
وزير دولت اصلاحات با ذكر خاطرات جالبي از هيئت دولت اصلاحات در مصاحبه با «فارس» گفت: پرسيدم آقاي خاتمي! داريد چه كار ميكنيد؟ جواب داد: داريم وارد دستور كار ميشويم. گفتم: مگر شما خبر نداريد دارد در جامعه چه ميگذرد؟ دارند پاسگاهها را ميگيرند، گفت: ميگويي چه كار كنيم؟ به ما چه؟ ما كه موافق نيستيم. گفتم: آخر عكس شما را بالاي سرشان گرفتهاند.
پيشبيني رهبري در مورد مهاجراني
اول شهريور كار دولت آقاي خاتمي شروع شد. روز دوم كار دولت حضرت آقا ملاقات دادند و خدمت ايشان رفتيم. در آنجا ايشان يكسري رهنمودهاي عمومي را دادند. نميدانم حضرت آقا راضي هستند كه اين جلسه را بگويم يا نه. شما هم با احتياط مطرح كنيد. به نظرم جمله بدي نيست و پيشبينيهاي خيلي خوب حضرت آقا را ميرساند. ايشان فرمودند: «دوربينها را خاموش كنيد و خبرنگارها نباشند»، چون با شما حرف خصوصي دارم. همه منتظر مانديم كه حضرت آقا چه ميخواهند بفرمايند. يك مرتبه فرمودند: «من ميخواهم با آقاي مهاجراني صحبت كنم و فرمودند: آقاي مهاجراني! من شما را خوب ميشناسم، ديدگاههايتان را هم ميشناسم و به آنها نقد هم دارم. نميخواستم مقابل آقاي خاتمي ايستادگي كنم و نگذارم شما را وزير كند اما با توجه به شناختي كه از شما و ديدگاههايتان دارم، نميخواهم در كارهايتان كاري كنيد كه ضدانقلاب خوشحال شود.» يك مرتبه همه حيرت كردند، چون آقاي مهاجراني به عنوان يك نيروي فرهنگي مطرح بود و ماهيتش آشكار نشده بود كه اينقدر به فضاحت بيفتد كه از ملك عبدالله پول بگيرد. انسان واقعاً چقدر افت ميكند و به حضيض ذلت ميافتد!
عصبانيت خاتمي از گنجي
مدتي كه گذشت ديدم يك چيزهايي دارد اتفاق ميافتد كه بيشتر هم موضعگيريها و سخنرانيهاي آقايان مسئول در مجامع مختلف بود كه حساسيتهاي ديني جامعه را برميانگيخت يا نوشتههاي مطبوعاتي آنها بود و چيزهايي عجيب و غريب را عليه ارزشها مينوشتند. قطعاً تنها كسي كه در هر جلسه در اين زمينه حرف و سخني داشت و ميگفت آقاي خاتمي! بدهيد مطبوعات را كنترل كنند، فضاي عمومي جامعه دارد عصباني ميشود و دولت شما را دارد لائيك نشان ميدهد، من بودم. بعضي وقتها هم آقاي خاتمي حرفها را گوش ميكرد و متوجه ميشد كه حرف درست است. قطعاً خود ايشان مسائلي را كه عليه ارزشها مطرح ميشدند، نميخواست و لذا گاهي اوقات موضعگيريهاي تندي هم ميكرد و يادم است كه با عصبانيت به مهاجراني گفت: «اين مزخرفات چيست كه اين مردك گنجي ميزند و اين جور با حيثيت دولت بازي ميكند؟ چرا جلوي اين چيزها را نميگيري؟»
تحريك خاتمي توسط اطرافيان
ايشان (محمد خاتمي) نگاه بسيار بازي داشت، نگاه باز به اين معنا كه اهل تسامح و تساهل بود و ديدگاهش با من فرق داشت. برخي آقايان به دولت ميآمدند و آقاي خاتمي را عصباني ميكردند و ميگفتند: «ما نميتوانيم كار كنيم.»آقاي خاتمي ميگفت: «من بايد چه كار كنم؟» بعضي از آنها هم تحريك ميكردند و ميگفتند: «بايد به مردم بگوييد كه نميگذارند شما كار كنيد. بايد اين را با مردم در ميان بگذاريد.»باز تنها كسي بودم كه ميگفت: «شما هر حرفي را كه نميتواني پشت تريبونها بزني، شما به عنوان رئيسجمهور بايد سكوي آرامش نظام باشي. شما كه نميتواني در نقش اپوزيسيون نظام بروي و پشت تريبونها صحبت كني.»
