
نور با طراوت خورشيد، ، سواحل شني، امواج دريا، ماهيگيري و آرامش... تقريباً چيزي درباره كوبا وجود نداشته كه همينگوي آن را دوست نداشته باشد؛ به هر حال كوبا در فاصله زماني سال 1939 ميلادي تا سال 1960 خانه همينگوي بوده است؛ او نهايتاً وقتي ميشنود كه دولت جديد انقلابي فيدل كاسترو ممكن است تمام اموال امريكاييها را مصادره كند حاضر به ترك اين كشور ميشود؛ اين وابستگي آنقدر زياد بوده كه ميتوان اين نويسنده بزرگ را يكي از عناصر جداييناپذير جزاير كارائيب دانست. اكنون درست برخلاف جريان جنگ سردي كه همينگوي را ناچار به ترك كوبا كرد گروهي فيلمساز از سه كشور امريكا، كانادا و كوبا همراه با كارگردان ايراني بعد از نيم قرن به كوبا بازگردند و بيوگرافي اين نويسنده را در قالب يك پروژه سينمايي بزرگ در زمين كوبا كليد ميزنند؛ ميتواند اتفاق جالبي باشد !
«بابا» عنوان فيلمي درباره همينگوي است؛ داستاني واقعي درباره دوستي ميان همينگوي و يك روزنامهنگار جوان كه تصويربردارياش تازه به پايان رسيده است؛ بسياري كليد خوردن اين پروژه بزرگ در خاك كوبا را تحقق يك همكاري بيسابقه ميان مقامات كوبا و امريكا قلمداد ميكنند. امريكا از سال 1959 و همزمان با روي كار آمدن فيدل كاسترو، رهبر انقلاب مردمي در كوبا اين كشور را در حلقه تحريمهاي تجاري خود قرار داده و سياستهاي مقاماتش براي كليد زدن پروژه «بابا» و همينگوي در خاك كوبا نيز تا حدودي دوپهلو بوده است. حالا گروه مشترك توليد اين فيلم براي پيشبرد پروژه خود موفق به كسب مجوزي از وزارت خزانهداري ايالات متحده امريكا و اخذ معافيت از تحريمهاي تجاري شدهاند هر چند كه در سوي ديگر ماجرا مقامات امريكا كماكان براي پايبند بودن بر تحريمها، هزينهكردهاي اين گروه در كوبا را محدود كردهاند؛ اين موضوع ميتواند كار را براي كارگردان ايراني- امريكايي اين فيلم دشوار كند. باب ياريمالك چهار شركت توليد فيلم در كشور امريكا است كه پيشتر با تهيهكنندگي و سرمايهگذاري بر فيلم تصادف (crash) توانسته عنوان بهترين فيلم را در هفتاد و هشتمين مراسم اسكار از آن خود كند. او درباره اين پروژه به آسوشيتدپرس ميگويد: «عدم دسترسي به اينترنت، لغو دقيقه 90 مجوز فيلمبرداريمان در يك قايق و غيره از جمله مشكلاتي بود كه در فواصل تصويربرداري فيلم وقفه انداخت؛ با تمام اين اوصاف ما چاره ديگري جز تصويربرداري فيلم «بابا» در كوبا نداشتيم». از قضا شارون استون پيشتر ادعا كرده بود كه ياري از او خواسته اسناد و مداركش را جعل كند و براي تصويربرداري فيلم «بابا» خود را به كوبا برساند؛ او در مقابل، درخواست دريافت 500 هزار دلار غرامت كرده بود. ياري ادامه ميدهد: «شور و علاقه خاصي براي ادامه كار در كوبا داشتيم چون تمام اتفاقات و وقايع درون فيلمنامه نيز در بستر كوبا به وقوع پيوسته بود؛ فينكا در كوبا جايي بود كه همينگوي در آن زندگي ميكرد؛ قايقش آنجا بود؛ از قلعه مارو گرفته تا كوجيمار كه همينگوي در آن منطقه ماهيگيري ميكرد در آن نقطه جغرافيايي بود. همه چيز آنجا بود بنابراين كپي كردن تمام اين مناطق در لوكيشني ديگر كار چندان منطقي و جذابي به نظر نميرسيد». در فيلم «بابا» يك بازيگر كهنهكار و مشهور سينما و تئاتر به نام «آدريان اسپاركس » نقش همينگوي را بازي ميكند؛ در عين حال جيوواني ديبيسي نيز در نقش دنه بارت پتيتكرك ظاهر خواهد شد. ديبيسي به خاطر ايفاي نقشش در فيلم «آواتار» و «نجات سرباز رايان» شهرت دارد. داستان فيلم نيز بر اساس خاطرات دوستي ميان پتيتكلرك و همينگوي است كه بعد از فعاليت او در نشريه «ميامي هرالد» آغاز ميشود. پتيتكلرك بعدها تماسي را از طرف همينگوي دريافت ميكند؛ ابتدا به خيال خود تصور ميكند كه همكارانش او را دست انداختهاند. اين صحنه در فيلم «بابا» هم گنجانده شده است. او پشت خط صداي نويسنده مشهور را ميشنود كه ميگويد: «مطلبت خوب بود پسر! از ماهيگيري خوشت ميآيد؟»
