مدت چندن جالب ظاهر نشده بودند، بهترين بازي را بگيرد تا تيمش تواناييهاي واقعي خود را در جام جهاني به نمايش گذاشته و نگرانيها را خنثي كند!