براي غائله 18 تير خاتمي را مجبور به موضعگيري كردم
شب 18 تير دلم آرام نميگرفت كه به خانه بروم و اصلاً خانه نرفتم و همان شب با پاسدارها رفتيم و درخيابانها گشتيم و ديديم افرادي عكس آقاي خاتمي را بالا گرفتهاند و به نفع آقاي خاتمي و عليه مقدسات شعار ميدهند و از آن طرف هم اتوبوسها را آتش ميزنند و شيشهها را ميشكنند. از اين طرف هم بسيجيها كف خيابانها نشسته و زانوي غم در بغل گرفته بودند و نميدانستند بايد برخورد كنند يا نكنند.
صبح رفتيم جلسه دولت، گفتند بسماللهالرحمن الرحيم برنامه را باز كنيد. از آن طرف بحران دارد اتفاق ميافتد و آتشافكنان دارند پيشروي ميكنند و اينها انگار ككشان هم نگزيده است! پرسيدم آقاي خاتمي! داريد چه كار ميكنيد؟ جواب داد: داريم وارد دستور كار ميشويم. گفتم: مگر شما خبر نداريد كه دارد در جامعه چه ميگذرد؟ دارند پاسگاهها را ميگيرند، دارند حمله ميكنند، دارند جلو ميآيند. گفت: به ما چه؟ ما كه موافق نيستيم. گفتم: آخر عكس شما را بالاي سرشان گرفتهاند. گفت: با آقاي حجازي صحبت كردهام كه كميتهاي تشكيل بدهيم و. . . گفتم: كميته يعني چه؟ شما بايد بروي صدا و سيما و اعلام كني كه اين اغتشاشگرها از ما نيستند. اگر شما اين جمله را بگويي كار تمام است و بسيجيها و نيروهاي انتظامي غائله را ختم ميكنند. الان نميدانند چه بايد بكنند. از يك طرف شما رئيس دولت هستيد و از يك طرف هم اينها دارند به طرفداري از شما اين كارها را ميكنند. يك كمي فكر كرد و گفت: خيلي خب! بنشينيم بحث كنيم. من گفتم: شما بايد بروي و اعلام موضع كني ولي هفتهشت نفر از آقايان گفتند: شما به هيچ وجه نبايد اين كار را بكني، به خاطر اينكه آن طيف كه با شما مخالف است، چهار تا از بچههايي هم كه حامي شما هستند با اين صحبت از دست ميدهي.
خاتمي وسط بحث درباره 18 تير جلسه را ترك كرد!
