صحنههاي ماندگار در فوتبال كم نيستند. گلهاي زيبا، دريبلهاي ديدني كه تماشاگر را به وجد ميآورد يا حتي باختهايي كه هرگز به دست فراموشي سپرده نميشوند. اما برخي اتفاقات آن ميشوند ماندگارترينها. اتفاقاتي كه ريشه در احساسات، تعصب و غرور يك ملت دارد. اتفاقي نظير گل مارادونا به انگليس كه به دست خدا معروف شد. گلي كه هرگز از ذهن مردم دنيا پاك نخواهد شد اما در ذهن آرژانتينيها ماندگارتر خواهد بود. گلي كه شايد پاسخي كوبنده بود از سوي آرژانتين به انگليسي كه چند سال با آن بر سر جزاير فالكلند در جنگ بود و سرانجام هم مغلوب شد. اما پاسخ آن شكست را مارادونا از سوي ملت آرژانتين با گلي به انگليس داد كه هرگز از خاطرات پاك نميشود. مارادونا در آن بازي يك بار ديگر هم گلزني كرد و خيلي هم زيبا و بعد از دريبل چند بازيكن اما اين گل دست خدا بود كه براي هميشه در ذهن مردم، خصوصاً مردم آرژانتين ماندگار شد. گلي كه شايد غرور جريحهدار شدن ملتي را احيا كرد.
سرانجام بعد از بيست سال، طلسم شكست و تيم ملي ايران قدم در جام جهاني 1998 فرانسه گذاشت، اما شايد كسي تصورش را هم نميكرد بعد از اين همه انتظار، ايران در جامجهاني 98 فرانسه با امريكا همگروه شود.
كشك بودن همه شعارهايي نظير اينكه ميگويند فوتبال از سياست جداست را در اين بازي به وضوح ميشد ديد. از تداركات دو طرف و حتي نحوه بازي كردن بازيكنان و اشكهايي كه در طول بازي و بعد از آن ديده شد. خداداد ميگفت شب قبل از بازي سعي ميكرديم به اين چيزها فكر نكنيم تا تمركزمان از دست نرود. اما يك چيزهايي واقعيت است و وجود دارد. حتي اگر به آن فكر نكني. حميد استيلي اما نميتوانست خود را آرام كند. به همين دليل با مادرش تماس ميگيرد و از او ميخواهد براي آنها دعا كند. مسئلهاي كه مادر استيلي اين گونه به آن اشاره ميكند: «شب بازي با امريكا حميد زنگ زد و گفت مادر براي ما دعا كنيد. همان زمان دلم شكست. ما يك هيئت داريم كه خود همين بچهها از بنيانگذارانش بودند. من رفتم هيئت و گريه كردم. نماز صبح را كه خواندم خوابيدم. زنگ زدم به حميد و گفتم دو بر يك بازي را ميبريد.» و بعد از بازي، باز هم خداداد ميگويد استيلي فقط از تهران خبر ميخواست و به دنبال تماس با مادرش بود.
گل استيلي غرور ملي را احيا كرد. غروري كه سالها بود براي جريحهدار شدن آن تلاش ميشد. اما آن پرش به ياد ماندني و حركت سر زيبا و اشكهايي كه استيلي بعد از چسبيدن توپ به تور دروازه حريف پهناي صورتش را پوشانده بود، اين غرور را احيا كرد. گلي كه اشك به چشم مردم و لبخند به لب آنها آورد او خود نيز هرگز آن را فراموش نميكند و هر زمان كه عكسهاي آن بازي را ميبيند، احساس غرور ميكند كه توانسته دل مردم كشورش را شاد كند: «بعد از اينكه از جامجهاني 98 برگشتيم، مردم هنوز به خاطر بازي با امريكا شور و شوق زيادي داشتند. به خانهمان كه رفتم ديدم بچههاي محل كوچه را به خاطر من چراغاني كردهاند و همه جا پر بود از عكس شاديام بعد از گل به امريكا. حتي اين پوسترها روي ديوارهاي خانهمان هم نصب شده بود. هر وقت اين عكس را ميبينم، برايم تازگي دارد. به قول معروف با تمام قدرت، فرياد ميزنم و هر چي درونم هست را بيرون ميريزم. از كودكي آرزويم بود كه در جامجهاني بازي كنم و گل بزنم. مسابقات جامجهاني 78 آرژانتين را ميديدم و ميگفتم آيا ميشود؟ برايم يك رؤيا بود. من اصولاً گلزن نبودم ولي اين رؤيا تبديل به واقعيت شد. خدا را شكر ميكنم. بعد از گل گريه كردم. حسي كه داشتم را در صورتم ميبينيد. بعد از اينكه فيلم بازي را ديدم متوجه شدم چه گلي زدم و چه حركاتي انجام دادم.»
اما گل استيلي تنها گل آن بازي نبود. مهدي مهدويكيا هم يك گل زيبا به ثمر رساند. گلي كه اگر چه زيبا بود و با توجه به آنكه امريكا در آن بازي يك گل زده بود تأثير زيادي در تنها پيروزي ايران در جامجهاني داشت. گلي كه مهدويكيا ميگويد هرگز آن را فراموش نخواهد كرد: «اين يكي از آن گلهاست كه من در زندگيام فراموشش نميكنم. در اوج خوشحالي تمام استرسهاي بازي، تمام زحماتي كه در آن سالها كشيديم با اين گل به بار نشست. اين از آن گلهايي است كه در خلوت خودم مينشينم و نگاهش ميكنم. از وسط زمين كه استارت زدم، تقريباً همه ورزشگاه با من نيمخيز شدند و نگاهشان به گامهاي من بود. يك نمايي از پشت دروازه است كه دوربين روي پاهاي من زوم كرده. آن نما را خيلي دوست دارم. اين يك گل استثنايي است كه هميشه در يادها ميماند. پاس اين گل را علي دايي داد. يكي از اين پاسها به من داده، يكي هم به خداداد در بازي با استراليا. البته او يكي از اين پاسها هم در بازي با ايرلند به علي كريمي داد كه متأسفانه گل نشد. ولي اين گل به امريكا را هيچ وقت نميتوانم فراموش كنم. راستش بازي كه تمام شد ما با خانوادههايمان در ارتباط بوديم ولي قبل از اين هم با سوت داور چون تجربه بازي با استراليا را داشتيم، مطمئن بوديم كه ايران غرق در جشن و شادي است.»
حضور در جامجهاني و گلزني در آن آرزوي هر فوتباليستي است كه حسرت آن بر دل خيليها مانده است. اما خيليها هم توانستهاند به اين آرزوي شيرين دست يابند. اما اينكه در اين رقابتها گلي به ثمر برسد كه به گل قرن تبديل شود و براي هميشه در ذهنها باقي بماند كار آساني نيست. كاري كه حميد استيلي و مهدويكيا از عهده آن برآمدند. گلهايي كه از چند جهت حائز اهميت بود. يكي چون به امريكا زده شد و دوم اينكه توانست تنها پيروزي تيم ملي ايران در جام جهاني را رقم بزند و براي هيمشه ماندگار شود. گلهايي كه اشك ملتي را درآورد. اشكهايي كه اما از شادي بود و مقدس. مثل هماني كه صورت استيلي و كيا را بعد از چسباندن توپ به دروازه حريف پوشانده بود.