چندين دهه بود كه فيلمسازان براي تصويربرداري فيلمهايشان در كوبا ناچار به صحنهسازي و ساخت ماكتي از ساختمانها و مكانهاي معروف هاوانا در لوكيشنهاي ديگر بودند. اين اتفاقها پيشتر براي فيلمهاي «پدرخوانده 2» و «هاوانا» درام مشهور سال 1990 ميلادي رقم خورده بود؛ عوامل فيلم «هاوانا» مجبور شده بودند كه كل لوكيشنهاي كوبا در اين فيلم را در جمهوري دومينيكن بازسازي كنند. اين بار اما باب ياري در كنار ساير اعضاي گروه فيلم «بابا» به محل زندگي همينگوي در نزديكي هاوانا و نيز مكاني كه در سال 1951 همينگوي را به نوشتن رمان «پيرمرد و دريا» واداشته است دسترسي مستقيم دارند؛ رماني كه نتيجه فوران پرهيجان خلاقيت او در هشت هفته و فرار از سالهاي بيماري و افسردگي همينگوي است. نويسنده پير خودش در وصف «پيرمرد و دريا» گفته بود: «در تمام طول عمر نويسندگيام بهتر از اين نميتوانستم اثري بيافرينم». و اين كتاب هم برايش افتخار كسب جوايز معتبر پوليتزر و نوبل را به ارمغان آورد. همينگوي بهترين آثارش را در كوبا نوشته است؛ او ابتدا به انقلاب فيدل كاسترو واكنشي نشان نداد اما وقتي فهميد كه ممكن است دولت جديد اموالش را مصادره كند اين كشور را ترك كرد؛ او تحمل دوري از كوبا را نداشت و سال بعد در ايالت آيداهو امريكا درگذشت. «بابا» اگرچه چشم به اكران گسترده تجاري دارد اما در گذر از حلقه تحريمهاي دولت امريكا عليه كوبا متضرر شده است؛ اين فيلم بر اساس يك داستان واقعي است و به همين خاطر آن را از نظر تكنيكي در رده فيلم مستند طبقهبندي كردهاند و اين اتفاق خوبي نيست. به نظر ميرسد كه توليد اين فيلم آخرين قدم كوچك صنعت سينما در جهت كاهش تنشها ميان كوبا و ايالات متحده امريكا باشد. به محض به قدرت رسيدن فيدل كاسترو در سال 1959 ميلادي، واشنگتن اين جزيره زيبا را تحريم كرد. در نتيجه اين تحريمها شركتهاي امريكايي ديگر نميتوانستند به آساني در خاك كوبا سرمايهگذاري و تجارت كنند. اين تحريمها بعدها در سال 1996 ميلادي و همزمان با تصويب لايحه قانوني«هلمز بارتون» در مجلس سناي امريكا شدت گرفت؛ قانون «هلمز بارتون» شهروندان امريكايي را نيز از انجام كارهاي بازرگاني و داد و ستد در خاك كوبا باز ميداشت. اين نظارتها و قوانين بازدارنده همچنان به روال خود باقي است؛ به همين خاطر باب ياري مجبور ميشود پيش از هر چيز براي ساخت «بابا» در خاك كوبا مجوز بگيرد و بر اساس مفاد اين مجوز در جريان اين پروژه بزرگ تنها تا سر حد مشخصي در خاك اين كشور هزينه كند. با وجود اصرار امريكاييها به تحميل اين تحريمها و نيز سياستهاي ضد امپرياليستي كوبا به نظر ميرسد كه هنوز تا رسيدن به سطح قابل قبولي از روابط حسنه ميان امريكا و كوبا فاصله زيادي باشد اما براي آنهايي كه به دنبال گستردهتر شدن اين روابط هستند اين فيلم ميتواند يك موهبت باشد چراكه عشق همينگوي تنها وجه اشتراك دو كشور كاملاً متضاد ايدئولوژيكي است.