آقاي خاتمي گفت: «من كار دارم و بايد بروم و شما رأيگيري كنيد و نتيجه هر چه شد همان را انجام دهيد. آقاي حبيبي ادارهكننده جلسه بود. بعضيها هم جلسه را از اكثريت انداختند. من زنگ زدم به آقاي شريعتمداري، شمخاني و شوشتري. بيرون بودند و التماس كردم و گفتم: «شما را به خدا خودتان را برسانيد.» گفتم ميخواهند درباره اين موضوع رأيگيري كنند و به صلاح دولت و آقاي خاتمي است كه برود و با مردم صحبت كند. به هر حال به زور اينها را آورديم و 14 تا رأي گرفتيم كه آقاي خاتمي بايد برود و صحبت كند، ايشان هم قبول كرد و ساعت 11 شب رفت و در تلويزيون صحبت كرد، البته من ديدم كه آقاي خاتمي منمن ميكند، او را تهديد هم كردم و گفتم: «اگر اين اتفاق نيفتد، بالاخره سپاه و حزباللهيها كه نمينشينند اين وضع ادامه پيدا كند و ظرف دو دقيقه اين بساط را جمع ميكنند اما ننگ براي دولت شما باقي ميماند كه در بحرانيترين موقع كشور، شما اعلام موضع نكرديد.» ايشان هم رفت و صحبت كرد و به نوعي رساند. ابتدا يكسري صحبتهاي عمومي كرد و بعد هم گفت: «البته ممكن است كساني عكسهايي هم داشته باشند- نگفت عكسهاي مرا داشته باشند- خلاصه اعتنا نكنند و اجازه بدهند سپاه و بسيج مسئله را حل كنند.»
وزارتخانههاي كشور و علوم در رأس غائله 18 تير بودند
اين ماجرا خيلي برايم گران تمام شد. دو روز بعد، در روز بيست و سوم قرار شد مردم بيايند و اعلان بيعت كنند. باز من مطلب را در هيئت دولت مطرح كردم و گفتم: «الان كه قرار است اعلان بيعت شود، اولين كسي كه بايد بيعت كند قاعدتاً دولت است. بايد دولت بيانيه بدهد و مردم را به راهپيمايي دعوت كند.»دوباره گفتند بحث كنيد و رأي بگيريد. در بحث كردن خيلي بدتر صحبت شد. يك عدهاي ميگفتند اين آقاي مظفر چه دلش خوش است كه هر روز نوايي و نقي ميزند. تازه بيانيه هم كه مال شوراي تبليغات است و چه كسي به شوراي تبليغات كه در حقيقت مال آقاي جنتي است، اعتنايي ميكند. گفتم: «آقاي خاتمي! اين اشتباه دوم شماست. مردم ميريزند، غلغله هم خواهد شد و باز شما از مردم عقب ميمانيد.»همه اين حرفها در مذاكرات دولت ضبط است و نوارهايش موجودند. گفت: «بايد چه كار كنم؟» گفتم: «بايد موضعگيري كنيد.»قرار شد يك چيزي بدهند كه خيلي دير دادند. اين وضع را كه ديدم، متوجه شدم واقعاً اوضاع خيلي پس است. دو سه سال پيش رهبري خيلي شفاف راجع به 18 تير صحبت كردند و گفتند ماجراي 18 تير با چراغ سبز مسئولان دولتي رقم خورده است. متأسفانه وزارت كشور و وزارت علوم ما در رأس بودند. كساني مثل تاجزاده در وزارت كشور بساطي راه انداخته بودند و تحريك ميكردند. بهانهشان هم اين بود كه چند دانشجو كتك خوردهاند. اين خيلي تحليل سطحي است و همه ما ناراحت بوديم. در مصاحبهاي گفتم هر كسي دانشجويان را زده غلط كرده ولي اينهايي كه در خيابانها ريختند كه ديگر دانشجو نيستند. اينها دارند با چوب و چماق به نواميس مردم حمله ميكنند. شيشه و در و ديوار را ميشكنند و تخريب ميكنند. كتك خوردن چهار دانشجو را كه خيلي هم كار بدي است گرفتهايم و داريم اساس نظام را زير سؤال ميبريم. هر قدر گفتم بيانيه بدهيد، حاضر نشدند.
خاتمي گفت غلط كردي!
يك زماني روزنامه جمهوري اسلامي با من تماس گرفت و پرسيد: «مصاحبه ميكني؟» رفتم آنجا و مصاحبه را انجام دادم و هر چه داشتم گفتم. گفتم توسعه سياسي مطرح شده است بيآنكه آموزش سياسي داده شده باشد، درست مثل كسي كه شنا بلد نيست و او را انداختهايم در استخر و داريم غرقش ميكنيم و جوانها را به جاي آموزش سياسي به هيجانگرايي و سياستزدگي و غوغاسالاري كشاندهايم و توسعه سياسي ما همهاش شده است مرده باد، زنده باد، شيشه شكستن و آتش زدن. به اين آزادي نميگويند. اين آزادي «انطلاق من القيود» است. آزادي در اسلام «امكان تمتع بالحقوق» است كه هر كس بتواند در يك بستر آرام به حقوقش برسد. اين آزادي كه مطرح ميشود، غربي و ليبرالي است، البته همانجا هم گفتم كه متأسفانه بعضي از اعضاي دولت چنين هستند و شايد از اين موضعگيريام هم خوششان نيايد و اين مصاحبه هم كه پخش شود، مرا از هيئت دولت بيرون كنند. ما هر موقع مصاحبهاي ميكرديم و در دولت ميرفتيم، يك كيسهكشي مفصل ميشديم. رسم اين بود كه يك نفر سر بحث را باز ميكرد و شروع ميكردند حمله كردن به ما. باز يكي صحبت كرد و گفت: «بالاخره دولت بايد يكپارچه باشد.»
گفتم: «بگوييد كجاي حرفهاي من اشتباه بوده است؟ دفاع از انقلاب؟ دفاع از ارزشها؟ دفاع از خون شهدا؟ دفاع از آمان انقلاب؟ افشاي چهرههاي چماقدار؟ كجايش اشتباه بوده است؟ مصاحبه من عليه دولت بوده است؟ مگر دولت موافق اين چيزهاست؟» فكر ميكردم آقاي خاتمي ديگر در اينجا ميآيد طرف ما. گفتم: «اتفاقاً ما اين كارها را كرديم كه دولت يك كمي از اتهام بيديني نجات پيدا كند و بگويند دولت هم مواضع انقلابي خودش را اعلام كرد، چون هرچه باشد من هم از همين دولتم. حتماً آقاي خاتمي هم خوشحال است كه اين حرفها را بشنود. شايد آقاي خاتمي رويش نشود بعضي از حرفها را بزند و ما وزرا بايد از طرف ايشان بگوييم.» همين كه اين حرفها را زدم، ايشان عصباني شد و گفت: «تو غلط كردي اين حرفها را زدي، تو بيجا كردي، مزخرف گفتي.»من شاخ درآوردم كه چرا رئيس دولت اين شكلي حرف ميزند؟ گفتم: «آقاي خاتمي! چرا توهين ميكني؟ مگر من نوكرم؟ مگر من بردهام؟ ما كه در يك كشتي نشستهايم. در تمام اين صحبتها من كجا به شما توهين كردهام و شما به چه حقي داري توهين ميكني؟» دوباره گفت: «تو حق نداري از طرف من حرف بزني. خودم بلدم حرفم را بزنم. خيلي بيجا كردي از طرف من حرف زدي.» دوباره اين حرفها را گفت و من هم جوابش را دادم. نفر بغلدستم آقاي شريعتمداري يا آقاي يونسي هي ميزد به من كه حرف نزن. كوتاه بيا و آرام باش. من ميگفتم: «نه! آقاي خاتمي بايد بگويد كجاي حرف من اشتباه بوده است. چرا توهين ميكند؟»
بعد از موضعگيريهايم نجفي بودجه آموزش و پرورش را قطع كرد!
بعد اين جريان آقاي نجفي بودجه ما را قطع كرد. 140ميليارد بودجه مدارس بود، كردند 24 ميليارد، جلوي استخدامها را گرفتند و ما حسابي منزوي شديم. يادم است كه حتي 60 ميليارد حقوق معلمها را به من ندادند و امضا هم نكردند. رفتم در خانه آقا آن موقع سر آقا خلوتتر بود و سادهتر ميتوانستيم خدمتشان برسيم و از ايشان امضا گرفتم كه اين پول را از خزانه به من بدهند. در غربت و مظلوميت شديدي قرار گرفته بودم.